نقد و بررسی
نقد Danny Collins | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز؛ نامهای از گذشته «دنی کالینز» از موقعیتی روایی بهره میگیرد که هم ظرفیت افسانهپردازی دارد و هم میتواند بهآسانی به تمهیدی بیشازحد مرتب بدل شود: ستارهای سالخورده و برخوردار از زندگی پرزرقوبرق، نامهای دیررس از جان لنون پیدا میکند و ناگهان با پرسشی روبهرو میشود که سالها از آن گریخته است؛ آیا هنوز میتواند زندگی دیگری برای خود بسازد؟
فیلم این کشف را نه همچون معجزهای قطعی، بلکه بهمثابه تلنگری برای بازنگری در عادتها و انتخابهای دنی میپردازد. بااینهمه، خط اصلی قصه از همان ابتدا بهوضوح قابلحدس است: مردی که به شهرت و لذت خو گرفته، باید راهی برای نزدیکشدن به خانواده و یافتن معنایی تازه در هنر و عشق پیدا کند.
این پیشبینیپذیری الزاماً فیلم را بیارزش نمیکند؛ مسئله آن است که اثر در ادامه تا چه اندازه به این مسیر آشنا عمق میبخشد. «دنی کالینز» گاه از کلیشههای داستانهای رستگاری فاصله میگیرد و گاه با شتاب به همان الگوی آشنا بازمیگردد. نتیجه، فیلمی است که بیشتر از غافلگیری روایی، بر حضور بازیگران و گرمای عاطفی موقعیتهایش تکیه دارد.
آل پاچینو؛ ستارهای در نقش ستاره مرکز ثقل فیلم، آل پاچینو در نقش دنی کالینز است. او شخصیتی را بازی میکند که هم مضحک است و هم اندوهبار: مردی پرحرف، خودنما و عادتکرده به اینکه جهان مطابق میلش بچرخد، اما در پس این نمایش پرزرقوبرق، با خلأیی روبهروست که نمیتواند تا ابد با پول و شهرت پنهانش کند.
« دنی کالینز» گاه از کلیشههای داستانهای رستگاری فاصله میگیرد و گاه با شتاب به همان الگوی آشنا بازمیگردد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پاچینو بهخوبی میان این دو وجه رفتوآمد میکند و بهجای آنکه دنی را صرفاً به چهرهای منفور یا خندهآور فروبکاهد، نوعی خودآگاهی و آسیبپذیری به او میدهد. جاذبهٔ بازی او در این است که دنی را کاملاً دگرگونشده جلوه نمیدهد. مردی که سالها به زیادهروی و بیاعتنایی خو گرفته، با یک تصمیم تازه فوراً به انسانی بینقص تبدیل نمیشود.
پاچینو این مقاومت درونی را در مکثها، شوخیهای دفاعی و لحظههایی که دنی میکوشد با بذلهگویی از گفتوگویی جدی بگریزد، آشکار میکند. همین ویژگی باعث میشود شخصیت، با وجود برخی سادهسازیهای فیلمنامه، دوستداشتنی بماند؛ حضوری کاریزماتیک که مخاطب را به تماشای تلاشهای ناقص او ترغیب میکند.
رابطهها و شیمی بازیگران تعامل دنی با مری، مدیر هتل با بازی آنته بنینگ، از دلنشینترین بخشهای فیلم است. رابطهٔ این دو بر پایهٔ تفاوتهایشان شکل میگیرد: دنی با اعتمادبهنفسی نمایشی وارد میشود، درحالیکه مری در برابر جذابیت و امکانات او بهسادگی تسلیم نمیشود. بنینگ نقش را با متانت و زیرکی اجرا میکند و به مری استقلالی میبخشد که او را از یک علاقهٔ عاشقانهٔ صرف برای قهرمان مرد متمایز میسازد.
شیمی میان او و پاچینو، بهجای آنکه تنها بر شوخیهای رمانتیک متکی باشد، از کشمکش میان خودنمایی دنی و خویشتنداری مری نیرو میگیرد. رابطهٔ دنی با پسرش تام، با بازی بابی کاناواله، سویهٔ جدیتری دارد. فاصلهٔ میان آن دو تنها محصول سالهایی از غیبت نیست؛ دنی با بازگشت خود انتظار دارد گذشته را جبران کند، اما تام حق دارد به نیت و پایداری او تردید داشته باشد.
« جاذبهٔ بازی او در این است که دنی را کاملاً دگرگونشده جلوه نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
کاناواله در نقش پسری رنجیده اما نه بیمهر، برابر مناسبی برای شور و شلوغی پاچینو است. بخشهایی از این رابطه به لحظات عاطفی مؤثری میرسند، هرچند فیلم گاه برای پیشبردن آشتی، مسیر را بیش از اندازه هموار میکند. جنیفر گارنر نیز در نقش سامانتا، حضوری آرام و کارکردی دارد؛ نقشی که میتوانست از پیچیدگی بیشتری برخوردار باشد.
موسیقی؛ خاطرهای که جان میگیرد موسیقی جان لنون در فیلم صرفاً تزئین صحنهها نیست؛ به نشانهای از گذشته و امکان تغییر تبدیل میشود. نامهٔ او جرقهٔ بحران دنی است و ترانهها نیز بار عاطفی این ارتباط را حمل میکنند. حضور این موسیقیها به فیلم هویتی شنیداری میدهد و با دنیای یک ستارهٔ راک کهنهکار پیوندی طبیعی دارد.
در لحظههایی، آهنگها احساساتی را بیان میکنند که شخصیتها هنوز توان گفتنشان را ندارند؛ از همین رو، موسیقی میتواند بیش از گفتوگوها به صحنهها عمق ببخشد. اما این کارکرد گاهی بیش از اندازه آشکار میشود. فیلم چنان بر اهمیت نمادین ترانهها تکیه میکند که مخاطب ممکن است احساس کند عاطفه بهجای آنکه از دل موقعیت سربرآورد، با موسیقی برایش برجسته و تأکید شده است.
همچنین، شخصیت دنی در مقام آهنگساز و اجراگر تازهنفس، ظرفیت دراماتیکی دارد که فیلم بهطور کامل از آن بهره نمیگیرد. موسیقی در مجموع یکی از نقاط قوت اثر است، اما همیشه به کاوشی مستقل دربارهٔ هنر، خلاقیت یا معنای شهرت تبدیل نمیشود. فیلمنامه؛ رستگاری در مسیر آشنا نوشته و کارگردانی دن فوگلمن، فیلم را میان کمدی و ملودرام قرار میدهد.
« کاناواله در نقش پسری رنجیده اما نه بیمهر، برابر مناسبی برای شور و شلوغی پاچینو است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با شخصیت دنی تناسب دارد: زندگی او هم مضحک و پرزرقوبرق است و هم از تنهایی، حسرت و زیان انباشته شده. بااینحال، توازن این دو لحن همیشه پایدار نیست. برخی شوخیها بهجای آنکه از موقعیت یا شخصیت برخیزند، صرفاً برای سبککردن فضای صحنه به کار میروند و چندان اثرگذار نیستند. در برابر، لحظههای جدی نیز گاهی با سرعتی بیش از حد به نتیجه میرسند.
ضعف اصلی فیلمنامه، نه آشکاربودن مقصد، بلکه آسانکردن بخشی از راه رسیدن به آن است. دنی برای جبران گذشته با موانعی روبهرو میشود، اما ثروت و موقعیت اجتماعیاش بارها امکانهایی فراهم میکنند که برای شخصیتهای دیگر دستنیافتنیاند. این مسئله تنش اخلاقی مهمی میسازد: آیا دنی واقعاً در حال تغییر است، یا تنها از امتیازهایش برای مرتبکردن پیامدهای رفتارهای گذشته استفاده میکند؟
فیلم گاه به این پرسش نزدیک میشود، اما همیشه تا انتهای تلخ و پیچیدهٔ آن پیش نمیرود. در نتیجه، داستان در بعضی نقاط بیش از حد آراسته و خوشفرجام به نظر میرسد. ریتم و کیفیت اجرایی «دنی کالینز» در لحظات پرجنبوجوش خود، از انرژی بازی پاچینو و واکنشهای اطرافیانش جان میگیرد. حضور کریستوفر پلامر در نقش فرانک نیز به فیلم نیرویی تازه میبخشد.
او با وقار و طنزی خشک، نقش دوست و مدیر دنی را از همراهی صرف فراتر میبرد و در صحنههایی که حضور دارد، تعادل خوبی در برابر اغراقهای شخصیت اصلی ایجاد میکند. بازیگران مکمل در مجموع فضایی گرم میسازند و کمک میکنند فیلم از یکنواختی کامل دور بماند. بااینحال، ریتم اثر در بخشهایی افت میکند.
« این انتخاب با شخصیت دنی تناسب دارد: زندگی او هم مضحک و پرزرقوبرق است و هم از تنهایی، حسرت و زیان انباشته شده. »
قوتها و کاستیها
بعضی صحنهها بیش از آنکه رابطهها را پیچیدهتر کنند یا اطلاعات تازهای دربارهٔ دنی بدهند، مضمونهایی را که پیشتر روشن شدهاند تکرار میکنند. فیلم گاهی به جای مکثی پربار، در حالت سکون میماند و همین امر از نیروی عاطفی آن میکاهد. این کندی بهویژه هنگامی محسوس است که داستان میان چند محور خانوادگی و عاشقانه رفتوآمد میکند، بیآنکه همهٔ آنها وزن دراماتیک یکسانی داشته باشند.
جمعبندی «دنی کالینز» فیلمی گرم و بازیگرمحور است که بیش از نوآوری داستانی، از جذابیت آل پاچینو، شیمی خوب او با آنته بنینگ و حضور بهیادماندنی کریستوفر پلامر نیرو میگیرد. موسیقی لنون نیز در بسیاری از لحظهها به فضای فیلم رنگ و عاطفه میدهد. در سوی دیگر، قصه قابلپیشبینی است، شوخیها همیشه به هدف نمیزنند و ریتم در بخشهایی از حرکت بازمیماند.
همچنین، نقش پول و جایگاه اجتماعی دنی در بازکردن گرهها، تصویری سادهشده از جبران و تغییر میسازد. با وجود این کاستیها، فیلم در ترسیم مردی که دیرهنگام میفهمد شهرت جای پیوند انسانی را نمیگیرد، صداقتی دلپذیر دارد. ارزش آن نه در این است که راه تازهای برای روایت رستگاری کشف میکند، بلکه در لحظههایی است که پاچینو اجازه میدهد پشت ظاهر پرهیاهوی دنی، مردی تنها و خطاکار دیده شود؛ کسی که میکوشد، نه بینقص و نه یکباره، به زندگی دیگران بازگردد.
« فیلم گاهی به جای مکثی پربار، در حالت سکون میماند و همین امر از نیروی عاطفی آن میکاهد. »



ثبت دیدگاه