نقد و بررسی
نقد Daisies | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از نخستین قاب ترک برداشته است «دختران» از همان آغاز اعلام میکند که تماشاگر را به قصهگویی متعارف دعوت نمیکند. فیلم ساختهٔ ورا خیتیلوا، بهجای آنکه جهان داستانیاش را با مقدمهای آرام و شخصیتپردازی آشنا بنا کند، با تصویرهایی منقطع و ضرباهنگی ناآرام، حسِ واقعیتی ازهمگسیخته را پیش میکشد.
دو دختر جوان که هر دو ماری نام دارند، در برابر جهانی که آن را تباه میپندارند، تصمیم میگیرند خود نیز تباه شوند؛ اما این تصمیم نه به شکل اعترافی تلخ، بلکه در قالب بازی، ادا، پرخوری و خرابکاری بروز میکند. فیلم از همان ابتدا مرز میان شوخی و اعتراض، معصومیت و ویرانگری، و بازیگوشی و پوچی را لغزان نگه میدارد.
برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر رویداد مقدمهٔ رویداد بعدی باشد و شخصیتها در مسیری روشن تحول پیدا کنند، این اثر میتواند دشوار و حتی گاه فرساینده باشد. اما همین سرپیچی از خط روایی معمول، بخشی از منطق آن است: جهان فیلم نه بر پایهٔ علتومعلولهای منظم، بلکه بر اساس تداعی، تکرار، جهش و غافلگیری پیش میرود.
«دختران» بیش از آنکه قصهای دربارهٔ دو شخصیت باشد، تجربهای دیداری و حسی از بیقراری است. دو ماری؛ بازیگران نقشهایی که نمیپذیرند ماری اول و ماری دوم را نمیتوان بهآسانی با معیارهای واقعگرایانه سنجید. رفتارهایشان اغراقشده، گفتارشان گاه کودکانه و حرکاتشان شبیه بازی عروسکهایی است که رشتههایشان را خودشان میکشند.
« فیلم از همان ابتدا مرز میان شوخی و اعتراض، معصومیت و ویرانگری، و بازیگوشی و پوچی را لغزان نگه میدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنها در برخورد با مردان، نقشهایی آشنا از زنانگی را به نمایش میگذارند، اما این نمایش بهسرعت از کنترل بیرون میرود: وعدهٔ دلربایی به تمسخر بدل میشود و قرار عاشقانه به صحنهای برای برهمزدن قواعد معاشرت. آنها نه در پی پیوند عاطفیاند و نه بهسادگی در جایگاه موضوع میل مردانه باقی میمانند.
این رفتار میتواند برای بخشی از مخاطبان جذاب و رهاییبخش باشد و برای بخشی دیگر تصنعی و آزاردهنده. فیلم از ما نمیخواهد ماریها را همچون قهرمانانی خردمند و بیخطا دوست بداریم. آنها بیثبات، خودخواه و گاه عمداً آزارندهاند؛ جذابیتشان بیش از آنکه از عمق روانشناختی بیاید، از نیروی سرپیچیشان سرچشمه میگیرد.
بههمین دلیل، تماشاگر ممکن است در لحظهای با خنده همراهشان شود و لحظهای بعد از رفتارشان دلزده گردد. این دوگانگی، نقطهضعف شخصیتپردازی نیست؛ بخشی از طراحی اثر است که همدلی ساده و بیدردسر را مختل میکند. رنگ، قاب و سینمایی که به بازی بدل میشود یکی از برجستهترین وجوه فیلم، زبان بصری خلاقانه و پرتحول آن است.
رنگها گاه اشباع و تند میشوند، گاه تصویر به سیاهوسفید یا جلوههایی متفاوت میگراید و قابها از پیوستگی واقعگرایانه فاصله میگیرند. برشهای سریع، تغییر ناگهانی کیفیت تصویر و ترکیببندیهای نامعمول، به تماشاگر یادآوری میکنند که با جهانی طبیعی و یکپارچه روبهرو نیست. فرم فیلم همانقدر بیقرار است که قهرمانانش.
« آنها نه در پی پیوند عاطفیاند و نه بهسادگی در جایگاه موضوع میل مردانه باقی میمانند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخابها صرفاً تزئینی نیستند. هنگامی که رنگ و بافت تصویر تغییر میکند، احساس ثبات از میان میرود و جهان به چیزی ساختهشده، قابلدستکاری و بازیپذیر بدل میشود. ماریها اشیا، خوراکیها و فضاها را وارد بازی خود میکنند؛ فیلم نیز با تصویر و تدوین همان کاری را میکند که شخصیتهایش با محیط انجام میدهند: نظم را به هم میزند و از دل آشفتگی، ترکیبی تازه میسازد.
البته این دستاورد بصری همیشه بینقص نیست. گاهی تازگیِ شگردها چنان برجسته میشود که خودِ تجربهٔ تماشای آنها جای هر معنای عاطفی دیگری را میگیرد؛ بااینحال، جسارت و تنوع تصویری فیلم از دلایل اصلی ماندگاری آن است. کمدیِ افراط، غذا و بیاعتنایی به تشریفات طنز «دختران» بر ظرافت گفتوگو یا شوخیهای کلامیِ منظم متکی نیست؛ نیروی آن از افراط میآید.
خوردن، فریبدادن، ادا درآوردن و تخریب، هرکدام به کنشی نمایشی بدل میشوند. ماریها از آداب رسمی فاصله میگیرند و آنچه در نگاه نخست امری عادی و روزمره است، در دست آنها به ابزار آشوب تبدیل میشود. غذا در فیلم فقط خوراک نیست؛ نشانهای از میل، مصرف و لذتِ بیاعتنا به محدودیت است. صحنههای پرخوری میتوانند خندهدار و رهاکننده باشند، اما فیلم تعمداً از مرز دلپذیری عبور میکند و گاه حس انزجار یا خستگی میسازد.
همین افراط، طنز اثر را دوپهلو میکند. خندهٔ تماشاگر ممکن است بهتدریج با پرسشی ناخوشایند همراه شود: آیا ما فقط از آزادی این دو دختر لذت میبریم، یا از ویرانی و بیمسئولیتی آنها نیز سرگرم شدهایم؟ فیلم پاسخ روشنی نمیدهد و همین امتناع از داوری صریح به آن عمق میبخشد. شلوغکاری ماریها هم نوعی اعتراض به نظم تحمیلی است و هم نوعی بازی بیهدف که نمیتواند نظمی بهتر جایگزین کند.
« البته این دستاورد بصری همیشه بینقص نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این فاصله میان طغیان و پوچی، طنز فیلم شکل میگیرد. روایت گسسته و ریتم نابرابر ساختار فیلم اپیزودیک و پراکنده است. رویدادها همیشه به نتیجهای روایی نمیرسند و برخی موقعیتها بیش از آنکه پیشبرندهٔ داستان باشند، فرصتهایی برای آزمودن یک حرکت، یک بازی تصویری یا یک شوخی تازهاند.
این روش با جهان ذهنی فیلم سازگار است، اما الزاماً برای همهٔ مخاطبان کار نمیکند. تماشاگرانی که در جستوجوی کشمکش مرکزی روشن یا دگرگونی تدریجی شخصیتها هستند، ممکن است احساس کنند فیلم مدام از حرکت بازمیایستد و دوباره از نقطهای نامعلوم آغاز میشود. این نابرابری بهویژه در صحنههایی آشکار است که کنش اصلی از پیش روشن شده، اما فیلم برای مدتی طولانی بر تکرار آن میماند.
گاهی تکرار به خلسهای کمیک و آهنگین میانجامد؛ گاهی نیز از نیروی خود میکاهد و ریتم را کند میکند. بنابراین، «دختران» اثری نیست که هر تغییرش غافلگیرکننده یا هر لحظهاش به یک اندازه زنده باشد. تماشای آن به پذیرش این نکته نیاز دارد که مسیر فیلم ممکن است عمداً از معیارهای معمولِ پیشروی درام فاصله بگیرد؛ بااینحال، آزادی ساختاری آن گاهی به پراکندگی واقعی نزدیک میشود.
بازی، صدا و مرز میان سرگرمی و کلافگی اجرای دو بازیگر اصلی در پیوندی نزدیک با طراحی کلی اثر قرار دارد. آنها بیش از آنکه شخصیتهایی با روانشناسی واقعگرا بسازند، بدنهایی نمایشیاند که با حرکت، نگاه و لحن، قواعد جهان پیرامون را مسخره میکنند. این سبک بازی به فیلم انرژی میدهد و دو ماری را به زوجی بهیادماندنی بدل میکند، اما در عین حال یکی از سرچشمههای فاصلهگذاری آن است.
« در این فاصله میان طغیان و پوچی، طنز فیلم شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
رفتارهای کودکانه و چهرهپردازیهای اغراقشده ممکن است برای برخی تماشاگران دلنشین باشد و برای برخی دیگر حس تصنع یا یکنواختی ایجاد کند. صدا نیز در این تجربه نقش مهمی دارد. صداهای خوردن و حرکت، گاه برجستهتر از حد معمول به گوش میرسند و بدن را به مرکز توجه میآورند. این انتخاب، حس مادی و بیپردهٔ صحنهها را تقویت میکند، اما ممکن است آزارنده باشد؛ بهویژه هنگامی که صدا با کنشی تکراری همراه میشود.
فیلم از تماشاگر فاصلهای امن نمیگیرد و نمیکوشد همهچیز را خوشایند سازد. بخشی از اثرگذاریاش دقیقاً از همین سماجت میآید، هرچند بهایش آن است که بعضی لحظات بهجای خنده، کلافگی برانگیزند. شورش بیبرنامه و معنای سیاسیِ بازی سرپیچی ماریها را میتوان فراتر از شیطنت شخصی دید. فیلم در فضای سینمای موج نوی چکسلواکی ساخته شده؛ دورهای که فیلمسازان بسیاری، با فرمهای تازه و طنز نامتعارف، از روایتهای رسمی و قضاوتهای آماده فاصله میگرفتند.
«دختران» نیز اعتراضش را در قالب بیانیهای مستقیم عرضه نمیکند. بهجای آن، نظمهای اجتماعی را با بازیگرفتن از آداب، نقشهای جنسیتی و تصورهای جاافتادهٔ رفتار «درست» مختل میکند. حتی ظاهر بیهدف و کودکانهٔ قهرمانان میتواند صورتکی باشد که زیر آن، پرسشی جدی دربارهٔ قدرت، میل و اطاعت پنهان است.
بااینهمه، شورش فیلم برنامهای روشن برای آینده ندارد. ماریها چیزی را رد میکنند، اما جایگزینی منسجم برای آن عرضه نمیکنند. از همینرو، آزادی آنها همزمان سرخوشانه و نگرانکننده است: آزادیای که از بند قواعد میگریزد، اما در خطر آن است که به ویرانگریِ صرف فروکاسته شود. فیلم نه این دوگانگی را حل میکند و نه شخصیتهایش را به نمادهایی پاک و ستودنی تبدیل میسازد.
« صداهای خوردن و حرکت، گاه برجستهتر از حد معمول به گوش میرسند و بدن را به مرکز توجه میآورند. »
جمعبندی
نیروی انتقادی اثر در همین ابهام نهفته است؛ مخاطب را وامیدارد دربارهٔ خندهاش، بیحوصلگیاش و حدود پذیرشِ آشوب تأمل کند. جمعبندی «دختران» فیلمی نامتعارف، بازیگوش و از نظر بصری جسور است که بیش از روایت، بر تجربهٔ تماشا تکیه دارد. رنگهای متغیر، قاببندیهای خلاقانه، طنز بدنی و شیطنت دو ماری، جهانی میسازند که در آن هر قاعدهای میتواند بهانهای برای بازی و هر فضای رسمی محلی برای برهمزدن نظم باشد.
در مقابل، ساختار گسسته، تکرار بعضی صحنهها و اغراق بازیها ممکن است برای تماشاگرانی که دنبال قصهای منسجم یا شخصیتهایی واقعگرا هستند، فرساینده شود. ارزش فیلم در آن نیست که همهٔ انتخابهایش را خوشایند یا بینقص کند؛ ارزشش در شهامتِ ساختن اثری است که از اطاعتِ زیباییشناختی و روایی سر باز میزند.
«دختران» هم خندهدار است و هم آزارنده، هم سرزنده است و هم پوچنما. این تناقضها تماشای آن را به تجربهای شخصی بدل میکنند: ممکن است تماشاگر را مسحور کند، به خنده بیندازد یا خسته سازد، اما بهندرت اجازه میدهد نسبت به آشوبش بیاعتنا بماند.
« جمعبندی «دختران» فیلمی نامتعارف، بازیگوش و از نظر بصری جسور است که بیش از روایت، بر تجربهٔ تماشا تکیه دارد. »



ثبت دیدگاه