نقد و بررسی
نقد روزهای بهشت (Days of Heaven) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: قصهای کوچک در منظرهای پهناور «Days of Heaven» ساختهٔ Terrence Malick، بیش از آنکه بر پیشبرد پرشتاب ماجرا تکیه کند، تماشاگر را به درون جهانی حسی و تأملی میبرد؛ جهانی که در آن باد، نور و دشت گندم گاه بهاندازهٔ آدمها سخن میگویند. فیلم در سال ۱۹۱۶ آغاز میشود: کارگری فولادکار در شیکاگو پس از قتلی ناخواسته، همراه نامزدش و خواهر کوچکترش از شهر میگریزد.
آنان در تگزاس میان کارگران فصلی به کار در مزرعهای بزرگ مشغول میشوند و میکوشند از بیپناهی و فقر فاصله بگیرند. این چارچوب روایی ساده است، اما فیلم قرار نیست آن را همچون داستانی پرحادثه و سرراست روایت کند. Malick به جای توضیح دادنِ همهچیز، به تماشاگر مجال مشاهده میدهد: نگاهها، فاصلهٔ میان آدمها و دگرگونی نور در طول روز.
از همین رو، تجربهٔ فیلم بیشتر شبیه به یادآوری خوابی دور است تا دنبال کردن زنجیرهای از علت و معلولها. تصویر؛ چشماندازی که روایت میکند نیرومندترین دستاورد فیلم، بیتردید تصویرپردازی آن است. دشتهای گسترده، ردیفهای گندم و آسمانی که در نور شامگاهی به رنگهای گرم درمیآید، صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیستند؛ خود به بخشی از بیان فیلم بدل میشوند.
قابها اغلب آدمها را در پهنهٔ طبیعت کوچک نشان میدهند. این نسبت، هم شکنندگی آنان را برجسته میکند و هم یادآور میشود که زندگیشان تابع نیروهایی وسیعتر از خواست فردی است. دوربین گاه به جای آنکه به چهرهها نزدیک شود و احساساتشان را آشکار سازد، از فاصله به حرکتشان در میان زمین نگاه میکند.
« این چارچوب روایی ساده است، اما فیلم قرار نیست آن را همچون داستانی پرحادثه و سرراست روایت کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حاصل، تصویری است که نه فقط زیبایی منظر، بلکه جایگاه انسان در آن را نیز میسنجد. کارگران در میان گندمها به جنبوجوش میافتند، اما چشمانداز از آنِ آنان نیست؛ زمین موقتاً محل کار و زیستنشان است، نه قلمرویی که بتوانند بر آن تکیه کنند. این تضاد، بیآنکه در گفتوگویی تصریح شود، در ترکیببندی قابها حضور دارد.
نور و زمان؛ شکوهِ گذرا نور فیلم کیفیتی شاعرانه دارد. روشنایی نرم و طلایی، بهویژه در ساعتهای نزدیک غروب، همهچیز را برای لحظاتی آشتیپذیر و آرام جلوه میدهد. بااینحال، این زیبایی پایدار نیست: آفتاب فرو میرود، سایهها بلند میشوند و آنچه در قاب همچون پناهی رؤیایی به نظر میرسید، دوباره ناپایدار و گذرا میشود.
نور به این ترتیب فقط ابزار زیباسازی نیست؛ معنایی عاطفی دارد و بر موقتی بودنِ آسایش و خوشبختی تأکید میکند. فیلم از تقابل میان شکوه طبیعت و اضطراب آدمها بهره میگیرد. منظره میتواند آرام باشد، اما این آرامش لزوماً به زندگی شخصیتها سرایت نمیکند. همین فاصله است که به تصاویر، اندوهی کمصدا میبخشد: جهان زیباست، اما زیبایی آن تضمین نمیکند که انسان در آن به آرامش برسد.
فیلم با ظرافت میان این دو حقیقت نوسان میکند و اجازه نمیدهد تصویرهایش صرفاً به کارتپستالهایی تماشایی فروکاسته شوند. روایت کمحرف و ساختار تکهتکه روایت «Days of Heaven» بیشتر بر فضا، حس و خاطره تکیه دارد تا توضیح مستقیم. گفتوگوها کماند و بسیاری از اطلاعات از خلال نگاهها، رفتارهای کوتاه و جزئیات تصویری منتقل میشوند.
« حاصل، تصویری است که نه فقط زیبایی منظر، بلکه جایگاه انسان در آن را نیز میسنجد. »
شخصیتها و اجرا
صدای روایتگرِ کودک نیز به فیلم حالوهوایی شخصی و نامطمئن میدهد؛ گویی آنچه میشنویم نه گزارشی کامل از واقعیت، بلکه بازماندههایی از خاطره است. این شیوه به اثر لطافتی ویژه میبخشد، اما در عین حال میتواند دریافت داستان را دشوار کند. صحنهها همیشه با تأکید روشن بر پیوند علّی یکدیگر را دنبال نمیکنند.
گاهی فیلم از لحظهای به لحظهٔ دیگر میلغزد و تماشاگر باید خلأهای میان آنها را خودش پر کند. این گسستها با حس سیال و خاطرهگون اثر سازگارند، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار روایت منظم و توضیحدهنده دارد، پراکنده یا کشدار جلوه کنند. فیلم نه در پی حذف ابهام است و نه همیشه آن را به معمایی پربار تبدیل میکند؛ در برخی بخشها، ابهام بخشی از حالوهواست، اما در بخشهایی دیگر به دشواریِ پیگیری میانجامد.
شخصیتها و روابط انسانی شخصیتپردازی فیلم محدود و کمتوضیح است. ما به درون آدمها راهی مستقیم نداریم و انگیزههایشان اغلب از رفتار و سکوتشان استنباط میشود. این کمبود برای برخی تماشاگران فاصلهای عاطفی ایجاد میکند: شخصیتها گاهی بیشتر همچون چهرههایی در یک تصویر بزرگ به نظر میرسند تا انسانهایی که گذشته و جهان درونیشان با جزئیات گشوده شده باشد.
فیلم بهندرت مکث میکند تا گذشتهٔ آنان را شرح دهد یا تصمیمهایشان را بهروشنی تفسیر کند. بااینهمه، این فاصله همیشه ضعف نیست. آدمهای فیلم در محیطی زندگی میکنند که فرصت چندانی برای خودشناسی یا گفتوگوی صریح باقی نمیگذارد. خواستِ امنیت، میل به رهایی، دلبستگی و حسادت در روابطشان حضور دارد، اما به صورتهایی ناتمام و گاه متناقض.
« این شیوه به اثر لطافتی ویژه میبخشد، اما در عین حال میتواند دریافت داستان را دشوار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب به جای آنکه پاسخهای قطعی دریافت کند، ناچار است رفتارشان را در بافت موقعیت و سکوتها بخواند. گاهی همین شناخت تدریجی، پیوندی آرامتر اما ماندگارتر با آنان میسازد. طبیعت، کار و رؤیای بهشت عنوان فیلم وعدهٔ بهشتی زمینی را در ذهن زنده میکند، اما جهان اثر از ابتدا زیر سایهٔ بیثباتی قرار دارد.
شخصیتها به دنبال فرصت و سرپناهاند و مزرعه، برای مدتی، امکان تصور زندگی دیگری را فراهم میآورد. بااینحال، این امکان از دل مناسباتی نابرابر و خواستههایی ناسازگار شکل میگیرد. فیلم بدون آنکه به موعظه یا داوری شتابزده روی بیاورد، نشان میدهد که امید به زندگی بهتر چگونه میتواند با مصلحت، فریب و وابستگی درهم بیامیزد.
کار در مزرعه نیز تنها منظرهای زیبا نیست؛ فعالیتی جسمانی و جمعی است که زندگی کارگران را با فصل و محصول گره میزند. آنان در دل طبیعت کار میکنند، اما اختیار کامل بر حاصل کار و آیندهشان ندارند. همین پیوند میان زیبایی زمین و دشواریِ زیستن بر آن، یکی از سرچشمههای اصلی اندوه فیلم است.
بهشتِ این اثر نه قلمرویی دستیافتنی و پایدار، بلکه لحظهای شکننده است که ممکن است پیش از آنکه بتوان آن را تصاحب کرد، از دست برود. بازیها، تدوین و موسیقی بازیها از همان منطق کمگویی فیلم پیروی میکنند. Richard Gere حضوری خاموش و گاه خشن دارد؛ Brooke Adams میان لطافت و احتیاط حرکت میکند؛ و Sam Shepard با خویشتنداری، شخصیتی میسازد که احساساتش بیش از آنکه در گفتار آشکار شود، در مکث و رفتار بازتاب مییابد.
« مخاطب به جای آنکه پاسخهای قطعی دریافت کند، ناچار است رفتارشان را در بافت موقعیت و سکوتها بخواند. »
قوتها و کاستیها
Linda Manz نیز با صدای روایتگر و نگاه کودکانهاش، زاویهای متفاوت به جهان بزرگسالان میدهد؛ زاویهای که نه همهچیز را میفهمد و نه وانمود میکند که فهمیده است. تدوین نیز با روایت خطی و بیوقفه فاصله دارد. اتصال صحنهها گاه بیشتر بر پایهٔ تداعی و حالوهواست تا توضیح داستان. این انتخاب با شیوهٔ کلی فیلم هماهنگ است، اما همانطور که به آن کیفیتی رویاگون میدهد، ممکن است در لحظاتی پیوستگی روایی را کمرنگ کند.
موسیقی Ennio Morricone، در کنار سکوتها و صداهای محیط، به لطافت و حس فقدان فیلم میافزاید؛ بیآنکه هر لحظه را بهزور به اوج عاطفی برساند. ریتم و تجربهٔ تماشاگر آهستگیِ فیلم جزئی از بیان آن است، نه صرفاً نتیجهٔ کمبود رخداد. Malick زمان میدهد تا تماشاگر به منظرهها نگاه کند و تغییرات کوچک را دریابد.
اگر مخاطب به روایت پرشتاب عادت داشته باشد، همین مکثها ممکن است کشدار به نظر برسند؛ بهخصوص هنگامی که داستان پیشرفتی آشکار ندارد یا شخصیتها چیزی را که احساس میکنند بر زبان نمیآورند. این فیلم از تماشاگر انتظار مشارکت دارد: باید به تصویر و جزئیات توجه کرد و پذیرفت که معنا همیشه به شکل توضیح روشن عرضه نمیشود.
اما برای مخاطبی که با این ریتم همراه شود، کندی میتواند کیفیتی مراقبهای پیدا کند. تکرار کار روزانه، حرکت باد در کشتزار و گذر نور، زمان را از شمارش سادهٔ رویدادها بیرون میآورد. فیلم به جای آنکه پیوسته بپرسد «بعد چه میشود؟»، بیشتر میپرسد «این لحظه چگونه احساس میشود؟» پاسخ به این پرسش، در تصویرها و سکوتها نهفته است.
« تدوین نیز با روایت خطی و بیوقفه فاصله دارد. »
جمعبندی
جمعبندی «Days of Heaven» اثری است که بیش از هر چیز با تصویر، نور و حس اندوهِ پنهانش در ذهن میماند. قاببندیهای دقیق و منظرههای دشت گندم، جهانی میسازند که هم باشکوه است و هم بیاعتنا به آرزوهای انسان. روایت کمحرف و تکهتکه، به فیلم حالتی خاطرهگون میدهد، اما گاهی دنبال کردن داستان را دشوار و ریتم آرامش را برای برخی تماشاگران خستهکننده میکند.
شخصیتها نیز بهطور کامل گشوده نمیشوند؛ بااینحال، همین ناتمامی بخشی از سکوت و رازآلودگی اثر است. این فیلم برای کسی که انتظار درامی پرحادثه و روانشناختیِ پرجزئیات دارد، ممکن است فاصلهگذار باشد. اما اگر بتوان به آن فرصت داد تا با تصویر و سکوت سخن بگوید، تجربهای شاعرانه و ماندگار پیش رو میگذارد: یادآوریِ اینکه زیبایی و اندوه گاه در یک منظره، در یک لحظه و حتی در یک رؤیای کوتاه از زندگی بهتر، کنار هم حضور دارند.
« جمعبندی «Days of Heaven» اثری است که بیش از هر چیز با تصویر، نور و حس اندوهِ پنهانش در ذهن میماند. »
ثبت دیدگاه