نقد و بررسی
نقد کلاس قرار ملاقات (Dating Class) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقشدن، نه بهمثابهٔ فن، که بهمثابهٔ شناخت «Dating Class» از ایدهای ساده و خوشساخت آغاز میکند: شش دانشجوی جوان که در روابط عاطفی تجربهٔ چندانی ندارند، در کلاسی دربارهٔ آشنایی و قرار گذاشتن شرکت میکنند و آموختههایشان را در موقعیتهای واقعی میآزمایند. این کلاس در ظاهر قرار است راهورسم قرار گذاشتن را آموزش دهد، اما سریال بهتدریج نشان میدهد که موضوع اصلیاش نه مجموعهای از ترفندهای عاشقانه، بلکه دشواری شناخت خود و دیگری است.
همین فاصله میان درسهای مرتب کلاس و بیقاعدگی تجربهٔ انسانی، موتور اصلی روایت را شکل میدهد. اثر از همان ابتدا ادعای بزرگی ندارد. قرار نیست تصویری پیچیده و فراگیر از عشق ارائه کند یا هر گره عاطفی را به مسئلهای فلسفی بدل سازد. نقطهٔ قوتش در انتخاب مقیاسی کوچکتر است: آدمهایی جوان، موقعیتهایی روزمره، و اشتباهاتی که از نابلدی، ترس یا خیالپردازی سرچشمه میگیرند.
از این رو، تماشای آن بیش از آنکه با انتظار یک درام عاشقانهٔ پرپیچوخم همراه باشد، شبیه مشاهدهٔ تمرینهایی است که شخصیتها در آن، هم قرار گذاشتن و هم صادقبودن با خود را میآموزند. دانشگاه؛ صحنهای برای آزمون رابطه محیط دانشگاه برای این داستان فقط پسزمینهای جوانپسند نیست؛ فضایی است که برخوردهای تازه، دوستیها و سوءتفاهمها در آن بهطور طبیعی امکان شکلگیری پیدا میکنند.
کلاس، شخصیتها را گرد هم میآورد و به روایت بهانهای میدهد تا مسیرهای عاطفی گوناگون را کنار هم پیش ببرد. قرارها و تمرینها نیز از نظر روایی کارکرد دارند: هر موقعیت، فرصتی است برای آشکارشدن فاصلهٔ میان چیزی که فرد دربارهٔ رابطه میداند و آنچه در مواجههٔ واقعی با دیگری از او سر میزند.
« همین فاصله میان درسهای مرتب کلاس و بیقاعدگی تجربهٔ انسانی، موتور اصلی روایت را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته این چارچوب گاهی بیش از اندازه مرتب به نظر میرسد. تجربهٔ عاطفی در زندگی واقعی بهندرت در قالب درسهایی روشن و مرحلهبندیشده پیش میرود؛ اما سریال از همین قرارداد داستانی برای ایجاد نظم بهره میبرد. کلاس به روایت نقطهٔ بازگشت میدهد و کمک میکند داستانهای متعدد از هم گسسته نشوند.
در بهترین لحظات، این تقابل میان نظم آموزشی و آشفتگی احساسات، هم بامزه است و هم معنای درستی دارد: دانستنِ قاعده، الزاماً به معنای تواناییِ عملکردن به آن نیست. قصههای ساده با رگههایی از واقعیت یکی از ویژگیهای دلنشین «Dating Class» این است که سادگی را با بیاعتنایی به احساسات اشتباه نمیگیرد.
بسیاری از موقعیتها از مصالح آشنای داستانهای جوانانه ساخته شدهاند، اما بعضی از آنها به سبب واکنشهای قابلباور شخصیتها از کلیشه فاصله میگیرند. اشتیاقِ آغاز یک رابطه، نگرانی از پذیرفتهنشدن، دشواری بیان خواستهها و سوءبرداشتهایی که از سکوت یا رفتارهای مبهم شکل میگیرند، برای مخاطب ملموساند؛ نه به این دلیل که سریال آنها را با پیچیدگی فراوان میپروراند، بلکه چون به تجربههایی نزدیک میشوند که بسیاری از افراد میشناسند.
در عین حال، همهٔ داستانها به یک اندازه فرصت رشد ندارند. برخی ایدهها چنان ظرفیت عاطفی دارند که میتوانستند با مکث بیشتر، به شخصیتها لایههای تازهای ببخشند؛ اما روایت گاهی از طرح یک مسئله به عبور سریع از آن میرسد. در نتیجه، بخشی از موقعیتها بیشتر نقش یادآوری یا نمونهای از یک رفتار را پیدا میکنند تا روایتی کاملاً پرورشیافته.
« البته این چارچوب گاهی بیش از اندازه مرتب به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت، بهویژه وقتی مسئلهای جدیتر وارد فضای نسبتاً سبک سریال میشود، محسوس است: بیننده ممکن است انتظار داشته باشد اثر لحظهای بیشتر در آن وضعیت بماند و پیامدهایش را دقیقتر دنبال کند. بازیگری؛ جذابیت در واکنشها جذابیت بازیها در این مجموعه بیش از هر چیز از واکنشهای کوچک و لحظات ناآرامی میآید: مکثی پیش از پاسخ، تغییری در لحن، یا تردیدی که شخصیت میکوشد پنهان کند.
چنین جزئیاتی برای روایتی که بر قرارهای تازه و تعاملهای ناپخته تکیه دارد، اهمیت زیادی دارند. اگر بازیها بیش از حد تصنعی یا مطمئن باشند، بیتجربگی شخصیتها باورپذیر نمیشود؛ اما گروه بازیگران در بسیاری از صحنهها حس جوانی و آسیبپذیری موقعیتها را حفظ میکنند. حضور بازیگرانی چون Jang Gyu Ri، Chuu و Park Seo Ham نیز بخشی از هویت گروهی سریال را میسازد، هرچند موفقیت اثر صرفاً به حضور چهرههای آشنا وابسته نیست.
آنچه بازیها را غافلگیرکننده میکند، لزوماً دگرگونیهای بزرگ یا نمایشهای پرقدرت نیست؛ بیشتر، توانایی آنها در افزودن گرما به قصههایی است که روی کاغذ ممکن است معمولی به نظر برسند. وقتی شخصیتها در موقعیتی خجالتآور، شیرین یا ناراحتکننده قرار میگیرند، اجرای بازیگران کمک میکند واکنششان از قالب یک نمونهٔ آموزشی بیرون بیاید و به تجربهای شخصیتر بدل شود.
البته تفاوت میان خطهای داستانی و میزان پرداخت آنها سبب میشود فرصت همهٔ بازیگران برای درخشش یکسان نباشد. ریتم، موسیقی و قالب کوتاه «Dating Class» از ریتمی جمعوجور بهره میبرد و نمیخواهد هر موقعیت را بیش از اندازه کش بدهد. این انتخاب، تماشای سریال را آسان و پیوسته میکند؛ بهخصوص برای اثری که از چند شخصیت و مسیر عاطفی بهره میگیرد.
« چنین جزئیاتی برای روایتی که بر قرارهای تازه و تعاملهای ناپخته تکیه دارد، اهمیت زیادی دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کوتاهی و چابکی روایت باعث میشود لحظههای سرگرمکننده بهسرعت به صحنههای بعدی برسند و تماشاگر برای دنبالکردن داستانها نیازمند تحمل بخشهای طولانی و کمتحرک نباشد. همین ویژگی میتواند تماشای چند قسمت پشت سر هم را دلپذیر کند. اما این امتیاز در سوی دیگر به محدودیت بدل میشود. هرچه روایت میخواهد مسیرهای بیشتری را پوشش دهد، زمان کمتری برای مکث، تحول و جمعبندی هرکدام باقی میماند.
موسیقی نیز به خوشایندی فضا کمک میکند و در لحظههای عاطفی، لحن سبک و جوانانهٔ مجموعه را تقویت میسازد. گاه همین همراهی موسیقی است که به یک صحنهٔ ساده رنگی ماندگارتر میدهد؛ نه به این معنا که موسیقی جای خالی پرداخت داستانی را پر میکند، بلکه به این دلیل که حالوهوای اثر را یکدست نگه میدارد.
از درسهای عشق تا درسهای خودشناسی ایدهٔ آموزشی سریال در صورتی کار میکند که به نسخهپیچی ساده فروکاسته نشود. خوشبختانه جذابیت اصلی «Dating Class» از اینجا میآید که رابطه را امری دوسویه میبیند: قرار گذاشتن فقط آموختن رفتار مناسب یا گفتن جملهای درست نیست؛ شناخت نیازها، شنیدن طرف مقابل و پذیرفتن آسیبپذیری نیز در آن سهم دارند.
کلاس در این معنا نقطهٔ شروع است، نه پاسخ نهایی. شخصیتها با اجرای آموختههایشان درمییابند که رفتار انسانی همیشه مطابق برنامه پیش نمیرود و دانستهها در برابر احساس واقعی، نیازمند بازنگریاند. با اینهمه، برخی درسها مستقیم و آشکار بیان میشوند و همین صراحت گاهی از ظرافت دراماتیک اثر میکاهد.
« همین ویژگی میتواند تماشای چند قسمت پشت سر هم را دلپذیر کند. »
قوتها و کاستیها
وقتی معنای یک تجربه پیشاپیش روشن شود، مخاطب کمتر مجال مییابد آن را از رفتار شخصیتها استنباط کند. اگر سریال در بعضی بخشها به جای نتیجهگیری شتابان، پیامدهای انتخابها را نشان میداد، آموزههایش میتوانستند طبیعیتر و اثرگذارتر باشند. با وجود این، لحن مهربان و بیادعای مجموعه مانع میشود این لحظهها به موعظهای سنگین تبدیل شوند.
پایانبندی؛ شتابی در برابر انتظار ضعف برجستهٔ سریال در بخش پایانی آشکار میشود. روایتی که در طول مسیر چند شخصیت و چند مسئلهٔ عاطفی را پیش برده، برای کنار هم نشاندن و جمعکردن همهٔ آنها به زمان کافی نیاز دارد. اما پایان، آنگونه که باید، مجال نمییابد تا هر رشته را با حوصله دنبال کند.
در نتیجه، جمعبندی برای برخی مسیرها ناگهانی یا کماقناعکننده احساس میشود و ممکن است بیننده پس از همراهی با شخصیتها، همچنان چشمبهراه لحظهای روشنتر برای پایان یافتن تجربهٔ آنها بماند. این مسئله صرفاً به ترجیح مخاطب برای پایانی شاد یا تلخ مربوط نیست؛ دشواری اصلی آن است که خودِ روند رسیدن به جمعبندی به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود.
وقتی قصهها مجال رشد دارند اما فرصت فرود و تکمیلشدنشان محدود است، پایان میتواند حس ناتمامی برجای بگذارد. این شتاب، از ارزش لحظههای موفق مجموعه کم نمیکند، اما مانع میشود تجربهٔ کلی به همان رضایت و تمامیتی برسد که ساختار چندداستانی آن وعده میدهد. جمعبندی «Dating Class» سریالی ساده، گرم و خوشریتم است که با تکیه بر تجربههای عاطفی آشنای جوانان، از دشواری آغاز رابطه و ضرورت شناخت خود و دیگری میگوید.
« وقتی معنای یک تجربه پیشاپیش روشن شود، مخاطب کمتر مجال مییابد آن را از رفتار شخصیتها استنباط کند. »
جمعبندی
جذابیت قصهها، بازیهای دلنشین و غافلگیرکننده، موسیقی خوشنشین و قالب کوتاه، آن را به اثری سرگرمکننده و تماشاپذیر بدل میکنند. در مقابل، بعضی خطهای داستانی فرصت کافی برای عمیقشدن نمییابند و پایانبندیِ شتابزده نمیتواند همهٔ مسیرها را به شکلی رضایتبخش کنار هم بنشاند. با این حال، مجموعه در همان محدودهای که برای خود برگزیده، صمیمیت قابلتوجهی دارد.
قرار نیست تصویری جامع از عشق بسازد؛ بیشتر میخواهد لحظههای آغازین، خام و گاه خندهآورِ یادگرفتن رابطه را ثبت کند. همین نگاهِ فروتنانه باعث میشود سادگیاش بهجای ضعف محض، بخشی از هویت آن باشد؛ هرچند پرداخت بیشتر و پایانی سنجیدهتر میتوانست اثر را از سرگرمی دلپذیر به تجربهای ماندگارتر نزدیک کند.
« با این حال، مجموعه در همان محدودهای که برای خود برگزیده، صمیمیت قابلتوجهی دارد. »



ثبت دیدگاه