نقد و بررسی
نقد Daimajin | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و قرارداد ژانری «دایماجین» ساختهٔ کیمیوشی یاسودا، فیلمی ژاپنی از سال ۱۹۶۶ است که عمداً از الگوی رایج فیلم هیولایی فاصله میگیرد. در ظاهر با اثری دربارهٔ پیکری عظیم و سنگی روبهرو هستیم، اما بخش عمدهٔ فیلم به درام تاریخی، کشمکش قدرت و سنت شمشیربازی ژاپنی تعلق دارد. دایماجین نه حضوری دائمی در قاب دارد و نه موتورِ پیشبرندهٔ همهٔ صحنههاست؛ نیرویی اسطورهای است که سایهاش از آغاز بر جهان فیلم افتاده و انتظار برای بیداریاش بخشی از تجربهٔ تماشا میشود.
این انتخاب، هم امتیاز اثر است و هم سرچشمهٔ اصلی محدودیتش. فیلم با برهمزدن آرامش سرزمینی دورافتاده آغاز میشود: فرماندهای جاهطلب حاکم آن را کنار میزند، خانوادهٔ او را از هم میگسلد و مردم را زیر سلطه میبرد. فرزندان حاکمِ کشتهشده میکوشند در برابر این نظم ستمگرانه بایستند و در پسزمینه، مجسمهٔ سنگی خدای کوهستان حضوری خاموش اما تهدیدآمیز دارد.
همین ترکیبِ سیاست و اسطوره، «دایماجین» را به اثری میانژانری بدل میکند: نه صرفاً فیلمی سامورایی، نه فقط یک داستان هیولایی، بلکه روایتی دربارهٔ نسبت قدرت انسانی با نیروهایی فراتر از آن. روایت و ریتمِ انتظار ساختار روایت بر تعلیق تدریجی بنا شده است. فیلم ابتدا زمان و توجه خود را صرف معرفی سلطهٔ تازه، رنج مردم و تلاش شخصیتها برای حفظ امید میکند.
این بخش، دایماجین را بیشتر به یک درام تاریخی نزدیک میسازد تا فیلمی دربارهٔ موجودی عظیم. تأخیر در ظهور او البته میتواند برای تماشاگرانی که انتظار کنش پیوستهٔ هیولا را دارند طولانی به نظر برسد؛ فیلم تا بخشهای پایانی، نشانهها و وعدهها را جایگزین حضور مستقیم میکند. بااینحال، این تأخیر کارکردی روشن دارد.
« این انتخاب، هم امتیاز اثر است و هم سرچشمهٔ اصلی محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دایماجین در منطق فیلم یک نمایش سرگرمکنندهٔ صرف نیست؛ نیرویی آیینی و هراسانگیز است که باید زمینهٔ روایی و عاطفیِ بیداریاش فراهم شود. هرچه زورگویی فرمانده شدت مییابد، انتظار برای واکنش جهان اسطورهای نیز سنگینتر میشود. مسئله آن است که بخش انسانی داستان همیشه به یک اندازه پُرکشش نیست.
گاهی مسیر رویدادها آشنا و قابلپیشبینی میشود و فیلم بیش از آنکه شخصیتها را به پیچیدگی تازهای برساند، آنان را در جایگاههای روشنِ قربانی، مقاومتگر و ستمگر نگه میدارد. با وجود این، کشمکش اصلی بهاندازهٔ کافی ساده و نیرومند هست که تماشاگر را تا نقطهٔ اوج همراه کند. شخصیتها و درام انسانی قوت بخش نخست فیلم در این است که مقاومت مردم را صرفاً به یک نبرد فردی فرو نمیکاهد.
ستم فرمانده بر سراسر جامعه سایه میاندازد و به همین دلیل، رهایی نیز معنایی جمعی پیدا میکند. فرزندان حاکمِ کشتهشده در مرکز این روایت قرار دارند، اما رنج آنان از سرنوشت مردمان عادی جدا نیست. این پیوند، به داستان ابعادی اخلاقی میدهد و باعث میشود رویارویی نهایی، تنها تسویهحسابی شخصی به نظر نرسد.
در عین حال، شخصیتپردازی بیش از آنکه روانشناختی و چندلایه باشد، تابع کارکرد حماسی داستان است. فرماندهٔ غاصب بهوضوح نمایندهٔ استبداد است و فیلم فرصت چندانی برای نشاندادن تناقضها یا انگیزههای پیچیدهٔ او فراهم نمیآورد. چنین انتخابی از ظرافت شخصیتپردازی میکاهد، اما در چارچوب قصهای افسانهگون، به روایت وضوح و صراحت میدهد.
« هرچه زورگویی فرمانده شدت مییابد، انتظار برای واکنش جهان اسطورهای نیز سنگینتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازیهای بخش انسانی نیز به فیلم کمک میکنند تا از سطح یک تمثیل خشک فراتر رود. بازیگران در صحنههای تهدید، فرار و رویارویی، حس آسیبپذیری و اضطرار را حفظ میکنند و شمشیربازیها، با وجود محدودیتهای تولیدی و گذر زمان، جذاب و باورپذیر از کار درآمدهاند. کارگردانی و ترکیببندی تصویر کیمیوشی یاسودا در بخش انسانی، بهجای آنکه پیوسته بر هیجانِ حادثه تکیه کند، از فاصله و مقیاس برای ساختن معنا بهره میبرد.
قابها بارها آدمها را در برابر طبیعت یا سازههایی بزرگتر از خودشان کوچک نشان میدهند؛ این انتخاب فقط جلوهای زیبا ندارد، بلکه شکنندگی افراد را در برابر نظم سیاسی و نیروهای ناشناخته برجسته میکند. چشماندازهای کوهستانی، آبشارها و فضاهای معماری، جهان فیلم را گستردهتر از میدانِ نزاع میان قهرمانان و فرمانده جلوه میدهند.
این شیوه به فیلم کیفیتی آیینی میبخشد. مجسمهٔ سنگی از همان ابتدا بخشی از جغرافیای داستان است، نه عنصری که ناگهان برای حل بحران وارد صحنه شده باشد. حضور خاموش آن در دوردست، یادآور این است که تاریخ انسانی در این جهان تنها نیروی مؤثر نیست. در صحنههای ماورایی نیز نورپردازی و زاویههای دید، بر ناآشنایی و هیبت موجود تأکید میکنند.
دوربین دایماجین را غالباً از موضعی پایینتر میبیند؛ بنابراین عظمتش نه فقط از اندازهٔ فیزیکی، بلکه از رابطهٔ تصویریاش با انسانها حاصل میشود. جلوههای ویژه، ماکتها و طراحی دایماجین جلوههای عملی «دایماجین» از بخشهای ماندگار آناند. ماکتها، حقههای پرسپکتیو و ترکیب پیکر بازیگر با فضاهای ساختهشده، جهان فیلم را چنان میسازند که گاه گسترهای حماسی پیدا میکند.
« بازیهای بخش انسانی نیز به فیلم کمک میکنند تا از سطح یک تمثیل خشک فراتر رود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جلوهها امروز آشکارا متعلق به دورهای دیگرند، اما کهنگیشان لزوماً از نیروی تصویری اثر کم نمیکند. برعکس، ملموسبودن دکورها و بافتِ ماکتها به جهان فیلم حس مادی و افسانهای میدهد؛ گویی واقعهای اسطورهای را در دل صحنهای دستساز و قابللمس میبینیم. طراحی چهرهٔ دایماجین نیز بخش جداییناپذیر هویت فیلم است، هرچند ممکن است برای برخی تماشاگران عجیب یا حتی ناخوشایند جلوه کند.
این چهره نه زیباییِ انسانی دارد و نه قرار است هیولایی متعارف و دلپذیر باشد. حالت سنگی و خشمآلودش، او را به پیکری آیینی و داوری بیچهره نزدیک میکند. بااینحال، انتخابی که از نظر مفهومی جالب است، از نظر حسی برای همه کار نمیکند؛ برخی ممکن است در آن شکوهی غریب ببینند و برخی دیگر، صورتی تصنعی یا نامأنوس.
همچنین حضور نسبتاً کوتاه او باعث میشود فیلم فرصت زیادی برای پروراندن این شخصیتِ تصویری نداشته باشد. انتظار طولانی برای دیدنش، هرچند به افزایش هیبت کمک میکند، ممکن است این حس را نیز برجا بگذارد که از جذابترین عنصر فیلم کمتر از حد انتظار استفاده شده است. موسیقی و فضای اسطورهای موسیقی آکیرا ایفوکوبه به فیلم نیرویی حماسی میبخشد و در شکلدادن به فضای آن نقشی اساسی دارد.
موسیقی فقط همراهِ کنش نیست؛ پیشاپیش حس حضور نیرویی عظیم و مهارنشدنی را در فضا میپراکند. در کنار صداهای محیطی و سکوتهای سنجیده، این نغمهها به انتظار معنا میدهند: تهدیدی که هنوز آشکار نشده، اما از ذهن شخصیتها و تماشاگر کنار نمیرود. فضای اسطورهای فیلم نیز از پیوند میان آیین، طبیعت و سیاست ساخته میشود.
« این جلوهها امروز آشکارا متعلق به دورهای دیگرند، اما کهنگیشان لزوماً از نیروی تصویری اثر کم نمیکند. »
قوتها و کاستیها
مردم مجسمه را صرفاً بنایی سنگی نمیدانند؛ آن را با باورها، مناسک و ترسهای جمعی خود گره زدهاند. به همین علت، بیداری دایماجین را نمیتوان فقط یک حادثهٔ خارقالعاده دانست. این رخداد، بازگشت چیزی سرکوبشده و فراموششده به جهانِ فرمانروایان است؛ نیرویی که در برابر نظمِ تحمیلی، معنایی فراتر از قدرت شمشیر مییابد.
مضمونِ عدالت و قدرت «دایماجین» در هستهٔ خود افسانهای دربارهٔ عدالت است؛ اما عدالت در این فیلم از مجرای یک نهاد یا سازوکار انسانی تحقق نمییابد. هنگامی که قدرت سیاسی به ابزار ستم تبدیل میشود، امید مردم به نیرویی بیرون از ساختار موجود گره میخورد. این تصور هم وجهی رهاییبخش دارد و هم پرسشی ناآرامکننده: آیا عدالت فقط زمانی ممکن میشود که نیرویی عظیم و ویرانگر از بیرون مداخله کند؟
فیلم پاسخ را بیش از آنکه در گفتوگوهای نظری جستوجو کند، در تقابل تصویری میان انسان و پیکر سنگی میسازد. فرمانده میخواهد همهچیز را زیر فرمان خود درآورد، اما دایماجین از جنس همان جهان انسانی نیست و بهسادگی در دستگاه قدرت او جا نمیگیرد. از این منظر، هیولا تنها ابزار انتقام نیست؛ یادآور محدودیت سلطهٔ انسانی است.
البته روایت، این مضمون را با پیچیدگی سیاسی فراوان بسط نمیدهد و مرز خیر و شر نسبتاً روشن باقی میماند. فیلم بیشتر به شکل یک افسانهٔ اخلاقی عمل میکند تا تحلیلی واقعگرا از سازوکارهای ستم. جمعبندی «دایماجین» فیلمی است که باید آن را با قراردادهای خودش سنجید: اثری تاریخی و اسطورهای که نیروی اصلیاش را از انتظار، فضا و مقیاس میگیرد، نه از نمایش مداوم هیولا.
« مردم مجسمه را صرفاً بنایی سنگی نمیدانند؛ آن را با باورها، مناسک و ترسهای جمعی خود گره زدهاند. »
جمعبندی
داستان مقاومت مردم و شمشیربازیهای بخش انسانی کشش لازم را فراهم میکنند؛ بازیها، موسیقی ایفوکوبه، ماکتها و ترکیببندیهای سنجیده نیز به فیلم جلوهای حماسی میبخشند. در مقابل، روایت گاهی آشنا و ساده میشود، فاصله تا ظهور دایماجین ممکن است طولانی احساس شود و حضور کوتاه او برای علاقهمندان به فیلمهای هیولایی کافی نباشد.
بااینهمه، تأخیر در ظهور غول سنگی بیثمر نیست: وقتی سرانجام وارد میدان میشود، معنای تصویری و عاطفیِ آن از پیش ساخته شده است. «دایماجین» بهجای آنکه فقط دربارهٔ موجودی عظیم باشد، دربارهٔ مردمی است که در برابر ستم ایستادهاند و در جهانی گرفتار شدهاند که طبیعت، آیین و اسطوره هنوز میتوانند در برابر قدرت خودسرانه قد علم کنند.
نتیجه اثری خوشساخت و متمایز است؛ فیلمی که شاید در همهٔ لحظات همقدِ وعدهٔ آغازینش نباشد، اما پایانِ پرهیبت و فضای افسانهگونش در ذهن میماند.
ثبت دیدگاه