نقد و بررسی
نقد تاریکترین ساعت (Darkest Hour) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک بحران سیاسی در هیئت تریلر «Darkest Hour» بهجای آنکه جنگ را در میدان نبرد بازسازی کند، خطر را در اتاقهای تصمیمگیری، راهروهای قدرت و واژههایی جای میدهد که ممکن است مسیر تاریخ را تغییر دهند. روایت در مه ۱۹۴۰ میگذرد؛ زمانی که دولت بریتانیا زیر فشار پیشروی آلمان نازی، با انتخابی دشوار روبهروست: مذاکره یا ایستادگی.
در مرکز این تنگنا وینستون چرچیل قرار دارد؛ نخستوزیری تازهمنصوب که باید همزمان با تهدید نظامی بیرونی، بیاعتمادی سیاسی درون دولت و تردیدهای شخصی خود دستوپنجه نرم کند. فیلم از دل این وضعیت، درامی فشرده درباره رهبری میسازد؛ اما قهرمانش را نه در خط مقدم، بلکه پشت میزها و در میان گفتوگوها میآزماید.
کشمکش اصلی کمتر بر سر این است که چه اتفاقی خواهد افتاد ــ مخاطب آشنا با تاریخ، کلیت مسیر را میداند ــ و بیشتر بر سر این است که تصمیم نهایی چگونه شکل میگیرد و قدرت بیان چگونه میتواند به ابزار عمل بدل شود. همین انتخاب، هم سرچشمه جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن: اثری که عمدتاً بر گفتوگو و خطابه متکی است، باید پیوسته به کلمات نیروی دراماتیک ببخشد.
گری اولدمن؛ حضوری فراتر از گریم نیرومندترین ستون فیلم بازی گری اولدمن است. او چرچیل را به مجموعهای از نشانههای ظاهری ــ صدای خشدار، چهره سنگین، لباس رسمی و سیگار ــ تقلیل نمیدهد؛ بلکه از دل همین نشانهها شخصیتی متناقض و زنده میسازد. چرچیلِ او میتواند شوخطبع و سرسخت باشد، از اطرافیانش برنجد، لحظهای در خود فروبماند و اندکی بعد با قاطعیت سخن بگوید.
« گری اولدمن؛ حضوری فراتر از گریم نیرومندترین ستون فیلم بازی گری اولدمن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی در بسیاری از صحنهها بهجای تأکید بر شکوه چهره تاریخی، بر خلقوخوی دشوار مردی تکیه دارد که حضورش هم جاذبه دارد و هم دیگران را خسته میکند. گریم سنگین، بهتنهایی، چنین تأثیری نمیساخت. اولدمن با جزئیات بدنی و آهنگ گفتار، تصویری قابلباور از چرچیل ارائه میکند؛ تصویری که برای مدتی تماشاگر را از آگاهی دائمیاش نسبت به بازیگر دور میسازد.
در نتیجه، بازی او فقط یک تقلید ماهرانه نیست، بلکه مرکز ثقل عاطفی فیلم است. بسیاری از صحنهها به اتکای واکنشها و مکثهای او کار میکنند؛ گاه آنچه در سکوت چهرهاش میگذرد، از سخنرانی بعدی مهمتر به نظر میرسد. سخنرانی؛ کنش دراماتیک و نمایش قدرت در این فیلم، سخنرانی صرفاً زینت کلامی یا بازگویی تاریخ نیست؛ خودِ سخنگفتن به کنش بدل میشود.
چرچیل باید مخاطبان گوناگون را قانع کند، از مخالفان سیاسی حمایت بگیرد و بر اضطراب عمومی غلبه کند. بنابراین خطابهها درون منطق درام جای دارند: هر جمله میتواند موقعیت را تغییر دهد، هر مکث وزن تصمیم را بیشتر کند و هر لحن، نشانی از میزان اطمینان یا تردید گوینده باشد. قدرت این لحظهها تنها از متن سخنرانیها نمیآید.
فیلم با نزدیکشدن به چهره چرچیل، با طراحی صدا و با ساختن فاصلهای میان سکوت و انفجار کلمات، آنها را به اوجهای عاطفی بدل میکند. اولدمن نیز از دام اجرای صرفاً نمایشی میگریزد؛ سخنرانیهایش را نه مثل نطقهایی از پیش آماده، بلکه همچون تلاش مردی برای یافتن زبان مناسب در برابر بحرانی واقعی اجرا میکند.
« گریم سنگین، بهتنهایی، چنین تأثیری نمیساخت. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، تکرار این الگو گاهی اثر را بیش از حد بر شوری خطابه متکی میسازد. هرچه فیلم بیشتر به لحظههای باشکوه گفتار نزدیک میشود، مجال کمتری برای پیچیدگیهای خاموشتر شخصیتها باقی میماند. فضاسازی چشمنواز و کارگردانی صحنه کارگردانی جو رایت به فیلم هویتی دیداری میدهد که آن را از یک درام تاریخی صرفاً گفتوگومحور جدا میکند.
فضاهای داخلی، تالارهای سیاسی و اتاقهای تنگ، با ترکیبی از حرکت دوربین و قاببندیهای سنجیده، حس محصورشدن در بحران را منتقل میکنند. نور و سایه نیز صرفاً بازسازی حالوهوای دوره نیستند؛ گاه به شکلی بصری، تنهایی و فشار روانی شخصیت اصلی را برجسته میکنند. تماشاگر در بسیاری از لحظات حس میکند که سیاست نه در عرصهای دور و انتزاعی، بلکه در فضاهایی کوچک و خفهکننده جریان دارد.
فیلم در عین شکوه بصری، از صحنهآرایی تئاتری نیز بهره میبرد. این ویژگی با موضوع آن تناسب دارد: ماجرا درباره سخنگفتن در برابر جمع، بازی قدرت و نمایش اقتدار است. اما همین رویکرد گاهی مرز میان سینما و صحنه نمایش را کمرنگ میکند. هنگامی که شخصیتها در فضایی ثابت گرد هم میآیند و دیالوگها یکی پس از دیگری ردوبدل میشوند، حرکت تصویری ممکن است بیشتر نقش تزئینی پیدا کند تا نیرویی که درام را پیش میبرد.
بااینهمه، ترکیب قابهای دقیق و فضاسازی تیره، به اثر انسجامی دیداری میبخشد و از نظر ساخت، آن را خوشپرداخت میکند. تاریخ، قهرمانسازی و جای خالی پیچیدگی «Darkest Hour» در ظاهر میکوشد چرچیل را انسانی مردد و زیر فشار نشان دهد؛ اما در عمل، تصویر نهایی او گاه بیش از اندازه قهرمانانه میشود.
« بااینحال، تکرار این الگو گاهی اثر را بیش از حد بر شوری خطابه متکی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تردیدهایش بهسرعت در خدمت مسیری قرار میگیرند که او را به رهبرِ درستِ لحظه تاریخی بدل میکند. مخالفان سیاسی نیز اغلب بیشتر برای بهچالشکشیدن او حضور دارند تا آنکه دیدگاهی مستقل و پیچیده داشته باشند. حاصل، درامی است که پرسش دشوار مذاکره یا مقاومت را مطرح میکند، اما بهتدریج پاسخ را در ستایش قهرمان مرکزی خود مییابد.
این انتخاب، از نظر دراماتیک قابلفهم است، ولی از نظر تاریخی و اخلاقی محدودکننده میشود. فیلم تاریخ را نه فقط بهعنوان مجموعهای از رویدادها، بلکه همچون روایتی میسازد؛ روایتی که با انتخاب نقطهدید و حذف بعضی صداها، معنای خاصی پیدا میکند. تأکید بر چرچیل باعث میشود نقش جمعی سیاستمداران، احزاب و نیروهای دیگر کمتر به چشم آید.
حتی آنجا که فیلم میخواهد رهبرش را آسیبپذیر نشان دهد، گاه این آسیبپذیری بیش از آنکه او را پیچیده کند، به لحظهای برای بازگشت باشکوهترش تبدیل میشود. نتیجه، اثری تأثیرگذار است که در عین حال باید آن را برداشت دراماتیزهشدهای از تاریخ دانست، نه تصویری بیطرف و جامع از آن. شخصیتهای مکمل و صحنهای که باور نمیسازد کریستین اسکات توماس در نقش همسر چرچیل، به حضور پیرامون شخصیت اصلی گرما و تیزی میبخشد.
او در چند لحظه یادآوری میکند که چرچیل فقط یک نماد ملی نیست، بلکه انسانی است که رفتار و خلقوخویش بر نزدیکانش اثر میگذارد. بااینحال، بسیاری از شخصیتهای مکمل فرصت اندکی برای شکلگرفتن مستقل دارند. آنان بیشتر در نسبت با چرچیل تعریف میشوند: حامی، مخالف، میانجی یا شاهد. این عدم توازن سبب میشود روابط گاه به جای پیوندهایی عمیق، به کارکردهای روایی تبدیل شوند.
« تردیدهایش بهسرعت در خدمت مسیری قرار میگیرند که او را به رهبرِ درستِ لحظه تاریخی بدل میکند. »
قوتها و کاستیها
صحنه مترو نمونه روشن این مسئله است. ایده آن ــ رویارویی رهبر سیاسی با شهروندان عادی و شنیدن صدای مردم ــ در سطح نمادین روشن و حتی جذاب است. اما اجرای صحنه چنان مستقیم و هدفمند است که بهجای لحظهای طبیعی از برخورد دو جهان، بیشتر به تمهیدی برای تأیید قهرمان تبدیل میشود. شخصیتهای حاضر در آن موقعیت، بیش از آنکه آدمهایی با واکنشها و تردیدهای خود باشند، حامل پیامی آماده به نظر میرسند.
به همین دلیل، صحنه برای برخی تماشاگران تصنعی جلوه میکند و پیوند عاطفی مورد انتظارش را بهتمامی نمیسازد. ریتم؛ میان کشش سیاسی و فرسودگی فیلم با وجود فضای بحرانیاش، در همه لحظات از شتابی یکسان برخوردار نیست. بخشهایی از آن با تنش سیاسی و انتظار برای تصمیم بعدی، کشش مناسبی دارند؛ اما در قسمتهایی دیگر، تکرار گفتوگوها و تأکید مداوم بر شخصیت چرچیل از حرکت روایت میکاهد.
از آنجا که بخش بزرگی از درام در اتاقها و از مسیر گفتار پیش میرود، هر صحنه باید یا اطلاعات تازهای بدهد، یا رابطهای را دگرگون کند، یا فشار تصمیم را افزایش دهد. هرگاه این تغییر رخ نمیدهد، فیلم سنگین و کشدار میشود. این کندی الزاماً عیب مطلق نیست؛ گاهی مکثها به تماشاگر فرصت میدهند وزن تاریخی تصمیمها را احساس کند.
مسئله از جایی آغاز میشود که مکث به تکرار بدل میشود و فیلم همان تأکید عاطفی را چند بار با صورتهایی نزدیک به هم بازمیگوید. در آن لحظات، گفتارهای پرقدرت نیز بخشی از اثرگذاری خود را از دست میدهند، زیرا فراوانی اوجها از تمایز آنها میکاهد. تماشاگرانی که با درامهای سیاسیِ آرام و گفتوگومحور همراه میشوند، احتمالاً از تمرکز بر بازی و فضا لذت خواهند برد؛ اما کسانی که انتظار پیشروی پرشتابتری دارند، ممکن است در میانه راه احساس خستگی کنند.
« ایده آن ــ رویارویی رهبر سیاسی با شهروندان عادی و شنیدن صدای مردم ــ در سطح نمادین روشن و حتی جذاب است. »
جمعبندی
جمعبندی «Darkest Hour» در بهترین لحظاتش درامی خوشساخت و پرقدرت درباره زبان، رهبری و اضطراب تصمیمگیری است. بازی گری اولدمن به فیلم عمق و جذابیتی میبخشد که بخش بزرگی از محدودیتهای روایت را جبران میکند؛ سخنرانیها اثرگذارند و فضاسازی، بحران سیاسی را به تجربهای دیداری بدل میسازد.
در سوی دیگر، داستان از پیش قابلحدس است، چرچیل گاهی بیش از اندازه در مقام قهرمانی تقریباً بینقص قرار میگیرد و بعضی روابط و لحظههای نمادین، از جمله صحنه مترو، باورپذیری لازم را پیدا نمیکنند. این فیلم بیش از آنکه روایتی چندصدایی از یک بزنگاه تاریخی باشد، پرترهای نمایشی از یک رهبر در آستانه تصمیم است.
ارزش آن نیز عمدتاً در همین تمرکز قرار دارد: تماشاگر را به تماشای کشمکش میان تردید و اراده مینشاند، هرچند پاسخ را تا اندازهای در قالب اسطورهای آشنا عرضه میکند. «Darkest Hour» اثری چشمنواز و بازیمحور است که با وجود افتوخیز ریتم و گرایش به قهرمانسازی، لحظههای پرنفوذی از قدرت کلام و مسئولیت سیاسی میآفریند.
« جمعبندی «Darkest Hour» در بهترین لحظاتش درامی خوشساخت و پرقدرت درباره زبان، رهبری و اضطراب تصمیمگیری است. »
ثبت دیدگاه