نقد و بررسی
نقد داهومی (Dahomey) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت، نه پایانِ ماجرا «Dahomey» ساختهٔ Mati Diop، مستندی دربارهٔ بازگشت بخشی از گنجینههای سلطنتی پادشاهی داهومی به بنینِ امروز است؛ اما اهمیت فیلم در ثبت صرفِ جابهجایی چند اثر از یک موزه به سرزمین خاستگاهشان خلاصه نمیشود. پرسش اصلی آن است که بازگشت یک شیء فرهنگی چه معنایی دارد، چه چیزی را جبران میکند و چه چیزهایی همچنان بیرون از قاب این جبران باقی میمانند.
دوربین در پی ساختن روایتی ساده از ستم و رهایی نیست؛ در عوض، میکوشد فاصلهٔ میان عمل اداریِ بازگرداندن، خاطرهٔ تاریخیِ غارت و تجربهٔ زندهٔ مردمی را ببیند که اکنون باید دربارهٔ معنای میراث خود گفتوگو کنند. موضوع مستند به بازگرداندن ۲۶ اثر سلطنتی مربوط است که در دورهٔ استعمار از داهومی ربوده و به فرانسه برده شده بودند.
همین عدد، هم نشانهٔ یک بازگشت واقعی است و هم یادآور نابسندگی آن: بازگشت این آثار را نمیتوان بیدرنگ با بازپسگیری تمام گذشته یکی گرفت. فیلم این شکاف را در مرکز توجه قرار میدهد. در نتیجه، «Dahomey» نه جشنِ بیچونوچرای بازگشت است و نه گزارشی خشک از روند استرداد؛ بیشتر تأملی است دربارهٔ تاریخی که آثار هنری در خود حمل میکنند و جامعهای که میخواهد نسبتش را با آن تاریخ دوباره تعریف کند.
مستند در مرز واقعیت و خیال یکی از انتخابهای برجستهٔ Diop، آمیختن مشاهدهٔ مستند با لحظههایی داستانپردازانه است. بخشهایی از فیلم، آثار را نه همچون اشیای خاموشِ پشت ویترین، بلکه گویی بهمثابه موجوداتی دارای حافظه و تجربه به ما نزدیک میکند. این رویکرد، تماشاگر را از نگاه معمول موزهای دور میسازد؛ نگاهی که در آن اثر هنری اغلب به چیزی برای طبقهبندی، حفاظت و تماشا تبدیل میشود.
« فیلم این شکاف را در مرکز توجه قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اینجا اما شیء حامل ردِ یک جدایی تاریخی است: از سرزمین، آیینها و مردمانی که معنای آن را ساختهاند. تصویرها و صداها نیز به این فاصله شکل میدهند. فرایند اندازهگیری، بستهبندی و جابهجایی، با دقتی ملموس ثبت میشود؛ عملیاتی که از یک سو ضروری و تخصصی است و از سوی دیگر، سردی و بیطرفی ظاهریِ نهادهای موزهای را آشکار میکند.
اثرها در جعبهها قرار میگیرند و از مسیرهای سازمانیافته عبور میکنند، در حالی که بار تاریخیشان بهآسانی در فهرستها و اسناد جا نمیشود. فیلم با این تضاد، پرسشی مهم پیش میکشد: آیا میتوان چیزی را که از یک فرهنگ جدا شده، صرفاً با بازگرداندن جسمانیاش به جای نخستین، به معنای کامل بازپس داد؟
صدای مجسمه؛ تمهیدی شاعرانه و مناقشهبرانگیز صدا بخش مهمی از زبان فیلم است؛ بهویژه آنجا که یک تندیس بازگرداندهشده به سخن درمیآید. این انتخاب به اثر اجازه میدهد از قالب گزارش تاریخی فاصله بگیرد و تبعید را نه فقط بهعنوان رویدادی گذشته، بلکه همچون تجربهای ممتد و زیسته تصور کند.
صدای مجسمه یادآور آن است که نامگذاری و نگهداری در موزه، هرچند ممکن است به حفظ فیزیکی اثر کمک کند، بهتنهایی جای پیوند گسستهشدهٔ آن با خاستگاهش را نمیگیرد. حتی شمارهای که به اثر اختصاص داده شده، میتواند نشانهای از فاصلهٔ میان هویت فرهنگی آن و شیوهای باشد که نهادها با آن برخورد میکنند.
« اینجا اما شیء حامل ردِ یک جدایی تاریخی است: از سرزمین، آیینها و مردمانی که معنای آن را ساختهاند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این تمهید برای هر تماشاگری به یک اندازه کارآمد نیست. لحن شاعرانه و شخصیتبخشیدن به اثر ممکن است برای برخی راهی تأثیرگذار برای ملموسکردن تاریخ باشد، اما برای برخی دیگر تصنعی یا بیش از حد نمادین به نظر برسد. این خطر وجود دارد که صدای خیالپردازانهٔ مجسمه، بهجای آنکه پیچیدگی تاریخ را روشن کند، جای خالی توضیح تاریخیِ مستقیم را پر کند.
با وجود این، همین دوگانگی بخشی از تجربهٔ فیلم است: «Dahomey» آگاهانه در مرز میان سند و تخیل میایستد و از مخاطب میخواهد دربارهٔ خودِ امکان سخنگفتن از گذشته نیز بیندیشد. گفتوگوی دانشجویان و زندگیِ میراث یکی از بخشهای زنده و اندیشهبرانگیز فیلم، گفتوگوی گروهی از دانشجویان در بنین است.
در این صحنهها، آثار بازگشته دیگر صرفاً موضوعی برای کارشناسان یا مسئولان فرهنگی نیستند؛ به مسئلهای عمومی بدل میشوند که نسل جوان دربارهٔ آن بحث میکند. گفتوگوها به استقبال نمادین از آثار محدود نمیمانند. پرسشهایی دربارهٔ ارزش و معنای میراث، اهمیت بازپسگیری آن و نسبت این موضوع با نیازهای امروز جامعه مطرح میشود.
همین چندصدایی، مستند را از یک بیانیهٔ ازپیشتعیینشده دور میکند. اهمیت این بخش در آن است که فیلم به مردم بنین صرفاً نقش تماشاگرانِ بازگشت را نمیدهد. آنها در ساختن معنای این بازگشت مشارکت میکنند و ممکن است دربارهٔ اولویتها، شیوهٔ نمایش آثار یا گسترهٔ آنچه باید بازگردد، دیدگاههای متفاوت داشته باشند.
« بااینحال، این تمهید برای هر تماشاگری به یک اندازه کارآمد نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موضوع فقط شادیِ دیدن آثار در سرزمین خود نیست؛ مسئله این است که میراث فرهنگی چگونه در زندگی معاصر حضور پیدا میکند و چه کسانی حق دارند دربارهٔ آن تصمیم بگیرند. فیلم در این لحظات بهدرستی نشان میدهد که بازگرداندن اشیا پایان بحث نیست، بلکه آغاز گفتوگویی تازه دربارهٔ مالکیت، حافظه و آینده است.
آنچه تاریخ میگوید و آنچه ناگفته میماند یکی از محدودیتهای اثر، کمگستردگی نسبیِ روایت تاریخی آن است. بینندهای که بخواهد دربارهٔ پیشینهٔ هر یک از تندیسها، جایگاهشان در ساختار پادشاهی داهومی یا جزئیات ربودهشدنشان اطلاعات روشن و مفصلتری به دست آورد، ممکن است احساس کند فیلم بیش از آنکه توضیح دهد، اشاره میکند.
روایت آن، عمداً بر مسیر بازگشت و تأمل دربارهٔ معنای آن متمرکز است؛ اما این انتخاب، بهایی هم دارد: زمینهٔ تاریخی برای بعضی مخاطبان ممکن است به اندازهای که موضوع اقتضا میکند، بسط نیابد. این کمبود بهویژه از آن رو اهمیت دارد که داستان یک اثر هنری را نمیتوان از تاریخ سیاسی و اجتماعیِ پدیدآمدنش جدا کرد.
آگاهی از منشأ، کارکرد و زمینهٔ انتقال آثار، میتواند بحث دربارهٔ مالکیت فرهنگی را عمیقتر و مشخصتر کند. فیلم با فضای شاعرانه و صحنههای گفتوگو، مخاطب را به پرسیدن وامیدارد، اما همیشه همهٔ ابزارهای لازم برای پاسخدادن را فراهم نمیکند. به همین دلیل، اثر برای کسی که از پیش با موضوع بازگرداندن آثار آشنا نیست، ممکن است بیش از آنکه راهنمایی تاریخی باشد، دعوتی برای پیگیری و اندیشیدن تلقی شود.
« آنچه تاریخ میگوید و آنچه ناگفته میماند یکی از محدودیتهای اثر، کمگستردگی نسبیِ روایت تاریخی آن است. »
قوتها و کاستیها
ریتم، ایجاز و فاصلهٔ عاطفی ساختار فشردهٔ فیلم به سود تمرکز آن عمل میکند. سفر آثار، روند آمادهسازی و گفتوگوها با ایجازی همراهاند که نمیگذارد مستند به گزارشی طولانی و توضیحی تبدیل شود. تصویرها مجال مکث دارند و همین مکث به تماشاگر فرصت میدهد تا وزن جعبهها، فضای موزه و انتظار پیرامون بازگشت را احساس کند.
در عین حال، این ریتم آرام و تأملی ممکن است برای کسانی که انتظار روایتی پرتحرکتر یا عاطفیتر دارند، کمکشش باشد. فیلم بهندرت احساسات را بهصراحت هدایت میکند؛ بیشتر موقعیت میسازد و اجازه میدهد معنا در ذهن مخاطب شکل بگیرد. این فاصلهگذاری، هم از نقاط قوت اثر است و هم از سرچشمههای محدودیتش.
Diop از تبدیل فیلم به ملودرامی دربارهٔ فقدان پرهیز میکند، اما گاهی همین خویشتنداری باعث میشود اهمیت موضوع از شدت اثرگذاریِ مورد انتظار برخوردار نشود. برخی لحظهها بیش از آنکه ضربهای عاطفی وارد کنند، پرسشی در ذهن باقی میگذارند. این شیوه برای تماشاگر صبور و علاقهمند به سینمای اندیشهمحور جذاب است، اما برای کسی که انتظار روایتی پرجزئیات و پرکشش دارد، شاید ناکافی جلوه کند.
جمعبندی «Dahomey» مستندی موجز و شاعرانه است که بازگشت ۲۶ اثر سلطنتی را بهانهای برای واکاوی پرسشهای بزرگتر میکند: میراث متعلق به چه کسی است، بازگرداندن یک اثر چه چیزی را ترمیم میکند و جامعه چگونه میتواند گذشتهٔ خود را در اکنون دوباره بخواند؟ مهمترین دستاورد فیلم، کنار هم نشاندن زبان حسی سینما و بحث زندهٔ دانشجویان است؛ ترکیبی که اجازه نمیدهد موضوع به مراسمی رسمی یا داوریای ساده دربارهٔ مالکیت تقلیل یابد.
« ریتم، ایجاز و فاصلهٔ عاطفی ساختار فشردهٔ فیلم به سود تمرکز آن عمل میکند. »
جمعبندی
در مقابل، پرداخت تاریخیِ محدود و تمهید صدابخشیدن به مجسمه ممکن است برای بخشی از مخاطبان قانعکننده نباشد. فیلم بیش از آنکه همهٔ پاسخها را عرضه کند، تماشاگر را با پرسشها تنها میگذارد؛ گاهی نیز موضوعی چنان مهم را با ایجازی روایت میکند که میل به جزئیات بیشتر پدید میآید. بااینهمه، همین ناتمامی با موضوعش تناسب دارد: بازگشت آثار، پایانِ تاریخِ غارت نیست و بازپسگیری چند شیء نمیتواند بهتنهایی همهٔ پیوندهای گسسته را ترمیم کند.
«Dahomey» در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که میراث نه فقط چیزی برای نگهداری، بلکه رابطهای زنده میان گذشته، مردم و آینده است.
« در مقابل، پرداخت تاریخیِ محدود و تمهید صدابخشیدن به مجسمه ممکن است برای بخشی از مخاطبان قانعکننده نباشد. »



ثبت دیدگاه