نقد و بررسی
نقد روز مردگان: تبار (Day of the Dead: Bloodline) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی میراثی سنگین «Day of the Dead: Bloodline» خود را در گفتوگویی ناگزیر با فیلم «Day of the Dead» جرج رومرو قرار میدهد؛ اثری که نامش تنها یادآور زامبیها نیست، بلکه حامل انتظاری از وحشتِ اجتماعی و کشمکش میان قدرت، علم و بقاست. فیلم تازه، هستهای آشنا را برمیگزیند: بازماندگانی در پناهگاهی نظامی، دانشمندی در جستوجوی راه مهار ویروس و موجودی که میان زامبیهای دیگر رفتاری متفاوت دارد.
اما تکرار این عناصر بهتنهایی برای زندهکردن روح اثر پیشین کافی نیست. فیلم بیش از آنکه تفسیری تازه و مستقل بسازد، زیر سایهی نامی بزرگ حرکت میکند و در یافتن صدای مختص خود، چندان کامیاب نمیشود. کارگردانی Hèctor Hernández Vicens بر پیشبرد سریع ماجرا تکیه دارد. فیلم زود از مقدمه عبور میکند و بیننده را به فضای فروپاشیدهی جهان و سپس پناهگاه زیرزمینی میبرد؛ جایی که بحران بیرونی، بهتدریج به تنش درونی بدل میشود.
این شتاب برای ژانر وحشت مزیتی روشن دارد: رخدادها معطل نمیمانند و خطر همیشه نزدیک به نظر میرسد. با اینحال، سرعت در جاهایی جای پیوندهای روایی را میگیرد. شخصیتها تصمیمهایی میگیرند که گاه بیشتر برای بهحرکتدرآوردن قصه لازماند تا برآمده از منش و موقعیتشان. حاصل، روایتی است که بهجای انباشتن تدریجی اضطراب، گاه از یک موقعیت به موقعیت بعدی میجهد.
زویی؛ قهرمانی با مرکزیت کمرنگ زویی در ظاهر نقطهی اتکای فیلم است: دانشجوی پزشکیای که دانش و تجربهاش میتواند میان درمان، اخلاق و بقا پلی بزند. گذشتهی هولناک او نیز قرار است به قصه بار عاطفی و روانی بدهد. با این همه، فیلم کمتر از آنچه وعده میدهد درون او را میکاود. زویی بیشتر در جایگاه کسی قرار میگیرد که باید رویدادها را دنبال کند و به آنها واکنش نشان دهد، تا شخصیتی که کشمکشش بهتدریج شکل بگیرد و مخاطب را با خود همراه کند.
« اما تکرار این عناصر بهتنهایی برای زندهکردن روح اثر پیشین کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کمپرداختگی به رابطهی تماشاگر با خطر هم آسیب میزند. وقتی قهرمان از حیث عاطفی دور میماند، تهدیدها هرچند خشن و ناگهانی باشند، وزن دراماتیک محدودی پیدا میکنند. فیلم به زخمهای گذشتهی زویی اشاره میکند، اما برای فهمیدن اینکه آن تجربه چگونه جهانبینی او را تغییر داده، فرصت کافی نمیگذارد.
در نتیجه، مسیر او از دانشجو و بازمانده تا پزشک و تصمیمگیرنده بیش از آنکه تحول شخصیتی قانعکننده باشد، به مجموعهای از وظایف داستانی شباهت پیدا میکند. مکس؛ تهدیدی که از قاعده بیرون میزند بخشهای مؤثرتر فیلم به مکس مربوط میشود. حضور او از همان آغاز با نوعی ناآرامی آمیخته است و رفتارهای نامتعارفش، حتی پس از دگرگونی، او را از زامبیهای معمولی متمایز میکند.
این تفاوت، امکان ساختن تعلیقی شخصیتر را فراهم میآورد: خطر نه فقط از هجوم جمعی مردگان، بلکه از موجودی میآید که نشانههایی از حافظه، میل و آگاهی را با خود حمل میکند. جاناتون شیخ در این نقش بر نگاهها و حرکات غیرطبیعی تکیه میکند و به مکس کیفیتی آزاردهنده میبخشد. بااینحال، ظرفیت این شخصیت از ظرفیت پرداخت فیلم فراتر میرود.
مکس میتوانست نقطهی تمرکز بحثی پیچیده دربارهی مرز انسان و هیولا، مالکیت بر بدن دیگری، یا ارزش ابزاری افراد در وضعیت بحرانی باشد. فیلم به این امکانها نزدیک میشود، اما اغلب آنها را در حد سازوکار تعلیق و تهدید نگه میدارد. رفتارهای غیرعادی مکس لحظاتی پرتنش میسازند، ولی معنای اخلاقی و روانی آنها بهندرت به شکلی منسجم بسط پیدا میکند.
« این کمپرداختگی به رابطهی تماشاگر با خطر هم آسیب میزند. »
شخصیتها و اجرا
پناهگاه و منطق بقا پناهگاه زیرزمینی از نظر فضایی بستر مناسبی برای درام است. محیط بسته، حضور نظامیان و غیرنظامیان، کمبود منابع و ضرورت یافتن درمان، همگی میتوانند تضادهایی چندلایه بسازند. در چنین فضایی، پرسشهای مهمی سر برمیآورند: چه کسی حق تصمیمگیری دارد؟ علم در برابر امنیت چه جایگاهی پیدا میکند؟
آیا یک فرد را میتوان بهخاطر منفعت جمعی به ابزار تبدیل کرد؟ فیلم این پرسشها را مطرح میکند، اما کمتر میگذارد از دل کنش شخصیتها به نتیجهای روشن برسند. از همین رو، پناهگاه گاهی بیشتر شبیه صحنهای برای وقوع حملههاست تا جامعهای کوچک با مناسبات و قواعد باورپذیر. اختلاف میان نظامیان و بازماندگان وجود دارد، اما انگیزهها و پیامدهای آن با عمق کافی پیگیری نمیشوند.
بخشی از تصمیمها نیز چنان ناگهانی گرفته میشوند که درک منطقشان دشوار میشود. این مسئله از تنش نمیکاهد، اما اعتماد تماشاگر به جهان داستان را سست میکند: اگر قواعد بقا و روابط قدرت روشن نباشند، هر چرخش تازه بیشتر به غافلگیریِ روایی میماند تا نتیجهی طبیعی بحران. وحشت دیداری و کیفیت گریم در جنبهی دیداری، فیلم دستکم دستاوردی ملموس دارد.
گریم زامبیها و جزئیات چهرهها، بهویژه در تصویرپردازی مکس، حس جسمانیت و زوال را منتقل میکنند. خشونت تصویری نیز با فضای آخرالزمانی سازگار است و گاه تأثیر فیزیکی صحنهها را بالا میبرد. این کیفیتها باعث میشوند موجودات فیلم صرفاً نشانههایی گذرا نباشند؛ بدنهای آسیبدیده و چهرههای دگرگونشده یادآور فروپاشی نظمیاند که شخصیتها برای بازسازی آن میکوشند.
« پناهگاه و منطق بقا پناهگاه زیرزمینی از نظر فضایی بستر مناسبی برای درام است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما جلوههای موفق بهتنهایی نمیتوانند وحشت را پایدار نگه دارند. ترس در سینما تنها از دیدن پیکرهای هولناک حاصل نمیشود؛ به انتظار، فضا، صدا و وابستگی عاطفی به شخصیتها نیز نیاز دارد. «Bloodline» بیشتر به حرکت سریع و برخوردهای ناگهانی متکی است و کمتر برای سکوت یا تعلیق طولانی جا باز میکند.
بنابراین، گریم چشمگیر در لحظه اثر میگذارد، ولی همیشه به تجربهای عمیقتر یا ماندگارتر تبدیل نمیشود. ریتم تند؛ امتیاز و محدودیت ریتم تند فیلم یکی از ویژگیهایی است که هم به سود آن کار میکند و هم به زیانش. تماشاگر با روایتی کمتوقف روبهروست که بهسرعت از بحرانهای پیاپی عبور میکند.
برای مخاطبی که سرگرمی ژانری و حرکت مداوم میخواهد، این شتاب میتواند جذاب باشد؛ فیلم کمتر در توضیحهای طولانی درجا میزند و زود به موقعیتهای پرخطر میرسد. ولی همین شتاب مجال لازم برای شکلگیری شخصیتها و مضمونها را محدود میکند. ایدههایی چون درمان، مسئولیت پزشکی، آسیب گذشته و اختلاف میان امنیت فردی و بقای جمعی، ظرفیت گسترش دارند؛ اما فیلم بارها پیش از آنکه پرسشی را بهدرستی باز کند، به رخداد بعدی میرسد.
به این ترتیب، ریتم تند بیش از آنکه ضرباهنگی حسابشده برای تشدید معنا باشد، گاه راهی برای عبور از کمبودهای فیلمنامه به نظر میرسد. پیوند با اثر اصلی و مضمونهای ناتمام مسئلهی اساسی «Day of the Dead: Bloodline» صرفاً این نیست که به نسخهی پیشین وفادار نمیماند؛ بازآفرینی میتواند با فاصلهگرفتن از سرچشمه هم به اثری مستقل تبدیل شود.
« اما جلوههای موفق بهتنهایی نمیتوانند وحشت را پایدار نگه دارند. »
قوتها و کاستیها
دشواری آنجاست که فیلم میان بازخوانی میراث رومرو و ساختن داستانی تازه مردد میماند. عناصر آشنای فیلم اصلی را به کار میگیرد، اما آنها را در قالبی قرار نمیدهد که معنای تازه و روشنی پیدا کنند. در نتیجه، آشنایی با اثر پیشین بیشتر انتظاری میسازد که فیلم در برآوردنش ناتوان میماند. مضمونهای فیلم نیز همین ناتمامی را نشان میدهند.
داستان میتوانست دربارهی چگونگی تبدیلشدن انسانها به منابعی قابل بهرهبرداری در شرایط بحرانی باشد؛ یا دربارهی اینکه ترس، فرمانبرداری و اقتدار چگونه مرزهای اخلاق را جابهجا میکنند. نشانههایی از این بحثها دیده میشود، اما میان آنها و کنشهای اصلی پیوندی استوار برقرار نمیشود.
فیلم بهجای آنکه استعارهی زامبی را به پرسشی اجتماعی بدل کند، بیشتر در سطح روایت بقا و تعقیبوگریز باقی میماند. جمعبندی «Day of the Dead: Bloodline» اثری نابرابر است: از یکسو گریمهای باورپذیر، حضور ناآرامکنندهی مکس و ریتمی پرشتاب دارد؛ از سوی دیگر، با قهرمانی کمعمق، روایتی پراکنده و شخصیتهایی روبهروست که تصمیمهایشان همیشه از منطق درونی روشنی پیروی نمیکند.
فیلم در لحظههایی توان سرگرمکردن و برانگیختن تنش را دارد، اما نمیتواند این نیرو را به درامی منسجم یا بازخوانیای معنادار از میراث «Day of the Dead» تبدیل کند. حاصل، فیلمی است که در سطح هیجان ژانری گاه کارآمد میشود، اما در پرداخت شخصیت و مضمون، کمتر از ظرفیت ایدهی مرکزی خود بهره میگیرد.
« دشواری آنجاست که فیلم میان بازخوانی میراث رومرو و ساختن داستانی تازه مردد میماند. »



ثبت دیدگاه