نقد و بررسی
نقد رقصنده با گرگها (Dances with Wolves) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای دربارهٔ فاصله و نزدیکشدن «Dances with Wolves» وسترنی حماسی است که در ظاهر از مسیر آشنای سربازی تنها در مرزهای غربی آغاز میشود، اما بهتدریج پرسشی گستردهتر پیش میکشد: انسان چگونه میتواند از نقشی که جامعه و ارتش برایش تعیین کردهاند فاصله بگیرد و جهانی دیگر را بشناسد؟
جان دانبار، افسر زخمی ارتش اتحادیه، به پاسگاهی دورافتاده اعزام میشود و در آنجا با مردم لاکوتا روبهرو میشود. اهمیت روایت نه فقط در این برخورد، بلکه در روند کند و پرجزئیاتی است که بیگانگی را به آشنایی و سپس به پیوند بدل میکند. فیلم برای این دگرگونی شتاب نمیکند. زمان طولانی آن مجال میدهد تا تغییر دانبار صرفاً حاصل چند گفتوگوی تعیینکننده نباشد؛ او باید نگاه کند، گوش بسپارد و اعتماد به دست آورد.
همین تأکید بر تدریج از قوتهای اثر است، هرچند گاه به یکی از دشواریهایش نیز تبدیل میشود. طبیعت؛ منظرهای برای تماشا و اندیشیدن چشماندازهای دشت، رودخانه و آسمان باز، از برجستهترین عناصر فیلماند. دوربین با مکث بر پهنهٔ طبیعت، جهان داستان را از محدودهٔ پاسگاه و ماجراهای فردی فراتر میبرد.
« جان دانبار، افسر زخمی ارتش اتحادیه، به پاسگاهی دورافتاده اعزام میشود و در آنجا با مردم لاکوتا روبهرو میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مناظر صرفاً پسزمینهای زیبا نیستند؛ یادآور سرزمینیاند که زندگی در آن با فصلها، جانوران و رفتوآمدهای طبیعی پیوند دارد. تصویرپردازی باشکوه به فیلم کیفیتی تأملی میبخشد و گاهی روایت را از گفتوگو بینیاز میکند. بااینهمه، زیبایی بصری همیشه به معنای تنوع احساسی نیست. فیلم بارها به ترکیبهایی چشمنواز و موسیقی فراگیر بازمیگردد و ممکن است این تأکید برای برخی تماشاگران یکنواخت شود.
طبیعت در بیشتر لحظات با لحنی شاعرانه و ستایشآمیز تصویر میشود؛ در نتیجه، گاه کمتر احساس میکنیم که این سرزمین سخت، خطرناک و ناپایدار نیز هست. جلوهٔ حماسی فیلم نیرومند است، اما همین شکوه میتواند فاصلهای میان تماشاگر و واقعیت روزمرهٔ شخصیتها ایجاد کند. ساختن اعتماد و رفاقت جذابترین بخش فیلم، شکلگیری رابطهٔ دانبار با جامعهٔ لاکوتاست.
این پیوند از یک لحظهٔ ناگهانی یا توافقی ساده پدید نمیآید؛ سوءتفاهم، احتیاط، کنجکاوی و آزمودن یکدیگر در آن نقش دارند. فیلم نشان میدهد که ارتباط میان دو جهان فرهنگی، بیش از آنکه با سخنرانی و توضیح شکل بگیرد، به رفتارهای کوچک و تکرارشونده وابسته است. همین جزئیات روزمره به رابطهها وزن میدهد و از تبدیلشدن آنها به ابزاری صرف برای پیشبرد طرح جلوگیری میکند.
« تصویرپردازی باشکوه به فیلم کیفیتی تأملی میبخشد و گاهی روایت را از گفتوگو بینیاز میکند. »
شخصیتها و اجرا
رفاقتهای دانبار با چهرههای محوری قبیله، از جمله کیکینگ برد و ویند این هیر، از گرمترین لحظات اثر را میسازند. رابطهها در عین تفاوت فرهنگی، بر کنجکاوی و احترام متقابل استوارند و به فیلم لحنی انسانی میدهند. بااینحال، روایت همچنان عمدتاً از چشم دانبار پیش میرود. این انتخاب، تحول او را روشن و قابلدنبالکردن میکند، اما گاهی تجربهٔ شخصیتهای لاکوتا را به حاشیه میبرد؛ آنان بیشتر در پیوند با مسیر قهرمان سفیدپوست دیده میشوند تا بهعنوان مرکز مستقل داستانی خود.
نگاه فیلم به تاریخ و تصویر بومیان اثر میکوشد از تصویر کلیشهای بومیان آمریکا بهعنوان دشمنانی بیچهره فاصله بگیرد. اعضای قبیله در این روایت جامعهای دارای روابط خانوادگی، اختلاف نظر، شوخطبعی و شیوههای تصمیمگیریاند. حضور زبان لاکوتا در بخشهایی از فیلم نیز به جهان داستان بافتی ملموستر میدهد و نشان میدهد که ارتباط فرهنگی، همیشه از مسیر زبان انگلیسی و توضیح مستقیم نمیگذرد.
اما نیت همدلانه بهتنهایی همهٔ مسائل بازنمایی را حل نمیکند. ساختار فیلم همچنان قهرمان سفیدپوست را در مرکز قرار میدهد و او را به راهنمای اصلی تماشاگر برای ورود به فرهنگ لاکوتا بدل میسازد. این شیوه میتواند همان الگوی «منجی سفیدپوست» را بازتولید کند: مردی بیرونی که به جامعهای بومی نزدیک میشود و جایگاه ویژهای در آن مییابد.
« رابطهها در عین تفاوت فرهنگی، بر کنجکاوی و احترام متقابل استوارند و به فیلم لحنی انسانی میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این رو، فیلم همزمان گامی رو به جلو در همدلی با بومیان و اثری محدود در شیوهٔ روایتکردن تجربهٔ آنان است. این تنش، بخشی مهم از بحث دربارهٔ فیلم به شمار میرود و نباید زیر سایهٔ زیبایی بصریاش نادیده بماند. بازیها و شخصیتپردازی کوین کاستنر در نقش دانبار بازیای کمتحرک و مهارشده ارائه میدهد.
این خویشتنداری با شخصیت سربازی که به محیطی ناآشنا قدم گذاشته سازگار است؛ سکوتها و واکنشهای او بیش از نمایشهای پرشور، حس تنهایی و مشاهدهگری را منتقل میکنند. در برخی لحظات، همین شیوه ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تحولی پررنگتر یا بیان عاطفی بیشتری دارند، یکنواخت به نظر برسد.
بازیگران نقشهای مکمل به جهان فیلم جان میبخشند. گراهام گرین در نقش کیکینگ برد، شخصیتی سنجیده و پذیرا میسازد که هوشمندیاش در نحوهٔ گوشدادن و داوریکردن نمود پیدا میکند. مری مکدانل نیز به زنی که گذشتهای پیچیده دارد، اندوه و شکنندگی میبخشد. با وجود این، خط عاشقانهٔ دانبار و استندز ویت ا فِست برای همه به یک اندازه قانعکننده نیست.
« از این رو، فیلم همزمان گامی رو به جلو در همدلی با بومیان و اثری محدود در شیوهٔ روایتکردن تجربهٔ آنان است. »
قوتها و کاستیها
بخشی از دلیل، کمبود لحظاتی است که رابطه را از کارکرد رواییاش فراتر ببرد؛ پیوند آن دو گاه بیشتر بهمنزلهٔ نشانهای از تعلق دانبار به جهان تازه عمل میکند تا رابطهای کاملاً مستقل و چندلایه. موسیقی و ریتم روایت موسیقی جان بری از عناصر ماندگار فیلم است. تمهای ارکسترال او شکوه طبیعت را تقویت میکنند و به لحظات آرام، حالوهوایی اندوهگین و حماسی میبخشند.
موسیقی در بسیاری از صحنهها پیوندی میان چشمانداز و احساس برقرار میکند؛ گویی پهنهٔ طبیعی نه فقط محیط زندگی شخصیتها، بلکه حافظهای زنده از جهان آنان است. البته همین موسیقی گاهی معنای عاطفی صحنه را بیش از اندازه برجسته میسازد و جایی برای ابهام یا سکوت باقی نمیگذارد. ریتم فیلم آگاهانه آرام است.
این انتخاب به تماشاگر فرصت میدهد با محیط و شخصیتها خو بگیرد، اما طولانیبودن اثر بیهزینه نیست. برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرار الگوهای روایی، نیروی لحظههای اثرگذار را کاهش میدهد. تماشاگرانی که به روایت موجز و پیشروی پیوسته عادت دارند، ممکن است بخشهایی را کشدار بیابند.
« موسیقی و ریتم روایت موسیقی جان بری از عناصر ماندگار فیلم است. »
جمعبندی
فیلم از صبر تماشاگر پاداش میخواهد، اما همیشه این پاداش را به یک اندازه فراهم نمیکند. جمعبندی «Dances with Wolves» اثری بلندپروازانه و دیدنی است که قدرتش را بیش از هر چیز از تصویرپردازی طبیعت، موسیقی جان بری و لحظات صمیمی میان دانبار و اعضای قبیله میگیرد. فیلم با جدیت میکوشد وسترنی بسازد که بومیان آمریکا را از جایگاه دشمنان بینام بیرون بیاورد و آنان را بهعنوان جامعهای زنده و انسانی نشان دهد.
در عین حال، تمرکز بر قهرمان سفیدپوست، عاشقانهای که برای برخی مخاطبان کمرمق میماند و ریتمی که گاه به کشآمدن میانجامد، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه موفق باشند. تماشای آن برای کسانی که به وسترنهای حماسی و روایتهای آرام علاقه دارند، تجربهای پربار و چشمنواز خواهد بود؛ اما شکوه تصویری بهتنهایی نمیتواند کاستیهای شخصیتپردازی و ساختار روایی را بپوشاند.
فیلم در بهترین لحظاتش دربارهٔ امکان شناخت دیگری و دشواری ساختن اعتماد است؛ در ضعیفترین لحظاتش، زیبایی و نیت انسانی خود را چنان تکرار میکند که از نیروی دراماتیک آن میکاهد.
« فیلم از صبر تماشاگر پاداش میخواهد، اما همیشه این پاداش را به یک اندازه فراهم نمیکند. »
ثبت دیدگاه