نقد و بررسی
نقد سرزمین تاریک: بازگشت (Darkland: The Return) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان زیرزمینی «Darkland: The Return» دنبالهای است که از همان ابتدا با میراث سنگین قسمت نخست روبهرو میشود. زاید دیگر پزشک قلبی نیست که زندگی حرفهای و خانوادگیاش را پشت سر گذاشته و با خشمی تازه به سوی انتقام میرود؛ اکنون مردی است که سالها در زندان مانده و گذشتهاش به چیزی دور و تقریباً دستنیافتنی بدل شده است.
هفت سال پس از رویدادهای فیلم پیشین، خبر مرگ پسرش نوآ او را با فقدانی روبهرو میکند که نه فرصت جبرانش را داشته و نه حتی پیوندی استوار با آن ساخته است. پیشنهاد پلیس برای آزادی در برابر نفوذ به باندهای تبهکار، در ظاهر دریچهای برای بازگشت به زندگی است؛ اما فیلم از همان آغاز روشن میکند که این بازگشت، بیش از آنکه راه رهایی باشد، شکل دیگری از گرفتارشدن است.
«Darkland: The Return» ساختهٔ فنار احمد و ادامهٔ فیلم دانمارکی «Underverden» است؛ دار سلیم بار دیگر نقش زاید را بازی میکند. زاید؛ مردی گرفتار در گذشته محور عاطفی فیلم نه صرفاً نفوذ به یک باند، بلکه تقلا برای بازسازی رابطهای است که پیش از شکلگرفتن، آسیب دیده است. زاید میخواهد از فرصت تازه برای نزدیکشدن به پسرش استفاده کند، اما مسئله این است که رابطهٔ پدر و فرزندی با تصمیمی ناگهانی و چند حرکت قهرمانانه ترمیم نمیشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظههایش همین دشواری را جدی میگیرد: زاید ممکن است خواهان جبران باشد، اما خواستن بهتنهایی گذشته را پاک نمیکند و اعتماد را بازنمیگرداند. دار سلیم این تناقض را با حضوری نافذ منتقل میکند. چهره و بدن او حامل نوعی فرسودگیاند؛ انگار زاید هنوز توان خشونتورزی دارد، اما دیگر نمیتواند خود را از پیامدهای آن جدا کند.
جذابیت بازی او فقط در صحنههای درگیری نیست، بلکه در لحظههایی است که میان خشم، حسرت و میل به مراقبت از خانواده گرفتار میشود. نقشآفرینی او به شخصیت نوعی گرمای انسانی میبخشد؛ گرمایی که در تضاد با جهان سرد و تهدیدآمیز پیرامونش قرار میگیرد و سبب میشود تماشاگر صرفاً او را به چشم یک قهرمان اکشن نبیند.
خانواده در سایهٔ تبهکاری فیلم از الگوی آشنای داستان نفوذ استفاده میکند: مجرمی که برای رسیدن به هدفی شخصی، به تشکیلاتی خطرناک نزدیک میشود و باید اعتماد کسانی را جلب کند که هر لحظه ممکن است به او شک ببرند. آنچه این چارچوب را به زاید پیوند میدهد، انگیزهٔ خانوادگی اوست. آزادی برایش معنایی اداری یا حقوقی ندارد؛ راهی است برای بازگشت به زندگیای که زمانی از دست داده و اکنون تنها بقایای آن باقی مانده است.
« دار سلیم این تناقض را با حضوری نافذ منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین انگیزهٔ عاطفی همیشه به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود. رابطهٔ زاید و پسرش ظرفیت یک درام عمیق را دارد، اما روایت گاهی از کشمکش درونی آنها فاصله میگیرد و دوباره به سازوکارهای مأموریت و خطر بازمیگردد. در نتیجه، تعارض اصلی فیلم ــ اینکه آیا زاید میتواند پدر باشد، درحالیکه برای زندهماندن ناچار است به جهان خشونتآمیز بازگردد ــ گاه بیش از آنکه بهتدریج گسترش یابد، در خدمت پیشبردن قصه قرار میگیرد.
هرچه این تضاد روشنتر و ملموستر میشد، انتخابهای زاید نیز وزن بیشتری پیدا میکردند. خشونت، فضا و موسیقی خشونت در «Darkland: The Return» جلوهای تزئینی و بیهزینه ندارد. فضای فیلم خشن، تلخ و پیوسته ناآرام است؛ جهانی که در آن تهدید فقط در لحظهٔ تیراندازی یا تعقیبوگریز حضور ندارد، بلکه در انتظار، سکوت و نگاههای محتاطانه نیز حس میشود.
این کیفیت به فیلم تنشی مداوم میبخشد و با وضعیت روانی زاید همخوان است: او هیچجا آسوده نیست، حتی هنگامی که ظاهراً از خطر فاصله گرفته است. موسیقی نیز به همین فشار حسی کمک میکند و در کنار صحنههای اکشن، ریتمی پرتنش میسازد. بخشهایی از درگیریها از نظر انرژی و شدت تماشاییاند و یادآور توانایی مجموعه در تبدیل خشونت خیابانی به تجربهای بدنی و بیواسطه هستند.
« بااینحال، همین انگیزهٔ عاطفی همیشه به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم همیشه نمیتواند میان شدت و معنا تعادل برقرار کند. اکشن وقتی اثرگذارتر است که پیامد عاطفی یا روایی داشته باشد؛ اما گاهی صحنهها بیشتر برای حفظ هیجان میآیند تا برای روشنکردن شخصیتها یا تغییر مسیر داستان. در چنین لحظههایی، خشونت بهجای آنکه لایهای تازه به جهان فیلم بیفزاید، تکرار همان فضای تیرهای میشود که پیشتر شکل گرفته است.
فاصله با قسمت نخست یکی از دشواریهای دنباله این است که باید هم جهان آشنای فیلم اول را حفظ کند و هم دلیلی تازه برای ادامهدادن آن بیابد. قسمت نخست، مسیر سقوط زاید از زندگی پزشکانه به خشونت انتقامجویانه را با نیرویی مشخص دنبال میکرد؛ حرکت او به سوی تاریکی، هستهٔ هویتی آن فیلم بود.
در دنباله، شخصیت از پیش در دل این تاریکی زندگی میکند. بنابراین داستان برای ایجاد تازگی باید بر دگرگونی دیگری تکیه کند: بازگشت به خانواده و مواجهه با پیامدهای گذشته. این ایده ظرفیت دراماتیک دارد، اما اجرای آن در همهٔ بخشها به همان اندازه متمایز و نافذ نیست. به همین دلیل، فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که قسمت اول را بهخاطر ایدهٔ مرکزی و مسیر تحول قهرمانش دوست داشتهاند، کمهویتتر به نظر برسد.
« بااینهمه، فیلم همیشه نمیتواند میان شدت و معنا تعادل برقرار کند. »
قوتها و کاستیها
روایتِ نفوذ در باند و نزدیکشدن به رهبر آن، آشناست و گاهی چنان بر پیشبرد مأموریت تمرکز میکند که ویژگیهای خاص جهان زاید کمرنگ میشود. حتی شخصیتهای پیرامونی نیز همیشه مجال کافی برای تبدیلشدن به حضوری مستقل پیدا نمیکنند. این کاستی به معنای فقدان لحظههای جذاب نیست؛ بلکه نشان میدهد دنباله برای متمایزشدن از الگوهای شناختهشدهٔ ژانر، به پرداخت دقیقتری نیاز داشته است.
ریتم و انسجام روایت ریتم فیلم یکنواخت نیست. بخشهایی از آن با تنش و حرکت پیش میروند، اما در قسمتهایی دیگر، روایت مکثهایی دارد که الزاماً به تعمیق شخصیت یا افزایش تعلیق نمیانجامند. این کندی میتواند توجه تماشاگر را از کشمکش اصلی دور کند؛ بهویژه زمانی که فیلم پس از طرح یک خطر، برای مدتی طولانی در همان وضعیت باقی میماند، بیآنکه رابطهها یا موقعیتها به شکلی چشمگیر دگرگون شوند.
تدوین نیز گاه به انسجام اثر لطمه میزند. بعضی گذارها و پیوندهای روایی آنچنان روان نیستند که بتوانند فشار داستان را حفظ کنند؛ گویی فیلم در فاصلهگرفتن از یک موقعیت و ورود به موقعیت بعدی، بخشی از نیروی عاطفی خود را از دست میدهد. پایانبندی نیز بدون آشکارکردن سرانجام یا پیچش اصلی، میتوان گفت برخی پرسشها را باز میگذارد و ممکن است حس ناتمامی ایجاد کند.
« حتی شخصیتهای پیرامونی نیز همیشه مجال کافی برای تبدیلشدن به حضوری مستقل پیدا نمیکنند. »
جمعبندی
این انتخاب اگر به ابهامی سنجیده و پربار منتهی شود، میتواند مؤثر باشد؛ اما وقتی زمینهسازی کافی احساس نشود، بیشتر شبیه تعلیق حلنشده به نظر میرسد. جمعبندی «Darkland: The Return» دنبالهای خشن و تلخ است که مهمترین نقطهٔ قوتش را در بازی گیرای دار سلیم و فضای دائماً پرتنش خود مییابد.
تلاش زاید برای نزدیکشدن به پسرش، به فیلم بنیانی عاطفی میدهد و آن را از یک داستان صرفاً جنایی فراتر میبرد؛ بااینحال، این بنیان همیشه به اندازهٔ کافی در مرکز روایت باقی نمیماند. اکشن و موسیقی جذاباند، اما ریتم کند در بخشهایی، تدوین ناهماهنگ و اتکای زیاد به الگوهای آشنای نفوذ، از انسجام و تازگی اثر میکاهند.
در نهایت، فیلم تجربهای قابلتماشا برای علاقهمندان به درامهای جنایی دانمارکی و نقشآفرینی دار سلیم فراهم میکند، اما لزوماً نیروی هویتی قسمت نخست را بازنمیآفریند. پرسش اصلی آن ــ آیا کسی که در جهان زیرزمینی ریشه دوانده میتواند دوباره به خانواده بازگردد؟ ــ همچنان جذاب است؛ آنچه کم میآورد، پرداختی پیوسته و بهاندازهٔ کافی ژرف برای رساندن این پرسش به اوج عاطفی مورد انتظار است.
« پرسش اصلی آن ــ آیا کسی که در جهان زیرزمینی ریشه دوانده میتواند دوباره به خانواده بازگردد؟ »



ثبت دیدگاه