نقد و بررسی
نقد دالی! (Daaaaaalí!) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگینامهای که از زندگینامه میگریزد «Daaaaaalí!» ساختهٔ کوئنتن دوپیو، بهجای آنکه زندگی سالوادور دالی را به روایتی منظم و متعارف تبدیل کند، خودِ میل به روایتکردن را دست میاندازد. روزنامهنگاری جوان میکوشد از هنرمند پرآوازه مستندی بسازد؛ اما هر قرار، بهانهای برای تعویق، انحراف یا لغو گفتوگو میشود.
حاصل، نه شرحی پیوسته از زندگی دالی، بلکه بازی سینماییای است با تصور ما از اینکه اصلاً چگونه میتوان چنین شخصیتی را به تصویر کشید. این انتخاب با موضوع فیلم تناسب دارد. دالی هنرمندی بود که مرز میان اثر هنری، نمایش عمومی و شخصیتِ ساختهوپرداختهٔ خودش را بارها مخدوش میکرد. دوپیو نیز بهجای بازسازی واقعگرایانهٔ مردی تاریخی، به سراغ شبحی سینمایی میرود: پیکرهای باشکوه، خودشیفته و لغزان که انگار هیچ دوربینی نمیتواند او را به قاب یا تعریف ثابتی محدود کند.
فیلم از همان آغاز اعلام میکند که قرار نیست به زندگینامهای آشنا وفادار بماند؛ وفاداریاش به بیثباتی و خودنماییِ سوژه است. ساختارِ رؤیا، نه زنجیرهٔ علت و معلول روایت مدام از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میلغزد، به گذشته یا آینده سر میکشد و گاه چنان رفتار میکند که انگار رویدادی را دوباره از نو میسازد.
خواب، خاطره، گفتوگو و صحنهپردازی سینمایی در هم میآمیزند، بیآنکه مرزهایشان با نشانهای مطمئن مشخص شود. این گسستگی صرفاً آرایهای تزئینی نیست؛ شیوهٔ اصلی فیلم برای نزدیکشدن به ذهنیتی است که واقعیت را مادهای انعطافپذیر میبیند. همین منطق در موقعیتهای ظاهراً ساده هم کار میکند.
« دالی هنرمندی بود که مرز میان اثر هنری، نمایش عمومی و شخصیتِ ساختهوپرداختهٔ خودش را بارها مخدوش میکرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انتظار برای رسیدن دالی به یک اتاق میتواند به صحنهای کشدار و بیمنطق بدل شود؛ مصاحبهای که باید آغاز شود، پیش از شروع از مسیر خارج میشود؛ و یک تصویر یا رؤیا بارها بازمیگردد، هر بار با اندکی تغییر. فیلم از تماشاگر نمیخواهد رخدادها را مانند قطعات یک معما کنار هم بگذارد؛ بیشتر او را وامیدارد در ناپایداریِ خودِ تجربه شریک شود.
این رویکرد، در بهترین لحظات، حس مواجهه با خوابی را میسازد که منطقش را نمیفهمیم، اما قواعدش را کمکم میپذیریم. پنج چهره برای یک دالی تصمیم فیلم برای سپردن نقش دالی به چند بازیگر، شوخیای صرف با چهرهپردازی یا گریم نیست. این جابهجاییِ پیاپی میگوید دالیِ حاضر در فیلم نه یک شخصیت واحد، بلکه مجموعهای از اجراها، لحنها و خودتصویرهاست.
هر بازیگر بر وجهی متفاوت از او تأکید میکند: یکی بر وقار نمایشی، دیگری بر خودبزرگبینی یا سرزندگی اغراقآمیز. تغییر چهرهها از آنجا که فیلم برای توضیحش مکث نمیکند، بخشی از دستور زبان روایی آن میشود. این انتخاب همزمان ظرفیت کمیک و معنایی دارد. دالی پیوسته در مرکز توجه قرار میگیرد، اما حضورش هرگز کاملاً تثبیت نمیشود؛ گویی حتی هویت او نیز میتواند با برش بعدی عوض شود.
بازیگران با اغراقهایی حسابشده، نه به تقلید موشکافانه از یک چهرهٔ تاریخی، بلکه به ساختن چند نسخهٔ بدیل از شمایل عمومی او کمک میکنند. در میان این نسخهها، تفاوت اجراها گاه خود به منبع لذت بدل میشود؛ گویی فیلم از تماشاگر میپرسد کدامیک از این دالیها واقعیتر است، و همزمان پاسخ را بیاهمیت میکند.
« پنج چهره برای یک دالی تصمیم فیلم برای سپردن نقش دالی به چند بازیگر، شوخیای صرف با چهرهپردازی یا گریم نیست. »
شخصیتها و اجرا
طنزِ ابزورد و هنرِ تعویق طنز دوپیو غالباً از ناهماهنگی میان امر عجیب و واکنش آرام شخصیتها زاده میشود. رخدادی نامعقول میتواند بیهیچ تأکید موسیقایی یا توضیحی رخ دهد و شخصیتها نیز چنان با آن روبهرو شوند که گویی اتفاقی روزمره است. این خونسردی به فیلم کیفیتی کمیک میبخشد، اما خندهاش بیشتر از شوخیِ برافروخته، از فاصلهگذاری و مکث میآید.
در قلب بسیاری از صحنهها نیز نوعی تعویق وجود دارد: وعدهٔ گفتوگویی که انجام نمیشود، حرکتی که به مقصد نمیرسد یا پاسخی که بارها به حاشیه رانده میشود. تعویق، هم وسیلهٔ خنداندن است و هم موضوعی دربارهٔ سینما؛ فیلم پیوسته ما را به انتظار چیزی مینشاند و سپس بهجای برآوردن انتظار، شکل آن را عوض میکند.
همچنین، حضور تهیهکننده و سازوکار تولید مستند، فرصتی برای شوخی با میل صنعت سرگرمی به سادهسازی و بستهبندیِ شخصیتهای پیچیده فراهم میکند. با این حال، همان شگردهایی که ابتدا غافلگیرکنندهاند، در تکرار میتوانند اثرشان را از دست بدهند. قاببندی و آهنگِ تکرار دوپیو با اقتصاد بصری قابلتوجهی کار میکند.
نماها معمولاً بیش از آنکه با حرکتهای نمایشی یا تدوین پرشتاب توجه جلب کنند، اجازه میدهند موقعیت در سکون و انتظار شکل بگیرد. همین سادگیِ قاب، تضاد میان رفتار عادی و محتوای نامعقول را برجسته میسازد. فیلم از منظره و اشیای روزمره نیز برای ایجاد حس لغزش استفاده میکند: آنچه ابتدا جزئی از محیط به نظر میرسد، ممکن است به نشانهای از ذهن یا رؤیای شخصیت بدل شود.
« طنزِ ابزورد و هنرِ تعویق طنز دوپیو غالباً از ناهماهنگی میان امر عجیب و واکنش آرام شخصیتها زاده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تکرار در موسیقی و طراحی ریتم نیز سهمی اساسی دارد. بازگشتِ یک موتیف یا موقعیت، هم میتواند خنده را تقویت کند و هم حس گرفتارشدن در چرخهای بیپایان بسازد. اما این ابزار شمشیری دولبه است. وقتی تکرار به کشف یا دگرگونی تازهای میانجامد، فیلم بازیگوش و دقیق به نظر میرسد؛ وقتی فقط همان شوخی را با پوششی اندک متفاوت بازمیگرداند، حرکتش کند و فرساینده میشود.
ریتم فیلم عمداً از شتاب قصهگوییِ معمول دوری میکند، ولی این تعمد همیشه به معنای کشش نیست. شخصیتپردازی در سایهٔ شگردها دالیِ فیلم بیش از آنکه موضوع شناخت روانشناختی باشد، نیرویی است که سایر شخصیتها و خودِ روایت را به مدارش میکشاند. روزنامهنگار جوان نیز در آغاز ظاهراً نقطهٔ اتکای داستان است، اما جایگاهش بهتدریج نامطمئن میشود: آیا او ناظر این جهان است، سازندهٔ آن، یا یکی از عناصر خیالپردازیاش؟
این ابهام با منطق اثر همخوان است، اما بهایی دارد. رابطهٔ میان شخصیتها کمتر فرصت مییابد به رابطهای عاطفی یا تحولیابنده بدل شود. از همین رو، فیلم در ساختن تصویری ژرف و روشن از دالی چندان جاهطلب نیست. او را بیشتر بهصورت نشانهای فرهنگی و نمایشی به کار میگیرد: هنرمندی که خود را همسنگ اثرش میسازد و از عادیشدن میگریزد.
این تمرکز، برای یک ضدزندگینامه انتخابی مشروع و حتی مؤثر است، اما اگر تماشاگر انتظار شناختی تازه از زندگی یا اندیشهٔ نقاش داشته باشد، احتمالاً دست خالی خواهد ماند. گاهی نیز ترفند فرمی چنان بر صحنه سایه میاندازد که پرسشِ «این تصویر چه معنایی دارد؟» جای خود را به پرسش کمثمرترِ «ترفند بعدی چیست؟» میدهد.
« تکرار در موسیقی و طراحی ریتم نیز سهمی اساسی دارد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و مرزِ بازیگوشی کوتاهی نسبی فیلم، مانع از آن نمیشود که برخی شوخیها بیش از اندازه دوام بیاورند. تکرارِ خوابها و بازی با لایههای واقعیت، ابتدا حس آزادی و پیشبینیناپذیری میآفریند؛ سپس ممکن است به عادتی قابلتشخیص تبدیل شود. تماشاگر پس از مدتی درمییابد که فیلم احتمالاً دوباره انتظارش را برهم خواهد زد، و همین آگاهی از نیروی غافلگیری میکاهد.
روایت گسسته نیز برای برخی مخاطبان تجربهای رهاکننده خواهد بود، اما برای برخی دیگر دنبالکردن مسیر داستان را دشوار میکند. این ضعفها به معنای شکست کامل تجربه نیستند؛ بیشتر از آنجا ناشی میشوند که فیلم به روش خود وفادار میماند، حتی وقتی روشش دیگر به اندازهٔ نخستین برخورد زنده نیست.
دوپیو بهجای آنکه برای حفظ شتاب، شوخیها را پیوسته تازه کند، گاه بر ماندگاریِ همان توقف و تکرار تکیه میکند. در نتیجه، اثر میان دو امکان نوسان دارد: رؤیایی که هر لحظه میتواند شکل تازهای پیدا کند و بازیای که قواعدش پس از مدتی آشکار شدهاند. جمعبندی «Daaaaaalí!» تجربهای برای کسانی است که از زندگینامهٔ منظم، توضیحهای روانشناختی و روایتهای سرراست انتظار دارند، اما آنها را بهسادگی نمیپذیرند.
کوئنتن دوپیو با چند بازیگر در نقش دالی، ساختار رفتوبرگشتی و شوخیهای خشک و ابزورد، چهرهای را میسازد که بیش از آنکه به زندگی واقعیاش راه ببرد، با افسانهٔ عمومی و خودساختهٔ او بازی میکند. فیلم در لحظههای موفقش، خنده را از دل انتظار و آشفتگی بیرون میکشد و نشان میدهد که صورتبندیِ هنرمند در قالب روایتی قطعی چه اندازه دشوار است.
« ریتم و مرزِ بازیگوشی کوتاهی نسبی فیلم، مانع از آن نمیشود که برخی شوخیها بیش از اندازه دوام بیاورند. »
جمعبندی
در مقابل، تکرار شگردها، گسستگی روایت و کمبودِ کاوش شخصیت میتواند اثر را برای بخشی از مخاطبان خستهکننده یا کممایه جلوه دهد. با این همه، ناهماهنگی و بیقراری فیلم با موضوعش پیوندی روشن دارد: اینجا قرار نیست دالی را رام کنیم یا به توضیحی نهایی برسانیم؛ قرار است برای مدتی در جهانی قدم بزنیم که در آن تصویر، شوخی و واقعیت مدام جای یکدیگر را میگیرند.
ثبت دیدگاه