نقد و بررسی
نقد نگهبان روز (Day Watch) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان روز و شب: جهانی که از تعادل میگریزد «Day Watch» ساختهٔ Timur Bekmambetov دنبالهای است که بهجای آنکه صرفاً جهان قسمت نخست را گسترش دهد، آن را از نو به هم میریزد و دوباره میچیند. فیلم در همان مسکوِ آشنا میگذرد؛ شهری که زیر سطح روزمرگیاش، نبردی دیرینه میان نیروهای روشنایی و تاریکی جریان دارد.
آنتون، مأمور نگهبانان شب، در میانهٔ این کشمکش هم با اتهامی مرگبار روبهروست، هم در پی شیئی افسانهای است که توان تغییر گذشته را دارد. بااینحال، این خط کلی تنها رشتهای باریک در میان انبوهی از رازها، جابهجاییها و پیوندهای شخصی است. فیلم از همان آغاز اعلام میکند که قرار نیست تجربهای آرام و خطی عرضه کند؛ میخواهد تماشاگر را در گردابی از تصویر، حادثه و اطلاعات فرو ببرد.
روایت پرشاخه و بهای پیچیدگی یکی از ویژگیهای اصلی «Day Watch» تراکم روایی آن است. فیلم چندین مسئله را همزمان پیش میبرد: رقابت دو نیروی فراطبیعی، سرنوشت آنتون و پسرش، رابطهٔ او با سوتلانا، اتهامی که علیه او شکل میگیرد و جستوجوی گچ سرنوشت. هرکدام از این خطوط ظرفیت یک داستان مستقل را دارند، اما اثر ترجیح میدهد آنها را بهسرعت به یکدیگر پیوند بزند و با شتابی گاه گیجکننده از یکی به دیگری بپرد.
نتیجه، روایتی زنده و پیشبینیناپذیر است که در عین حال ممکن است در بخشهایی انسجام خود را از دست بدهد. این پیچیدگی فقط حاصل تعداد رویدادها نیست؛ قواعد جهان فیلم نیز پیوسته تغییر میکنند یا اطلاعات تازهای دربارهشان آشکار میشود. «گرگومیش»، تواناییهای دیگران و محدودیتهای نیروهای روشنایی و تاریکی، همگی بخشی از دستگاهی خیالیاند که فیلم انتظار دارد مخاطب آن را بهتدریج درک کند.
« بااینحال، این خط کلی تنها رشتهای باریک در میان انبوهی از رازها، جابهجاییها و پیوندهای شخصی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما توضیحها گاهی در دل گفتوگوهایی فشرده و گذرا پنهان میشوند و فرصت هضمشان اندک است. تماشاگرِ آشنا با قسمت پیشین احتمالاً بهتر میتواند نشانهها را دنبال کند؛ بااینحال، حتی برای او نیز مسیر داستان همیشه روشن نیست. فیلم در لحظاتی چنان از شاخهای به شاخهٔ دیگر میرود که شورِ آشوبطلبانهاش جای وضوح را میگیرد.
مسکو بهمثابه صحنهٔ فانتزی شهری یکی از دستاوردهای مهم فیلم، آمیختن امر خارقالعاده با بافت ملموس شهر است. مسکو در «Day Watch» صرفاً پسزمینهٔ نبرد نیست؛ محیطی است که زندگی عادی و نیروهای پنهان در آن روی هم میافتند. ایستگاهها، خیابانها و ساختمانهای شهری، در کنار چشماندازهای غیرواقعی و فضاهای جادویی، به جهانی میانجامند که هم آشناست و هم غریب.
این تضاد به فیلم هویتی متمایز میدهد: جادو از دل مکانهای روزمره سر برمیآورد، نه از سرزمینی دوردست و جدا از زندگی معمول. کارگردانی Bekmambetov نیز بر همین برخورد تکیه دارد. قاببندیهای ناگهانی، حرکتهای پرشتاب دوربین و تغییرهای تصویری، جهان اثر را پیوسته ناآرام نگه میدارند. گاهی میزانسن و تدوین چنان پرتحرکاند که خودِ شهر به نیرویی فعال بدل میشود؛ انگار خیابانها و ساختمانها نیز در توطئهها و تعقیبها سهم دارند.
این انتخابها به فضای فانتزی شهری انرژی میبخشند، اما در برخی صحنهها بر آشفتگی روایی میافزایند و به مخاطب مجال مکث نمیدهند. جلوههای ویژه و اکشنی پرانرژی از نظر بصری، «Day Watch» نسبت به قسمت نخست جسورتر و پرزرقوبرقتر است. جلوههای ویژه نه فقط برای نمایش جادو، بلکه برای دگرگونکردن خودِ جهان فیلم به کار میروند: واقعیت میتواند ناگهان تغییر شکل دهد، مرز میان خیال و تجربهٔ عادی محو شود و یک صحنهٔ روزمره در چشمبههمزدنی به منظرهای ناممکن بدل شود.
« اما توضیحها گاهی در دل گفتوگوهایی فشرده و گذرا پنهان میشوند و فرصت هضمشان اندک است. »
شخصیتها و اجرا
این لحظهها، حتی وقتی از منطق داستانی فاصله میگیرند، نیرویی نمایشی دارند و به فیلم کیفیتی کمابیش رؤیاگون میبخشند. صحنههای اکشن نیز بر ضرباهنگ و غافلگیری استوارند. درگیریها به نبردهای متعارف قهرمان و ضدقهرمان محدود نمیشوند؛ محیط، نیروهای فراطبیعی و قواعد ناپایدار جهان در دل آنها دخالت میکنند.
همین امر به تعقیبها و برخوردها جلوهای متفاوت میدهد. بااینهمه، جلوههای دیداری همیشه در خدمت روایت قرار نمیگیرند. گاهی چنان بر تصویر تأکید میشود که پیوند صحنه با درام کمرنگ میماند؛ گویی فیلم بیش از آنکه بخواهد کنش را به پیامد احساسی برساند، از فرصت نمایش ایدهای تصویری بهره میگیرد.
برای مخاطبی که تماشاییبودن را بر انسجام ترجیح میدهد، این ویژگی جذاب است؛ برای دیگری ممکن است نشانهٔ پراکندگی باشد. آنتون و وزن روابط انسانی در مرکز این آشوب، آنتون قرار دارد؛ شخصیتی که جذابیتش بیش از تواناییهای خارقالعادهاش از آسیبپذیری و سردرگمی او میآید. او نه قهرمانی بینقص، بلکه انسانی است که میان مسئولیت، گذشته و عاطفه گرفتار شده است.
Konstantin Khabensky این دوگانگی را با بازیای فروتنانه و کنترلشده منتقل میکند. چهرهٔ آنتون اغلب بیش از سخنانش حرف میزند: خستگی، تردید و حس گناه در رفتارش حضور دارند و مانع میشوند که او به یک مأمور کلیشهای در داستانی پر از جادو تبدیل شود. رابطههای شخصیتها به فیلم بُعدی انسانی میدهند.
« صحنههای اکشن نیز بر ضرباهنگ و غافلگیری استوارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیوند آنتون با سوتلانا و تنش عاطفی میان او و پسرش، کشمکش روشنایی و تاریکی را از سطح یک دوگانهٔ انتزاعی فراتر میبرد. مسئله فقط پیروزی یک جناح نیست؛ انتخابها در زندگی اشخاص اثر میگذارند و زخمهایی بر جای میگذارند که با تغییر قواعد جادویی ناپدید نمیشوند. همین وجه عاطفی است که پایان فیلم را از نظر احساسی اثرگذار میکند، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود.
بااینحال، تمرکز بیشتر بر رابطهها بهایی دارد. فضای سرد، تلخ و رازآلود قسمت نخست در اینجا گاه جای خود را به ملودرام و لحظههای عاطفی آشکارتر میدهد. این تغییر لزوماً ناتوانی فیلم نیست؛ میتوان آن را گسترش جهان داستان از نبردهای بیرونی به زخمهای خصوصی دانست. اما اگر بیننده انتظار ادامهٔ مستقیم همان لحن تیره و جدی را داشته باشد، ممکن است «Day Watch» را اثری ناهمگونتر و احساساتیتر بیابد.
بازیگران و تنوع لحن گروه بازیگران در حفظ پیوند فیلم با قسمت پیشین نقش مهمی دارد. Khabensky همچنان بار اصلی داستان را بر دوش میکشد و حضور Mariya Poroshina در مقام سوتلانا، به روایت نیرویی عاطفی و در عین حال رازآمیز میدهد. چهرههای قدرتمندی چون Vladimir Menshov و Viktor Verzhbitsky نیز به رقابت رهبران دو سوی ماجرا وزن میبخشند؛ آنان شخصیتهاییاند که آرامش ظاهریشان میتواند تهدیدی پنهان را در خود داشته باشد.
با این همه، لحن بازیها همیشه یکدست نیست. فیلم میان جدیت، فانتزی، تعلیق و لحظاتی نزدیک به طنز تلخ حرکت میکند و برخی شخصیتها در مرز این لحنها قرار میگیرند. نتیجه گاهی عمداً نامتعارف و گاه ناخواسته آشفته است. همین آمیزش به اثر شخصیتی عجیب و نامتعارف میدهد، اما میتواند تجربهٔ تماشاگر را نیز دوپاره کند: آنچه برای یک نفر جسارت و بیپروایی است، برای دیگری نوعی سردرگمی در هویت لحن به نظر میرسد.
« همین وجه عاطفی است که پایان فیلم را از نظر احساسی اثرگذار میکند، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود. »
قوتها و کاستیها
ریتم و پایانبندی ریتم فیلم در نیمههایی از مسیر پرشتاب و در بخشهایی دیگر کندتر از نیروی داستانیِ لازم است. گاهی صحنهها برای ساختن فضای فانتزی یا پرداخت رابطهها مکث میکنند، اما این مکثها همیشه به تعمیق شخصیتها نمیانجامند. در مقابل، برخی رویدادها با شتابی بیش از حد به سرانجام میرسند.
به همین دلیل، فیلم میان کشآمدن و فشردهگویی در نوسان است: زمان برای بعضی عناصر بیش از اندازه صرف میشود و برخی خطهای داستانی فرصت کافی برای جمعبندی نمییابند. پایانبندی از نظر احساسی نیرویی قابلتوجه دارد و به فیلم لحظهای از صمیمیت میبخشد که در میان جلوههای پرهیاهو و پیچیدگیهای روایی اهمیت پیدا میکند.
این تأثیر عاطفی، هرچند همهٔ گرههای داستانی را به یک اندازه قانعکننده نمیبندد، باعث میشود فیلم صرفاً به مجموعهای از صحنههای اکشن و تصاویر عجیب تقلیل نیابد. دستکم در واپسین برخوردها، روشن میشود که آشوب بیرونی برای برجستهکردن مسئلهای انسانیتر به کار گرفته شده است. جمعبندی «Day Watch» فیلمی پرانرژی، ناهنجار و گاه فرساینده است؛ دنبالهای که با افزایش مقیاس بصری و عاطفی، جهان فانتزی قسمت نخست را گسترش میدهد، اما در ساماندادن انبوه ایدههایش همیشه موفق نیست.
جلوههای ویژه و اکشنهای خیالپردازانه، مسکوی وهمآلود و روابط انسانیِ درگیرکننده، از مهمترین امتیازهای آناند. در سوی دیگر، روایت شلوغ، تغییر لحن و ریتم نامتوازن گاهی تماشاگر را از پیگیری ماجرا بازمیدارند. ارزش فیلم بیش از آنکه در کمال روایی باشد، در بیپروایی آن است: «Day Watch» میخواهد هم حماسهای فراطبیعی باشد، هم داستانی خانوادگی، هم معمایی پرپیچوخم و هم نمایشگاهی از تصویرهای نامتعارف.
« ریتم و پایانبندی ریتم فیلم در نیمههایی از مسیر پرشتاب و در بخشهایی دیگر کندتر از نیروی داستانیِ لازم است. »
جمعبندی
این خواسته همیشه به تعادل نمیرسد، اما به اثر هویتی خاص میبخشد. برای تماشاگرانی که از فانتزی شهریِ آشفته و پرتصویر لذت میبرند، فیلم تجربهای ماندگار و متفاوت است؛ برای کسانی که انسجام و وضوح روایی را در اولویت میگذارند، احتمالاً اثری جذاب اما ناهموار خواهد بود.
« این خواسته همیشه به تعادل نمیرسد، اما به اثر هویتی خاص میبخشد. »



ثبت دیدگاه