نقد و بررسی
نقد یک روز در تونگ یونگ (Da Capo) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به موسیقی، نه به افسانهٔ موفقیت «دا کاپو» فیلمی کرهای محصول سال ۲۰۲۰ است که عنوانش به معنای بازگشت به آغاز، بیش از آنکه وعدهٔ بازسازی یک زندگی از نقطهٔ صفر باشد، به بازشنیدن صدایی اشاره دارد که زیر هیاهوی کار و مصلحت خاموش شده است. قهرمان داستان، ترانهسرایی است که از ساخت موسیقی برای آگهیهای تجاری و سازشهای ناگزیر آن خسته شده؛ تصمیمی که او را از شهر دور میکند و به زادگاه و خاطرات سالهای جوانیاش بازمیگرداند.
اما فیلم، بازگشت را راهحلی جادویی برای بحران هنری نمیداند. گذشته در آن نه پناهگاهی بینقص، بلکه محکی است برای سنجیدن فاصلهٔ میان آرزوی نخستین و زندگیای که بعدها شکل گرفته است. همین فاصله، محور اصلی اثر را میسازد. «دا کاپو» دربارهٔ ستارهشدن نیست؛ دربارهٔ این پرسش است که اگر شهرت و موفقیت تجاری تضمینشده نباشد، چه چیزی میتواند موسیقیساختن را همچنان ارزشمند کند؟
پاسخ فیلم در تجربهٔ جمعی آفرینش نهفته است: در تمرین، شنیدن دیگری، آزمودن یک صدا و یافتن لذت در خودِ کار. این نگاه، اثر را از بسیاری از روایتهای آشنای «استعداد کشفنشده» جدا میکند. داستان به جای آنکه صرفاً رؤیای صحنهای بزرگ را بفروشد، ارزش و دشواری زیستن با هنر را پیش چشم میگذارد.
« اما فیلم، بازگشت را راهحلی جادویی برای بحران هنری نمیداند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو زمان، دو مرحله از یک رؤیا ساختار فیلم میان زندگی کنونی ترانهسرا و خاطرات دوران دانشگاه رفتوآمد میکند. این دو خط روایی قرار است یکدیگر را روشن کنند: گذشته سرچشمهٔ شور و آرمانخواهی است و زمان حال نشان میدهد که آن شور چگونه زیر فشار امرار معاش، انتخابهای حرفهای و گذر عمر تغییر شکل داده است.
بازگشت به زادگاه نیز صرفاً سفر به مکانی آشنا نیست؛ حرکتی درونی است که شخصیت را وادار میکند بار دیگر به خودِ جوانترش نگاه کند. بااینحال، این پیوند همیشه به یک اندازه روان نیست. فیلم گاه در جابهجایی میان گذشته و حال، ضرباهنگ و تمرکز خود را از دست میدهد؛ بخش مربوط به گروه جوانتر انرژی و حرکت بیشتری دارد، در حالی که مسیر شخصیت بزرگسال آرامتر و کمشتابتر پیش میرود.
به همین دلیل، دو روایت گاهی به جای آنکه در هم تنیده شوند، کنار یکدیگر قرار میگیرند. این ناهماهنگی از مهمترین محدودیتهای اثر است، هرچند ایدهٔ بنیادینِ مقایسهٔ شور جوانی با خستگی و تردید بزرگسالی همچنان ظرفیت عاطفی خود را حفظ میکند. موسیقی بهمثابه کنش جمعی در «دا کاپو»، موسیقی تزئین صحنه یا راهی برای افزودن هیجان گذرا نیست؛ نیرویی است که شخصیتها را به هم نزدیک میکند و رابطههایشان را شکل میدهد.
« دو زمان، دو مرحله از یک رؤیا ساختار فیلم میان زندگی کنونی ترانهسرا و خاطرات دوران دانشگاه رفتوآمد میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به تمرینها و اجراها فرصت میدهد تا بخشی از روایت باشند. شنونده میتواند تفاوت میان صدای خام و ناپختهٔ یک گروه و موسیقیای را که از همکاری و تجربه پدید میآید احساس کند. در اینجا، پیشرفت هنری با یک لحظهٔ معجزهآسا اتفاق نمیافتد؛ نتیجهٔ آزمون، خطا و توجه به دیگران است. اجراهای زنده و پرتحرک فیلم، بهویژه برای دوستداران راک کرهای، از جذابیتهای اصلی آناند.
سازها و صداها حضوری ملموس دارند و صحنههای موسیقی معمولاً به پیشبرد حالوهوای داستان کمک میکنند، نه آنکه صرفاً میان دو بخش گفتوگومحور فاصله بیندازند. فیلم از شور اجرا بهره میبرد، اما آگاهانه آن را با رؤیای سادهانگارانهٔ پیروزی قطعی یکی نمیگیرد. موسیقی میتواند مهم و رهاییبخش باشد، حتی اگر هیچ تضمینی برای شهرت یا درآمد فراهم نکند.
این تأکید، صمیمیت و صداقت خاصی به اثر میدهد. شخصیتها و بازیها بازیها در مجموع بر ظرافت و خویشتنداری استوارند. شخصیتها کمتر با خطابههای بزرگ دربارهٔ هنر و رؤیا حرف میزنند؛ عاطفه بیشتر در مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک منتقل میشود. این انتخاب با فضای گرم فیلم تناسب دارد، زیرا رابطهها را روزمره و باورپذیر نگه میدارد.
« فیلم به تمرینها و اجراها فرصت میدهد تا بخشی از روایت باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترانهسرای بزرگسال در مواجهه با گذشته و نسل جوانتر، هم نشانههایی از تجربه دارد و هم نوعی فرسودگی؛ تضادی که بدون اغراق، سنگینی سالهای سازش را به تصویر میکشد. در سوی دیگر، اعضای گروه جوان با بیپروایی و شور خود فضای فیلم را زندهتر میکنند. آنان هنوز در مرحلهٔ تقلید، آزمودن و یافتن هویت موسیقاییاند؛ و همین ناپختگی بخشی از جذابیتشان است.
رابطهٔ میان نسلها نیز از مسیر آموزش و همراهی شکل میگیرد، نه از راه نصیحتهای یکطرفه. بااینحال، رویکرد بازیها همیشه به سود فیلم عمل نمیکند: حساسیت و نرمی اجراها در بعضی لحظهها به کمرمقی نزدیک میشود. صحنههایی که به انفجار عاطفه یا جسارت بیشتری نیاز دارند، گاه بیش از اندازه آرام میمانند.
تصویر، فضا و ریتم فضای زادگاه در فیلم کارکردی عاطفی دارد. بازگشت به آن، امکان فاصلهگرفتن از فشارهای حرفهای شهر و تماس دوباره با آدمها و خاطراتی را فراهم میکند که شخصیت از آنها دور شده است. فیلم در ساختن حس گرما و نزدیکی توفیق دارد؛ محیطها اغلب به جای آنکه پسزمینههایی بیجان باشند، بخشی از تجربهٔ مشترک شخصیتها به نظر میرسند.
« در سوی دیگر، اعضای گروه جوان با بیپروایی و شور خود فضای فیلم را زندهتر میکنند. »
قوتها و کاستیها
این صمیمیت با مضمون ساختن موسیقی در کنار دیگران همخوان است. در مقابل، ریتم بخش مربوط به تلاشهای حرفهای شخصیت بزرگسال کند است. این کندی میتواند بازتاب فرسودگی و بنبست او باشد، اما همیشه به تعلیق یا عمق بیشتر نمیانجامد. گاهی روایت به جای آنکه از سکون معنایی بسازد، صرفاً حرکت خود را از دست میدهد.
در بخشهایی که موسیقی و گروه جوان در مرکز قرار میگیرند، فیلم جان تازهای میگیرد؛ همین تفاوت، نابرابری دو خط داستانی را آشکارتر میکند. «دا کاپو» در ایجاد فضا موفقتر از تنظیم یکنواخت ضرباهنگ است. برخورد با رؤیا و سازش یکی از نکات قابل توجه فیلم، نگاهش به کار تجاری در برابر آفرینش هنری است.
اثر از فرسایش ناشی از سازشهای پیدرپی میگوید، اما موسیقی تجاری را به شکلی ساده و مطلق دشمن هنر معرفی نمیکند. مسئله بیشتر این است که کار هنری چه زمانی از بیان شخصی تهی میشود و هنرمند تا چه اندازه میتواند با انتخابهای حرفهای خود کنار بیاید. این پرسش به تجربهای محدود به موسیقیدانان هم نیست؛ هر کسی که میان معاش و میل شخصی توازن برقرار میکند، میتواند با آن ارتباط بگیرد.
« این صمیمیت با مضمون ساختن موسیقی در کنار دیگران همخوان است. »
جمعبندی
با وجود این، فیلم همیشه فرصت نمییابد همهٔ لایههای این تعارض را به یک اندازه بپرورد. گاهی توجه به گروه جوان، داستان بزرگسال را به حاشیه میراند؛ گاهی هم کندی مسیر حرفهای او، نیروی بخشهای پرشورتر را کاهش میدهد. بااینهمه، اثر از نتیجهگیریهای قاطع و پرزرقوبرق فاصله میگیرد. ارزش موسیقی را با شهرت نمیسنجد و پاسخ خود را در بازگشت به خلاقیت مشترک، گوشدادن و دوباره دستبهکارشدن میجوید.
جمعبندی «دا کاپو» فیلمی گرم و موسیقیمحور است که بیش از پیروزی در مسابقهٔ موفقیت، به ماندگاری عشق به هنر میاندیشد. اجراهای زنده، شور گروه جوان و بازیهای صمیمی، روحی دلنشین به آن میبخشند؛ در عین حال، نابرابری میان دو خط داستانی، کندی بخش بزرگسال و کمفروغبودن بعضی لحظههای عاطفی مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهایش بهطور کامل شکوفا شوند.
بااینحال، فیلم تصویری دوستداشتنی از موسیقی بهعنوان تجربهای مشترک ارائه میدهد: کاری که ارزشش فقط در دستاورد بیرونی نیست، بلکه در لحظهٔ خلقکردن و در پیوندی است که میان آدمها میسازد. برای تماشاگرانی که از فیلمهای موسیقیمحور انتظار صداقت و صمیمیت دارند، «دا کاپو» اثری آرام و خوشحس خواهد بود؛ نه بینقص، اما وفادار به شور آغازینش.
« با وجود این، فیلم همیشه فرصت نمییابد همهٔ لایههای این تعارض را به یک اندازه بپرورد. »



ثبت دیدگاه