نقد و بررسی
نقد Darker Shades of Elise | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در قلمرو تریلر اروتیک «Darker Shades of Elise» اثری بریتانیایی به کارگردانی Jamie Weston است که در محدودهٔ ملودرام اروتیک و تریلر روانشناختی حرکت میکند. محور داستان الیز، زنی گرفتار در ازدواجی سرد و بیروح، و فلیکس، عکاسی جذاب و رازآلود است که با نزدیکشدن به او، رابطهای را آغاز میکند که از مرز یک ماجرای عاشقانه فراتر میرود.
فیلم بهتدریج از کشش و هیجان رابطه به سوی فریب، حسادت و میل به سلطه میلغزد؛ مسیری آشنا در این گونهٔ سینمایی، اما همچنان پرظرفیت برای بررسی آسیبپذیری و نیاز به دیدهشدن. آغاز رابطه و دگرگونی تدریجی الیز در شروع، بیش از آنکه شخصیتی با خواستههای روشن باشد، زنی است که در خلأ عاطفی زندگی میکند.
توجه فلیکس برای او هم فرصتی برای تجربهٔ دوبارهٔ میل و هیجان است و هم راهی برای گریز از روزمرگی. فیلم در نیمهٔ نخست، این کشش را با صحنههایی میسازد که مرز میان رهایی و خطر را مبهم نگه میدارند. رابطه، در ظاهر، اعتمادبهنفس الیز را افزایش میدهد؛ اما از همان ابتدا نشانههایی هست که میپرسند این آزادی تا چه اندازه از خواست خود او سرچشمه میگیرد و تا چه حد تحت هدایت فلیکس شکل گرفته است.
این پرسش، هستهٔ دراماتیک اثر را فراهم میکند: آیا الیز در حال بازپسگرفتن اختیار خویش است، یا فقط از یک شکل محدودکنندهٔ زندگی به شکلی تازه از وابستگی وارد میشود؟ فیلم پاسخ را بهتدریج در رفتار شخصیتها و تغییر فضای روایت میجوید، نه در بحثی صریح و نظری. از خیال عاشقانه تا وسواس نقطهٔ قوت ساختاری فیلم، تغییر تدریجی لحن آن است.
« توجه فلیکس برای او هم فرصتی برای تجربهٔ دوبارهٔ میل و هیجان است و هم راهی برای گریز از روزمرگی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آغاز، حالوهوای ملودرامی دربارهٔ میل سرکوبشده و خیانت دارد؛ اما با شدتگرفتن رابطه، سویهٔ تریلری داستان پررنگ میشود. این گذار، دستکم در سطح ایده، با موضوع اصلی هماهنگ است: آنچه ابتدا چون بازیای دوطرفه جلوه میکند، کمکم به رابطهای نابرابر تبدیل میشود که در آن یکی از طرفین میکوشد دیگری را زیر نظر بگیرد و مهار کند.
بااینحال، فیلم همیشه در ایجاد این تغییر موفق نیست. ضرباهنگ و تدوین گاهی پیوستگی لازم را ندارند و گذر از صمیمیت به تهدید، بهجای آنکه در همهٔ لحظات از دل شخصیتها بجوشد، ناگهان و کموبیش مکانیکی احساس میشود. در نتیجه، تعلیق داستانی گاه بیش از آنکه حاصل گسترش طبیعی خطر باشد، به چرخشی روایی وابسته میماند.
الیز و بازیگری محوری مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم، بازی Becca Hirani در نقش الیز است. او باید زنی را به تصویر بکشد که میان تنهایی، کنجکاوی، اعتمادبهنفس تازه و ترس در نوسان است. این تحول ساده نیست، زیرا شخصیت همواره زیر فشار موقعیتهایی قرار دارد که میتوانند او را به واکنشهای یکبعدی سوق دهند.
هیرانی در لحظات موفق، تغییرات درونی الیز را قابلباور میکند و به او حضوری میبخشد که از کارکرد صرفاً روایی فراتر میرود. در مقابل، بازیهای مکمل یکدست نیستند. برخی اجراها با لحن فیلم هماهنگ میشوند، اما برخی دیگر بهسبب مکثها، بیان نامطمئن یا دیالوگهایی که طبیعی به گوش نمیرسند، کیفیت صحنه را پایین میآورند.
« بااینحال، فیلم همیشه در ایجاد این تغییر موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
فلیکس نیز در مقام شخصیتی کاریزماتیک و تهدیدآمیز، گاه جذابیت لازم را دارد، ولی فیلم همیشه فرصت کافی برای ساختن پیچیدگی روانی او فراهم نمیکند؛ ازاینرو، فاصلهٔ میان دلفریبی آغازین و رفتار سلطهجویانهاش همیشه بهقدر کافی پرداخت نمیشود. فضاسازی و کیفیت تولید یکی از ویژگیهای دوگانهٔ فیلم، خامی بصری آن است.
این خامی در بعضی صحنهها به حس نزدیکی و واقعگرایی کمک میکند؛ دوربین و موقعیتها کمتر صیقلی و آراسته به نظر میرسند و همین، گاه فضای خصوصی و ناامن رابطه را ملموستر میسازد. تصویرپردازی، در لحظات مناسب، از زیباسازی بیشازحد فاصله میگیرد و اجازه میدهد ناراحتی و بیقراری در خود صحنه حضور داشته باشد.
اما خامی، همیشه انتخابی زیباییشناختی نیست و گاهی به محدودیت تولید بدل میشود. تدوین ناپیوسته، نوسان در کیفیت صدا و برخی ناهماهنگیهای فنی، تمرکز تماشاگر را از داستان میگیرند. این ایرادها بهویژه در صحنههایی که باید تنش یا صمیمیت را تقویت کنند، آشکارترند؛ زیرا هر گسست فنی، پیوند عاطفی میان تماشاگر و موقعیت را سست میکند.
فیلم انرژی و صداقتی محدود اما محسوس دارد، ولی این ویژگیها نمیتوانند همهٔ کاستیهای اجرایی را جبران کنند. خشونت، لحن و مرزهای روایت اثر در نیمهٔ دوم با جدیترکردن وجه تهدیدآمیز رابطه میکوشد نشان دهد که میل و سلطه چگونه میتوانند در هم تنیده شوند. این حرکت از نظر مضمونی با ایدهٔ فریب و وسواس سازگار است، اما انتخابهای روایی همیشه سنجیده نیستند.
« فضاسازی و کیفیت تولید یکی از ویژگیهای دوگانهٔ فیلم، خامی بصری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
یکی از صحنههای خشن و آزاردهنده، بهجای آنکه صرفاً خطر را القا کند، با شدت و طول خود میتواند تجربهٔ تماشاگر را دشوار سازد. مسئله فقط خشونت صحنه نیست؛ پرسش این است که فیلم تا چه اندازه آن را برای تعمیق شخصیتها به کار میگیرد و تا چه اندازه بر شوک تکیه میکند. لغزشهای لحنی نیز در همین نقطه آشکار میشوند.
فیلم گاهی میان ملودرام، تریلر و نمایش اروتیک نوسان میکند، بیآنکه گذار این لحنها را کاملاً هموار کند. در نتیجه، برخی لحظات بهجای آنکه معنای رابطه را روشنتر کنند، بیش از حد نمایشی یا نامتناسب جلوه میکنند. کلیشهها و ظرفیتهای ناتمام طرح پایهٔ داستان ــ زنی در ازدواجی سرد، غریبهای افسونگر، رابطهای پنهانی و پیامدهایی که از کنترل خارج میشوند ــ برای مخاطب تریلرهای اروتیک آشناست.
فیلم در سطح مضمون، ایدههای بالقوهٔ جذابی دارد: نیاز به توجه، امکان فریبخوردن زیر نام رهایی، و این پرسش که چه زمانی رابطهٔ متقابل به تصرف و کنترل بدل میشود. بااینحال، آشنایی الگوها بهخودیخود مسئله نیست؛ دشواری آنجاست که اثر برای عبور از آنها، شخصیتپردازی و ظرافت روایی کافی به کار نمیگیرد.
الیز از مسیر بازی هیرانی به شخصیتی ملموستر بدل میشود، اما برخی شخصیتهای دیگر بیشتر در خدمت پیشبرد حادثهاند تا آنکه زندگی درونی مستقلی پیدا کنند. فیلمنامه میتوانست تردیدها و انگیزههای الیز را با جزئیات بیشتری بپرورد و رابطهٔ او با فلیکس را از الگوی آشنای اغواگری و تهدید فراتر ببرد.
« لغزشهای لحنی نیز در همین نقطه آشکار میشوند. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، همین هستهٔ قابلفهم، داستان را از مجموعهای صرف از موقعیتهای تحریکآمیز جدا میکند و به آن خطی دراماتیک میدهد. جمعبندی «Darker Shades of Elise» فیلمی نابرابر اما دارای نقطهٔ تمرکز روشن است: رابطهای که از وعدهٔ رهایی آغاز میشود و به سوی فریب و وسواس تاریک میگردد.
بازی محوری Becca Hirani، فضای خام و نزدیک برخی صحنهها و تغییر تدریجی داستان از ملودرام به تریلر، به اثر نیرویی قابلاعتنا میبخشند. در برابر، کلیشههای ژانری، اجراهای ناهماهنگ، کاستیهای تدوین و صدا و لغزشهای لحنی، مانع از آن میشوند که ایدههای فیلم به شکلی کاملاً منسجم شکوفا شوند.
تماشای آن برای مخاطبی که به تریلرهای اروتیک کمهزینه و پرتنش علاقه دارد، میتواند تجربهای کنجکاویبرانگیز باشد؛ بهویژه اگر انتظار اثری صیقلی و روانشناختیِ دقیق نداشته باشد. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی طرح باشد، در تلاشش برای نشاندادن سایهٔ تاریک رابطهای است که ابتدا خود را چون راهی برای بازگشت به زندگی عرضه میکند.
ثبت دیدگاه