نقد و بررسی
نقد دست مرد مرده (Dead Man's Hand) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت ناخواسته به خشونت «Dead Man’s Hand» وسترنی از برایان اسکایبا است که از تقابلی آشنا آغاز میشود: مردی با گذشتهای خونآلود میکوشد از آن فاصله بگیرد، اما خشونت بیرونی بار دیگر او را به همان سرنوشت میکشاند. رینو، هفتتیرکشی که تازه ازدواج کرده، خواهان آرامشی ساده در کنار همسرش وگاس است.
بااینحال، کشتن راهزنی در دفاع از خود، او را در معرض انتقام کلارنس بیشاپ، شهردار فاسد شهر و برادر مرد کشتهشده، قرار میدهد. داستان در ادامه به رویاروییای میرسد که زندگی خصوصی زوج را با قدرت و خشونت عمومی درهم میآمیزد. فیلم بر پایهٔ رمانی تصویری ساخته شده و همین خاستگاه را میتوان در تأکیدش بر چهرههای آشنا، موقعیتهای صریح و حرکت پیوسته به سوی برخورد نهایی حس کرد.
مسئله این است که آشنایی با مصالح ژانر بهتنهایی برای ساختن درامی پرکشش کافی نیست؛ فیلم بارها عناصر درست را کنار هم میچیند، اما کمتر به آنها عمق و پیچیدگی لازم میبخشد. وسترنی آشنا با کشمکشی مستقیم هستهٔ داستان، دوراهی رینو میان زندگی تازه و گذشتهٔ مسلحانهاش است. این کشمکش ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: آیا میتوان از خشونتی که بخشی از هویت فرد شده فاصله گرفت، یا هر تهدیدی او را دوباره به همان نقش بازمیگرداند؟
فیلم پرسش را پیش میکشد، اما پاسخ و مسیر رسیدن به آن عمدتاً در چارچوب شناختهشدهٔ انتقام و تلافی باقی میماند. آغاز ماجرا محرکی مؤثر برای یک وسترن است؛ رخدادی که بهظاهر دفاعی، بهانهای برای مجازات و تسویهحساب میشود. اما شخصیتها اغلب بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی درونی مستقل.
« رینو، هفتتیرکشی که تازه ازدواج کرده، خواهان آرامشی ساده در کنار همسرش وگاس است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رینو باید به خشونت بازگردد، بیشاپ باید انتقام بگیرد و وگاس در مرکز خطر قرار میگیرد. از همین رو، تصمیمها کمتر از تضادهای اخلاقی و عاطفی شخصیتها برمیآیند و بیشتر احساس میشود که داستان آنها را به سوی ایستگاه بعدی طرح میراند. قانون، قدرت و چهرهٔ شهر یکی از جذابترین امکانهای فیلم، تقابل شهردار و نمایندهٔ قانون است.
بیشاپ قدرت رسمی شهر را در اختیار دارد و میتواند خواست شخصیاش را در پوشش نظم عمومی پیش ببرد؛ در برابر او، مارشال روی مککاتچن یادآور قانونی است که باید میان عدالت و انتقام تمایز بگذارد. این تقابل، فراتر از رویارویی دو مرد، میتوانست تصویری از جامعهای بسازد که در آن اقتدار قانونی بهسادگی به ابزار زور تبدیل میشود.
فیلم در لحظاتی از این کشاکش انرژی میگیرد، بهویژه بهواسطهٔ حضور پرصلابت و کاریزماتیک استیون دورف و کول هاوزر. شخصیت بیشاپ از آن نوع شرورهایی است که با فرماندادن و سلطهجویی، فضا را متشنج میکنند؛ مککاتچن نیز با خویشتنداری و حضور سنگینش نقطهٔ مقابل مناسبی میسازد. بااینحال، فیلم این تقابل را بهقدر کافی نمیپرورد.
پرسشهای مربوط به فساد، عدالت و مسئولیت اجتماعی بیشتر در پسزمینه میمانند و جای خود را به کشمکشهای فردی میدهند. بازیها و تفاوت در میزان باورپذیری بازی بازیگران یکدست نیست، و این ناهمواری بر باورپذیری جهان فیلم اثر میگذارد. جک کیلمر در نقش رینو میکوشد میان خستگی مردی که از گذشتهاش گریخته و آمادگی یک تیرانداز حرفهای تعادل برقرار کند.
« رینو باید به خشونت بازگردد، بیشاپ باید انتقام بگیرد و وگاس در مرکز خطر قرار میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی در اصل میتوانست به شخصیت جذابیتی ویژه ببخشد، اما کمبود پرداخت در فیلمنامه اجازه نمیدهد تغییرات درونی او با نیروی کافی شکل بگیرند. دورف و هاوزر در مقابل، در قابهای مشترک وزن بیشتری پیدا میکنند. حضورشان بهویژه در لحظههایی که قدرت یا تهدید باید بیواسطه منتقل شود، به فیلم استحکام میدهد.
اما بازیهای دیگر گاه از این سطح فاصله میگیرند و تفاوت لحن و کیفیت اجراها، پیوستگی صحنهها را مختل میکند. دیالوگها نیز همیشه طبیعی نیستند؛ بعضی جملهها بیش از آنکه از موقعیت و شخصیت بجوشند، برای توضیح دادن کشمکش یا آمادهکردن رویارویی نوشته شدهاند. حاصل، لحظاتی است که قرار است جدی باشند اما ناخواسته تصنعی به نظر میرسند.
اکشن؛ فاصلهٔ میان خشونت و تعلیق وسترن انتقامی به درگیریهای مسلحانه وابستگی طبیعی دارد، اما حضور تیراندازی بهتنهایی تنش نمیآفریند. فیلم از خشونت صریح استفاده میکند، ولی صحنههای اکشن اغلب از ضرباهنگ و تعلیقی که بتواند خطر را ملموس کند بیبهرهاند. موقعیتها به برخورد میرسند، اما مکثها، جغرافیای صحنه و واکنش شخصیتها همیشه بهگونهای سازمان نمییابند که انتظار تماشاگر را به اضطرابی پیوسته تبدیل کنند.
در نتیجه، تیراندازیها بیشتر نقطهگذاری روایتاند تا اوجهای هیجانانگیز آن. فیلم به جای آنکه با میزانسن، فاصله و انتظار، هر شلیک را به انتخابی سرنوشتساز بدل کند، گاهی به خود وقوع خشونت تکیه میکند. این ضعف، بهخصوص در اثری که محور داستانش بازگشت به زندگی مسلحانه است، محسوس است؛ زیرا کنش باید نهفقط نمایش قدرت، بلکه نشانهای از بهای روانی و اخلاقی آن باشد.
« دورف و هاوزر در مقابل، در قابهای مشترک وزن بیشتری پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان بصری و ظرفیت حماسی فضای وسترن فیلم از شهر و جادههایی شکل میگیرد که نوید برخورد میان فرد، اجتماع و خشونت را میدهند. حضور مارشال و همراهان بومی در مسیر رویارویی، به روایت امکانی برای گسترش مقیاس میبخشد؛ داستانی که در آغاز حول یک زوج و یک انتقام شخصی میگردد، لحظاتی به سوی تصویری حماسیتر از اتحاد و مقابله حرکت میکند.
این گسترش، از معدود فرصتهایی است که فیلم را از یک تعقیبوگریز صرف فراتر میبرد. بااینحال، این ظرفیت همیشه به تجربهای منسجم تبدیل نمیشود. همراهان و شخصیتهای فرعی به اندازهٔ لازم پرداخت نمیشوند تا حضورشان وزن عاطفی یا معنایی پایداری پیدا کند. از همین رو، حالوهوای حماسی بیشتر وعدهای در دل روایت است تا دستاورد کامل آن.
فیلم میخواهد هم وسترنی شخصی دربارهٔ گذشتهٔ رینو باشد و هم ماجرایی جمعی دربارهٔ ایستادگی در برابر قدرت فاسد؛ پیوند این دو سطح گاه سست میماند. ریتم و فیلمنامه ساختار روایی روشن است و تماشاگر بهسرعت میفهمد که چه نیروهایی در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. این وضوح برای فیلمی ژانری مزیت دارد، اما وقتی با شخصیتپردازی کمعمق همراه شود، به پیشبینیپذیری میانجامد.
زودتر از آنکه موقعیتها امکان تغییر مسیر یا غافلگیری پیدا کنند، میتوان حدس زد داستان به سمت چه نوع برخوردی میرود. این نقد به معنای آشکارکردن رخدادهای پایانی نیست؛ مسئله آن است که فیلم در پرداخت مسیر، کمتر از ظرفیت ژانر برای پیچاندن انتظار استفاده میکند. ریتم نیز همیشه از تنش داستان پشتیبانی نمیکند.
« این گسترش، از معدود فرصتهایی است که فیلم را از یک تعقیبوگریز صرف فراتر میبرد. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها بیش از اندازه کش مییابند، حال آنکه لحظههایی که میتوانستند به رابطهٔ رینو و وگاس یا انگیزههای بیشاپ عمق بدهند، سریع از کنار گذاشته میشوند. بدینترتیب، فیلم گاهی در جزئیات کماهمیت مکث میکند و در نقاطی که نیازمند بار عاطفیاند شتاب میگیرد. این ناهماهنگی، همراه با دیالوگهای تصنعی، مانع شکلگیری پیوندی محکم میان تماشاگر و شخصیتها میشود.
جمعبندی «Dead Man’s Hand» فیلمی است که مواد اولیهٔ یک وسترن انتقامی جذاب را در اختیار دارد: قهرمانی گرفتار گذشته، شهرداری که قدرت را با انتقام درمیآمیزد، نمایندهای از قانون در برابر او و مسیری که وعدهٔ رویارویی میدهد. بازی پرصلابت استیون دورف و کول هاوزر، کشمکش مستقیم میان اقتدار فاسد و قانون، و حضور مارشال و همراهان بومی از نقاط قوت اثرند.
اما فیلمنامهٔ کلیشهای، شخصیتهای کمپرداخت، دیالوگهای ناپخته و اکشنی که اغلب تعلیق کافی نمیسازد، نمیگذارند این عناصر به تجربهای ماندگار بدل شوند. فیلم برای علاقهمندان به وسترنهای انتقامی میتواند لحظاتی سرگرمکننده داشته باشد، اما بیش از آنکه برداشت تازهای از ژانر ارائه کند، به قراردادهای آشنای آن تکیه میکند.
حاصل، اثری با جرقههایی از جذابیت و حضور بازیگران نیرومند است که در نهایت در تحقق ظرفیتهای خود ناکام میماند.
« بدینترتیب، فیلم گاهی در جزئیات کماهمیت مکث میکند و در نقاطی که نیازمند بار عاطفیاند شتاب میگیرد. »



ثبت دیدگاه