نقد و بررسی
نقد دالیدا (Dalida) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان شهرت و تنهایی فیلم «دالیدا» ساختهٔ لیزا آزوئلوس، زندگی زنی را روایت میکند که نامش با آواز، شکوه صحنه و حافظهٔ موسیقایی چند نسل پیوند خورده است؛ اما پشت این تصویر پرزرقوبرق، انسانی ایستاده که کامیابی حرفهایاش همواره با تلاطمهای عاطفی و رنجهای شخصی همراه است. فیلم از آغاز، میان دو چهرهٔ دالیدا حرکت میکند: ستارهای که در برابر جمعیتی مشتاق میدرخشد و زنی که پس از خاموششدن نور صحنه با تنهایی خود روبهرو میشود.
این تقابل، بهترین نقطهٔ عزیمت برای ساختن روایتی دربارهٔ دالیداست. مسئلهٔ فیلم صرفاً ثبت رویدادهای زندگی یک خوانندهٔ مشهور نیست؛ بلکه میکوشد نشان دهد چگونه تصویر عمومی، با همهٔ زیبایی و قدرتش، میتواند با تجربهٔ خصوصی فرد فاصلهای عمیق داشته باشد. بااینحال، اثر در نهایت میان روایت زندگینامهای و کاوش روانشناختی معلق میماند: مسیر زندگی را دنبال میکند، اما کمتر درنگ میکند تا معنای آن مسیر را بهتمامی بکاود.
ساختار روایی و قاب بازگشت به گذشته آغاز فیلم با قاب بازگشت به گذشته، از نظر دراماتیک انتخابی هوشمندانه است. روایت بهجای حرکت خطی و بیوقفه از کودکی تا شهرت، از موقعیتی بحرانی آغاز میشود و سپس خاطرهها را به صحنه میآورد. این ساختار در ابتدا حس کنجکاوی ایجاد میکند و به گذشتهٔ دالیدا کیفیتی ذهنی و صمیمانه میبخشد؛ گویی آنچه میبینیم تنها شرح زندگی نیست، بلکه بازخوانی ذهنی زنی است که در برابر انبوه تجربههایش ایستاده است.
اما این امتیاز بهتدریج زیر فشار شتاب روایت قرار میگیرد. فیلم در فاصلهای نسبتاً کوتاه، از دورهای به دورهٔ دیگر میجهد و رویدادهای گوناگون را پشت سر هم میچیند. پرشهای زمانی گاه چنان ناگهانیاند که پیوند علتومعلولی و عاطفی میان لحظهها سست میشود. تماشاگر میفهمد چه اتفاقی افتاده، اما همیشه فرصت نمییابد دریابد آن اتفاق چگونه شخصیت دالیدا را دگرگون کرده است.
« این تقابل، بهترین نقطهٔ عزیمت برای ساختن روایتی دربارهٔ دالیداست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به این ترتیب، فیلم از نظر اطلاعات روایی پُرمایه است، ولی در پیوستگی تجربهٔ احساسی کمبود دارد. اجرای بازیگر نقش اصلی سویوا آلیتی در نقش دالیدا، با دشواری ویژهای روبهروست: باید هم چهرهٔ شناختهشدهٔ یک ستارهٔ جهانی را بازآفرینی کند و هم زنی را نشان دهد که از قالب تصویر عمومی فراتر میرود.
اجرای او در لحظههای صحنهای، بر وقار و حضور استوار است؛ در لحظههای خلوت، بهجای آنکه آسیبپذیری را به نمایش بیرونیِ اغراقشده بدل کند، آن را با مکث، نگاه و تغییر حالت چهره منتقل میکند. همین گذار میان شکوه و شکنندگی، یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است. بااینهمه، بازی آلیتی همیشه از محدودیت متن رهایی نمییابد.
فیلم گاهی شخصیت را در موقعیتهایی قرار میدهد که بیشتر برای پیشبردن خط زندگینامهای طراحی شدهاند تا آشکارکردن لایههای درونی او. در چنین لحظههایی، بازیگر ناچار است خلأهای فیلمنامه را با حضور خود پر کند. نتیجه گاه تأثیرگذار است، اما همیشه به کشف تازهای از شخصیت نمیانجامد. آلیتی تصویری زنده و باورپذیر از دالیدا میسازد، هرچند فیلم کمتر از ظرفیت این تصویر برای کاوشی عمیقتر بهره میگیرد.
موسیقی بهمثابه زبان روایت ترانهها در «دالیدا» صرفاً میانپردههایی برای نمایش شهرت شخصیت نیستند؛ موسیقی یکی از ابزارهای اصلی فیلم برای ساختن فضا و انتقال احساس است. آوازها، در کنار تغییر سبک و حالوهوای دورانهای مختلف، به تماشاگر امکان میدهند تحول هنری دالیدا را نه فقط بشنود، بلکه در ریتم فیلم احساس کند.
« به این ترتیب، فیلم از نظر اطلاعات روایی پُرمایه است، ولی در پیوستگی تجربهٔ احساسی کمبود دارد. »
شخصیتها و اجرا
در بهترین لحظهها، ترانه میان تجربهٔ شخصی و تصویر عمومی پلی میزند: صدایی که برای جمعیت اجرا میشود، همزمان میتواند پژواکی از تنهایی خواننده باشد. بااینحال، اجرای صحنههای آواز همیشه به یک اندازه موفق نیست. لبخوانی در برخی لحظهها اندکی ناهماهنگ به نظر میرسد و فاصلهٔ میان بدن بازیگر و صدایی که میشنویم، از باورپذیری اجرا میکاهد.
این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که فیلم قصد دارد انرژی زندهٔ صحنه را بازآفرینی کند. موسیقی همچنان نیروی عاطفی مؤثری دارد، اما تصویر گاه بهاندازهٔ صدا قانعکننده نیست و جادوی اجرا را کامل نمیکند. تصویر، لباس و فضای دورهای فیلم برای بازسازی جهان چند دهه، به طراحی صحنه، لباس و ظاهر دورهای تکیه میکند.
این عناصر بهخوبی در ساختن مسیر یک زندگی پرتحول نقش دارند: دالیدا در هر مقطع، در فضایی متفاوت ظاهر میشود و تغییرات بیرونی، گذر زمان را ملموس میکنند. قابهای صحنهای نیز بر فاصلهٔ میان ستاره و تماشاگر تأکید دارند؛ فاصلهای که هم بخشی از جذابیت شهرت است و هم نشانهای از جدایی فرد از زندگی عادی.
در عین حال، ظرافت بصری فیلم همیشه به عمق دراماتیک تبدیل نمیشود. گاه زیبایی صحنهها و پوششها بر رابطهٔ میان شخصیت و زمان چیره میشود؛ انگار فیلم بیش از آنکه به تحول درونی دالیدا بپردازد، میخواهد تصویری آراسته از دورههای مختلف زندگی او ارائه کند. این جلوهگری لزوماً نقطهضعف نیست، اما وقتی با روایت شتابزده همراه میشود، خطر آن را دارد که تماشاگر را به مشاهدهگری بیرونی بدل کند، نه همراهی نزدیک با تجربهٔ شخصیت.
« بااینحال، اجرای صحنههای آواز همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتپردازی و محدودیت نگاه فیلم بزرگترین کاستی «دالیدا» در فاصلهٔ میان وسعت زندگی موضوعش و محدودیت نگاه فیلم قرار دارد. دالیدا هنرمندی چندزبانه بود که از قاهره به شهرتی بینالمللی رسید و کارنامهاش از موسیقی تا بازیگری امتداد داشت. چنین زندگیای ظرفیت آن را دارد که دربارهٔ مهاجرت، هویت، جنسیت، شهرت، هنر و توقعات عمومی پرسشهایی پیچیده مطرح کند.
فیلم به برخی از این زمینهها اشاره میکند، اما بیشتر از آنکه آنها را بپروراند، بهسرعت از کنارشان میگذرد. در نتیجه، دالیدا گاه بیش از اندازه در نسبت با روابط عاطفی و بحرانهای زندگی خصوصیاش تعریف میشود. این تمرکز، رنجهای او را قابللمس میکند، اما وجه هنری و فکری شخصیت را در حاشیه میگذارد.
تماشاگر با زنی روبهرو میشود که تجربههای دشوار بسیاری از سر میگذراند، ولی کمتر درمییابد خود او چگونه به جهان مینگرد، چه انتخابهایی را آگاهانه میسازد و هنر برایش چه معنایی دارد. فیلم بهجای آنکه شخصیت را در تناقضهایش جستوجو کند، گاه به مرور رویدادها و تأکید بر تلخی آنها بسنده میکند.
پرهیز از اسطورهسازی، و خطر تراژدیزدگی یکی از ظرفیتهای ارزشمند فیلم، تلاش برای نشاندادن فاصلهٔ میان شهرت و آرامش است. اثر دالیدا را صرفاً به صورت شمایلی بینقص عرضه نمیکند؛ به دشواریهای زندگی شخصی و فشارهایی که با شهرت همراهاند نیز توجه دارد. چنین رویکردی میتوانست به تصویری انسانی و چندوجهی از هنرمند برسد، تصویری که نه از او بت بسازد و نه رنجهایش را به منظرهای تماشایی تبدیل کند.
« فیلم به برخی از این زمینهها اشاره میکند، اما بیشتر از آنکه آنها را بپروراند، بهسرعت از کنارشان میگذرد. »
قوتها و کاستیها
اما فیلم در این مسیر گاهی بیش از اندازه به سوی تراژدی متمایل میشود. تکرار بحرانها و لحظههای اندوهبار، بدون مکث کافی بر دورههای آرامتر یا پیچیدگیهای روزمره، سبب میشود زندگی شخصیت به رشتهای از ضربههای عاطفی فشرده شود. این فشردگی ممکن است تأثیر فوری داشته باشد، اما بهتدریج قدرت هر رویداد را کاهش میدهد.
برای آنکه اندوه واقعاً نفوذ کند، روایت به لحظههای سکون، رابطههای چندلایه و تجربههایی نیاز دارد که شخصیت را بیرون از بحران نیز زنده نشان دهند. جمعبندی «دالیدا» اثری دیدنی و موسیقایی است که به کمک اجرای ظریف سویوا آلیتی و ترانههایی پرحسوحال، بخشی از شکوه صحنهای و آسیبپذیری انسانی شخصیت اصلی را به تصویر میکشد.
قاب آغازینِ بازگشت به گذشته نیز به فیلم کششی روایی میدهد و تماشاگر را به سفری در فراز و فرودهای یک زندگی پرآوازه دعوت میکند. بااینحال، شتاب روایت، پرشهای زمانی و شخصیتپردازی کمعمق، مانع از آن میشوند که فیلم به کاوشی کامل در ذهن و هنر دالیدا بدل شود. اثر بیش از آنکه پیوند میان تجربههای زندگی و دگرگونی درونی شخصیت را بپروراند، رویدادها را پشت سر هم میچیند؛ و در صحنههای اجرا نیز لبخوانی گاه از نیروی موسیقی میکاهد.
حاصل، فیلمی است که در لحظههایی تأثیرگذار و خوشساخت میشود، اما ظرفیت گستردهٔ موضوعش را بهتمامی به کار نمیگیرد. «دالیدا» بیش از آنکه پرترهای نهایی و جامع باشد، دریچهای عاطفی به سوی هنرمندی است که شهرتش از رنجهایش فراتر رفت، اما فیلم همیشه نمیتواند این دو سویه را با عمق و توازن کافی به هم پیوند دهد.
« اما فیلم در این مسیر گاهی بیش از اندازه به سوی تراژدی متمایل میشود. »



ثبت دیدگاه