نقد و بررسی
نقد صبح روزها (Daybreakers) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که جایگاه شکارچی و شکار را عوض میکند «Daybreakers» از فرضی ساده اما پربار آغاز میکند: بیماریای فراگیر بیشتر انسانها را به خونآشام بدل کرده و اکنون، در جهانی که این موجودات بر آن فرمان میرانند، خودشان با کمبود خون روبهرو شدهاند. در سال ۲۰۱۹، خون دیگر صرفاً خوراکی ممنوعه یا نشانهای از شرارت نیست؛ منبعی حیاتی و رو به زوال است که بقای جامعه به آن وابسته مانده.
ادوارد دالتون، پژوهشگر خونآشام، میکوشد جایگزینی برای خون انسان بیابد، اما آشناییاش با گروهی از بازماندگان انسانی مسیر پژوهش و نگاه او به نظم موجود را تغییر میدهد. فیلم از همین جابهجایی منظر نیرو میگیرد: این بار، هیولاها اکثریتاند و انسانها در حاشیه، در معرض شکار و بهرهکشی قرار دارند.
این وارونگی، بهتنهایی تضمینکننده تازگی نیست؛ فیلمهای خونآشامی بارها قواعد این گونه را دگرگون کردهاند. امتیاز اثر در آن است که پرسش مرکزیاش فقط «چه کسی زنده میماند؟» نیست، بلکه میپرسد وقتی یک جامعه برای ادامه حیات به منبعی محدود وابسته باشد، چه سازوکارهایی برای مصرف و توزیع آن میسازد.
خون در اینجا هم نیاز زیستی است، هم کالایی اقتصادی و هم ابزار سلطه. همین چندلایگی، داستانی را که ممکن بود به یک ماجرای تعقیبوگریز معمولی محدود شود، از نظر مفهومی جذابتر میکند. شهرِ خونآشامها؛ دنیاسازی فراتر از ظاهر یکی از دستاوردهای برجسته فیلم، طراحی جهانی است که زندگی روزمرهاش با زیستشناسی ساکنانش سازگار شده است.
« این وارونگی، بهتنهایی تضمینکننده تازگی نیست؛ فیلمهای خونآشامی بارها قواعد این گونه را دگرگون کردهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نور خورشید خطری دائمی است؛ بنابراین ساختمانها، خودروها و مسیرهای رفتوآمد باید در برابر آن محافظت شوند. این تمهیدها صرفاً تزئینات علمیتخیلی نیستند. آنها به تماشاگر کمک میکنند بفهمد سلطه خونآشامها چگونه در معماری، حملونقل و عادتهای اجتماعی رسوخ کرده است. جهان فیلم در جزئیاتش میکوشد منطقی درونی بسازد و همین منطق، موقعیت آخرالزمانی آن را باورپذیرتر میکند.
از جذابترین جنبههای این فضا، آشناییزدایی از زندگی روزمره است. وقتی گروهی از خونآشامها در شهر اکثریت دارند، قواعدی که پیشتر طبیعی به نظر میرسیدند معنای تازهای مییابند: اقلیت انسانی به منبعی برای مصرف تبدیل میشود و حفاظت از آن، اگر هم مطرح باشد، تابع منفعت صاحبان قدرت است.
فیلم با این تصویرسازی، تماشاگر را به جهانی میبرد که در آن ستم نه استثنا، بلکه بخشی از نظم اداری و اقتصادی است. گاه این جزئیات از خود خط داستانی اثرگذارترند؛ زیرا چشماندازی میسازند که از دل آن میتوان پرسشهایی درباره قدرت و نابرابری بیرون کشید. سرمایهداری، منابع محدود و بهای بقا پیوند خونآشامی با سرمایهداری، وجه اندیشمندانه و متمایز «Daybreakers» است.
کاهش خون، بحران را به مسئلهای همگانی بدل میکند، اما پیامدهای آن یکسان میان همه توزیع نمیشود. در چنین وضعیتی، شرکتها و صاحبان نفوذ میتوانند نیاز عمومی را به فرصتی برای انباشت قدرت تبدیل کنند، در حالی که طبقات محروم زودتر طعم کمبود را میچشند. فیلم این سازوکار را با تصویری روشن و بیپرده پیش میبرد: منبعی حیاتی رو به پایان است و نظام مسلط، به جای بازنگری در شیوه مصرف، ابتدا میکوشد بهرهبرداری را ادامه دهد.
« نور خورشید خطری دائمی است؛ بنابراین ساختمانها، خودروها و مسیرهای رفتوآمد باید در برابر آن محافظت شوند. »
شخصیتها و اجرا
خون، در نتیجه، استعارهای آشکار از منابع طبیعی محدود و اقتصاد مبتنی بر مصرف بیوقفه میشود. البته فیلم این مضمون را همواره با ظرافت یک درام سیاسی نمیپروراند. گاهی نمادها چنان مستقیماند که مجال چندانی برای ابهام یا کشف باقی نمیماند. بااینحال، صراحت آن بخشی از جذابیت اثر است: جهان خونآشامها بهروشنی نشان میدهد که فناوری و نظم اداری میتوانند خشونت را سامان دهند، بیآنکه آن را از میان ببرند.
مسئله فقط تشنگی نیست؛ مسئله نظامی است که کمبود را مدیریت میکند، اما حاضر نیست بنیانهای نابرابر خود را تغییر دهد. ادوارد دالتون و بازی بازیگران ادوارد دالتون قهرمانی پرهیاهو یا بینقص نیست. او پژوهشگری درون نظام است؛ کسی که کارش میتواند به تداوم همان جامعهای کمک کند که اکنون در آن احساس بیگانگی میکند.
این جایگاه، شخصیت را از الگوی قهرمان کنشگر و مطمئن دور میکند و به او نوعی تردید و فرسودگی میبخشد. ایتن هاوک این ویژگی را با بازی کنترلشدهای منتقل میکند. آرامش و خستگی چهرهاش با جهانی که در آن خشونت به امری روزمره بدل شده، تناسب دارد؛ بازی او بهجای آنکه احساسات را پیوسته به رخ بکشد، بر فشار درونی شخصیت تکیه میکند.
ویلم دفو در نقش لیونل «الویس» کورمک، انرژی متفاوتی وارد فیلم میکند؛ حضوری خشنتر، نامتعارفتر و گاه بازیگوشانه که در کنار سکون ادوارد تضاد میسازد. سم نیل نیز بهعنوان چارلز بروملی، نماینده قدرت اقتصادی و نفوذ سازمانیافته است. حضور او به فیلم وقاری سرد میبخشد و شخصیتش را از یک شرور صرف فراتر میبرد، هرچند فیلم گاه بیش از اندازه به تیپ آشنای سرمایهدار بیرحم تکیه میکند.
« خون، در نتیجه، استعارهای آشکار از منابع طبیعی محدود و اقتصاد مبتنی بر مصرف بیوقفه میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مجموع، بازیگران به ماده داستانی فیلم وزن میدهند و از تبدیل آن به نمایش صرفِ هیولاها و خونریزی جلوگیری میکنند. روایت، ریتم و پیشبینیپذیری «Daybreakers» خط داستانی سرراستی دارد: بحرانی وجودی، پژوهشی برای یافتن راهحل، و برخورد شخصیت اصلی با کسانی که امکان تغییر وضع را پیش میکشند.
این وضوح برای فیلمی که جهانسازی و تعلیق را با هم پیش میبرد سودمند است؛ تماشاگر بهسادگی میتواند نیروهای اصلی و خطرهای پیش رو را دنبال کند. در عین حال، همین ساختار باعث میشود بعضی مسیرهای روایی زودتر از موعد قابل حدس باشند. تقابل میان وجدان فردی و منفعت جمعی، و میان صاحبان قدرت و گروههای آسیبپذیر، کمابیش مطابق انتظار پیش میرود.
ریتم فیلم نیز یکنواخت نیست. بخشهایی که بر معرفی جامعه و پیچیدهتر کردن بحران تمرکز دارند، فرصت مییابند فضای اندیشمندانه اثر را گسترش دهند؛ اما همین مکثها گاهی به کندی و کشآمدن تبدیل میشوند. در مقابل، هنگامی که فیلم به سوی تعلیق و کنش میرود، شتاب بیشتری میگیرد، ولی گاه از ظرافتی که در دنیاسازی نشان داده بود فاصله میگیرد.
این نوسان میان تأمل و هیجان، از یکسو به اثر تنوع میدهد و از سوی دیگر، انسجام ریتمی آن را محدود میکند. فیلم میان میل به طرح ایدههای اجتماعی و نیاز به پیشبرد داستان ژانری در رفتوآمد است و همیشه این دو را کاملاً همتراز نمیکند. خشونت، جلوههای بصری و هویت ژانری فیلم آمیزهای از ترس، علمیتخیلی و اکشن است و خشونت را پنهان نمیکند.
« در عین حال، همین ساختار باعث میشود بعضی مسیرهای روایی زودتر از موعد قابل حدس باشند. »
قوتها و کاستیها
خونآشامی در اینجا نه تصویری رمانتیک و مهآلود، بلکه وضعیتی جسمانی و گاه ناخوشایند است؛ گرسنگی پیامدهایی هولناک دارد و بدنها در برابر بحران واکنش نشان میدهند. این انتخاب با ایده کمبود منابع تناسب دارد، زیرا خطر را از سطح بحث اقتصادی به تجربهای حسی و ملموس میآورد. فضای سرد و رنگپریده شهر نیز حس فرسودگی تمدنی را تقویت میکند؛ جهانی که ظاهراً با نظم اداره میشود، اما در بنیان خود گرفتار بحرانی حلنشده است.
بااینهمه، جلوههای رایانهای در همه لحظات به یک اندازه قانعکننده نیستند. برخی تصاویر و دگرگونیها با بافت کلی فیلم هماهنگاند، اما در پارهای صحنهها کیفیت جلوهها ناهموار به نظر میرسد و از شدت تأثیر میکاهد. این نارسایی بهویژه زمانی آشکارتر است که فیلم میخواهد خشونت را به اوجی نمایشی برساند.
با وجود این، طراحی تولید و تصور کلی جهان آنقدر هویت دارد که اثر صرفاً به کیفیت جلوههای دیجیتال وابسته نماند. «Daybreakers» بیش از آنکه از صیقل بصری بینقص نیرو بگیرد، از ترکیب ایده، فضا و لحن خاص خود بهره میبرد. جمعبندی «Daybreakers» فیلمی بیعیب نیست و نه روایتش همیشه غافلگیرکننده است، نه ریتمش در تمام بخشها متعادل میماند.
جلوههای بصری ناهماهنگ نیز گاه از یکدستی تجربه میکاهند. بااینحال، ایده محوری آن همچنان نیرویی چشمگیر دارد: تصور جامعهای که خونآشامها بر آن مسلطاند، اما برای ادامه حیات با کمبود خون دستوپنجه نرم میکنند. این فرض خلاقانه بستری فراهم میآورد تا فیلم درباره مصرف، نابرابری و تبدیل منابع حیاتی به کالا سخن بگوید، بیآنکه از قالب سرگرمی ژانری بیرون برود.
« این انتخاب با ایده کمبود منابع تناسب دارد، زیرا خطر را از سطح بحث اقتصادی به تجربهای حسی و ملموس میآورد. »
جمعبندی
ارزش اثر بیش از هر چیز در جهانی است که میسازد و در پیوند میان اسطوره خونآشام و بحران اقتصادی نهفته در داستان. بازیهای ایتن هاوک، ویلم دفو و سم نیل نیز به این جهان شخصیت میبخشند. فیلم در بهترین لحظاتش همزمان سرگرمکننده و تأملبرانگیز است؛ در لحظات ضعیفتر، به مسیرهای آشنای ژانر و ریتمی کمجانتر تن میدهد.
حاصل، تجربهای نابرابر اما بهیادماندنی است: اثری که حتی اگر همه اجزایش به یک اندازه موفق نباشند، ایده مرکزیاش برای مدتی پس از تماشا در ذهن باقی میماند.
« بازیهای ایتن هاوک، ویلم دفو و سم نیل نیز به این جهان شخصیت میبخشند. »
ثبت دیدگاه