نقد و بررسی
نقد افسانههای فردای دیسی (DC's Legends of Tomorrow) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قهرمانانی که از قالب قهرمانی بیرون میآیند «DC's Legends of Tomorrow» از همان آغاز ایدهای روشن و در عین حال پرخطر دارد: برای نجات تاریخ، گروهی از قهرمانان و تبهکاران نهچندان همگون باید کنار هم کار کنند. ریپ هانتر، که آیندهای ویرانگر را دیده، آنان را به سفری در زمان میبرد؛ سفری که قرار است جلوی فاجعهای بزرگ را بگیرد، اما بهتدریج خودِ گروه و رابطههای میان اعضایش به یکی از جاذبههای اصلی بدل میشود.
این مجموعه هفت فصل و بیش از صد قسمت ادامه یافت و در مسیرش از درام ابرقهرمانی جدیتر به سوی کمدی، خودآگاهی و آشفتگیِ عامدانه حرکت کرد. این تغییر مسیر، کلید فهم سریال است. «افسانههای فردا» کمتر از آنکه دربارهی قهرمانانی بینقص باشد، دربارهی آدمهایی است که ضعفها و عادتهایشان را با خود به مأموریت میآورند.
آنها قرار نیست همیشه باوقار، کارآمد یا حتی معقول باشند. گاهی تصمیمهایشان فاجعهبار است و گاهی درست در لحظهای که باید جدی باشند، مسیر ماجرا را به سمت شوخی میکشانند. حاصل، اثری است که هویت خود را نه با عظمت قهرمانان، بلکه با آشفتگی دوستداشتنی گروهش میسازد. گروهی نامتجانس، اما زنده جذابیت اصلی سریال در ترکیب شخصیتهایی است که در شرایطی عادی شاید نه همتیمی میشدند و نه حتی حاضر بودند مدتی طولانی یکدیگر را تحمل کنند.
« آنها قرار نیست همیشه باوقار، کارآمد یا حتی معقول باشند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تفاوت در منش، انگیزه و روش عمل، منبع پیوستهی اصطکاک و طنز است؛ بااینحال همین ناهمخوانی به گروه حس پویایی میدهد. اعضا بهتدریج از مجموعهای از چهرههای منفرد به جمعی تبدیل میشوند که مخاطب میخواهد همراهیشان کند، حتی وقتی تصمیمهایشان چندان قانعکننده نیست. بازیگران نیز در جانگرفتن این جمع سهم مهمی دارند.
برخی شخصیتها با شوخطبعی خشک، برخی با شور و بیپروایی و برخی با جدیتی که در برابر جنون اطرافشان قرار میگیرد، لحنی متفاوت به صحنهها میبخشند. رابطهها همیشه یکسان و به یک اندازه پرورده نیستند، اما تغییر ترکیب گروه و ورود یا خروج چهرهها مانع از آن میشود که مجموعه کاملاً در یک وضعیت ثابت بماند.
مهمتر از همه، سریال به اعضایش اجازه میدهد گاهی خندهدار، گاهی خطاکار و گاهی صمیمانه باشند؛ ویژگیای که آنها را از تیپهای قهرمانی خشک دور میکند. طنز و دیوانگی بهمثابهی هویت سریال در آغاز میکوشد وزن یک ماجرای ابرقهرمانی پرمخاطره را حفظ کند، اما بهمرور میفهمد که بهترین نسخهی خودش در جدیگرفتنِ بیش از حدِ موقعیتها نیست.
« بازیگران نیز در جانگرفتن این جمع سهم مهمی دارند. »
شخصیتها و اجرا
طنز آن اغلب از برخورد لحنها زاده میشود: تهدیدی عظیم در دل تاریخ، گروهی که درگیر اختلافات شخصی است، و مأموریتی که ممکن است با رفتاری پیشبینیناپذیر از مسیر معمول خارج شود. این شوخیها همیشه دقیق یا ظریف نیستند، اما نوعی سرزندگی و بیپروایی به مجموعه میدهند. خودآگاهی سریال نیز به آن کمک میکند از فرمولهای آشنای ابرقهرمانی فاصله بگیرد.
«افسانههای فردا» گاهی با کلیشههای ژانر بازی میکند و گاهی چنان به خیالپردازیهای نامتعارف میدان میدهد که گویی محدودیتهای جهان داستانی را موقتاً به کناری گذاشته است. این رویکرد میتواند برای مخاطبی که به دنبال درامی منضبط و واقعگراست آزاردهنده باشد؛ اما برای بینندهای که از آشوب کنترلشده و شوخیهای بیپروا استقبال میکند، یکی از مهمترین دلایل تماشای سریال است.
سفر در زمان؛ موتور ماجرا و منبع بیثباتی سفر در زمان امکان روایی جذابی در اختیار مجموعه میگذارد: هر توقف میتواند فضایی تازه، دورهای تاریخی و مسئلهای متفاوت پیش بکشد. کشتی زمانپیمای گروه، بهجای آنکه تنها وسیلهای برای جابهجایی باشد، چارچوبی برای حسِ یک سفر طولانی فراهم میکند؛ مخاطب با شخصیتها میان موقعیتهای گوناگون حرکت میکند و همزمان شاهد تغییر تدریجی روابطشان میشود.
« این شوخیها همیشه دقیق یا ظریف نیستند، اما نوعی سرزندگی و بیپروایی به مجموعه میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این نظر، زمان نه فقط پسزمینهی داستان، بلکه بخشی از شخصیت سریال است. اما همین ایدهی جذاب، پاشنهی آشیل روایت نیز میشود. قواعد سفر در زمان همیشه با ثبات و وضوح یکسانی دنبال نمیشوند. گاهی پیامدهای تغییر گذشته جدی گرفته میشود و گاهی داستان برای رسیدن به نتیجهای مطلوب، انعطاف بیشتری به قوانین میدهد.
چنین نوسانی میتواند تعلیق را تضعیف کند: اگر هر قاعدهای در لحظهی نیاز قابل تغییر باشد، خطرها نیز بخشی از نیروی خود را از دست میدهند. سریال بیشتر به انرژیِ ماجرا و واکنش شخصیتها متکی است تا به ساختن دستگاهی دقیق و بینقص برای منطق زمانی. ریتم، گفتوگو و ناهمواری فصلها در بهترین لحظات، هر مأموریت حالوهوایی مستقل دارد و تغییر دورهها و موقعیتها به قصه تنوع میبخشد.
بااینحال، همهی قسمتها از این ظرفیت به یک اندازه بهره نمیبرند. گاهی گفتوگوها بیش از حد طول میکشند و شخصیتها بهجای آنکه با کنش یا تصمیم، داستان را پیش ببرند، در توضیح دادن و بحث کردن متوقف میشوند. این مسئله بهویژه هنگامی محسوس است که اطلاعات مربوط به تاریخ و زمانپریشی چند بار تکرار میشود یا کشمکشهای درونی جای پیشرفت روایی را میگیرند.
« از این نظر، زمان نه فقط پسزمینهی داستان، بلکه بخشی از شخصیت سریال است. »
قوتها و کاستیها
کیفیت فصلها نیز یکنواخت نیست. مجموعه در طول مسیر خود لحن، موضوع و ترکیب بازیگران را تغییر میدهد؛ این دگرگونی گاهی به آن تازگی میبخشد و گاهی احساس میشود انسجام کلی را قربانی میکند. برخی دورهها از اعتمادبهنفس و آزادی خلاقانهی بیشتری برخوردارند، حال آنکه بخشهایی دیگر از تکرار، کشآمدن داستان یا کمرنگشدن جذابیت مأموریتها رنج میبرند.
بنابراین تماشاگر ممکن است یک فصل را با اشتیاق دنبال کند و در فصلی دیگر بیشتر به امید لحظههای درخشان گروه ادامه دهد. تجربهی عاطفیِ یک سفر بلند با وجود نوسانهای روایی، همراهی طولانی با گروه اثری عاطفی بر جا میگذارد. اعضای تیم ثابت نمیمانند و روابطشان در گذر زمان شکل عوض میکند؛ همین حسِ دگرگونی، معنایی فراتر از حلوفصل یک بحران هفتگی به سریال میدهد.
تماشاگر بهتدریج نه فقط برای دانستن نتیجهی مأموریت، بلکه برای دیدن واکنش این شخصیتها به یکدیگر بازمیگردد. شوخیهای مشترک، اختلافها و لحظههای همبستگی، نوعی صمیمیت میسازند که شاید در قصهای منظمتر اما کمخطرتر به دست نمیآمد. از اینرو، پایانبندی کلی مجموعه میتواند حسی دوگانه ایجاد کند.
« تجربهی عاطفیِ یک سفر بلند با وجود نوسانهای روایی، همراهی طولانی با گروه اثری عاطفی بر جا میگذارد. »
جمعبندی
پایان یک سفر طولانی بالقوه فرصتی برای وداع و جمعبندی است؛ اما وقتی داستان در نقطهای باز یا ناتمام رها میشود، بخشی از مخاطبان احساس میکنند از آنان برای پذیرفتن خداحافظی کامل فرصت گرفته نشده است. این نارضایتی، بهخصوص برای کسانی که سالها با گروه همراه بودهاند، قابل درک است. بااینحال، اهمیت عاطفی سریال فقط به بستهشدن کامل گرهها وابسته نیست؛ بخشی از آن در مسیر پرپیچوخم و شخصیتهایی نهفته است که در طول راه به جمعی باورپذیر تبدیل شدهاند.
جمعبندی «DC's Legends of Tomorrow» سریالی بینقص یا همیشه منسجم نیست؛ قوانین سفر در زمانش گاه لغزاناند، ریتمش گاهی افت میکند و فصلهایش کیفیت یکسانی ندارند. اما در عوض، گروهی پرجنبوجوش و دوستداشتنی، طنزی جسورانه و ایدهی سفر میان دورههای تاریخی را به مخاطب عرضه میکند. سریال زمانی بهترین کارکرد خود را دارد که به جای تلاش برای تبدیلشدن به یک درام ابرقهرمانی کاملاً جدی، به آشوب، شوخی و پیوند میان شخصیتهایش اعتماد میکند.
برای تماشاگرانی که از منطق روایی سختگیرانه انتظار اصلیشان نیست و از همراهی با گروهی نامتعارف لذت میبرند، این سفر با همهی دستاندازهایش بهیادماندنی خواهد بود.
« این نارضایتی، بهخصوص برای کسانی که سالها با گروه همراه بودهاند، قابل درک است. »



ثبت دیدگاه