نقد و بررسی
نقد داربی و مردگان (Darby and the Dead) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان مدرسه و جهان ارواح «Darby and the Dead» فیلمی نوجوانانه است که از همان آغاز، دو قلمرو را کنار هم میگذارد: مدرسهای پر از رقابتهای اجتماعی و جهانی از ارواحی که هنوز کاری ناتمام دارند. داربی هارپر پس از تجربهای نزدیک به مرگ در کودکی، میتواند مردگان را ببیند و با آنان گفتوگو کند؛ استعدادی که بهجای آنکه برایش دریچهای به سوی ماجراجویی باشد، او را از همسالانش دور کرده است.
او در اوقات فراغت به ارواح کمک میکند، اما این توانایی کمکم به پناهگاهی بدل میشود تا از پیچیدگی روابط با زندگان فاصله بگیرد. نقطهٔ شروع فیلم ظرفیت خوبی دارد: قصهای دربارهٔ مرگ، در قالب کمدی دبیرستانی، میتواند هم شوخیهای تازه بسازد و هم پرسشهایی دربارهٔ تنهایی، فقدان و ناتوانی در دلکندن پیش بکشد.
فیلم نیز گاه به این ظرفیت نزدیک میشود، اما معمولاً ترجیح میدهد از آن برای پیشبردن ماجرایی سبک و آشنا استفاده کند. نتیجه، اثری است که ایدهاش از اجرای آن جذابتر به نظر میرسد؛ بااینحال، همین ایده به فیلم هویتی میدهد که آن را از کمدیهای مدرسهای کاملاً معمولی جدا میکند. «Darby and the Dead» فیلمی فانتزی و نوجوانانه به کارگردانی سیلاس هاوارد است که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد.
داربی؛ فاصلهای که به عادت بدل میشود داربی شخصیتی منزوی است، اما انزوای او صرفاً نتیجهٔ تفاوتی ظاهری با دیگران نیست. تجربهٔ کودکی و توانایی دیدن ارواح، جهانش را به مکانی تبدیل کرده که در آن گفتوگو با مردگان گاه از روبهروشدن با همکلاسیهای زنده آسانتر است. این تضاد، هستهٔ عاطفی فیلم را شکل میدهد: کسی که به دیگران کمک میکند از گذشته عبور کنند، خودش در ایجاد پیوندهای تازه با جهان پیرامونش درمانده است.
« Darby and the Dead» فیلمی فانتزی و نوجوانانه به کارگردانی سیلاس هاوارد است که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ترسیم این مسیر، از یک الگوی آشنا بهره میگیرد: قهرمانی که برای حل مسئلهای بیرونی وارد جمعی میشود و در جریان آن، چیزی دربارهٔ خودش میآموزد. این الگو مؤثر است، اما چندان غافلگیرکننده نیست. داربی گاهی بیش از آنکه تصمیمهایش از تحول درونی او برآیند، به اقتضای صحنه از موقعیتی به موقعیت دیگر رانده میشود.
از همین رو، تحولش در بخشهایی بیشتر شبیه نتیجهٔ الزامهای فیلمنامه است تا فرایندی که قدمبهقدم در رفتار و انتخابهایش ریشه دوانده باشد. کاپری و نیروی صحنه کاپری، محبوبترین دختر مدرسه، در سوی دیگر شخصیت داربی قرار دارد: پرصداتر، مطمئنتر و آشناتر با قواعد قدرت در محیط دبیرستان. حضور او موتور روایی اصلی فیلم است و رابطهٔ پرتنش او با داربی به قصه امکان میدهد میان کمدی، خیال و درام نوجوانانه جابهجا شود.
آلیای کراوالیو در این نقش انرژی و جسارت چشمگیری دارد؛ بازیاش به شخصیت حضوری زنده میبخشد و کمک میکند حتی در لحظههایی که رفتار کاپری آزاردهنده میشود، نگاه مخاطب از او برنگردد. بااینهمه، شخصیتپردازی کاپری گاه بیش از حد بر خودخواهی و تندیاش تکیه میکند. اغراق در این ویژگیها میتواند برای کمدی مفید باشد، اما وقتی به الگوی غالب شخصیت تبدیل شود، کاپری بهجای آنکه انسانی پیچیده با انگیزههای قابلفهم باشد، به مجموعهای از رفتارهای اعصابخردکن بدل میشود.
فیلم از جذابیت بازی کراوالیو بهره میبرد، اما همیشه به همان اندازه در نوشتن شخصیتی که او بازی میکند موفق نیست. بازیها در برابر نارسایی متن رایل داونز در نقش داربی، بار اصلی روایت را با ترکیبی از جدیت، آسیبپذیری و طنز ملایم به دوش میکشد. بازی او به شخصیت امکان میدهد میان ظاهر سرد و نیاز پنهانش به ارتباط حرکت کند؛ حتی وقتی فیلمنامه احساسات را با شتاب از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میبرد، داونز تلاش میکند پیوستگی شخصیت را حفظ کند.
« این الگو مؤثر است، اما چندان غافلگیرکننده نیست. »
شخصیتها و اجرا
کراوالیو نیز، چنانکه گفته شد، حضور پررنگی دارد و تقابل او با داونز به فیلم نیرویی میدهد که در بخشهایی از متن کمرنگ است. بازیگران دیگر نیز به حفظ ضرباهنگ کمک میکنند، بهویژه در صحنههایی که فیلم به سوی کمدی میرود. بااینحال، کیفیت بازیها نمیتواند همهٔ کاستیهای دیالوگنویسی را جبران کند.
گفتوگوهایی که قرار است زبان و شوخطبعی نوجوانان امروز را بازتاب دهند، گاه تصنعی و ازپیشساخته به گوش میرسند؛ انگار نویسنده بهجای شنیدن زبان شخصیتها، نشانههایی سطحی از گفتار نسل جوان را کنار هم گذاشته است. این ناهماهنگی، بهخصوص در لحظههایی که فیلم میخواهد طبیعی و خودمانی باشد، فاصلهای میان شخصیتها و مخاطب ایجاد میکند.
کمدی، ریتم و فانتزی فضای فانتزی فیلم زمانی کار میکند که از جهان ارواح برای ایجاد موقعیتهای کمیک یا تغییر زاویهٔ نگاه استفاده میشود. حضور مردگانی که هنوز با مسئلهای حلنشده درگیرند، میتوانست زمینهٔ مجموعهای از داستانکهای تأثیرگذارتر باشد؛ اما فیلم بیشتر بر خط اصلی روایت تمرکز میکند و از امکان گسترش این بخش چندان بهره نمیگیرد.
با این حال، همین رفتوآمد میان مدرسه و جهان ارواح باعث میشود فیلم در لحظههایی از قالب کمدی دبیرستانی فاصله بگیرد و رنگوبویی خاص پیدا کند. ریتم کلی روان است و فیلم در بیشتر مسیر، بهواسطهٔ موقعیتهای طنزآمیز و تغییرات مداوم، از ایستایی دور میماند. شوخیها همیشه یکدست نیستند، اما چند صحنه واقعاً خندهآورند و به فیلم سبکی دلپذیر میدهند.
« بازیگران دیگر نیز به حفظ ضرباهنگ کمک میکنند، بهویژه در صحنههایی که فیلم به سوی کمدی میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سبکی گاهی یک امتیاز است: اثر قرار نیست به درامی سنگین دربارهٔ مرگ تبدیل شود. اما گاهی هم بهانهای میشود برای عبور سریع از موضوعاتی که میتوانستند عمق بیشتری پیدا کنند. کلیشهها و فرصتهای ازدسترفته فیلم به چند الگوی آشنای داستانهای نوجوانانه تکیه دارد: فاصلهٔ میان گروه محبوب و فرد منزوی، دگرگونی اجتماعی، و این تصور که برای پذیرفتهشدن باید خود را با انتظارات دیگران هماهنگ کرد.
استفاده از کلیشه بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله این است که فیلم گاهی بهجای تازهکردن این الگوها، تنها آنها را با حضور ارواح و چند شوخی تازه بازآرایی میکند. در نتیجه، مسیر عاطفی داستان برای مخاطبی که با کمدیهای دبیرستانی آشناست، اغلب قابلپیشبینی میشود. برخی روابط نیز به فرصتی برای کاوش بیشتر نیاز دارند.
ظرفیت عاطفی ایدهٔ ارواح و پیوندهای باقیمانده میان زندگان و مردگان میتوانست با ظرافت بیشتری پرورده شود، اما فیلم در بخشهایی از آن عبور میکند و توجهش را دوباره به کشمکشهای مدرسهای میسپارد. همین شتاب، در کنار تکیه بر الگوهای آشنا، باعث میشود اثر بارها به آستانهٔ تأثیرگذاری برسد، بیآنکه همیشه از آن عبور کند.
اجرای دیداری و لحن پایانی از نظر بصری، فیلم میکوشد جهان روزمرهٔ مدرسه را با عناصر فانتزی درآمیزد، اما جلوههای ویژه در همهٔ لحظهها همسطح این ایده نیستند. در بخشهایی، تفاوت میان آنچه فیلم میخواهد به تصویر بکشد و آنچه عملاً روی پرده دیده میشود، به چشم میآید و از باورپذیری صحنه میکاهد.
« این سبکی گاهی یک امتیاز است: اثر قرار نیست به درامی سنگین دربارهٔ مرگ تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
این مسئله زمانی محسوستر میشود که جلوهٔ فانتزی قرار است بار عاطفی یا نمایشی مهمی حمل کند؛ اجرای کمرمق آن میتواند لحظه را ناخواسته از جدیت بیندازد. بااینحال، کاستیهای فنی لحن کلی اثر را کاملاً از میان نمیبرند. فیلم همچنان فضایی سبک و خوشتماشا دارد و میداند چه زمانی از شلوغی مدرسه و چه زمانی از حضور ارواح برای ایجاد تنوع استفاده کند.
مشکل اصلی این است که برخی انتخابهای اجرایی، بهجای آنکه تخیل قصه را تقویت کنند، محدودیتهای آن را آشکار میسازند. جمعبندی «Darby and the Dead» فیلمی سرگرمکننده با ایدهای خیالانگیز و بازیهایی دلنشین است که میتوانست با پرداخت دقیقتر، اثری ماندگارتر شود. رایل داونز و آلیای کراوالیو به قصه جان میدهند و چند موقعیت کمیک نیز از جذابترین لحظههای آن هستند.
در مقابل، دیالوگهای تصنعی، شخصیتپردازی گاه اغراقآمیز، اتکا به کلیشههای دبیرستانی و جلوههای ویژهٔ نابرابر، مانع میشوند فیلم به همهٔ ظرفیت خود برسد. نقطهٔ قوت اصلی اثر، پیوند میان تنهایی داربی و توانایی ارتباط با مردگان است؛ نقطهٔ ضعفش آنجاست که این ایده را بهطور کامل به عمق روابط و تحولات شخصیتها تبدیل نمیکند.
اگر تماشاگر با قواعد آشنای کمدی نوجوانانه کنار بیاید و انتظار روایتی پیچیده نداشته باشد، فیلم میتواند تجربهای سبک و گاه بامزه باشد؛ اثری که جذابیتش بیش از هر چیز از بازیگران و جرقهٔ اولیهٔ داستان میآید، نه از تازگی مسیر رواییاش.
« بااینحال، کاستیهای فنی لحن کلی اثر را کاملاً از میان نمیبرند. »



ثبت دیدگاه