نقد و بررسی
نقد دیوید بویی: پنج سال (David Bowie: Five Years) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی برای فهم دگرگونی «David Bowie: Five Years» مستندی موسیقایی است که بهجای پیمودن خطی و کامل زندگی دیوید بویی، پنج مقطع سرنوشتساز را برمیگزیند تا از دل آنها تصویری از هنرمندی پیوسته در حال تغییر بسازد. اثرِ فرانسس وِیتلی، با تکیه بر گفتوگو با همکاران نزدیک و انبوهی از تصاویر آرشیوی، از زیگی استارداست تا ستارهٔ سولِ «یانگ امریکنز»، از دوک سفید لاغر تا تجربههای برلین و موفقیتهای بعدی را دنبال میکند.
مسئلهٔ اصلی فیلم صرفاً این نیست که بویی چه آلبومهایی ساخت؛ پرسش جذابتر آن است که چگونه میتوانست بارها چهره و زبان هنری خود را دگرگون کند، بیآنکه نیروی خلاقهاش از هم بپاشد. پنج ایستگاه، نه یک زندگینامهٔ کامل ساختار فیلم بر انتخاب و حذف استوار است. بهجای آنکه هر سال از زندگی بویی را بهترتیب مرور کند، بر دورههایی مکث میکند که در آنها تغییر مسیر هنری او آشکارتر میشود.
این انتخاب، روایت را از قالب زندگینامهای معمول بیرون میآورد و به آن نوعی ضرباهنگ میدهد: هر مقطع، هم پایانی بر یک صورت هنری است و هم آغاز امکان تازهای. در این نگاه، بویی نه هنرمندی با سبکی ثابت، بلکه کسی است که مدام از تعریف پیشین خود فاصله میگیرد. این تمرکز برای تماشاگر آشنا با آثار بویی سودمند است؛ زیرا پیوند میان چهرهها، صداها و دورههای گوناگون را برجسته میکند.
« پنج ایستگاه، نه یک زندگینامهٔ کامل ساختار فیلم بر انتخاب و حذف استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، عنوان فیلم ممکن است وعدهٔ پوششی فراگیرتر بدهد، حال آنکه اثر آگاهانه به چند نقطهٔ منتخب محدود میماند. بنابراین، آنچه میبینیم بیشتر نقشهای از جهشهاست تا شرحی جامع از تمام مسیر حرفهای او. آرشیو بهمثابه نیروی روایت یکی از مهمترین امتیازهای مستند، استفاده از تصاویر آرشیوی کمدیده است.
این تصاویر صرفاً برای تزئین گفتارها به کار نمیروند؛ خودشان بخشی از استدلال فیلماند. چهره، پوشش، حرکت بدن روی صحنه و شیوهٔ حضور بویی در برابر دوربین، نشان میدهند که دگرگونی او تنها در موسیقی رخ نمیداد. او هویت هنری را همچون مادهای قابل بازآفرینی به کار میگرفت و هر بار میان صدا، ظاهر و شخصیت صحنهای رابطهای تازه برقرار میکرد.
جذابیت آرشیو در همین دوگانگی است: از یک سو، تماشاگر را به گذشتهای ملموس میبرد؛ از سوی دیگر، نشان میدهد که هر تصویر عمومی از بویی فقط بخشی از یک ساختار بزرگتر بوده است. تدوین، میان اجراها، مصاحبهها و لحظههای پشتصحنه رفتوآمد میکند و فرصت میدهد مخاطب تفاوت میان اسطورهٔ روی صحنه و هنرمندِ در حال کار را ببیند.
« بنابراین، آنچه میبینیم بیشتر نقشهای از جهشهاست تا شرحی جامع از تمام مسیر حرفهای او. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، انباشت تصاویر تاریخی گاهی خود به مقصد بدل میشود و تحلیل را عقب میراند؛ گویی فیلم در بعضی لحظات بهجای تفسیرِ آرشیو، به قدرت جذابیت آن اعتماد میکند. صداهایی که بویی را از نزدیک میشناسند گفتوگو با همکاران، نوازندگان و نزدیکان بویی، به روایت وجهی انسانی و حرفهای میبخشد.
این افراد تنها دربارهٔ شهرت یا جذابیت شخصیت او سخن نمیگویند؛ خاطرات و تجربههایشان به تماشاگر امکان میدهد از چگونگی شکلگیری همکاریها و فضای کار سرنخهایی به دست آورد. حضور چهرههایی چون برایان اونو، تونی ویسکونتی و نیل راجرز نیز دامنهٔ بحث را از زندگی فردی فراتر میبرد و به رابطهٔ بویی با صداها و همکاران متفاوت میکشاند.
با این حال، گفتوگوها بیش از آنکه بر یک صدای روایی واحد تکیه کنند، مجموعهای از چشماندازهای نزدیک و شخصیاند. این روش صمیمیت میآفریند، اما ممکن است به پراکندگی هم بینجامد: هر گوینده، بخش خود را روشن میکند، بیآنکه همیشه پلی کافی میان خاطرهٔ شخصی و تحول کلی هنرمند ساخته شود. اثر در بهترین لحظات اجازه میدهد تفاوت دیدگاهها در کنار هم بمانند؛ در لحظاتی دیگر، همین تعدد صداها رشتهٔ تحلیلی را اندکی شل میکند.
« با این حال، گفتوگوها بیش از آنکه بر یک صدای روایی واحد تکیه کنند، مجموعهای از چشماندازهای نزدیک و شخصیاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی؛ از محصول تا فرایند خلاقیت موسیقی در این مستند تنها یادآور خاطره یا پسزمینهٔ تصاویر نیست؛ محور اصلی روایت است. قطعهها و اجراها به فیلم امکان میدهند تغییرات بویی را با گوش دنبال کند: چگونه با جابهجایی از یک قلمرو صوتی به قلمرویی دیگر، قراردادهای پیشین را به پرسش میگرفت و مخاطب را با صورت تازهای از خود روبهرو میکرد.
اشاره به گذار از زیگی استارداست به سولِ «یانگ امریکنز»، سپس دوک سفید لاغر و تجربهٔ برلین، نشان میدهد که فیلم میخواهد تنوع آثار را در قالب یک میل مشترک به بازآفرینی بفهمد. پیوند موسیقی و تصویر، ریتم مناسبی به اثر میبخشد. بخشهای آرشیوی، اجراها و سخنان همکاران بهگونهای کنار هم مینشینند که تماشاگر تنها نتیجهٔ نهایی را نبیند؛ خودِ تغییر را نیز حس کند.
با این همه، مستند بیشتر در ثبت و کنار هم چیدن نمونهها موفق است تا در توضیح دقیق سازوکارهای موسیقایی آنها. مخاطبی که انتظار واکاوی جزئیِ آهنگسازی، تنظیم یا شیوهٔ کار در استودیو را داشته باشد، ممکن است پاسخهایی کمتر از انتظار بیابد. تدوین و انسجام روایت ریتم فیلم عموماً متناسب با موضوع است: نه آنقدر شتابزده که دورهها را به نامهایی گذرا تقلیل دهد و نه آنقدر ایستا که مجموعهٔ مصاحبهها به گزارشی یکنواخت بدل شود.
« پیوند موسیقی و تصویر، ریتم مناسبی به اثر میبخشد. »
قوتها و کاستیها
جابهجایی میان دورهها، انرژی لازم را برای همراهکردن مخاطب فراهم میکند؛ هر فصل با رنگ و حالوهوای خاص خود از فصل پیشین فاصله میگیرد. این پویایی با تصور بویی بهعنوان هنرمندی پیشبینیناپذیر هماهنگ است. اما همین ساختار اپیزودیک، گاهی پیوند میان مقاطع را مبهم میگذارد. گذار از یک شخصیت یا سبک به دیگری جذاب است، ولی نه همیشه بهقدر کافی روشن میشود که چه تجربه، اندیشه یا ضرورت هنری این چرخش را ممکن کرده است.
در نتیجه، فیلم گاهی تغییر را بهتر از تداوم توضیح میدهد. تماشاگر میبیند بویی عوض میشود، اما ممکن است در بعضی گذرها کمتر دریابد که عناصر ثابتِ جهان هنری او در زیر این تغییرات چه بودهاند. محدودیت انتخاب و مخاطب اثر محدودکردن روایت به پنج مقطع هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ کاستی آن.
این انتخاب مانع از آن میشود که مستند به فهرستی طولانی از آلبومها و رویدادها تبدیل شود؛ در عوض، مجال میدهد بر لحظههای تعیینکننده تمرکز کند. با این حال، حذف ناگزیر بخشهایی از مسیر بویی ممکن است برای مخاطبی که میخواهد تصویری جامع از زندگی و کارنامهٔ او به دست آورد، خلأ ایجاد کند.
« این پویایی با تصور بویی بهعنوان هنرمندی پیشبینیناپذیر هماهنگ است. »
جمعبندی
همچنین، اتکای چشمگیر به مصاحبه و آرشیو برای بسیاری از علاقهمندان موسیقی جذاب است، اما برای کسانی که پیشتر با اجراها، تصاویر و روایتهای آشنای بویی مواجه شدهاند، ممکن است تکراری به نظر برسد. ارزش فیلم در هر حال بیش از آنکه در افشای رازهای ناشناخته باشد، در تنظیم دوبارهٔ مواد موجود و کنار هم نشاندن دورههایی است که اغلب جداگانه به یاد آورده میشوند.
جمعبندی «David Bowie: Five Years» مستندی خوشساخت و گیرا دربارهٔ هنرِ دگرگونی است؛ اثری که با آرشیوهای جذاب، موسیقی پرقدرت و شهادت همکاران، چند فصل مهم از مسیر دیوید بویی را به روایتی زنده بدل میکند. فیلم در نشاندادن تنوع چهرهها و صداهای او موفق است و یادآور میشود که بازآفرینی در کار بویی نه آرایشی بیرونی، بلکه بخشی از روش هنریاش بود.
در مقابل، انتخاب مقاطع محدود، پراکندگی گهگاه روایت و کمبود پیوندهای تحلیلی میان دورهها، مانع از آن میشود که اثر به تصویری کاملاً جامع و یکپارچه برسد. با وجود این محدودیتها، مستند برای علاقهمندان بویی و موسیقی عامهپسند، سفری پرکشش در چند نقطهٔ درخشان از کارنامهٔ هنرمندی است که همواره از ماندن در یک قالب میگریخت.
ثبت دیدگاه