نقد و بررسی
نقد دیوید و الفها (David and the Elves) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک دربارهٔ معنای کریسمس «David and the Elves» از موقعیتی آشنا آغاز میکند: کریسمس نزدیک است، اما خانوادهای که زمانی این مناسبت را با شور و صمیمیت جشن میگرفت، زیر فشار کار و زندگی شهری از حالوهوای آن فاصله گرفته است. دیوید، کودکی که هنوز به جادوی این روزها دل بسته، میکوشد گرما و شادی ازدسترفته را به خانه بازگرداند.
در سوی دیگر، آلبرت، الفی مشهور از سرزمین بابانوئل، برای یافتن معنای واقعی کریسمس پا به جهان انسانها میگذارد. برخورد این دو، موتور ماجرا را روشن میکند و فیلم را به سفری میان خیال کودکانه و گرفتاریهای بزرگسالانه میبرد. داستان در لهستان میگذرد و از ورشو تا کوههای تاترا، جغرافیایی زمستانی و مناسب قصههای جشنمحور میسازد.
ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت عاطفی خوبی دارد: کریسمس فقط تزئینات و هدیه نیست، بلکه فرصتی برای توجه به یکدیگر و بازسازی پیوندهای خانوادگی است. دیوید کمبود این توجه را بهخوبی احساس میکند، هرچند زبان فیلم برای بیان آن گاه بیش از اندازه مستقیم میشود. آلبرت نیز با ورودش به زندگی روزمرهٔ انسانها، امکان مییابد که فاصلهٔ میان تصور آرمانی از آدمها و واقعیت پیچیدهتر آنان را تجربه کند.
این دو مسیر در کنار هم داستانی میسازند که بهجای تکیه بر معما یا پیچشهای روایی، بر دوستی، مهربانی و اهمیت حضور در کنار خانواده تکیه دارد. در این نقد، جزئیات سرنوشت شخصیتها و فرجام سفر آشکار نمیشود. پیوند دو شخصیت اصلی بخش مهمی از جذابیت فیلم به رابطهٔ دیوید و آلبرت وابسته است.
« دیوید، کودکی که هنوز به جادوی این روزها دل بسته، میکوشد گرما و شادی ازدسترفته را به خانه بازگرداند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دیوید از آن دسته قهرمانان کودکانه است که امیدواریشان نه از بیخبری، بلکه از نوعی لجاجت شیرین در برابر بیحوصلگی اطرافیان سرچشمه میگیرد. او میخواهد باورهایش را با دیگران قسمت کند، حتی وقتی بزرگسالان درگیر کار و دلمشغولیهای خود هستند. آلبرت در مقابل، با اعتمادبهنفس و خلقوخویی نمایشی وارد داستان میشود؛ تفاوت نگاه این دو، فرصتهایی برای کمدی و نیز لحظههایی از صمیمیت فراهم میآورد.
هماهنگی میان بازیگران در صحنههای مشترک، بهویژه وقتی رفتارهای پرشور آلبرت با جدیت کودکانهٔ دیوید روبهرو میشود، از امتیازهای فیلم است. کمدی در این لحظهها از تضاد شخصیتها نیرو میگیرد و لازم نیست همیشه بر شوخیهای کلامی تکیه کند. بااینحال، فیلم گاه این تضاد را بیش از حد به نمایش میگذارد و بهجای آنکه به موقعیت فرصت رشد بدهد، با واکنشهای بزرگ و شوخیهای برجسته بر آن تأکید میکند.
همین امر باعث میشود بخشی از بازیها به اغراق نزدیک شوند و از طراوت طبیعی رابطه بکاهند. کمدی میان شیرینی و تصنع فیلم میخواهد هم برای کودکان سرگرمکننده باشد و هم برای بزرگسالان لبخندی بر لب بیاورد. جادوی آلبرت، سوءتفاهمهای ناشی از حضور او و رویارویی خیال با قواعد روزمره، مصالح مناسبی برای این هدفاند.
برخی شوخیها از دل موقعیت بیرون میآیند و بهسبب تفاوت جهان الفها با زندگی شهری، اثرگذاری بیشتری دارند. فیلم همچنین با بهرهگیری از بازیهای سرزنده میکوشد فضایی سبک و شاد بسازد؛ فضایی که با تصور رایج از یک قصهٔ کریسمسی هماهنگ است. اما کیفیت شوخیها یکدست نیست. بعضی لحظهها چنان طراحی شدهاند که گویی فیلم از پیش تصمیم گرفته است تماشاگر باید بخندد؛ در نتیجه، واکنشهای اغراقآمیز و شوخیهای تکرارشونده جای مشاهدهٔ دقیق شخصیتها را میگیرند.
« او میخواهد باورهایش را با دیگران قسمت کند، حتی وقتی بزرگسالان درگیر کار و دلمشغولیهای خود هستند. »
شخصیتها و اجرا
طنز فیلم وقتی موفقتر است که به تفاوت خلقوخو یا موقعیت نامتعارف متکی باشد، نه هنگامی که صرفاً بر شلوغکاری و تکرار یک ایده بنا میشود. این نوسان، ریتم کمدی را نامطمئن میکند: صحنهای ممکن است بانمک و دلنشین باشد و لحظهای بعد، شوخیای کماثر فضای آن را فرسوده کند. فضای زمستانی و جلوههای دیداری یکی از داراییهای آشکار اثر، جهان زمستانی آن است.
برف، چراغهای جشن و حرکت میان شهر و نواحی کوهستانی، به قصه رنگوبویی مناسب فصل میبخشند. سفر به سوی تاترا نیز در سطح داستانی فقط جابهجایی مکانی نیست؛ یادآور فاصلهٔ دیوید از زندگی پیشین و پیوند او با خانوادهٔ گستردهترش است. فیلم از این فضا برای ساختن حس نوستالژی و گرمای خانوادگی استفاده میکند، و همین جنبه میتواند برای تماشای جمعی جذاب باشد.
بااینهمه، فضای جادویی همیشه از نظر بصری باورپذیر از کار درنمیآید. جلوههای ویژه در برخی صحنهها بهاندازهای قانعکننده نیستند که تماشاگر را بیدرنگ در جهان خیالپردازانهٔ فیلم غرق کنند. وقتی جادو قرار است بخش مهمی از سرگرمی و منطق صحنه باشد، اجرای ناپیوستهٔ آن میتواند توجه را از احساس شخصیتها منحرف کند.
فیلم بهجای آنکه همیشه با تصویرسازی خلاقانه شگفتی بیافریند، گاه به نمایش مستقیم و نسبتاً خام جلوههایش بسنده میکند. با وجود این ضعف، طراحی فضای جشن و نشانههای آشنای کریسمس به حفظ حالوهوای دلنشین اثر کمک میکنند. ریتم و ساختار روایت روایت در آغاز، هدف و مسئلهٔ عاطفی خود را روشن میکند: دیوید به دنبال بازگرداندن روح کریسمس است و آلبرت نیز به تجربهای تازه در جهان انسانها نیاز دارد.
« فضای زمستانی و جلوههای دیداری یکی از داراییهای آشکار اثر، جهان زمستانی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شفافیت به فیلم امکان میدهد سریع وارد ماجرا شود و مخاطب را با شخصیتهای اصلی همراه کند. در بخشهایی که سفر و رابطهٔ این دو در مرکز قرار میگیرد، فیلم از مسیر سادهٔ خود بهره میبرد و با تکیه بر ماجراهای کوچک، پیوند میان آنها را گسترش میدهد. با این حال، بخش میانی دچار افت آهنگ میشود.
چند موقعیت بیش از اندازه طول میکشند یا کارکردی مشابه پیدا میکنند؛ بنابراین، ماجرا بهجای آنکه پلهپله به سوی نقطهٔ عاطفی بعدی حرکت کند، گاهی درجا میزند. این کندی برای فیلمی که زمان قابلتوجهی را به یک قصهٔ نسبتاً ساده اختصاص داده، محسوس است. برخی صحنهها را میشد فشردهتر کرد تا هم کمدی اثر تازگی خود را حفظ کند و هم رابطهٔ شخصیتها با ضرباهنگی روانتر تحول یابد.
همین مسئله در پایان نیز به شکل دیگری خود را نشان میدهد: جمعبندی شتابزده است و فرصت کافی برای نشستن پیام و پیامدهای عاطفی ماجرا فراهم نمیشود. بدون اشاره به جزئیات پایانی، میتوان گفت فرود داستان بهاندازهٔ آغاز آن حسابشده نیست. پیام خانوادگی و محدودیتهای آن پیام اصلی فیلم روشن و برای مخاطب خانوادگی مناسب است: در میان شتاب زندگی، ارزش وقتگذاشتن برای نزدیکان را نباید فراموش کرد.
این مضمون از طریق وضعیت خانوادهٔ دیوید و تلاش او برای دوباره کنار هم آوردن آنان شکل میگیرد. نگاه کودکانهٔ او نقطهٔ مقابل مشغلهٔ بزرگسالان است و فیلم از این تقابل برای یادآوری اهمیت حضور عاطفی بهره میبرد. دوستی نیز در این میان فقط وسیلهای برای پیشبرد ماجرا نیست؛ رابطهٔ دیوید و آلبرت هر دو را وادار میکند چیزهایی دربارهٔ اعتماد، همراهی و معنای بخشیدن بیاموزند.
« این شفافیت به فیلم امکان میدهد سریع وارد ماجرا شود و مخاطب را با شخصیتهای اصلی همراه کند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، مضمون فیلم گاهی بیش از آنکه از دل کنشها و تغییر شخصیتها سربرآورد، مستقیم بیان میشود. پیامهایی که با لطافت و موقعیتپردازی منتقل میشوند، ماندگارتر از توصیههای آشکارند؛ فیلم در لحظههای موفق خود به این تعادل نزدیک میشود، اما همیشه آن را حفظ نمیکند. از سوی دیگر، خانوادهپسند بودن فضای کلی لزوماً به معنای مناسببودن همهٔ شوخیها و جزئیات برای هر سنوسالی نیست؛ برخی راهنماهای محتوایی به وجود زبان نسبتاً تند و رفتارهایی چون سیگارکشیدن در فیلم اشاره کردهاند.
جمعبندی «David and the Elves» قصهای گرم و خوشنیت دربارهٔ دوستی، مهربانی و بازگشت به ارزشهای سادهٔ خانوادگی است. شخصیتهای اصلی در کنار هم لحظههای شیرینی میآفرینند و فضای کریسمسی فیلم، برای تماشای فصل زمستان و یک دورهمی خانوادگی جذابیت دارد. در برابر این امتیازها، شوخیهای نابرابر، بازیهای گاه اغراقآمیز، جلوههای بصری کمرمق و افت ریتم در میانهٔ روایت مانع از آن میشوند که فیلم از قالب سرگرمی آشنای تعطیلات فراتر برود.
پایانبندی نیز بهجای آنکه با آرامش و مکث عاطفی همراه شود، شتاب میگیرد و از تأثیر نهایی میکاهد. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از داستانهای ساده و جادویی کریسمس، پیامهای روشن و فضای خانوادگی لذت میبرند و انتظار پیچیدگی روایی یا کمدی ظریف و پیوسته ندارند. فیلم در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که شور جشن نه در زرقوبرق، بلکه در توجه به کسانی است که کنارمان زندگی میکنند؛ اما برای تبدیل این اندیشهٔ دلنشین به تجربهای سینمایی ماندگار، به ریتم منسجمتر، شوخیهای طبیعیتر و پایانبندی سنجیدهتری نیاز داشت.
« بااینحال، مضمون فیلم گاهی بیش از آنکه از دل کنشها و تغییر شخصیتها سربرآورد، مستقیم بیان میشود. »



ثبت دیدگاه