نقد و بررسی
نقد دیزی میلر (Daisy Miller) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آزادی و قضاوت اقتباس پیتر بوگدانوویچ از اثر هنری جیمز، بیش از آنکه داستانی عاشقانه به معنای متعارف باشد، مطالعهای درباره فاصله میان رفتار فردی و داوری اجتماعی است. فردریک وینتربورن جذب دیزی میلر میشود، اما کشش او با کنجکاوی و تردید درهمآمیخته است: دیزی را نمیتواند بهآسانی در چارچوب آدابورسوم آشنای خود جای دهد.
این ناتوانی، نیروی محرک فیلم است؛ نیرویی که قرار است تماشاگر را هم در موقعیت فردریک بگذارد و هم نسبت به معیارهای او بدگمان کند. دیزی در فضای بسته و پرقواعد جامعه مهاجران آمریکایی در اروپا، زنی است که بیتکلفیاش بهسرعت به مسئلهای عمومی بدل میشود. معاشرتهای او، بهویژه با جیووانلی، از سوی اطرافیان نه همچون انتخابی شخصی، بلکه نشانهای برای سنجش شخصیت و اعتبارش تلقی میشود.
فیلم از همین سازوکار اجتماعی بهره میگیرد: آنچه دیده میشود، لزوماً آن چیزی نیست که واقعاً رخ میدهد؛ اما جماعت، پیش از شناختن فرد، دربارهاش حکم صادر میکند. اقتباس از هنری جیمز فیلم بر پایه داستان بلند هنری جیمز ساخته شده و گفتوگوها و موقعیتهای آن به جهان ادبی نویسنده وفاداری آشکاری دارند.
بااینحال، وفاداری به متن بهتنهایی تضمین نمیکند که پیچیدگی روانشناختی آن در سینما نیز به همان اندازه زنده بماند. جیمز از ظرافتهای ادراک، مکث و سوءتفاهم برای ساختن ابهام استفاده میکند؛ فیلم نیز میکوشد همین ابهام را نگه دارد، اما گاه آن را به کمتحرکی روایی تبدیل میکند. این انتخاب پیامدی دوگانه دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از یک سو، اثر از توضیحدادن بیشازحد فاصله میگیرد و اجازه میدهد رفتارها و واکنشها خودشان معنا بسازند. از سوی دیگر، برخی صحنهها چنان کمتنش پیش میروند که کنش درونی شخصیتها بهسختی به تجربهای سینمایی بدل میشود. مسئله فقط کندی ریتم نیست؛ گاهی احساس میشود فیلم به جای آنکه ابهام را به پرسشی زنده تبدیل کند، در برابر آن مکث میکند و انتظار دارد خودبهخود معنا پدیدار شود.
دیزی؛ سرزندگی یا فاصله عاطفی؟ یکی از جذابیتهای شخصیت دیزی، سبکی و شیطنت اوست. گفتار پرجنبوجوش و رفتار بیپیرایهاش در برابر تشریفات اجتماعی، حضوری متفاوت میسازد؛ او نه با جدیت رسمی محیط هماهنگ میشود و نه چندان میکوشد خود را با انتظارات دیگران تطبیق دهد. این سرزندگی به فیلم رنگی میدهد که آن را از یک درام تاریخی سنگین و عبوس جدا میکند.
اما همین کیفیت میتواند به دشواری بازی مرکزی تبدیل شود. اجرای سایبیل شپرد گاه چنان بر سرزندگی و لحن سبک تکیه میکند که دسترسی به لایههای آسیبپذیرتر شخصیت محدود میشود. دیزی ممکن است در لحظه جذاب و غافلگیرکننده باشد، اما در بخشهایی از فیلم فاصله میان او و تماشاگر حفظ میشود؛ فاصلهای که باید از ابهام شخصیت برآید، ولی گاهی بیشتر به محدودیت اجرا شباهت پیدا میکند.
بنابراین انتخاب بازیگر برای نقش اصلی، در عین آنکه به دیزی حضوری چشمگیر میبخشد، همیشه به کشف عمق او نمیانجامد. فردریک و اسارت در آداب فردریک، با بازی بری براون، صرفاً عاشقی مردد نیست؛ او نماینده ذهنی است که میل به شناختن دیگری را با ترس از تخطی از قواعد اجتماعی درهم میآمیزد. او دیزی را میبیند، اما نگاهش از ابتدا آزاد نیست: هشدارهای اطرافیان و تصورش از رفتار «مناسب» پیوسته در قضاوت او دخالت میکنند.
« از یک سو، اثر از توضیحدادن بیشازحد فاصله میگیرد و اجازه میدهد رفتارها و واکنشها خودشان معنا بسازند. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، کشمکش اصلی میان احساس و عرف شکل میگیرد، اما فیلم بهخوبی نشان میدهد که این دو نیروی جدا از هم نیستند. عرف حتی در خلوت فردریک نیز حضور دارد. بازی براون نیز بر همین دوپارگی تکیه میکند. خویشتنداری و مکثهای او در برابر صراحت دیزی، تضادی روشن میسازد؛ تضادی که گاه جاذبه نمایشی دارد و گاه به ایستایی میرسد.
رابطه این دو بیش از آنکه با تحولهای پررنگ پیش برود، با برداشتهای ناتمام و ناتوانی در گفتوگوی صریح شکل میگیرد. همین امر از نظر مضمونی بجاست، اما از نظر دراماتیک ممکن است کشش داستان را کاهش دهد. لحن؛ میان کمدی سبک و تراژدی اجتماعی فیلم میکوشد حالوهوایی سرزنده و گاه شیطنتآمیز را با داستانی درباره انزوا، داوری و پیامدهای اجتماعی رفتار پیوند بزند.
این آمیزش، در بهترین لحظهها، به اثر تازگی میدهد: دیزی در جهانی که همهچیز را جدی و پرمعنا میگیرد، با سبکی خود نظم آن جهان را به پرسش میکشد. بااینحال، گذار میان لحن سبک و سویه تلختر قصه همیشه نرم و متقاعدکننده نیست. لحظهای که باید زمینه عاطفی لازم را برای سنگینی رخدادهای بعدی فراهم کند، گاه با شوخیها و اغراقهای اجرایی فاصله پیدا میکند.
اغراق بازیها را نیز میتوان از دو زاویه دید. اگر آن را انتخابی آگاهانه بدانیم، رفتاری نمایشی و اندکی مضحک به جامعهای میبخشد که خود در اجرای آداب و حفظ ظاهر افراط میکند. اما این رویکرد در همه صحنهها به یک اندازه کارآمد نیست. بعضی اجراها از بافت اثر بیرون میزنند و به جای آنکه جهان فیلم را غنیتر کنند، ناهماهنگی لحن را برجسته میسازند.
« بازی براون نیز بر همین دوپارگی تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان خواندن رفتارها بهعنوان طنزی عمدی و دیدن آنها بهعنوان ضعف اجرا مردد بماند. تصویر، لباس و فضای تاریخی از امتیازهای روشن فیلم، توجه به جزئیات بصری و بازآفرینی فضای تاریخی است. لباسها و پوششها تنها تزئین صحنه نیستند؛ بخشی از نظام اجتماعی فیلماند و نشان میدهند که ظاهر، منزلت و نگاه دیگران تا چه اندازه در مناسبات شخصیتها دخالت دارد.
شهرها و فضاهای اروپایی نیز به قصه حس جابهجایی میبخشند: شخصیتها در محیطی دور از خانهاند، اما قواعدی که با خود آوردهاند همچنان بر رفتارشان سایه میاندازد. این زیبایی بصری به فیلم وقار و جذابیت میدهد، هرچند همیشه نمیتواند کمجانی روایت را جبران کند. گاه چشماندازها و لباسها بیش از آنکه به حرکت داستان یاری برسانند، همچون سطحی زیبا برای تماشای جهان فیلم باقی میمانند.
بااینهمه، همین سطح نیز ارزش دارد: فضای کهنه و آراسته اثر، تضاد میان آزادی فردی و انضباط اجتماعی را ملموس میکند و به داستان بافتی دیدنی میبخشد. تلخیِ پیامدها بیآنکه به جزئیات پایانی پرداخته شود، میتوان گفت فیلم در بخشهای واپسین از سرزندگی آغازین فاصله میگیرد و وزن پیامدهای قضاوت و سوءبرداشت را آشکارتر میکند.
تلخی اثر زمانی مؤثر میشود که تماشاگر به یاد آورد دیزی در بیشتر مسیر داستان، نه فقط با فردریک، بلکه با شبکهای از نگاهها و داوریها روبهرو بوده است. این تغییر حالوهوا، گذشته فیلم را نیز بازخوانیپذیر میکند: شوخیها و بیاعتناییهای پیشین ناگهان معنایی سنگینتر مییابند. بااینحال، اثرگذاری این بخش تا اندازهای وابسته به میزان همراهی تماشاگر با شخصیتهاست.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان خواندن رفتارها بهعنوان طنزی عمدی و دیدن آنها بهعنوان ضعف اجرا مردد بماند. »
قوتها و کاستیها
چون روایت در میانه راه گاه کمکشش میشود و بازیها همواره به عمق روانی موردنیاز نمیرسند، تلخی پایانی ممکن است برای برخی تماشاگران از نظر عاطفی قویتر از نظر ساختاری باشد. فیلم پیامد را بهخوبی محسوس میکند، اما زمینهچینی آن همیشه به همان اندازه نیرومند نیست. جمعبندی «دیزی میلر» فیلمی نابرابر اما قابل تأمل است: اثری با لباسها و فضای تاریخی چشمنواز، حالوهوایی گهگاه سرزنده و پرسشی جدی درباره آزادی، آبرو و قدرت قضاوت اجتماعی.
اقتباس بوگدانوویچ از هنری جیمز در ساختن ابهام و تضاد میان دیزی و جهان پیرامونش ایدهای جذاب دارد، اما ریتم کمجان، ناهماهنگی لحن و اجرای نهچندان متقاعدکننده نقش اصلی، مانع از آن میشوند که این ایده در تمام طول فیلم به اوج برسد. ارزش فیلم بیش از آنکه در انسجام کامل روایی باشد، در کشاکش میان سبکی و تلخی، و در تصویری است که از جامعهای میسازد که آزادی زنان را به موضوع قضاوت عمومی تبدیل میکند.
برای تماشاگرانی که از درامهای تاریخی آرام و اقتباسهای ادبیِ متمایل به ابهام لذت میبرند، این فیلم میتواند تجربهای دیدنی باشد؛ اما انتظار روایتی پرکشش و یکدست، احتمالاً به ناامیدی میانجامد.
« فیلم پیامد را بهخوبی محسوس میکند، اما زمینهچینی آن همیشه به همان اندازه نیرومند نیست. »



ثبت دیدگاه