نقد و بررسی
نقد دارک سان: شکار برای یک قاتل سریالی (Dark Son: The Hunt for a Serial Killer) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو پرونده، میان دو زمان «Dark Son: The Hunt for a Serial Killer» مستندی جنایی به کارگردانی David Howard است که در سال ۲۰۱۹ ساخته شد و پژوهشی حدوداً نوددقیقهای را دنبال میکند. موضوع محوری آن قتلهای زنجیرهای لندن در دههٔ شصت میلادی است؛ پروندهای حلنشده که به نام «جکِ عریانکننده» شناخته میشود.
اما مستند مسیر آشنای آغاز از خیابانهای لندن را کنار میگذارد و به آبِرتیلری در ولز جنوبی میرود؛ جایی که در سال ۱۹۲۱، Harold Jones، نوجوانی پانزدهساله، دو دختر دانشآموز را به قتل رساند. گروهی به سرپرستی جرمشناس David Wilson میکوشد این دو پرونده را کنار هم بگذارد و امکان پیوندی میان آنها را بررسی کند.
همین انتخاب روایی، مهمترین امتیاز و در عین حال بزرگترین خطر مستند است. پیوند دادن دو پرونده از دو دورهٔ تاریخی، در نگاه نخست ایدهای پرکشش به نظر میرسد: آیا جنایتی در کودکی میتواند سرنخی برای فهم قتلهایی باشد که دههها بعد در شهری دیگر رخ دادهاند؟ پرسش بهاندازهٔ کافی رازآلود هست که تماشاگر را همراه کند؛ اما جذابیت پرسش بهتنهایی برای اثبات پاسخ آن کفایت نمیکند.
فیلم میان کنجکاوی و نتیجهگیری حرکت میکند و ارزش نهاییاش بیش از هر چیز به این بستگی دارد که تماشاگر تا چه حد میان «شباهت» و «مدرک» تمایز بگذارد. ساختار روایی و کشش معمایی مستند ابتدا با جابهجایی جغرافیایی، انتظار مخاطب را به تعویق میاندازد. لندنِ پرآشوب دههٔ شصت مقصد نهایی تحقیق است، اما روایت از شهر معدنی آبِرتیلری آغاز میشود؛ مکانی که نام Harold Jones همچنان در حافظهٔ محلی با عنوان «پسر تاریک» باقی مانده است.
« همین انتخاب روایی، مهمترین امتیاز و در عین حال بزرگترین خطر مستند است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصلهٔ مکانی و زمانی، به روایت حالوهوایی شبیه سفر به گذشته میدهد: هر توقف قرار است نشانهای باشد، هر خاطره ممکن است دریچهای تازه به پروندهای قدیمی بگشاید. این شیوه برای مستند جنایی کارآمد است، زیرا بهجای عرضهٔ فوری اطلاعات، از تماشاگر میخواهد رابطهها را دنبال کند. بااینحال، همان سازوکار گاهی به کشآمدن روایت میانجامد.
فیلم حدود نود دقیقه زمان دارد و برای برخی مخاطبان، مدت آن در قیاس با میزان پیشرفت پرونده طولانی جلوه میکند. وقتی پرسش مرکزی بارها بازطرح میشود، اما شواهد به همان اندازه رشد نمیکنند، تعلیق ممکن است جای خود را به تکرار بدهد. این ایراد بهویژه برای بینندهای محسوس است که از مستند انتظار دارد هر بخش یا دانستهای تازه بیفزاید یا فرضیهٔ قبلی را دقیقتر بیازماید.
جذابیت پروندههای کمترشناختهشده یکی از دلایل اصلی تماشای اثر، پرداختن به پروندههایی است که برای بسیاری از مخاطبان آشنا نیستند. قتلهای لندن بهتنهایی ظرفیت یک مستند مستقل را دارند، اما فیلم با بازگشت به پروندهٔ آبِرتیلری، افق روایت را گستردهتر میکند. این انتخاب بهجای آنکه صرفاً نام قاتلی مشهور را تکرار کند، توجه را به تاریخ محلی، حافظهٔ جمعی و پروندههای قدیمیتری جلب میکند که شاید بیرون از منطقهٔ خود کمتر شناخته شده باشند.
در این بخش، مستند چیزی بیش از یک معمای جنایی عرضه میکند: نشان میدهد چگونه یک شهر میتواند گذشتهٔ تلخ خود را در نامی کوتاه و ماندگار فشرده کند. عنوان فیلم نیز از همین حافظهٔ محلی نیرو میگیرد. «پسر تاریک» صرفاً یک لقب نیست؛ نشانهٔ باقیماندن خشونت در روایت جمعی یک جامعه است. اهمیت این جنبه در آن است که فیلم برای لحظاتی از وسوسهٔ یافتن قاتل فاصله میگیرد و به تأثیر دیرپای جنایت بر مکان و مردم آن توجه میکند.
« بااینحال، همان سازوکار گاهی به کشآمدن روایت میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
کارشناسان و روش تحقیق حضور کارشناسان مختلف به مستند امکان میدهد پرونده را از چند زاویه بررسی کند. در کنار Wilson، Jackie Malton، کارآگاه پیشین، و Mike Berry، روانشناس جنایی، در گروه تحقیق حضور دارند. فیلم همچنین از بازدید دوبارهٔ صحنهها و روشهایی چون جرمشناسی جغرافیایی و ترسیم الگوی مجرم بهره میگیرد؛ یعنی تلاش میکند رفتار و محدودهٔ احتمالی فعالیت قاتل را با ابزارهای تحلیلی معاصر بازنگری کند.
این عناصر به اثر حس تحقیقی میبخشند و از تبدیل شدن کامل آن به بازگویی صرفِ یک داستان تاریخی جلوگیری میکنند. بازگشت به مکانها، بهخصوص در پروندههای قدیمی، میتواند فاصلهٔ میان اسناد و تجربهٔ انسانی را کمتر کند. افزون بر آن، حضور فردی با سابقهٔ پلیسی در کنار جرمشناس و روانشناس، دستکم در طرح، ترکیبی سودمند است: مشاهدهٔ عملی، تحلیل رفتاری و بررسی الگوها میتوانند یکدیگر را تکمیل کنند.
بااینهمه، نمایش روشهای تخصصی بهخودیخود معادل اثبات نیست. اصطلاحات علمی و نقشهها ممکن است به فرضیه ظاهری محکم ببخشند، اما تماشاگر همچنان حق دارد بپرسد دادهها دقیقاً چه چیزی را تأیید میکنند و چه چیزی را فقط محتمل جلوه میدهند. ارزشمندترین لحظههای چنین مستندی نه آنهایی هستند که واژگان فنی بیشتری به کار میبرند، بلکه آنهاییاند که محدودیت روش و میزان عدمقطعیت را روشن میکنند.
مرز باریک میان شباهت و اثبات مرکز ضعف تحلیلی فیلم، همان فرضیهای است که جذابیتش روایت را به حرکت درمیآورد: مقایسهٔ قتلهای دوران نوجوانی Jones با قتلهای لندن در سالهایی بسیار بعد. شباهتهای مطرحشده میتوانند پرسشبرانگیز باشند و تماشاگر را به بررسی دقیقتر وادارند؛ اما شباهت در ویژگیهای جنایت، بدون شواهد مستقل و محکم، رابطهٔ علّی یا هویتی را ثابت نمیکند.
« کارشناسان و روش تحقیق حضور کارشناسان مختلف به مستند امکان میدهد پرونده را از چند زاویه بررسی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دو پرونده ممکن است عناصر مشترک داشته باشند، بیآنکه یک فرد در هر دو نقش داشته باشد. مستند در این نقطه گاه بیش از آنکه فاصلهٔ میان فرضیه و نتیجه را اندازه بگیرد، بر نیروی دراماتیک فرضیه تکیه میکند. تماشاگر ممکن است احساس کند هر قرینه به سوی یک پاسخ واحد اشاره دارد، درحالیکه بخشی از شواهد غیرمستقیماند و برای نتیجهگیری قطعی کفایت نمیکنند.
این مسئله به معنای بیارزش بودن تحقیق نیست؛ بلکه نشان میدهد مستند در برانگیختن کنجکاوی موفقتر از بستن پرونده است. حتی معرفی رسمی برنامه نیز پرسش ارتباط احتمالی Jones با قتلهای بعدی را در قالب فرضیه مطرح میکند، نه واقعیتی قطعی. لحن و حضور مجری David Wilson چهرهٔ محوری برنامه است و انرژی روایت تا اندازهٔ زیادی از حضور او میآید.
سبک او برای مخاطبی که به مستندهای پرهیجان جنایی علاقه دارد، میتواند مایهٔ همراهی باشد؛ مجری پیوسته پرسش را زنده نگه میدارد و به رویدادها شکل معمایی میدهد. اما همین تأکید بر هیجان، در برخی لحظهها به لحنی تیترمحور نزدیک میشود. وقتی هر نکته با تأکید نمایشی عرضه شود، فاصلهٔ میان اهمیت واقعی یک قرینه و جذابیت رسانهای آن کمرنگ میشود.
این انتخاب همچنین بر اعتبار کلی استدلال اثر میگذارد. در پروندهای که شواهدش بهتنهایی قطعی نیستند، لحن محتاطانه میتواند به اعتماد مخاطب بیفزاید؛ زیرا نشان میدهد سازندگان از محدودیتهای خود آگاهاند. در مقابل، تأکید بیشازحد بر راز و هولناکی موضوع ممکن است بیننده را به این گمان برساند که شکل روایت قرار است کمبود اثبات را جبران کند.
« دو پرونده ممکن است عناصر مشترک داشته باشند، بیآنکه یک فرد در هر دو نقش داشته باشد. »
قوتها و کاستیها
مستند گاهی میان آموزش و نمایش تلویزیونی مردد میماند و همین دوگانگی برای بخشی از مخاطبان آزاردهنده خواهد بود. قربانیان و مسئولیت روایت جنایی هر مستند دربارهٔ قاتلان زنجیرهای با یک خطر اخلاقی روبهروست: شخصیت قاتل و معمای حلنشده میتوانند چنان مرکز توجه شوند که قربانیان به حاشیه بروند.
«Dark Son» نیز بهسبب ساختار معماییاش ناگزیر بخش بزرگی از زمان را صرف فرضیهسازی دربارهٔ قاتل و بررسی رفتار او میکند. بااینحال، یادآوری اینکه پروندهها دربارهٔ انسانهایی واقعی و خانوادههایی درگیر فقداناند، برای حفظ تعادل ضروری است. بازگشت به آبِرتیلری و حضور حافظهٔ خانوادهها و اهالی، بالقوه راهی برای بازگرداندن بُعد انسانی به روایت است.
این صداها مانع میشوند که گذشته فقط به مجموعهای از سرنخهای سرد و نمایشی فروکاسته شود. در عین حال، هرجا تأکید بر لقبها و ویژگیهای هولناک قاتل از تجربهٔ قربانیان پیشی بگیرد، فیلم به همان دام آشنای ژانر جنایی نزدیک میشود: تبدیل رنج واقعی به مادهٔ تعلیق. اثر همیشه از این خطر فاصله نمیگیرد، اما حضور زمینهٔ محلی و یادمانهای خانوادگی دستکم امکان نگاهی انسانیتر را فراهم میکند.
جمعبندی «Dark Son: The Hunt for a Serial Killer» مستندی است که با ایدهای جذاب، پروندهای کمترشناختهشده و روشی چندوجهی برای بازنگری در قتلهای تاریخی آغاز میکند. پیوند میان آبِرتیلریِ سال ۱۹۲۱ و لندنِ دههٔ شصت، ساختاری غیرمعمول به روایت میدهد و بررسی صحنهها و الگوهای جغرافیایی نیز به آن حالوهوای تحقیقی میبخشد.
« مستند گاهی میان آموزش و نمایش تلویزیونی مردد میماند و همین دوگانگی برای بخشی از مخاطبان آزاردهنده خواهد بود. »
جمعبندی
اما جذابیت فرضیه از استحکام شواهد پیشی میگیرد؛ فیلم در ایجاد پرسش موفقتر است تا در ارائهٔ پاسخی که از نظر اثباتی قاطع باشد. تماشای اثر برای علاقهمندان به پروندههای حلنشده و تاریخ جنایی بریتانیا میتواند تجربهای کنجکاویبرانگیز باشد، بهویژه اگر آن را نه حکم نهایی دربارهٔ پیوند دو پرونده، بلکه جستوجویی در مرز میان قرینه و گمان بدانند.
طولانیشدن روایت و لحن گاه اغراقآمیز از نیروی آن میکاهد، اما ایدهٔ مرکزی و فضای تاریخیاش همچنان ارزش بحث دارد. حاصل، مستندی نابرابر است: پرکشش در طرح معما، نامطمئن در اثبات آن، و قابلتأمل در نشان دادن اینکه گاهی خودِ جستوجو از نتیجهای که وعده میدهد پیچیدهتر است.
ثبت دیدگاه