نقد و بررسی
نقد نترس 2 (Dabangg 2) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت قهرمانی آشنا «Dabangg 2» دنبالهای است که بیش از آنکه بخواهد جهان داستانی تازهای بسازد، میکوشد تماشاگر را دوباره در قلمرو آشنای چولبول پاندی جای دهد: قهرمانی قانونگریز، بذلهگو و پرزرقوبرق که ورودش به هر صحنه، قواعد آن را به هم میزند. فیلم به کارگردانی Arbaaz Khan، در سال ۲۰۱۲ ساخته شد و Salman Khan، Sonakshi Sinha و Prakash Raj در آن نقشآفرینی میکنند.
خط اصلی داستان از برخورد چولبول با خانواده و شبکه سیاسیِ یک تبهکار بانفوذ شکل میگیرد؛ برخوردی که تهدیدی تازه را متوجه زندگی شخصی و حرفهای او میکند. بااینحال، این موقعیت بیشتر بستری برای بازآفرینی نمایشهای آشنای قهرمان است تا نقطه عزیمت روایتی واقعاً تازه. ستارهای که بر فیلم سایه میاندازد مهمترین سرمایه فیلم، بیتردید حضور Salman Khan است.
چولبول پاندی شخصیتی است که با اعتمادبهنفس نمایشی، شوخیهای بیملاحظه و خشونت اغراقشدهاش شناخته میشود؛ سلمان خان نیز این ویژگیها را چنان طبیعی در خود جذب میکند که گویی فیلم از ابتدا حول حضور او شکل گرفته است. حتی در لحظاتی که روایت از حرکت بازمیماند، بازیگر با نگاه، ژست یا مکثی کوتاه دوباره صحنه را به سوی خود میکشاند.
« بااینحال، این موقعیت بیشتر بستری برای بازآفرینی نمایشهای آشنای قهرمان است تا نقطه عزیمت روایتی واقعاً تازه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین کاریزما سبب میشود بسیاری از لحظات کممایه، دستکم از نظر اجرایی، تماشایی بمانند. اما اتکای فیلم به ستاره، به همان اندازه که نقطه قوت آن است، محدودیتش نیز هست. شخصیتهای دیگر غالباً در مدار چولبول میچرخند و کمتر فرصت مییابند مستقلاً اثرگذار شوند. فیلم گویی اطمینان دارد که کافی است قهرمان وارد قاب شود تا خلأهای دراماتیک پر شوند؛ حال آنکه جذابیت یک شخصیت محوری، لزوماً جای گسترش روابط و پرداخت متوازن گروه بازیگران را نمیگیرد.
داستانی آشنا با گرههایی کمجان هسته داستانی فیلم، ظرفیت ساختن کشمکشی درباره قانون، قدرت سیاسی و مسئولیت خانوادگی را دارد. تهدیدی که از سوی سیاستمداری فاسد متوجه چولبول میشود، میتواند میان وظیفه عمومی او و آرامش زندگی خصوصیاش تنشی واقعی ایجاد کند. بااینحال، فیلم این امکان را بیشتر در حد چاشنی نگه میدارد.
بحرانها یکی پس از دیگری ظاهر میشوند، اما معمولاً مجال نمییابند به پرسشهایی پیچیدهتر یا دگرگونی معنادار در شخصیتها بینجامند. در نتیجه، روایت بهجای آنکه هر رخداد را به گامی ضروری در مسیر تحول قصه تبدیل کند، از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرد. بعضی تقابلها کارکردی روشن دارند، اما پیوندشان با یکدیگر آنقدر محکم نیست که کشش داستانی پایداری بسازد.
« همین کاریزما سبب میشود بسیاری از لحظات کممایه، دستکم از نظر اجرایی، تماشایی بمانند. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر ممکن است با لحظاتی سرگرم شود، ولی کمتر احساس میکند که رویدادها به سوی نتیجهای ناگزیر و از پیش کاشتهشده پیش میروند. ضعف اصلی همینجاست: قصه بیش از آنکه پیش برود، خود را تکرار میکند. دنبالهای گرفتار میراث قسمت نخست «Dabangg 2» از نشانهها و لحن قسمت نخست بهره میگیرد؛ این پیوند برای مخاطبی که با چولبول و جهان او آشناست، نوعی احساس بازگشت به خانه ایجاد میکند.
شوخیهای قهرمان، اغراق در اکشن و ترکیب موسیقی با لحظات نمایشی، همان دستور زبان آشنایی را میسازند که پیشتر بخشی از هویت مجموعه شده بود. بااینحال، فیلم در بسیاری از لحظات بهجای گسترش آن زبان، صرفاً آن را تکرار میکند. دنبالهسازی زمانی ثمربخش است که شخصیت آشنا را در موقعیتی تازه قرار دهد یا ابعادی را آشکار کند که پیشتر مجال بروز نداشتهاند.
این فیلم، در مقابل، بیش از اندازه به اعتبار و محبوبیت قهرمان تکیه میکند. نتیجه اثری است که همزمان میخواهد حس آشنایی قسمت نخست را حفظ کند و تجربهای مستقل ارائه دهد، اما در ایجاد تعادل میان این دو خواسته چندان موفق نیست. برخی تماشاگران از همین بازگشت لذت میبرند؛ برای برخی دیگر، همانندیها به احساس بازپخش منجر میشود.
« ضعف اصلی همینجاست: قصه بیش از آنکه پیش برود، خود را تکرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اکشن؛ نیروی محرک و گاهی پوشاننده صحنههای اکشن از پرتحرکترین بخشهای فیلماند. درگیریها با لحن اغراقآمیزی طراحی شدهاند که با جهان کمیک و قهرمانمحور اثر تناسب دارد؛ قرار نیست خشونت واقعگرایانه باشد، بلکه باید شکوهی سرگرمکننده و کمی ناممکن به خود بگیرد. چولبول در این صحنهها نه مأموری معمولی، بلکه قهرمانی تقریباً شکستناپذیر است؛ کسی که حضورش بیشتر بر لذت تماشاییِ پیروزی تأکید میکند تا بر دشواری و هزینه آن.
این رویکرد برای مخاطبی که از سینمای عامهپسندِ پرتحرک انتظار دارد، میتواند جذاب باشد. مشکل زمانی پدیدار میشود که اکشن جای درام را میگیرد، نه آنکه آن را تقویت کند. درگیریهای پیدرپی همیشه به افزایش تعلیق نمیانجامند؛ گاهی صرفاً یادآور ایناند که فیلم برای پر کردن فاصلههای روایی به نمایش قدرت قهرمان متوسل شده است.
بنابراین اکشن هم نیروی پیشبرنده فیلم است و هم پردهای که کمبودهای داستانی پشت آن پنهان میمانند. موسیقی و طنز؛ میان شور و فرسودگی آهنگها و لحظات کمیک بخشی اساسی از سازوکار سرگرمی فیلماند. موسیقی حالوهوای جشنگونهای به اثر میدهد و به آن اجازه میدهد از یک درام جنایی ساده فاصله بگیرد و به نمایش رنگارنگی از آواز، حرکت و شوخی بدل شود.
« اکشن؛ نیروی محرک و گاهی پوشاننده صحنههای اکشن از پرتحرکترین بخشهای فیلماند. »
قوتها و کاستیها
برای مخاطبی که این نوع ترکیب ژانری را میپسندد، قطعات موسیقایی و بازیگوشیهای قهرمان میتوانند از جذابترین بخشهای فیلم باشند. بااینهمه، طنز فیلم همیشه از ظرافت یا تازگی برخوردار نیست. گاه شوخیها بیش از آنکه از موقعیت و شخصیت بجوشند، با تأکید و تکرار به مخاطب عرضه میشوند. برخی لحظات کمیک نیز چنان آشنا یا کشدارند که بهجای حفظ ریتم، آن را متوقف میکنند.
این مسئله در فیلمی که از پیش با قصهای کمرمق روبهروست، اهمیت بیشتری مییابد: شوخی موفق میتواند گذرگاهی به صحنه بعدی باشد، اما شوخی تکراری به توقفی دیگر در مسیر تبدیل میشود. لحن و جهانبینی قهرمانانه فیلم چولبول را در مرکز جهانی میگذارد که در آن قانون، عدالت و قدرت فردی رابطهای ساده و بیدردسر دارند.
قهرمان با اراده شخصی خود بحرانها را حل میکند و نمایش اقتدارش بهسرعت جای تحلیل سازوکارهای سیاسی و نهادی را میگیرد. این انتخاب با منطق سینمای اغراقآمیز و سرگرمکننده فیلم هماهنگ است، اما در عین حال جهان اثر را کمپیچیدگی میکند. پیامدهای اخلاقی رفتار قهرمان چندان جدی بررسی نمیشوند؛ آنچه اهمیت دارد، بیشتر اثر نمایشیِ کنش اوست.
« بااینهمه، طنز فیلم همیشه از ظرافت یا تازگی برخوردار نیست. »
جمعبندی
این لحن برای ساختن سرگرمی فوری مؤثر است، اما عمق دراماتیک را محدود میسازد. فیلم کمتر میکوشد میان قهرمانبودن و پاسخگویی، یا میان شوخی و خشونت، تنشی پایدار ایجاد کند. ازاینرو، تماشاگر بیشتر با یک نمایش ستارهمحور روبهروست تا با روایتی که بخواهد دیدگاه خود را درباره قدرت و عدالت بهتدریج بپروراند.
جمعبندی «Dabangg 2» فیلمی است که توان سرگرمکردن دارد، اما نیروی اصلیاش را از بازیگر محوری، اکشن پرتحرک، موسیقی و بازگشت به شخصیت محبوبش میگیرد، نه از استحکام قصه یا تازگی ایدهها. Salman Khan با کاریزمای خود بارها به فیلم جان میبخشد و لحن پرزرقوبرق اثر برای دوستداران این نوع سینمای عامهپسند جذاب خواهد بود.
در سوی دیگر، روایت کشدار، شوخیهای تکراری و وابستگی زیاد به فرمول قسمت نخست، از ماندگاری و انسجام آن میکاهند. حاصل، دنبالهای است که لحظات سرگرمکنندهاش را عرضه میکند، اما برای تبدیل آنها به تجربهای یکپارچه و تازه، تلاش کافی به خرج نمیدهد.
« این لحن برای ساختن سرگرمی فوری مؤثر است، اما عمق دراماتیک را محدود میسازد. »
ثبت دیدگاه