نقد و بررسی
نقد شیاطین داوینچی (Da Vinci's Demons) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
لئوناردو؛ نابغهای میان تاریخ و افسانه «Da Vinci’s Demons» از همان آغاز روشن میکند که قصد ندارد زندگی لئوناردو داوینچی را همچون زندگینامهای وفادار و مستند بازسازی کند. این مجموعه، جوانیِ هنرمند و مخترع را به نقطهٔ عزیمت روایتی خیالپردازانه بدل میسازد؛ روایتی که در آن نبوغ، جاهطلبی، قدرت سیاسی و رازهای پنهان درهم میآمیزند.
لئوناردوی داستان، مردی بیستوپنجساله در فلورانس رنسانس است: پرشور، کنجکاو، سرکش و گرفتار کشاکش میان آنچه میداند و آنچه هنوز نمیتواند بفهمد. از این رو، سریال بیش از آنکه دربارهٔ «چگونگی پدیدآمدن» آثار تاریخی او باشد، دربارهٔ تخیلِ سازندهای است که میخواهد جهان را به اندازهٔ ذهن خود گسترش دهد.
این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم منشأ محدودیتهایش. سریال از واقعیت تاریخی فاصله میگیرد تا برای لئوناردو ماجراهایی بسازد که به اندازهٔ اختراعات و رؤیاهای او شگفتآور باشند. اگر با انتظار تماشای شرحی دقیق از زندگی و زمانهٔ داوینچی به سراغ آن برویم، احتمالاً برخی تصمیمها نامتقاعدکننده به نظر خواهند رسید.
اما اگر آن را فانتزی تاریخی بدانیم، آزادی تخیلش روشنتر و منصفانهتر دیده میشود. فلورانس؛ شهری با دو چهره فلورانس در این مجموعه صرفاً پسزمینهای برای حرکت شخصیتها نیست؛ شهری است که از دل تضادهایش، حالوهوای روایت را شکل میدهد. شکوه هنر و معماری در کنار خشونت سیاسی، رقابت خاندانها و نفوذ نهادهای مذهبی قرار گرفته است.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم منشأ محدودیتهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این همنشینی، رنسانس را نه عصر روشناییِ بیلکه، بلکه دورهای آکنده از ناامنی و چانهزنی بر سر حقیقت، ایمان و قدرت نشان میدهد. فضای تیرهوتار اثر، با طرح رازها و توطئهها تناسب دارد و به آن هویتی متمایز میبخشد. فلورانسِ سریال شهری است که در آن هر چهره میتواند نقابی دیگر داشته باشد و هر دانشی، هم امکان رهایی و هم ابزاری برای سلطه باشد.
بااینحال، این فضا گاهی بیش از آنکه از جزئیات تاریخی و اجتماعی برآید، به تزیینی برای تعلیق بدل میشود. بیننده حس مکان را دریافت میکند، اما همواره فرصت نمییابد که در زندگی روزمرهٔ شهر یا در ساختارهای واقعی آن عمیق شود. قهرمان؛ شور نبوغ و جاذبهٔ بازی مهمترین سرمایهٔ مجموعه، اجرای تام رایلی در نقش لئوناردو است.
او قهرمانش را نه نابغهای سرد و دور از دسترس، بلکه انسانی پرتحرک و گاه بیقرار میسازد؛ کسی که ذهنش همواره از پرسشی به پرسش دیگر میجهد و میل به دانستن در او با میل به آزمودن همراه است. رایلی میان شوخطبعی، غرور، آسیبپذیری و جسارت تعادل برقرار میکند و به شخصیت انرژیای میدهد که بخش مهمی از آشفتگی روایی را قابلتحمل میسازد.
این لئوناردو بیش از آنکه مجسمهای باشکوه از نبوغ باشد، انسانی است که باید هزینهٔ تفاوت خود را بپردازد. او در برابر اقتدارهای سیاسی و مذهبی، از اندیشه و کنجکاویاش دست نمیکشد، اما شور استقلالطلبانهاش همیشه به حکمت نمیانجامد. همین نقص، شخصیت را از ستایشنامهای ساده دور میکند.
« فضای تیرهوتار اثر، با طرح رازها و توطئهها تناسب دارد و به آن هویتی متمایز میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این، سریال گاه چنان بر جذابیت و توانایی خارقالعادهٔ قهرمان تکیه میکند که پیچیدگی درونی او زیر انبوه رخدادها کمرنگ میشود. لئوناردو بیشتر نیروی محرک داستان است تا موضوع تأملی پیوسته دربارهٔ بهای نبوغ. سیاست، عشق و رازهای پنهان روایت، لئوناردو را در شبکهای از رقابتهای سیاسی و روابط شخصی قرار میدهد.
خاندانهای بانفوذ، مناسبات درباری، کلیسا و گروههای رازآمیز هر یک بخشی از میدان کشمکش را میسازند. این ترکیب باعث میشود ماجراها از محدودهٔ کارگاه هنرمند فراتر بروند و با سرنوشت شهر گره بخورند. در کنار آن، روابط عاشقانه و خانوادگی به قهرمان انگیزههایی شخصی میدهند و نشان میدهند که جستوجوی حقیقت در خلأ رخ نمیدهد؛ پیوندها و زخمهای گذشته نیز در تصمیمهای او دخالت دارند.
اما انبوه این عناصر همیشه به انسجام نمیرسد. رازهای تازه، توطئههای سیاسی، ماجراجویی و خیالپردازی گاه چنان با شتاب روی هم انباشته میشوند که فرصت کافی برای جاافتادن هر خط داستانی از میان میرود. پیچشهای پیدرپی میتوانند تعلیق ایجاد کنند، اما وقتی بیش از حد استفاده شوند، اثرگذاری خود را از دست میدهند و منطق روایی را مبهم میکنند.
گاهی بهجای آنکه هر افشاگری معنای تازهای به رخدادهای پیشین ببخشد، تنها پرسش دیگری به فهرست پرسشهای بیپاسخ میافزاید. مرزهای خیال و تاریخ سریال در آمیزش تاریخ و فانتزی، رویکردی بیپروا دارد. شخصیتهای تاریخی در طرحی خیالی قرار میگیرند و عناصر رازآلود، در کنار رویدادهای سیاسی و اختراعات، بخش مهمی از ماجرا را پیش میبرند.
« لئوناردو بیشتر نیروی محرک داستان است تا موضوع تأملی پیوسته دربارهٔ بهای نبوغ. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این آزادی به اثر امکان میدهد تصویری پرهیجان از دوره بسازد، اما آن را از درام تاریخیِ واقعگرا دور میکند. مسئله نه صرفاً تغییر یا تخیل در جزئیات، بلکه ناهماهنگی گاهبهگاه میان لحنهاست: صحنهای میتواند با جدیتی سیاسی آغاز شود و اندکی بعد به ماجراجویی اغراقآمیز یا رمزورازی فراطبیعی برسد.
در بهترین لحظات، همین آمیزش به زبان موضوعی سریال تبدیل میشود: جهانی که در آن مرز میان علم، باور و جادو هنوز تثبیت نشده است. ذهن لئوناردو در پی دیدن رابطههایی است که دیگران نادیده میگیرند، و روایت نیز میکوشد واقعیت را با امکانهای ناممکن کنار هم بنشاند. در لحظات ضعیفتر، فانتزی صرفاً بر داستان افزوده میشود، بیآنکه به شخصیتپردازی یا معنای دراماتیک آن عمق ببخشد.
در نتیجه، مخاطب گاه بهجای تجربهٔ یک جهان یکپارچه، چند گونهٔ روایی را میبیند که برای جلب توجه با یکدیگر رقابت میکنند. ریتم، ساختار و فرجام روایت «Da Vinci’s Demons» از ریتم پرشتابی بهره میگیرد و معمولاً نمیگذارد داستان برای مدتی طولانی در یک وضعیت ثابت بماند. این ویژگی برای مجموعهای ماجراجویانه امتیاز است: کشفها، تهدیدها و تصمیمها پیوسته مسیر لئوناردو را تغییر میدهند.
بااینحال، سرعت بالا گاهی مجال پرورش عاطفی رخدادها را میگیرد. برخی پیامدها پیش از آنکه وزن خود را پیدا کنند کنار زده میشوند و بعضی خطهای داستانی، بهویژه در مسیرهای فرعی، کمتر از حد لازم بسط مییابند. پایانبندی برخی روایتها نیز میتواند شتابزده یا حلنشده احساس شود. این کاستی با شیوهٔ کلی سریال ارتباط دارد: اثری که به گشودن درهای تازه علاقهمند است، اما همیشه در بستن درهای پیشین به همان اندازه دقیق نیست.
« این آزادی به اثر امکان میدهد تصویری پرهیجان از دوره بسازد، اما آن را از درام تاریخیِ واقعگرا دور میکند. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت انتظار انسجامی کاملاً بینقص در جمعکردن همهٔ خطوط روایی، احتمالاً برآورده نمیشود. بااینهمه، انگیزهٔ اصلی تماشا بیشتر در مسیر پرحادثه و شخصیت محوری نهفته است تا در نظم بیعیبونقص طرح. جمعبندی «Da Vinci’s Demons» اثری است که از لئوناردو داوینچی نه چهرهای مستند، بلکه قهرمانی افسانهگون و ماجراجو میسازد؛ انسانی که در برابر مرزهای زمانهاش میایستد و میخواهد آینده را نه فقط تصور، بلکه خلق کند.
فضای تاریک رنسانس، بازی پرانرژی تام رایلی و ترکیب سیاست، ماجراجویی و رازآمیزی، مجموعه را تماشایی میکنند. در مقابل، پراکندگی داستان، نوسان لحن و شتاب در پرداخت برخی رخدادها مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای ایدهٔ مرکزی به شکلی یکدست شکوفا شود. این سریال برای مخاطبی مناسبتر است که از تاریخنگاری دقیق انتظار ندارد و با تلفیق آزادانهٔ واقعیت و خیال همراه میشود.
جذابیتش در تصویرکردن ذهنی بیقرار و جهانی پر از امکان است؛ ضعفش نیز در آنجاست که گاهی بهجای کاوش عمیق در این امکانها، آنها را با سرعت به رخدادهای تازه بدل میکند. حاصل، مجموعهای نامتوازن اما صاحبهویت است: گاه آشفته، گاه اغراقآمیز و در لحظات موفق، سرشار از شور کشف.
« بااینهمه، انگیزهٔ اصلی تماشا بیشتر در مسیر پرحادثه و شخصیت محوری نهفته است تا در نظم بیعیبونقص طرح. »



ثبت دیدگاه