نقد و بررسی
نقد Dash & Lily | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دفترچهای سرخ میان زمستان نیویورک «Dash & Lily» عاشقانهای نوجوانانه است که نیروی محرک خود را نه از برخوردی اتفاقی در یک مهمانی، بلکه از گفتوگویی دورادور و بازیگوشانه میگیرد. دش و لیلی، دو نوجوان با خلقوخویی متضاد، از طریق دفترچهای قرمز در گوشهوکنار نیویورک برای هم پیام میگذارند و یکدیگر را به انجام چالشهایی تازه فرامیخوانند.
آنچه با کنجکاوی و سرگرمی آغاز میشود، کمکم به راهی برای شناخت دیگری و آشکارکردن خویشتن بدل میشود. سریال در هشت قسمت کوتاه، این مسیر را در فضایی آراسته به چراغهای رنگی، ویترینهای زمستانی و شور تعطیلات کریسمس دنبال میکند. تقابل دو جهانبینی دش با بدبینی و فاصلهگرفتن از شور عمومی تعطیلات شناخته میشود؛ لیلی، در برابر او، خوشبینی و میل به دیدن امکانهای تازه را نمایندگی میکند.
این تفاوت، در آغاز بیش از آنکه مانعی برای رابطه باشد، سازوکار اصلی پیشبرد آن است. هر چالش، یکی را به قلمرو دیگری میکشاند: دش ناچار میشود از پناه امن تماشاگرِ بدبین بیرون بیاید و لیلی نیز درمییابد که خوشبینی همیشه به معنای آسودگی یا بیدغدغهبودن نیست. بااینحال، سریال شخصیتها را صرفاً به دو قطب ساده فرو نمیکاهد.
« آنچه با کنجکاوی و سرگرمی آغاز میشود، کمکم به راهی برای شناخت دیگری و آشکارکردن خویشتن بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پشت شوخطبعی و سرزندگی لیلی، تنهایی و حساسیتی پنهان است؛ بدبینی دش نیز فقط ژستی برای متفاوتبودن نیست و از تجربههای شخصی او نیرو میگیرد. دفترچه به هر دو فرصت میدهد پیش از آنکه در برابر قضاوت دیگری قرار بگیرند، صادقانهتر از خود بگویند. همین فاصلهی نوشتاری، به رابطه حالتی دلپذیر میبخشد: صمیمیت ابتدا از کلمات ساخته میشود و سپس به جهان بیرون راه پیدا میکند.
روایت و سازوکار دفترچه ایدهی مرکزی سریال ساده، اما مناسبِ قالب کمدی عاشقانه است. دفترچه، هم وسیلهی ارتباط است و هم موتور روایی؛ چالشها شخصیتها را به مکانها و موقعیتهای تازه میفرستند و هر جابهجایی، فرصتی برای بازی، شوخی یا آسیبپذیری فراهم میکند. در نتیجه، رابطه بهجای آنکه تنها با اعترافهای مستقیم پیش برود، در کنشهای کوچک و پاسخهای خلاقانه شکل میگیرد.
ساختار اپیزودیک نیز با این سازوکار تناسب دارد: هر قسمت گامی کوتاه در نزدیکشدن دو شخصیت برمیدارد و معمولاً پیش از آنکه ایدهاش فرسوده شود، به پایان میرسد. اما همین تمهید جذاب گاهی بیش از اندازه به تصادف و هماهنگیهای روایی متکی است. رفتوآمد دفترچه میان مکانهای عمومی و پیوندی که از دل چالشها شکل میگیرد، ممکن است در لحظاتی بیش از آنکه باورپذیر باشد، آرزویی رمانتیک به نظر برسد.
« دفترچه به هر دو فرصت میدهد پیش از آنکه در برابر قضاوت دیگری قرار بگیرند، صادقانهتر از خود بگویند. »
شخصیتها و اجرا
سریال آشکارا واقعگرایی را در اولویت نخست نمیگذارد؛ میخواهد جهان را برای مدتی به صحنهای تبدیل کند که در آن یک یادداشت، یک سرنخ یا برخوردی خوشاقبال بتواند روز را دگرگون کند. این انتخاب برای مخاطبی که با قراردادهای قصه کنار میآید، بخشی از شیرینی اثر است؛ برای مخاطب واقعگرا، نقطهای است که افسون داستان اندکی سست میشود.
بازیگری و شیمی میان دو بازیگر اصلی Austin Abrams و Midori Francis به نقشهای دش و لیلی انرژی متفاوتی میبخشند، بیآنکه تضادشان به تقابلهای تصنعی بدل شود. Abrams در سکوتها و نگاههای گریزپای دش، نوعی احتیاط و فاصلهمندی ایجاد میکند؛ Francis نیز سرزندگی لیلی را با آسیبپذیری همراه میسازد تا شخصیتش به خوشبینیِ بیوقفه و یکدست محدود نماند.
میان این دو، شیمی قابلقبولی شکل میگیرد؛ رابطهای که بیش از تکیه بر لحظههای پرشور، از کنجکاوی، مکث و واکنشهای ریز نیرو میگیرد. نکتهی مهم آن است که ارتباط بازیگران به خود ایدهی مکاتبه کمک میکند. در بخشهایی که شخصیتها هنوز مستقیم با هم روبهرو نشدهاند، مخاطب باید باور کند واژهها و پاسخهایشان برای دیگری معنا دارد.
« نکتهی مهم آن است که ارتباط بازیگران به خود ایدهی مکاتبه کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها این باور را تقویت میکنند و باعث میشوند فاصلهی میان صفحهی دفترچه و احساس واقعی شخصیتها کمتر شود. نقشهای پیرامونی، بهویژه دوستان و اعضای خانوادهی لیلی، جهان داستان را از دو قهرمان اصلی فراتر میبرند؛ هرچند تمرکز محدود مجموعه اجازه نمیدهد همهی این شخصیتها با عمق یکسانی پرداخت شوند.
نیویورک، کریسمس و رؤیای شهری نیویورک در «Dash & Lily» تنها پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ شهر بخشی از لحن و تخیل مجموعه است. کتابفروشیها، خیابانهای شلوغ، فروشگاهها و تزیینات فصلی، به مسیر دفترچه شکل میدهند و به داستان حس حرکت میبخشند. کریسمس نیز صرفاً نشانهای تزئینی نیست: تضاد میان شوق لیلی و بیمیلی دش، تنش عاطفی اصلی را در قالبی روشن و قابلفهم بازتاب میدهد.
رنگهای گرم و فضای جشن، جهان اثر را از سردی زمستان جدا میکنند، درحالیکه تنهایی شخصیتها یادآور میشود که شادی جمعی الزاماً حال همه را دگرگون نمیکند. بااینهمه، این تصویر از شهر بهشدت پرداختشده و دلانگیز است. نیویورکِ سریال بیشتر سرزمین ویترینها و فرصتهای دلپذیر است تا مکانی که در آن فشارهای روزمره و نابرابریهای اقتصادی حضوری پررنگ داشته باشند.
« بازیها این باور را تقویت میکنند و باعث میشوند فاصلهی میان صفحهی دفترچه و احساس واقعی شخصیتها کمتر شود. »
قوتها و کاستیها
خانوادههای مرفه و امکان پرسهزدن در شهر، تجربهای خاص را بهعنوان بخشی از زندگی نوجوانانه عرضه میکنند؛ تجربهای که برای بسیاری از بینندگان دور از دسترس است. این فاصله، لذت بصری سریال را از میان نمیبرد، اما یادآوری میکند که رؤیای شهری آن بیش از آنکه تصویری جامع از زندگی واقعی باشد، افسانهای فصلی و خوشآبورنگ است.
مضمون تنهایی و شیوهی ارتباط در زیر لایهی بازیگوشانهی چالشها، سریال به تنهایی، پذیرفتهشدن و میل به شنیدهشدن میپردازد. دفترچه فضایی امن میسازد که در آن دش و لیلی میتوانند چیزی را بنویسند که شاید در گفتوگویی رودررو پنهان کنند. این مضمون بهویژه برای داستانی دربارهی نوجوانان مناسب است: شخصیتها در دورهای قرار دارند که هنوز میکوشند میان تصویری که از خود نشان میدهند و احساسی که واقعاً دارند، آشتی برقرار کنند.
چالشها آنها را از محدودهی عادت بیرون میبرند، اما اهمیتشان بیشتر در این است که بهانهای برای اعتماد و شنیدن فراهم میکنند. با وجود این، سریال گاهی راهحلهایش را بیش از حد آسان مییابد. سوءتفاهمها و دلنگرانیهای عاطفی در چارچوبی شیرین و کمخطر باقی میمانند و پیامهای امیدوارکنندهی اثر، پیچیدگی برخی از آنها را نرم میکنند.
« با وجود این، سریال گاهی راهحلهایش را بیش از حد آسان مییابد. »
جمعبندی
این رویکرد با لحن آسودهی مجموعه سازگار است، اما مانع از آن میشود که «Dash & Lily» به کاوشی عمیقتر در پیامدهای تنهایی یا دشواری ارتباط تبدیل شود. هدف آن بیش از آنکه تحلیل تلخ روابط باشد، یادآوری امکان نزدیکی و دلگرمی است. جمعبندی «Dash & Lily» با ایدهی دفترچهی سرخ، بازی دو بازیگر اصلی و ترکیب نیویورک زمستانی با شور کریسمس، عاشقانهای سبک و صمیمی میسازد.
جذابیتش در این است که آشنایی دو شخصیت را از مسیر کنجکاوی و مکاتبه پیش میبرد و به جای شتابزدگی، برای شکلگیری اعتماد جا باز میکند. در مقابل، پیشبینیپذیری ژانر، تصادفهای روایی و تصویر آرمانی و مرفه از شهر، دامنهی واقعگرایی آن را محدود میکنند. این مجموعه بیش از آنکه بخواهد قواعد کمدی عاشقانه را دگرگون کند، از همان قواعد برای ساختن تجربهای گرم و خوشتماشا بهره میگیرد.
اگر مخاطب از قصههای زمستانیِ امیدوارانه و رابطههایی که با شوخی و نامهنگاری جان میگیرند استقبال کند، «Dash & Lily» میتواند انتخابی دلپذیر باشد؛ اثری که سادگیاش گاه نقطهی قوت و گاه مرز توانایی آن است.
« هدف آن بیش از آنکه تحلیل تلخ روابط باشد، یادآوری امکان نزدیکی و دلگرمی است. »



ثبت دیدگاه