نقد و بررسی
نقد باشگاه خریداران دالاس (Dallas Buyers Club) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان بقا و دگرگونی «باشگاه خریداران دالاس» در ظاهر دربارهٔ مردی است که پس از ابتلا به ایدز، برای بهدستآوردن داروهایی بیرون از دسترس نظام درمانی میجنگد؛ اما مرکز ثقل فیلم صرفاً بیماری یا ستیز با نهادهای رسمی نیست. درام، همزمان روایت برخورد یک انسان سرسخت با مرگ و داستان فروپاشی تدریجی پیشداوریهایی است که او سالها پشتشان پنهان شده است.
ران وودروف در آغاز مردی خشن، خودمحور و گرفتار سبک زندگی پرخطر است؛ تشخیص بیماری، ناگهان او را با حقیقتی روبهرو میکند که نمیتواند با شوخی، انکار یا پرخاش از آن بگریزد. فیلم، بهجای آنکه از همان ابتدا قهرمانی بینقص بسازد، از ناخوشایندیهای ران بهره میگیرد. او قرار نیست در یک لحظه به انسانی دیگر تبدیل شود؛ تغییرش تدریجی، نابرابر و گاه متناقض است.
همین مسیر ناصاف به شخصیت جان میدهد و مانع میشود داستان به حکایتی ساده دربارهٔ رستگاری بدل شود. «باشگاه خریداران دالاس» بیش از آنکه به پیروزی یک فرد بیندیشد، به این پرسش نزدیک میشود که بحران چگونه میتواند مرزهای همدلی را جابهجا کند. بازی متیو مککانهی؛ بدن بهمثابه روایت متیو مککانهی بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد و حضوری دارد که هم خشن است و هم شکننده.
اجرای او تنها بر دگرگونی ظاهری استوار نیست؛ بدن تحلیلرفتهٔ ران بخشی از روایت میشود، اما بازیگر از آن بهعنوان میانبری برای برانگیختن ترحم استفاده نمیکند. در نگاه، مکث، لحن و حرکات او میتوان فرسودگی را دید، بیآنکه شخصیت به نمادی یکبعدی از رنج تبدیل شود. مککانهی همچنین پیچیدگی اخلاقی ران را حفظ میکند.
« فیلم، بهجای آنکه از همان ابتدا قهرمانی بینقص بسازد، از ناخوشایندیهای ران بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در بسیاری از لحظات همچنان خودخواه و تندخوست، اما در همان حال نیرویی سرکش و توانایی چشمگیری برای سازگارشدن دارد. این دو سویه کنار هم مینشینند و شخصیت را باورپذیر میکنند. اثرگذاری اجرا از همین جا میآید: فیلم از مخاطب نمیخواهد فوراً ران را دوست بدارد؛ از او میخواهد رفتارهایش را ببیند، انگیزههایش را بفهمد و تغییرش را در طول زمان دنبال کند.
جرد لتو و شخصیت ریون جرد لتو در نقش ریون حضوری متمایز و بهیادماندنی دارد. ریون صرفاً وسیلهای برای نشاندادن تحول ران نیست؛ شوخطبعی، احتیاط، هوشمندی و آسیبپذیری خودش را دارد. لتو شخصیت را با جزئیات رفتاری میسازد و به او نوعی استقلال میبخشد که در فیلمهای مبتنی بر قهرمان اصلی همیشه آسان به دست نمیآید.
هر بار که ریون در صحنه حاضر است، توازن رابطهٔ دو شخصیت تغییر میکند و فیلم از مسیر آشنای «نجاتدهنده و نجاتیافته» فاصله میگیرد. با این همه، شیوهٔ بازنمایی ریون جای تأمل دارد. فیلم او را بهعنوان زنی تراجنسیتی در جهانی آکنده از بیماری، انگ اجتماعی و خشونت دنبال میکند، اما بخشی از روایت همچنان از زاویهٔ رشد عاطفی ران به او مینگرد.
از این رو، گاهی تجربهٔ ریون به اندازهٔ ظرفیت دراماتیکش گسترش نمییابد. با وجود این محدودیت، بازی لتو به شخصیت گرما و پیچیدگی میبخشد و حضورش در کنار مککانهی به یکی از مهمترین کانونهای عاطفی فیلم بدل میشود. کارگردانی، فضا و نگاه بصری ژانمارک ولیه جهان فیلم را با زرقوبرق اندک و بیانی نسبتاً زمینی تصویر میکند.
« این دو سویه کنار هم مینشینند و شخصیت را باورپذیر میکنند. »
شخصیتها و اجرا
فضاها غالباً ساده، فشرده و خالی از زیباسازی آشکارند؛ گویی شخصیتها در محیطی زندگی میکنند که هر روز از نیروی جسمی و روانیشان میکاهد. این انتخاب با موضوع فیلم سازگار است: دوربین نمیکوشد بحران را به منظرهای باشکوه تبدیل کند، بلکه به آدمها و فرسایش روزمرهٔ پیرامونشان نزدیک میماند.
تدوین پرشتاب در برخی بخشها به فیلم انرژی میدهد و حس حرکت مداوم ران را منتقل میکند؛ گویی ایستادن برای او برابر با تسلیمشدن است. در مقابل، همین ریتم همیشه یکدست نمیماند. بعضی صحنهها بیش از آنکه تنش یا شناخت تازهای بیفزایند، زمان میگیرند و از کشش روایت میکاهند. گذار میان موقعیتهای فردی و فرازهای پرتحرکتر نیز گاه ناهموار است.
با این حال، سبک تصویری صریح و کمپیرایهٔ فیلم از احساساتیکردن افراطی موضوع جلوگیری میکند. بیماری، درمان و مناسبات قدرت ایدز در فیلم فقط یک تشخیص پزشکی نیست؛ نیرویی است که روابط اجتماعی و تصور آدمها از یکدیگر را زیرورو میکند. هراس از بیماری با انگزنی و ناآگاهی درهم میآمیزد و افراد مبتلا را نهتنها با خطر جسمانی، بلکه با انزوای اجتماعی روبهرو میسازد.
فیلم نشان میدهد که بحران سلامت چگونه به مسئلهای سیاسی و اخلاقی تبدیل میشود: چه کسی به درمان دسترسی دارد، چه کسی دربارهٔ آن تصمیم میگیرد و بیمار تا چه اندازه میتواند در تعیین سرنوشت خودش نقش داشته باشد؟ در این زمینه، تقابل ران با نهادهای درمانی و مقررات دارویی موتور مهم درام است.
« در مقابل، همین ریتم همیشه یکدست نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم پرسشهایی جدی دربارهٔ کندی نظام رسمی، محدودیت دسترسی و جایگاه تجربهٔ زیستهٔ بیمار مطرح میکند. با این حال، این سویه گاهی فشرده و سادهسازیشده جلوه میکند. موضوعی به گستردگی پژوهش پزشکی، سیاستگذاری و بحران ایدز ناگزیر در قالب روایتی شخصی و محدود جا داده شده است؛ در نتیجه، برخی زمینهها بیش از آنکه واکاوی شوند، به نیروی محرک داستان تبدیل میشوند.
ریتم و مرزهای روایت نقطهٔ قوت فیلم در جزئیات انسانی و بازیهاست، اما ساختار روایی آن همیشه به همان اندازه قانعکننده نیست. تکرار کشمکشها و رفتوآمد میان مانعها، در بخشهایی حس حرکت میسازد، ولی در بخشهایی دیگر به یکنواختی نزدیک میشود. فیلم گاهی به جای آنکه از هر موقعیت تصویری تازه از شخصیتها بیرون بکشد، بیش از اندازه بر ادامهٔ تلاش و سماجت تکیه میکند.
این کندی برای برخی مخاطبان میتواند بخشی از حالوهوای فرسایندهٔ فیلم باشد؛ برای دیگران ممکن است از شدت درگیری بکاهد. اثر، بیش از آنکه در پی هیجان پیوسته یا تعلیق پرپیچوخم باشد، بر انباشتهشدن فشار و تغییر تدریجی رابطهها تکیه دارد. بنابراین، انتظار یک درام پرحادثه ممکن است برآورده نشود.
فیلم در بهترین لحظاتش با سکوت، نگاه و اصطکاک میان شخصیتها پیش میرود و در لحظات ضعیفتر، همان مکثها به کشآمدن بدل میشوند. اخلاق بازنمایی و فاصله از زندگی واقعی فیلم بر پایهٔ زندگی ران وودروف ساخته شده، اما بازسازی آن را نباید گزارشی دقیق از تاریخ دانست. برخی شخصیتها و روابط دراماتیک فیلم ساخته یا ترکیب شدهاند، و تصویر ران نیز با روایتهای متفاوت دربارهٔ زندگی واقعی او فاصله دارد.
« فیلم پرسشهایی جدی دربارهٔ کندی نظام رسمی، محدودیت دسترسی و جایگاه تجربهٔ زیستهٔ بیمار مطرح میکند. »
قوتها و کاستیها
این فاصله مهم است، زیرا فیلم در کنار بازگویی یک بحران واقعی، داستانی دربارهٔ تعصب و دگرگونی میسازد و برای رسیدن به این مسیر دراماتیک، واقعیت را انتخاب و فشرده میکند. این انتخابها لزوماً ارزش عاطفی فیلم را از میان نمیبرند، اما یادآوری میکنند که اثر را باید همزمان بهعنوان درام و بازنمایی تاریخی دید.
همچنین، تمرکز عمده بر ران باعث میشود رنج و مقاومت جمعی بیماران گاه در حاشیهٔ داستان فردی او قرار گیرد. فیلم به این تجربهٔ جمعی اشاره میکند، اما آن را به تمامی نمیکاود. همین محدودیت، در کنار قدرت بازیها و نیروی قصه، یکی از گرههای قابل بحث اثر است. جمعبندی «باشگاه خریداران دالاس» در بهترین حالت، درامی تلخ و انسانی دربارهٔ بقا، انگ اجتماعی و امکان تغییر است.
بازی مککانهی، حضور پرقدرت لتو و فضای بیپیرایهٔ کارگردانی، آن را به اثری ماندگار و عاطفاً درگیرکننده بدل میکنند. فیلم در پرداخت برخی زمینههای تاریخی و حفظ کشش روایی بینقص نیست و گاه از ریتم میافتد، اما نیروی اصلیاش را در مواجههٔ زندهٔ شخصیتها با ترس، تنهایی و یکدیگر پیدا میکند.
حاصل، فیلمی است که نه رنج را به زیباییِ آسان فرو میکاهد و نه دگرگونی را معجزهای ناگهانی میپندارد. آنچه در پایان در ذهن میماند، بیش از هر چیز، تصویری از آدمهایی است که در برابر نظامی ناکافی و جامعهای داوریگر میکوشند اختیار زندگی خود را حفظ کنند؛ کوششی تلخ، ناتمام و عمیقاً انسانی.
« همچنین، تمرکز عمده بر ران باعث میشود رنج و مقاومت جمعی بیماران گاه در حاشیهٔ داستان فردی او قرار گیرد. »
ثبت دیدگاه