نقد و بررسی
نقد ملتِ رؤیاپرداز (Daydream Nation) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضای قصه و ورود به جهان فیلم «Daydream Nation» با جابهجایی کارولین و پدرش از شهر بزرگ به آبادیای کوچک آغاز میشود؛ جایی که برای او نه فقط دورافتاده، بلکه انگار از زمان و جریان زندگی جدا افتاده است. مدرسه و آدمهای تازهاش بهجای آنکه وعدهٔ شروعی دوباره بدهند، حسِ بیگانگی او را تشدید میکنند.
کارولین در این محیط بهدنبال راهی برای تعریف دوبارهٔ خود میگردد و در مسیرش، با معلمی که جذبش میشود و همکلاسیای که حالوهوایی متفاوت دارد، وارد رابطههایی پیچیده میشود. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست با یک درام نوجوانانهٔ سرراست روبهرو باشیم. فضای شهر، روابط نامتعارف و سایهٔ خطرهایی که بر زندگی روزمره افتادهاند، داستان عاشقانه را به قلمرویی ناآرام و گاه وهمآلود میبرند.
حاصل، فیلمی است که میان کمدی تلخ، عاشقانه و درام نوجوانانه در رفتوآمد است؛ نه همیشه منسجم، اما اغلب کنجکاویبرانگیز. شهری کوچک با حالوهوایی تیره مهمترین امتیاز فیلم، فضاسازی آن است. شهر کوچک نه صرفاً پسزمینهای برای ماجرا، بلکه نیرویی اثرگذار بر حالوهوای روایت است: مکانی بسته که در آن ملال، شایعه، میل و خطر چنان به هم نزدیک میشوند که تشخیص مرز میان امر عادی و تهدیدآمیز دشوار میشود.
این حسِ ناآرام، «Daydream Nation» را از بسیاری از روایتهای آشنای بلوغ جدا میکند. تصویرپردازی تیره و آراستهٔ فیلم، همراه با موسیقی و طراحی صوتی، به این فضا هویت میبخشد. گاهی انگار همهچیز در رؤیایی کدر و اندکی مسموم رخ میدهد؛ رؤیایی که ممکن است لحظهای خندهدار باشد و لحظهای بعد، اضطرابآور.
« مدرسه و آدمهای تازهاش بهجای آنکه وعدهٔ شروعی دوباره بدهند، حسِ بیگانگی او را تشدید میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته این انتخاب همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. فضای غریب آن گاه بیش از آنکه در خدمت گسترش معنا باشد، به پوششی زیباشناختی تبدیل میشود؛ با این حال، حتی وقتی روایت لغزش دارد، تصویر و صدا کمک میکنند فیلم از یاد نرود. کارولین و بازی کَت دنینگز کَت دنینگز در نقش کارولین به فیلم مرکز ثقل میدهد.
او شخصیت را نه صرفاً نوجوانی سرکش یا دختر مرموزی میسازد که دیگران را به خود جذب میکند، بلکه جوانی نشان میدهد که همزمان از محیطش فاصله میگیرد و برای یافتن جایگاهی در آن تلاش میکند. کارولین با نگاه تیزبین و لحن طعنهآمیزش اطرافیان را ارزیابی میکند، اما این فاصلهگیری به معنای شناخت کامل خودش نیست.
همین دوگانگی، نقش را زنده نگه میدارد. دنینگز در لحظههای کمدی و عاطفی حضور پرانرژی دارد و به گفتوگوها ریتم میبخشد. فیلم گاهی بیش از اندازه به هوش زبانی و خونسردی کارولین تکیه میکند، اما بازیگر اجازه نمیدهد شخصیت به مجموعهای از شوخیهای نیشدار تقلیل یابد. ریس تامپسون نیز در نقش تورستن، همکلاسیِ گیاهکش کارولین، با حضوری کمادعا و آسیبپذیر، تعادلی در برابر تندی و خودآگاهی او ایجاد میکند.
بازیگران مکمل هم به شهر ترکیبی از شخصیتهای عجیب، خسته و گاه نگرانکننده میبخشند. روابط و آشفتگی نوجوانی مثلث عاطفی فیلم صرفاً وسیلهای برای تولید تنش عاشقانه نیست؛ دستکم در ایده، راهی است برای نشاندادن شکلهای متفاوتی از میل و فرار. رابطهٔ کارولین با معلمش از نابرابری و موقعیت قدرت جدا نیست؛ در سوی دیگر، پیوند او با تورستن در بستری همسنوسالانهتر شکل میگیرد، اما آن هم از آشفتگی و ناپختگی مصون نمیماند.
« البته این انتخاب همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این موقعیتها برای ساختن تصویری آرام و رمانتیک استفاده نمیکند؛ روابطش نامطمئناند و شخصیتها اغلب بیش از آنکه بدانند چه میخواهند، در برابر ملال و تنهایی واکنش نشان میدهند. در این میان، فیلم گاهی بهجای واکاوی پیامدهای عاطفی و اخلاقی انتخابها، به جذابیتِ خودِ آشفتگی بسنده میکند.
ایدهٔ «نوجوانیِ بیقاعده» را میتوان در شخصیتها و لحن اثر دید، اما این ایده همیشه به شناختی تازه از آنان نمیرسد. برخی برخوردها بیشتر از آنکه نقطهٔ عطفی در تحول شخصیت باشند، رخدادهاییاند که به شلوغی روایت میافزایند. طنز طعنهآمیز و محدودیتهای آن طنز فیلم خشک، گزنده و گاه عامدانه نامتعارف است.
کارولین با فاصلهای کنایهآمیز به محیط نگاه میکند و فیلم نیز از این نگاه برای شکستن لحن جدی استفاده میکند. در بهترین لحظهها، شوخی و تیرگی یکدیگر را تقویت میکنند: خندهای که از دل موقعیتی ناراحتکننده بیرون میآید، یا جملهای طعنهآمیز که زیر آن اندوهی واقعی پنهان است. با این همه، لحن طعنهآمیز اثر همیشه به اندازهٔ فضاسازیاش ماندگار نیست.
بعضی شوخیها بهجای آنکه شخصیتها یا جهان فیلم را عمیقتر کنند، فقط یادآور خودآگاهی فیلماند؛ گویی اثر میخواهد پیوسته نشان دهد که از کلیشههای نوجوانانه باخبر است. این خودآگاهی در مقاطعی تازگی میآفریند، اما گاه به ژستی تکرارشونده بدل میشود. طنز فیلم، بنابراین، بیش از آنکه مجموعهای از لحظههای فراموشنشدنی باشد، بخشی از بافت ناآرام آن است.
« در این میان، فیلم گاهی بهجای واکاوی پیامدهای عاطفی و اخلاقی انتخابها، به جذابیتِ خودِ آشفتگی بسنده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایتی شلوغ میان ملال و تعلیق «Daydream Nation» چندین خط و حالوهوا را همزمان پیش میبرد: روابط عاطفی، مناسبات مدرسه، بحرانهای خانوادگی و خطری بیرونی که بر شهر سایه انداخته است. این تراکم، از یک سو مانع یکنواختی میشود و به فیلم انرژی میدهد؛ از سوی دیگر، تمرکز آن را پراکنده میکند.
گاهی تغییر مسیرها چنان ناگهانی است که تماشاگر برای لحظهای باید دوباره جایگاه شخصیتها و اهمیت رویدادها را پیدا کند. این آشفتگی با ذهنیت نوجوانانهٔ فیلم همخوانی دارد، اما همخوانی لزوماً به معنای انسجام نیست. روایت در بعضی بخشها بیش از اندازه کش میآید و برخی رخدادها وزن دراماتیکی را که فیلم وعده میدهد، پیدا نمیکنند.
در نتیجه، تجربهٔ تماشای اثر برای مخاطبان یکسان نخواهد بود: گروهی از همین بیقراری و پیشبینیناپذیری لذت میبرند؛ گروهی دیگر ممکن است آن را پراکندگی یا کندی بدانند. فیلم جذابیتش را از بیثباتی میگیرد، اما همیشه نمیتواند آن را به ساختاری محکم تبدیل کند. مضمون و فاصلهٔ میان ایده و اجرا در پسِ ظاهر نامتعارف فیلم، دغدغههایی آشنا قرار دارند: تلاش برای ساختن هویت، ترس از زندگی روزمره، میل به تجربه و این تصور که شاید بیرون از شهر یا مدرسه، زندگی معنادارتری در انتظار باشد.
کارولین میکوشد با انتخابهایش از نقشی که محیط برای او تعیین کرده فاصله بگیرد. اما فیلم بهدرستی نشان میدهد که تغییر مکان، رابطه یا ظاهر، بهتنهایی پاسخِ پرسشِ «من کیستم؟» نیست. با وجود این، مضمونها بیشتر در حالوهوای اثر حضور دارند تا در یک مسیر تحلیلی پیوسته. فیلم ایدههای جذابی دربارهٔ نوجوانی و خودفریبی پیش میکشد، اما فرصت نمییابد همهٔ آنها را به یکدیگر پیوند دهد.
« این تراکم، از یک سو مانع یکنواختی میشود و به فیلم انرژی میدهد؛ از سوی دیگر، تمرکز آن را پراکنده میکند. »
قوتها و کاستیها
تلخیِ زیرپوستیاش گاه به تأثیر عاطفی میرسد و گاه زیر انبوه اتفاقها و شوخیها محو میشود. همین فاصله میان ظرفیت ایدهها و پرداخت نهایی، دلیل اصلیِ جذابیت ناتمام فیلم است. جمعبندی «Daydream Nation» اثری نامتوازن اما دارای شخصیت است: کَت دنینگز و گروه بازیگران به آن جان میبخشند، و فضای تیره و رؤیاگونش تصویری بهیادماندنی از نوجوانی در محیطی خفه و غریب میسازد.
ترکیب کمدی، عاشقانه و اضطراب، فیلم را از روایتهای کاملاً متعارف جدا میکند و گاهی به لحظههایی واقعاً سرگرمکننده و تأثیرگذار میانجامد. در مقابل، داستان به اندازهٔ فضای بصریاش غنی نیست؛ طنز طعنهآمیز همیشه به هدف نمیزند و روایت، زیر فشار خطهای فرعی و تغییر لحن، تمرکز خود را از دست میدهد.
فیلم بیش از آنکه تجربهای کاملاً پرداختشده باشد، مجموعهای از کیفیتهای متضاد است: جذاب و خستهکننده، شوخ و غمبار، روشن در بازیگری و ناپایدار در ساختار. تماشاگرانی که از سینمای نوجوانانهٔ نامتعارف و فضاسازی غریب لذت میبرند، احتمالاً با آن ارتباط میگیرند؛ اما کسانی که انسجام روایی و طنزی ماندگار میخواهند، ممکن است در پایان بیشتر از آنکه مجذوب داستان شوند، فضای فیلم را به خاطر بسپارند.
« تلخیِ زیرپوستیاش گاه به تأثیر عاطفی میرسد و گاه زیر انبوه اتفاقها و شوخیها محو میشود. »



ثبت دیدگاه