نقد و بررسی
نقد کوهستان مرده: حادثه گذرگاه دیتلوف (Dead Mountain: The Dyatlov Pass Incident) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان پرونده و خاطره «Dead Mountain: The Dyatlov Pass Incident» به جای آنکه ماجرای خود را به بازسازی سادهٔ یک حادثهٔ تاریخی محدود کند، آن را در قالب یک درام معمایی چندلایه پیش میبرد. سریال میان دو مسیر رفتوبرگشت میکند: تحقیقات سرگرد اولگ کاستین دربارهٔ مرگ گروه کوهنوردان، و سفر همان گروه در روزهایی که هنوز از سرنوشت خود بیخبرند.
این جابهجایی نه فقط راهی برای تقسیم اطلاعات، بلکه تمهیدی برای شکلدادن به تعلیق است؛ مخاطب از همان ابتدا میداند که سفر به فاجعه ختم میشود، اما نمیداند چه چیزی مسیر را به آن نقطه رسانده است. ساختار هشتقسمتی اثر، پرسش را پیوسته زنده نگه میدارد، هرچند همیشه به یک اندازه منسجم نیست.
خط تحقیق گاه با سرنخهای تازه و انحرافهای روایی پیش میرود و خط کوهنوردان بر جزئیات روزمرهٔ سفر و رابطههای میان آنان تکیه دارد. حاصل، روایتی است که به جای حرکت مستقیم به سوی پاسخ، بارها مکث میکند و از مسیرهای فرعی عبور میکند. این مکثها به جهان داستان وسعت میدهند، اما در بخشهایی نیز ضرباهنگ را کند میکنند.
راز تاریخی و دامِ پاسخ قطعی پروندهٔ گذرگاه دیاتلوف از آن دست رخدادهایی است که خودِ ندانستن، بخش مهمی از جذابیت آن را ساخته است. سریال با آگاهی از همین کشش آغاز میکند، اما در برابر وسوسهٔ ارائهٔ توضیح مقاومت کامل ندارد. این انتخاب از حیث درام قابلفهم است: تماشاگر پس از ساعتها دنبالکردن نشانهها انتظار دارد با نوعی جمعبندی روبهرو شود.
« ساختار هشتقسمتی اثر، پرسش را پیوسته زنده نگه میدارد، هرچند همیشه به یک اندازه منسجم نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، وقتی اثری بر راز حلنشده بنا شده، هر توضیح نسبتاً قطعی ممکن است بخشی از فضای گمانهزنی و اضطراب را محدود کند. نکتهٔ مهم آن است که سریال تنها دربارهٔ «چه اتفاقی افتاد؟» نیست؛ دربارهٔ دشواری شناخت حقیقت نیز هست. گزارشها، شهادتها و فرضیهها در فضایی سیاسی و اداری شکل میگیرند و هرکدام ممکن است بخشی از واقعیت را روشن یا پنهان کنند.
بنابراین معما صرفاً یک بازی فکری برای تماشاگر نیست؛ به مسئلهای دربارهٔ حدود دانستن و امکان ثبت حقیقت بدل میشود. اثر در این وجه، حتی هنگامی که به سمت توضیح میرود، پرسشی ناآرامکنندهتر را باقی میگذارد: آیا آنچه در پرونده ثبت میشود، الزاماً همان چیزی است که رخ داده است؟ اقلیم سرد، حضوری روایی کوهستان در این مجموعه صرفاً پسزمینهای زیبا یا مکانی خطرناک نیست؛ نیرویی است که بر همهچیز سایه میاندازد.
سرمای فراگیر، فضای باز و انزوای جغرافیایی، آدمها را در برابر طبیعتی قرار میدهد که نه دشمنی آشکار دارد و نه اعتنایی به رنج آنان. از این منظر، حس تهدید فقط از رازهای پنهان یا احتمال دخالت انسانی برنمیخیزد؛ خودِ محیط نیز به عاملی مستقل و بیرحم تبدیل میشود. این فضاسازی بهویژه در بخشهای مربوط به کوهنوردان مؤثر است.
لحظات عادی سفر، گفتوگوها و شوخیهای جمعی، در پرتو دانستهٔ تماشاگر رنگی تلخ پیدا میکنند. طبیعتی که در ابتدا میدان ماجراجویی و آزادی به نظر میرسد، کمکم به فضایی بسته و بیپناه بدل میشود. همین تغییر تدریجی، بدون نیاز به نمایش پیوستهٔ خطر، اضطراب را افزایش میدهد. سکوت و چشماندازهای سرد گاه بیش از حادثههای پرتحرک، حس فاجعه را منتقل میکنند.
« نکتهٔ مهم آن است که سریال تنها دربارهٔ «چه اتفاقی افتاد؟» نیست؛ دربارهٔ دشواری شناخت حقیقت نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
دو زبان تصویری یکی از تصمیمهای فرمی شاخص سریال، جداکردن دو خط روایی از راه تفاوت تصویری است: ماجرای کوهنوردان عمدتاً سیاهوسفید است و تحقیقات با رنگ همراه میشود. این انتخاب در نخستین برخورد، مرزی روشن میان دو جهان میسازد. بخشهای مربوط به گروه، حالتی یادآور خاطره، سند یا تصویری از گذشته پیدا میکنند؛ در مقابل، رنگ در خط تحقیق بر حضور مأموران در زمان حال داستان و بر پیچیدگی دنیای اداری و سیاسی آن تأکید دارد.
این تمهید همیشه بینقص عمل نمیکند. گاهی تفاوت سبک، بیش از آنکه پیوندی معنایی بسازد، به علامتی برای تشخیص خط داستانی تبدیل میشود. بااینحال، تضاد تصویری به اثر هویتی متمایز میبخشد و تماشاگر را از یکنواختی بصری دور میکند. در کنار آن، تدوین موازی میان سفر و تحقیق، اطلاعات را بهتدریج پخش میکند و اجازه نمیدهد هیچیک از دو مسیر بهتنهایی تمام وزن روایت را بر دوش بکشد.
این بازی میان تصویرها، هرچند گاه ریتم را ناپایدار میکند، از نقاط قوت اصلی مجموعه است. سرگرد کاستین و زخم جنگ اولگ کاستین فقط مأموری نیست که برای حل یک پرونده فرستاده شده باشد. گذشتهٔ جنگی و رنجهای حلنشدهاش، تحقیق را به تجربهای شخصی نیز تبدیل میکند. او با پروندهای روبهروست که نشانههایش ظاهراً بیرون از منطق معمول قرار میگیرند، اما آنچه در درون خود حمل میکند نیز مرز میان واقعیت، خاطره و ادراک را برایش لغزان کرده است.
این پیوند میان راز بیرونی و زخم درونی، شخصیت را از کارکرد صرفاً داستانی فراتر میبرد. بااینهمه، پرداخت این لایه در همهٔ لحظات به یک اندازه ظریف نیست. برخی اشارهها به گذشتهٔ او و حس فراطبیعیاش چنان آشکارند که گاه به جای افزودن ابهام، جهت تفسیر را بیش از حد تعیین میکنند. بخشهایی از روایت جنگ نیز با لحنی پررنگ و جداافتاده وارد میشوند و پیوندشان با پروندهٔ اصلی همیشه طبیعی به نظر نمیرسد.
« این انتخاب در نخستین برخورد، مرزی روشن میان دو جهان میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این رو، کاستین هم نقطهٔ تمرکز احساسی اثر است و هم یکی از سرچشمههای پراکندگی آن. شخصیتهای گروه و وزن فقدان سریال تلاش میکند کوهنوردان را پیش از آنکه به نامهایی در یک پروندهٔ تاریخی بدل شوند، به آدمهایی زنده و ملموس تبدیل کند. دوستیها، شوخیها، دلخوریها و امیدهای کوچک سفر، به آنان فردیت میبخشد و سبب میشود سرنوشتشان صرفاً مسئلهای معمایی نباشد.
اهمیت این رویکرد در آن است که مخاطب با یک جمع انتزاعی روبهرو نمیشود؛ با گروهی روبهروست که برای خود آیندهای تصور میکنند، هرچند تماشاگر میداند آن آینده در آستانهٔ فروپاشی است. اما این فرصت در میان شخصیتها بهطور برابر توزیع نشده است. برخی از اعضای گروه بیشتر در حد نشانههایی از یک تیپ یا کارکرد روایی باقی میمانند و واکنشهایشان همیشه از زمینهای عاطفی و باورپذیر برنمیآید.
در نتیجه، پیوند مخاطب با بعضی چهرهها عمیقتر از دیگران میشود. این نابرابری، بهخصوص در بخشهایی که سریال میخواهد جمع را بهعنوان یک واحد عاطفی نمایش دهد، از قدرت اثر میکاهد. با وجود این، لحظات سادهٔ همراهی میان آنان، بار تراژیک روایت را بهخوبی تقویت میکند. ریتم، تعلیق و پراکندگی تعلیق مجموعه بیشتر از آنکه بر غافلگیریهای ناگهانی متکی باشد، از انباشت تدریجی نشانهها و تفاوت میان دانستههای تماشاگر و شخصیتها پدید میآید.
تماشاگر از سرنوشت کلی گروه آگاه است، اما جزئیات مسیر را نمیداند؛ در خط تحقیق نیز هر پاسخ موقت، امکان پرسشی تازه را به همراه میآورد. این روش به سریال اجازه میدهد حتی در لحظات آرام، سایهٔ خطر را حفظ کند. در سوی دیگر، تعدد مسیرهای روایی گاهی انرژی اثر را پخش میکند. تحقیقات، گذشتهٔ کاستین، نشانههای رازآمیز و رابطههای گروه کوهنوردان همزمان برای جلب توجه رقابت میکنند.
« از این رو، کاستین هم نقطهٔ تمرکز احساسی اثر است و هم یکی از سرچشمههای پراکندگی آن. »
قوتها و کاستیها
برخی قسمتها از این تراکم سود میبرند و لایههای تازهای میسازند؛ برخی دیگر در رفتوآمد میان خطوط داستانی، تمرکز خود را از دست میدهند. اگر روایت در بخشهایی اندکی فشردهتر میشد و شخصیتهای فرعی مجال پرداخت بیشتری مییافتند، انسجام عاطفی و دراماتیک آن قویتر میشد. جمعبندی «Dead Mountain: The Dyatlov Pass Incident» اثری جاهطلبانه است که از یک واقعهٔ رازآلود تاریخی، درامی دربارهٔ فقدان، حافظه و محدودیت دسترسی به حقیقت میسازد.
فضای کوهستانی سرد، تدوین میان تحقیق و سفر، و تفاوت تصویری دو خط روایی، به مجموعه هویت بصری و تعلیقی مشخصی میبخشند. در بهترین لحظات، ترس نه از پاسخهای آشکار، بلکه از شکاف میان دانستهها و نادانستهها میآید؛ از این حس که آدمها در برابر نیروهایی طبیعی، سیاسی یا روانی قرار گرفتهاند که توان مهارشان را ندارند.
در مقابل، پراکندگی روایت، پرداخت نابرابر بعضی شخصیتها و گرایش به توضیحدادن راز، از قدرت مجموعه میکاهد. بااینحال، اثر در ایجاد فضایی ماندگار و تبدیل یک پروندهٔ تاریخی به تجربهای انسانی موفق است. این سریال برای تماشاگرانی مناسب است که بیش از یک پاسخ نهایی، از تعلیق تدریجی، فضای سرد و پرسشهای بیقرار دربارهٔ حقیقت لذت میبرند.
« در مقابل، پراکندگی روایت، پرداخت نابرابر بعضی شخصیتها و گرایش به توضیحدادن راز، از قدرت مجموعه میکاهد. »



ثبت دیدگاه