نقد و بررسی
نقد دوشیزه (Damsel) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که جای قهرمان را عوض میکند «دوشیزه» بر پایهٔ الگویی آشنا آغاز میشود: دختری جوان با شاهزادهای دلربا ازدواج میکند و پا به جهانی سلطنتی میگذارد که ظاهراً وعدهٔ امنیت و شکوه میدهد. اما این وعده خیلی زود رنگ میبازد؛ الودی درمییابد که پیوند ازدواج نه سرآغاز زندگی شاهزادهوار، بلکه بخشی از آیینی هولناک برای پرداخت بدهیای دیرینه است.
او در غاری تاریک، میان صخرهها و موجودی مرگبار گرفتار میشود و ناچار است با توان جسمی، هوش و ارادهٔ خود راهی برای بقا پیدا کند. فیلم به کارگردانی خوان کارلوس فرسنادیو و با بازی میلی بابی براون در نقش الودی، قصهٔ پریان را به ماجرایی فانتزی و بقامحور بدل میکند؛ ماجرایی که مهمترین پرسشش این است: وقتی هیچ شوالیهای برای نجات نمیآید، قهرمان چگونه خودش را از خطر بیرون میکشد؟
وارونگیِ قصهٔ شاهزادهخانم عنوان فیلم به تصویری اشاره دارد که بارها در افسانهها تکرار شده است: دوشیزهای گرفتار که چشمانتظار نجاتدهنده میماند. «دوشیزه» این تصویر را دستکم در سطح طرح داستانی کنار میزند. الودی قرار نیست تنها موضوع نجات یا پاداشی برای قهرمانی دیگران باشد؛ او مرکز کنش است و باید دربارهٔ گام بعدی تصمیم بگیرد، خطر را بسنجد و از ابزارهای محدودش بهره ببرد.
این جابهجایی، بهویژه در فیلمی که از نشانههای آشنای قصههای سلطنتی استفاده میکند، ظرفیت دراماتیک چشمگیری دارد. بااینحال، وارونهکردن یک کلیشه بهتنهایی به معنای ساختن شخصیتی پیچیده نیست. الودی بیش از آنکه در کشمکشهای درونیِ چندلایه شناخته شود، از راه واکنشهایش به خطر تعریف میشود.
« دوشیزه» این تصویر را دستکم در سطح طرح داستانی کنار میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او شجاع است، اما شجاعتش بیشتر در عمل دیده میشود تا در انتخابهایی که جهانبینی یا تناقضهای شخصیاش را آشکار کنند. از این رو، فیلم در طرح ایدهٔ استقلال قهرمان موفقتر از پرداخت کامل آن است. الودی الگویی دلگرمکننده برای خوداتکایی به شمار میرود، اما گاه بیش از آنکه انسانی با ضعفها و تردیدهای مشخص باشد، نمایندهٔ پیامی روشن و از پیش تعیینشده به نظر میرسد.
بازی میلی بابی براون؛ نیروی محرک فیلم بار اصلی فیلم بر دوش میلی بابی براون است و او با انرژی و حضور فیزیکیاش، بسیاری از لحظات کمرمق روایت را زنده نگه میدارد. نقش الودی به بازیگری نیاز دارد که بتواند ترس، فرسودگی و عزم را در موقعیتهایی پیدرپی به نمایش بگذارد؛ موقعیتهایی که شخصیت کمتر فرصت مکث و گفتوگوی طولانی دارد و بیشتر باید با حرکت و واکنش خود را بیان کند.
براون به این وجه فیزیکی نقش متعهد است و جدیت او باعث میشود تلاشهای الودی برای زندهماندن باورپذیرتر شوند. قدرت بازی او، البته، ضعفهای متن را بهکلی جبران نمیکند. فیلم گاهی برای پیشبرد صحنهها به توضیحهای آشکار و تأکیدهای مکرر متوسل میشود؛ در چنین لحظاتی، بازیگر ناچار است بار عاطفی جملههایی را حمل کند که تصویر یا موقعیت پیشتر معنای آنها را رسانده است.
نقشهای فرعی نیز فرصت کافی برای گسترش نمییابند و بازیگرانی چون آنجلا باست و رابین رایت، با وجود حضور تأثیرگذار، در چارچوبی محدود باقی میمانند. نتیجه، فیلمی است که قهرمان اصلیاش را بهیادماندنیتر از بخش بزرگی از جهان انسانی پیرامون او میسازد. غار بهمثابه جهانِ بقا بخشهای غاری فیلم از جذابترین دستاوردهای آن هستند.
« از این رو، فیلم در طرح ایدهٔ استقلال قهرمان موفقتر از پرداخت کامل آن است. »
شخصیتها و اجرا
فضای بسته، مسیرهای نامعلوم و تاریکیِ مداوم، داستان را از تشریفات دربار جدا میکنند و به تعلیقی ملموستر پیوند میزنند: هر حرکت ممکن است راه فرار باشد یا قدمی به سوی خطر. غار صرفاً محل وقوع رویدادها نیست؛ محیطی است که بدن الودی را پیوسته میآزماید و تماشاگر را وامیدارد همراه او به سطح زمین، صداهای دور و نشانههای مبهم توجه کند.
فیلم در این لحظات به قالب یک ماجرای بقا نزدیک میشود و از تفاوت میان شکوه بیرونی دربار و خشونت بیپردهٔ زیرزمین بهره میگیرد. فضای تاریک، بااینحال، همیشه به معنای تصویرپردازی مؤثر نیست. بخشی از جزئیات محیط و جلوههای بصری به اندازهای وضوح ندارند که عظمت یا تهدید فضای فانتزی را بهطور کامل منتقل کنند.
تاریکی گاهی به ابزار سادهای برای پنهانکردن جزئیات بدل میشود، نه عنصری که در ترکیببندی و روایت تصویری نقشی خلاقانه داشته باشد. در نتیجه، فضای غار از حیث ایده و حالوهوا مؤثرتر از اجرای بصری یکدست آن است. تنش میان روایت تصویری و توضیح مستقیم فیلم در آغاز وعدهٔ افسانهای میدهد که با تصویرها سخن خواهد گفت: لباس فاخر در برابر سنگ و خاک، مراسم باشکوه در برابر انزوای زیرزمینی، و ظاهر آراستهٔ قدرت در برابر واقعیت خشن آن.
این تقابلها میتوانند بدون توضیح فراوان، معنای داستان را منتقل کنند. اما فیلمنامه بارها ترجیح میدهد معنای صحنه را به زبان بیاورد و بر مضمونها تأکید کند. توضیحهای مستقیم، بهویژه هنگامی که مضمون استقلال و بیاعتمادی به ظاهر آراسته را تکرار میکنند، از ظرافت روایت میکاهند. این شیوه بر ریتم نیز اثر میگذارد.
« فضای تاریک، بااینحال، همیشه به معنای تصویرپردازی مؤثر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میان بخشهای پرتحرک و لحظات توضیحی رفتوآمد میکند، اما گذار این دو همیشه روان نیست. گاهی درست هنگامی که خطر و تعلیق در حال شکلگیری است، مکثی برای روشنکردن اطلاعات داستانی یا یادآوری مضمون اصلی پدید میآید. این مکثها الزاماً بیفایده نیستند؛ مخاطب برای فهم انگیزهها و مناسبات جهان داستان به اطلاعات نیاز دارد.
مسئله آن است که فیلم اغلب به جای اعتماد به نشانهها و کنشها، معنایی را که پیشتر قابلدریافت بوده دوباره بیان میکند. پیشبینیپذیری و محدودیت شخصیتپردازی ساختار داستانی «دوشیزه» بر کشمکشی ساده و قابلفهم استوار است و این سادگی به فیلم سرعت و وضوح میدهد. مخاطب بهسرعت درمییابد که مسئلهٔ اصلی الودی چیست و برای بقا با چه مانعی روبهروست.
اما همین مسیر روشن، فضای چندانی برای غافلگیری باقی نمیگذارد. نشانههای ژانر و نحوهٔ طرح موقعیتها، جهت کلی رویدادها را زود آشکار میکنند؛ بنابراین بخش مهمی از تعلیق نه از پرسش «چه خواهد شد؟»، بلکه از تماشای چگونگی عبور الودی از موقعیتهای دشوار پدید میآید. شخصیتپردازی نیز از همین محدودیت رنج میبرد.
برخی چهرههای پیرامونی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل: آنان اطلاعات میدهند، مانع میسازند یا جایگاه اخلاقی روشنی در برابر قهرمان میگیرند. رابطهها مجال چندانی برای شکلگیری تدریجی پیدا نمیکنند و به همین دلیل، بعضی تصمیمها وزن عاطفی کمتری از آنچه میتوانستند داشته باشند به دست میآورند.
« فیلم میان بخشهای پرتحرک و لحظات توضیحی رفتوآمد میکند، اما گذار این دو همیشه روان نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم در طرح تضاد میان قدرت و آسیبپذیری، یا میان ظاهر و حقیقت، ایدههای قابلتوجهی دارد؛ اما برای تبدیل این ایدهها به درامی ماندگارتر، به شخصیتهایی نیاز داشت که فراتر از نقش نمادین خود رشد کنند. جمعبندی «دوشیزه» فانتزیای سرگرمکننده و بقامحور است که نیروی اصلیاش را از بازی پرانرژی میلی بابی براون و فضای پرتنش غارها میگیرد.
فیلم با کنارزدن تصویر شاهزادهخانمِ منفعل، قهرمانی میآفریند که باید با زیرکی و اراده برای نجات خود بکوشد؛ انتخابی که به اثر گرما و نیرویی دلگرمکننده میبخشد. در سوی دیگر، روایت پیشبینیپذیر، شخصیتهای کمعمق، توضیحگوییهای تکراری و جلوههای بصری نهچندان یکدست مانع میشوند که فیلم از سرگرمیِ آشنا فراتر برود.
ارزش «دوشیزه» بیش از آنکه در تازگی کامل داستان باشد، در بازآرایی عناصر شناختهشدهٔ قصهٔ پریان و قراردادن قهرمانش در موقعیتی جسمانی و بیواسطه نهفته است. فیلم در لحظات بهترش، ترس و عزم را به کشاکشی دیدنی بدل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، همان مضمونها را با تأکید بیش از اندازه بازگو میکند.
سرانجام، حاصل اثری است که با همهٔ کاستیهایش، تصویری روشن از قهرمانی مستقل پیش چشم میگذارد، هرچند برای رسیدن به عمق عاطفی و بصریِ کاملتر، به روایتی سنجیدهتر نیاز داشت.



ثبت دیدگاه