نقد و بررسی
نقد Days of My Youth | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ جوانماندن «روزهای جوانیام» بیش از آنکه داستانی خطی با آغاز و اوج و فرجام مشخص باشد، پرترهای چندپاره از رابطهٔ اسکیبازان با ورزشی است که برایشان به شیوهای از زندگی بدل شده است. فیلم، ساختهٔ اسکات گفنی، موری ویس و استیو وینتر، با همراهی روایتهایی از آلن واتس، از لذت حرکت بر برف و کشش ماندگار کوهستان میگوید؛ از آن تجربهٔ نخستینی که میتواند سالها بعد نیز در حافظه زنده بماند.
اثر بهجای آنکه صرفاً مهارت ورزشکاران را به نمایش بگذارد، میکوشد اسکی را همچون راهی برای شناخت خویشتن و حفظ شور زندگی تصویر کند. این انتخاب، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ برخی محدودیتهای آن. وقتی اسکی را نه فقط رشتهای ورزشی، بلکه پیوندی عاطفی و دیرپا بدانیم، حرکات نمایشی در مسیرهای برفی معنای بیشتری پیدا میکنند: هر فرود، هر چرخش و هر مکث بر فراز شیب، بخشی از تجربهای شخصی به نظر میرسد.
بااینحال، فیلم گاه چنان مجذوب خودِ حرکت میشود که فرصت پرداخت بیشتر به آدمهای پشت آن را از دست میدهد. کوهستان بهمثابه شخصیت تصاویر کوهستان در این اثر صرفاً پسزمینهای باشکوه برای نمایش مهارت نیستند؛ نیرویی مستقل دارند و بر حالوهوای فیلم فرمان میرانند. پهنههای سپید، خطالرأسهای بلند، درختان پوشیده از برف و شیبهایی که از دور همچون راههایی به سوی ناشناخته دیده میشوند، حس آزادی و خطر را همزمان برمیانگیزند.
« این انتخاب، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ برخی محدودیتهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین با نزدیکشدن به بدن اسکیباز و سپس گشودن قاب به سوی چشمانداز، پیوسته میان تجربهٔ فردی و عظمت طبیعت رفتوآمد میکند. این رفتوآمد، از نظر حسی مؤثر است: بیننده نهفقط مسیر را میبیند، بلکه تا اندازهای فشار سرعت، لغزش بر سطح برف و آسیبپذیری انسان در برابر ارتفاع و شیب را احساس میکند.
تصویربرداری پرتحرک و توجه به جزئیات محیط، اسکی را از ورزشی انتزاعی به کنشی ملموس تبدیل میکند. اما همین زیبایی گاهی بر خود فیلم سایه میاندازد. برخی نماها چنان دلانگیز و چشمگیرند که بهجای پیشبردن مضمون یا شناخت سوژهها، بیشتر کارکرد نمایشگاهی پیدا میکنند. در این لحظهها، منظره به مقصد بدل میشود، نه وسیلهای برای رسیدن به معنایی تازه.
تدوین، حرکت و حس خطر «روزهای جوانیام» در بخشهای پرتحرک خود به زبان سینمایی روشنی دست مییابد. ریتم برشها، جابهجایی زاویهٔ دید و استفاده از نماهای نزدیک، حرکت را واجد ضرباهنگی دیداری میکنند؛ تماشاگر گاه در موقعیت همراهی با اسکیباز قرار میگیرد و گاه از فاصلهای امنتر، پیچیدگی مسیر را میسنجد.
« تصویربرداری پرتحرک و توجه به جزئیات محیط، اسکی را از ورزشی انتزاعی به کنشی ملموس تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
ترکیب این دو فاصله، میان لذت تماشا و آگاهی از خطر تعادلی جذاب پدید میآورد. بااینهمه، انرژی تصویری فیلم در سراسر مدت آن به یک اندازه حفظ نمیشود. تغییر میان نماهای ورزشی، گفتوگوها و لحظههای تأملی همیشه نرم و هدفمند نیست و بخشهایی از اثر حالت گردآوری قطعههایی مستقل را پیدا میکنند.
فیلم در معرفی وجوه گوناگون اسکی دست گشادهای دارد، اما این فراخی گاهی به پراکندگی میانجامد: لحظهای در دل حرکت و هیجان هستیم و لحظهای دیگر به تأملی دربارهٔ معنای زندگی میرسیم، بیآنکه پیوند میان این دو همیشه بهقدر کافی ساخته شده باشد. روایت چندپاره و مسئلهٔ انسجام ساختار فیلم بر یک قهرمان واحد یا مسیر روایی پیوسته تکیه ندارد.
هر بخش میتواند جنبهای متفاوت از تجربهٔ اسکی را پیش بکشد؛ از لذت همراهی با دوستان تا مواجهه با شیبهای هراسانگیز و میل به آزمودن تواناییهای شخصی. این شیوه با موضوع اثر تناسب دارد، زیرا پیوند با اسکی برای هر فرد معنای خاصی پیدا میکند و تجربهٔ کوهستان را نمیتوان به یک روایت واحد فروکاست.
« ترکیب این دو فاصله، میان لذت تماشا و آگاهی از خطر تعادلی جذاب پدید میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عوض، تماشاگر باید خود میان این قطعات رابطه برقرار کند. گاهی این مشارکت ثمربخش است: تنوع تجربهها، تصویر گستردهتری از فرهنگی میسازد که حول برف و حرکت شکل گرفته است. گاهی نیز جای خالی یک خط روایی نیرومند احساس میشود. اتصال بخشها میتوانست چنان طراحی شود که گذر زمان، تفاوت نسلها یا دگرگونی نگاه ورزشکاران به این فعالیت برجستهتر شود.
فیلم در بیان شور مشترک موفقتر از ساختن مسیری منسجم برای تماشاگر است؛ ازاینرو، برخی لحظههایش در ذهن میمانند، اما کلیت روایت به همان اندازه استوار نمیشود. انسانها؛ میان صمیمیت و کمپرداختی گرمای انسانی اثر از توجهش به اسکی بهعنوان همراهی مادامالعمر سرچشمه میگیرد. ورزشکاران در اینجا فقط اجراکنندگان حرکات دشوار نیستند؛ آنان کسانیاند که سالهای زندگیشان را با کوه و برف پیوند زدهاند.
همین نگاه، فیلم را از مجموعهای از نمایشهای مهارتی فراتر میبرد و به آن وجهی عاطفی میدهد. تأکید بر خاطرهٔ نخستین تجربه، استمرار اشتیاق و لذت بازگشت به مسیرها، معنای عنوان را نیز گسترش میدهد: جوانی نه سن معین، بلکه کیفیتی از حضور و کنجکاوی است. اما شناخت شخصیتها در حدی نمیماند که این ظرفیت عاطفی را بهتمامی شکوفا کند.
« در عوض، تماشاگر باید خود میان این قطعات رابطه برقرار کند. »
قوتها و کاستیها
گفتوگوها و اشارهها پنجرههایی کوتاه به جهان درونی سوژهها میگشایند، ولی کمتر به تناقضها، تردیدها یا هزینههای این سبک زندگی نزدیک میشوند. در نتیجه، آنان بیشتر به نمایندگان شور اسکی بدل میشوند تا شخصیتهایی با تاریخچه و پیچیدگی مستقل. اگر فیلم مجال بیشتری برای ماندن در تجربههای فردی میداد، فاصلهٔ میان مهارت چشمگیر و زندگی شخصی میتوانست کمتر شود و اثرگذاری بخشهای تأملی نیز افزایش یابد.
صدای اندیشه و نسبت آن با تصویر خوانشهای آلن واتس به فیلم افقی فلسفی میدهند و تصاویر ورزشی را به پرسشی دربارهٔ زیستن پیوند میزنند: انسان چرا به تجربههایی بازمیگردد که هم لذتبخشاند و هم با خطر همراه؟ چگونه میتوان در لحظهٔ حرکت، هم آزادی را حس کرد و هم محدودیتهای بدن و طبیعت را پذیرفت؟
این صدا در بهترین لحظهها نه پاسخ قطعی میدهد و نه تصویر را توضیح میدهد؛ بلکه آن را به تأملی گستردهتر دعوت میکند. بااینحال، پیوند گفتار و تصویر همواره به یک اندازه طبیعی نیست. هرجا صدای فلسفی بر تصویر مسلط میشود، خطر آن وجود دارد که معنا از پیش برای تماشاگر تعیین شده باشد؛ گویی منظره و حرکت باید الزاماً حامل نتیجهای دربارهٔ جوانی یا خودشناسی باشند.
« در نتیجه، آنان بیشتر به نمایندگان شور اسکی بدل میشوند تا شخصیتهایی با تاریخچه و پیچیدگی مستقل. »
جمعبندی
فیلم هنگامی قانعکنندهتر است که اجازه میدهد تصویر بهتنهایی سخن بگوید و گفتار تنها لایهای افزوده بر آن باشد. در چنین لحظههایی، اندیشه از دل تجربه بیرون میآید، نه آنکه از بیرون بر آن تحمیل شود. جمعبندی «روزهای جوانیام» مستندی ورزشی و تأملی است که نیروی اصلیاش را از تصویرهای پرشکوه، انرژی حرکت و باور صمیمانه به پیوندی پایدار میان انسان و اسکی میگیرد.
فیلم در ثبت هیجان مسیرهای برفی و انتقال حس آزادی و خطر کامیاب است و نگاهش به اسکی بهمثابه شیوهای برای حفظ شور زندگی، به آن گرمایی فراتر از نمایش مهارت میبخشد. در مقابل، پراکندگی روایت، افتوخیز ریتم و پرداخت محدود سوژهها مانع میشوند که این مضمون در همهٔ بخشها به عمق مطلوب برسد.
گاهی زیبایی کوهستان جای شناخت بیشتر آدمها را میگیرد و گاهی گفتار و تصویر در پیوندی نهچندان محکم کنار هم قرار میگیرند. با وجود این کاستیها، اثر برای علاقهمندان به اسکی و برای تماشاگرانی که به سینمای مستندِ مبتنی بر حرکت و تجربهٔ زیسته علاقه دارند، جذاب است: فیلمی که بیش از آنکه داستانی را به پایان برساند، میل به بازگشتن به برف و ادامهدادن مسیر را در ذهن زنده میکند.
« در چنین لحظههایی، اندیشه از دل تجربه بیرون میآید، نه آنکه از بیرون بر آن تحمیل شود. »
ثبت دیدگاه