نقد و بررسی
نقد سفر تاریک (Dark Journey) | 1937
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جنگ و عشق «Dark Journey» ساختهٔ ویکتور ساویل، ماجرایی جاسوسی را در واپسین سالهای جنگ جهانی اول و در استکهلمِ بیطرف روایت میکند؛ شهری که در آن، مرز میان پناهگاه و میدان نبرد چندان روشن نیست. مادلین گودارد و بارون کارل فون مارویتس، هر یک در سوی متفاوتی از جنگ ایستادهاند، اما آشناییشان به رابطهای عاطفی میانجامد که با وظیفه، سوءظن و ضرورت پنهانکاری گره میخورد.
فیلم از همین دوگانگی نیرو میگیرد: آیا میتوان به کسی دل بست که شاید هرگز حقیقت را دربارهٔ خود نگوید؟ و آیا عشق در جهانی که اعتماد را به ابزاری پرخطر بدل کرده، مجال رشد دارد؟ اثر در ظاهر به ژانر تریلر جاسوسی تعلق دارد، اما علاقهاش فقط به عملیات و اطلاعات محرمانه نیست. کشمکش درونی شخصیتها، و فاصلهٔ میان آنچه احساس میکنند و آنچه ناچارند نشان دهند، بخش مهمی از جذابیت فیلم را میسازد.
بااینحال، بهتر است تماشاگر انتظار روایتی روشن و بیوقفه از یک بازی اطلاعاتی دقیق نداشته باشد: فیلم گاه عمداً یا ناخواسته، فضای مهآلودی پیرامون وفاداریها و انگیزهها ایجاد میکند. «Dark Journey» در ۱۹۳۷ و به کارگردانی ساویل ساخته شد و ویوین لی و کنراد ویدت در نقشهای اصلی آن حضور دارند.
دو چهرهٔ پنهان مادلین شخصیتی است که هویت حرفهای و زندگی خصوصیاش بهآسانی از هم جدا نمیشوند. او برای دوام آوردن در جهان جاسوسی باید هوشیار، حسابگر و در بیان احساسات محتاط باشد. همین خویشتنداری، بازی ویوین لی را از نمایش آشکار و پرتحرک دور میکند؛ بخش مهمی از کار او در نگاهها، مکثها و تغییرات ظریف چهره نهفته است.
« فیلم از همین دوگانگی نیرو میگیرد: آیا میتوان به کسی دل بست که شاید هرگز حقیقت را دربارهٔ خود نگوید؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او بهجای آنکه مادلین را صرفاً زنی دلربا یا مأموری بیاحساس جلوه دهد، تنشی میان این دو وجه پدید میآورد؛ تنشی که هر بار نزدیک شدن به بارون را پیچیدهتر میکند. کنراد ویدت نیز به نقش فون مارویتس وقار و سکونی میبخشد که با فضای پراضطراب داستان تضاد مؤثری دارد. ظاهر آراسته و رفتار سنجیدهٔ او میتواند هم نشانهٔ اعتمادبهنفس باشد و هم پوششی برای مراقبت دائمی از خویش.
ویدت، بدون آنکه همهچیز را با اغراق توضیح دهد، به شخصیت حالتی چندلایه میدهد: تماشاگر هم میتواند به جذابیت او نزدیک شود و هم از ندانستن آنچه در ذهنش میگذرد احساس ناامنی کند. شیمی بازیگران؛ تکیهگاه فیلم دیدارهای مادلین و فون مارویتس از بهترین لحظههای فیلماند، زیرا رابطهٔ آنها فقط بر گفتوگوی عاشقانه استوار نیست.
هر دو میکوشند دیگری را بخوانند و در همان حال، چیزی از خود پنهان کنند. بنابراین حتی صحنههایی که ظاهراً آرام و اجتماعیاند، لایهای از ارزیابی و خطر در خود دارند. ویوین لی و کنراد ویدت به این برخوردها کشش میبخشند؛ جذابیت فیلم بیش از آنکه از غافلگیریهای پیدرپی بیاید، از فاصلهٔ میان نزدیکی عاطفی و بیاعتمادی سرچشمه میگیرد.
این شیمی بهویژه زمانی ارزشمند است که فیلم در پیشبرد خط جاسوسی دچار آشفتگی میشود. بازیگران میتوانند صحنهای را که اطلاعاتش بهآسانی در ذهن نمینشیند، از نظر احساسی زنده نگه دارند. در نتیجه، ممکن است تماشاگر جزئیات بعضی مناسبات را گم کند، اما همچنان بخواهد بداند این دو شخصیت تا چه اندازه میتوانند به یکدیگر نزدیک شوند.
« کنراد ویدت نیز به نقش فون مارویتس وقار و سکونی میبخشد که با فضای پراضطراب داستان تضاد مؤثری دارد. »
شخصیتها و اجرا
بخش مهمی از نیروی عاطفی «Dark Journey» به همین حضور مشترک وابسته است؛ حضورهایی که به فیلم انسجامی میدهند که گاه فیلمنامه در ساختار اطلاعاتی خود از آن بازمیماند. قصهٔ جاسوسی در مه فیلم، شبکهای از مأموران، هویتهای پنهان و وفاداریهای متعارض را پیش روی تماشاگر میگذارد، اما همیشه به اندازهٔ کافی فرصت نمیدهد تا رابطهٔ میان این اجزا روشن شود.
اطلاعات گاه با شتاب عرضه میشوند و گاه شخصیتها چنان با خونسردی دربارهٔ موضوعی مهم سخن میگویند که اهمیت آن برای مخاطب بهدرستی جا نمیافتد. پیچیدگی، در یک داستان جاسوسی، میتواند سرچشمهٔ تعلیق باشد؛ اما هنگامی که مرز میان رازآلودگی و ابهام بیش از حد باریک شود، تماشاگر بهجای حدس زدن، ناچار میشود برای دنبال کردن اصل ماجرا تلاش کند.
از همین رو، تعلیق فیلم همیشه به نیرویی پیوسته بدل نمیشود. درام ایدهٔ جذابی دارد: دو نفر که در یک رابطهٔ عاطفی به دنبال صداقتاند، اما در حرفهای فعالیت میکنند که پنهانکاری را ضروری میسازد. بااینحال، فیلم گاهی بهجای آنکه فشار این تناقض را بهتدریج افزایش دهد، آن را با توضیحات و جابهجاییهای داستانی پیش میبرد.
حاصل، لحظاتی پرکشش در کنار بخشهایی است که مخاطب را از نظر عاطفی دور نگه میدارند. لباس، فضا و ظاهر فیلم «Dark Journey» از نظر بصری، جهانی آراسته و خوشساخت عرضه میکند. لباسها، بهویژه در پیوند با کار مادلین، فقط زینت صحنه نیستند؛ بخشی از تصویریاند که شخصیت برای دیگران میسازد.
« از همین رو، تعلیق فیلم همیشه به نیرویی پیوسته بدل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پوشش مرتب و فضاهای شهریِ شیک، در کنار دکورهای داخلی، به جهان فیلم جلوهای دلپذیر میدهند و با لایهٔ پنهان اضطراب در تضاد قرار میگیرند. این تقابل میان ظاهر آرام و خطر زیرپوستی، با مضمون زندگی دوگانهٔ شخصیتها همخوان است. بااینهمه، جلوهٔ بصری فیلم الزاماً بازسازی تاریخیِ سختگیرانهای از سالهای جنگ نیست.
بخشی از جذابیت آن را باید در سبکپردازی و آراستگی صحنهها جست، نه در تلاش برای بازآفرینی دقیق فضای آن دوره. دوربین و طراحی صحنه به فیلم نوعی صیقل و وقار میبخشند، اما همین آراستگی گاه از تیزی و خشونت دنیای جاسوسی میکاهد. نتیجه، فیلمی است که بیشتر به یک ملودرام جاسوسیِ شیک نزدیک میشود تا اثری سراسر زمخت و نفسگیر.
لباسهای فیلم را رنه اوبر طراحی کرده و فیلمبرداری آن بر عهدهٔ ژرژ پرینال و هری استرادلینگ پدر بوده است. ریتم و کشش دراماتیک ریتم «Dark Journey» آرام است و در بخشهایی بیش از اندازه مکث میکند. این کندی گاه به سود فیلم تمام میشود: فرصت میدهد نگاهها و تردیدها معنا پیدا کنند و رابطهٔ دو شخصیت بهجای آنکه صرفاً نتیجهٔ چند گفتوگوی شتابزده باشد، بهتدریج شکل بگیرد.
اما همین مکثها در همهٔ لحظهها بار عاطفی یا تعلیقی ندارند. وقتی قصهٔ جاسوسی هم روشن نیست، کندی ریتم میتواند حس فرسودگی ایجاد کند و توجه مخاطب را از خط اصلی دور سازد. هیجان داستان نیز همیشه به اندازهٔ ظرفیت موقعیتها بالا نمیرود. فیلم زمینهای مناسب برای تعلیق دارد: مأمورانی که نمیتوانند به آسانی اعتماد کنند، شهری که باید در آن نقش بازی کنند و عشقی که با خطرهای واقعی روبهروست.
« این تقابل میان ظاهر آرام و خطر زیرپوستی، با مضمون زندگی دوگانهٔ شخصیتها همخوان است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، اجرا گاه از این امکانات کمتر از آنچه انتظار میرود بهره میگیرد. صحنههای پرتحرک و لحظات پرتنش وجود دارند، اما پیوند میان آنها پیوسته نیست؛ بنابراین فیلم بیش از آنکه در مسیر حادثهپردازی برقآسا پیش برود، بر کشش میان دو بازیگر و فضای رازآلود خود تکیه میکند. جمعبندی «Dark Journey» اثری است که قوت اصلیاش را باید در ویوین لی، کنراد ویدت و فضای آراستهاش جستوجو کرد.
رابطهٔ دو شخصیت مرکزی، به کمک بازی کنترلشده و جذاب آنها، گرمایی عاطفی به داستان میدهد؛ درحالیکه لباسها و طراحی صحنه، جهان فیلم را دیدنی میکنند. در برابر این امتیازها، قصهٔ جاسوسی گاهی گیجکننده است، ریتم در بخشهایی کند میشود و تعلیق همیشه به اوج لازم نمیرسد. تماشاگرانی که بیش از طرحی کاملاً شفاف و پرحادثه، به بازیهای درخشان، عاشقانهای آمیخته با سوءظن و جلوهٔ کلاسیک سینمای دههٔ سی علاقه دارند، احتمالاً از فیلم لذت خواهند برد.
اما اگر انتظار تریلری خوشریتم و دقیقاً توضیحدادهشده داشته باشند، ممکن است فاصلهای میان ظرفیت داستان و آنچه روی پرده شکل میگیرد احساس کنند. «Dark Journey» بینقص نیست؛ بااینحال، حضور دو بازیگر اصلی و کشمکش میان عشق و پنهانکاری، برای آن هویتی ماندگار میآفریند.
« بااینحال، اجرا گاه از این امکانات کمتر از آنچه انتظار میرود بهره میگیرد. »
ثبت دیدگاه