نقد و بررسی
نقد سایروس (Cyrus) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاهی به جهانی کوچک و ناآرام «سایرس» ساختهٔ جی دوپلاس و مارک دوپلاس، کمدیـدرامی دربارهٔ تنهایی، دلبستگی و دشواری ورود به زندگی عاطفی دیگران است. فیلم از طرحی آشنا آغاز میکند: جان، مردی که پس از جدایی هنوز با خلأ زندگیاش کنار نیامده، با مولی آشنا میشود و گمان میکند سرانجام فرصتی تازه برای عشق یافته است.
اما رابطهٔ این دو نفر از همان ابتدا با حضور سایرس، پسر بزرگسال مولی، شکل دیگری پیدا میکند. فیلم این وضعیت را نه بهصورت یک مثلث عاشقانهٔ معمول، بلکه بهمثابه کشمکشی عاطفی میان دو مرد روایت میکند که هرکدام میخواهند جایگاه خود را در زندگی مولی حفظ کنند. امتیاز اصلی «سایرس» در این است که از پیشفرضی مستعد اغراق، درامی نسبتاً زمینی و انسانی میسازد.
تنش میان شخصیتها از رازهایی بزرگ یا حادثههای خارقالعاده نمیآید؛ در رفتارهای کوچک، مکثها، نگاهها و حرفهایی ریشه دارد که گاه بیش از اندازه صمیمی یا نامتعارفاند. فیلم از همین جزئیات روزمره برای ساختن حس ناامنی بهره میگیرد و نشان میدهد چگونه رابطهای تازه میتواند مرزهای تثبیتشدهٔ یک خانواده را بر هم بزند.
تنهایی جان و رؤیای آغاز دوباره جان در آغاز فیلم انسانی شکستخورده یا درمانده به معنای کلیشهای آن نیست؛ بیشتر کسی است که بهتدریج از مرکز زندگی خودش کنار رفته است. خبر ازدواج دوبارهٔ همسر سابقش، او را با این واقعیت روبهرو میکند که بخشی از گذشتهاش برای همیشه بسته شده، حال آنکه خودش هنوز در همان نقطه مانده است.
« اما رابطهٔ این دو نفر از همان ابتدا با حضور سایرس، پسر بزرگسال مولی، شکل دیگری پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زمینه به آشنایی او با مولی وزنی فراتر از یک دلدادگی ناگهانی میدهد: جان فقط جذب زنی تازه نشده، بلکه به امکان بازگشت به زندگی و دیدهشدن دل بسته است. جان سی. ریلی نقش را با سادگی و آسیبپذیری اجرا میکند. او شخصیت را به ابلهی دوستداشتنی یا مردی صرفاً مضحک تقلیل نمیدهد. در بازیاش نوعی دستپاچگی و کماعتمادی دیده میشود که میتواند خندهدار باشد، اما پشت آن میل واقعی به صمیمیت و پذیرش قرار دارد.
ریلی بهخوبی نشان میدهد که جان همزمان میتواند امیدوار، حسود، خامدست و مهربان باشد. همین چندوجهیبودن باعث میشود تماشاگر او را نه بهعنوان قهرمان بینقص، بلکه بهعنوان انسانی قابلفهم دنبال کند. سایرس؛ حضورِ مزاحم یا رابطهای پیچیده؟ سایرس نخستینبار همچون مانعی در مسیر عشق جان و مولی به نظر میرسد، اما فیلم زودتر از آنکه او را به یک ضدقهرمان ساده تبدیل کند، بر ابهام رفتارش تکیه میکند.
او میتواند صمیمی و خوشبرخورد باشد و در همان حال، با حرکتی کوچک یا جملهای ظاهراً بیاهمیت، فضای میان جان و مولی را متشنج کند. این دوگانگی، نیروی محرک بخش بزرگی از کمدی و تعلیق فیلم است: جان نمیداند با رفتارهای سایرس چگونه برخورد کند و تماشاگر نیز همیشه مطمئن نیست که چه چیزی را باید نشانهٔ تهدید بداند.
جونا هیل در این نقش از شوخیهای پرسروصدا فاصله میگیرد و از سکون، نگاه و تغییرهای محدود در حالت چهره بهره میبرد. سایرس گاهی خندهدار است و گاهی نگرانکننده؛ مهمتر آنکه فیلم میکوشد او را صرفاً هیولایی برای دفعکردن معرفی نکند. در پس رفتارهای مالکانهاش، دلبستگیای عمیق و ترس از ازدستدادن رابطهای آشنا دیده میشود.
« ریلی نقش را با سادگی و آسیبپذیری اجرا میکند. »
شخصیتها و اجرا
این نگاه، رفتار او را توجیه نمیکند، اما به کشمکش فیلم بُعدی انسانیتر میدهد. مولی میان عشق و مسئولیت مولی در ظاهر مرکز رقابت میان جان و سایرس است، ولی بهتر است او را جایزهای منفعل در این رقابت ندانیم. رابطهٔ مادر و پسر، با وجود صمیمیت و گرمای آشکارش، مرزهایی دارد که مولی بهآسانی از آنها فاصله نمیگیرد.
او میان پیوند دیرپای خانوادگی و امکان یک رابطهٔ عاشقانهٔ تازه قرار دارد و همین دوگانگی، انتخابهایش را دشوار میکند. فیلم در عین حال، همیشه به او بهاندازهٔ جان و سایرس مجال درونیبودن نمیدهد؛ برخی از واکنشهایش بیشتر در خدمت پیشبردن کشمکش اصلی قرار میگیرند تا کاوش کامل در خواستها و تردیدهای خودش.
مارسا تومی به نقش گرما و طبیعیبودن میبخشد. او مولی را نه مادر آرمانی میسازد و نه زنی که تنها برای حفظ آرامش دیگران زندگی میکند. حضورش در کنار جان پذیرا و صمیمی است، اما در برابر مسئلهٔ سایرس نیز بیتفاوت نیست. همین ترکیب، شخصیت را باورپذیر میکند: مولی میتواند از نزدیکی خانوادگی لذت ببرد و همزمان نیاز داشته باشد زندگی عاطفی مستقلی داشته باشد.
بااینحال، فیلم گاهی از پرداخت پیامدهای این تعارض برای او عبور میکند و بیش از حد به نگاه دو مرد تکیه دارد. کمدیِ معذبکننده و لحن فیلم «سایرس» بیش از آنکه بر شوخیهای پرشتاب و ضربههای روایی تکیه کند، از موقعیتهای ناخوشایند طنز میسازد. لحظههایی که شخصیتها در آن نمیدانند چه بگویند یا چگونه رفتار کنند، سرچشمهٔ بخش مهمی از خندهٔ فیلماند.
« این نگاه، رفتار او را توجیه نمیکند، اما به کشمکش فیلم بُعدی انسانیتر میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شیوه با حالوهوای واقعگرایانهاش سازگار است و کمک میکند رابطهها مصنوعی به نظر نرسند. خنده در اینجا اغلب با دلواپسی همراه است؛ مخاطب ممکن است هم بخندد و هم از آنچه در جمع رخ میدهد احساس ناراحتی کند. اما این انتخاب همیشه به یک اندازه موفق نیست. بعضی موقعیتهای معذبکننده بیش از حد کش میآیند یا همان تنش را با تغییر اندکی دوباره تکرار میکنند.
در چنین لحظههایی، مرز میان مکثِ سنجیده و طولانیشدنِ بیحاصل باریک میشود. فیلم گاه از تماشاگر میخواهد بیش از اندازه در سکوت و awkward بودن صحنه بماند، بیآنکه آن مکثها اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا رابطههایشان بیفزایند. نتیجه، طنزی است که برای برخی صحنهها دقیق و نافذ، و برای برخی دیگر فرساینده میشود.
میزانسن، دوربین و حس نزدیکی شیوهٔ بصری فیلم با مقیاس کوچک داستان هماهنگ است. دوربین دستی و قاببندیهای نزدیک، فاصلهٔ امنی میان تماشاگر و شخصیتها باقی نمیگذارند؛ گویی ما نیز در جمعی کوچک حاضر شدهایم و ناچاریم تنش را از فاصلهای نزدیک تجربه کنیم. این نزدیکی میتواند به طبیعیبودن اجراها کمک کند، زیرا بازیها بیش از آنکه نمایشی و صیقلی جلوه کنند، متکی بر گفتوگو و واکنشهای لحظهایاند.
رویکرد کمزرقوبرق فیلم با مسیر کاری دوپلاسها و علاقهٔ آنان به جزئیات روزمره همخوان است. بااینحال، دوربین لرزان و همراهی نزدیک آن همیشه به تجربهٔ تماشاگر عمق نمیدهد. گاهی این انتخاب به حس بداهگی و بیواسطگی میافزاید، اما گاهی نیز به ترفندی تکرارشونده بدل میشود که بیش از آنکه معنایی بصری بسازد، فقط بر خامی ظاهری تصویر تأکید میکند.
« این شیوه با حالوهوای واقعگرایانهاش سازگار است و کمک میکند رابطهها مصنوعی به نظر نرسند. »
قوتها و کاستیها
ارزش اصلی فیلم نه در نوآوری تصویری، بلکه در توانایی آن برای ثبت واکنشهای کوچک بازیگران است: لحظهای از تردید، لبخندی که کامل نمیشود یا نگاهی که معنایش روشن نیست. این جزئیات بهویژه در کنار بازیهای کنترلشدهٔ بازیگران، اثرگذارند. ریتم و پرداخت دراماتیک ریتم «سایرس» عمداً شتابزده نیست.
فیلم فرصت میدهد تا جان و مولی به یکدیگر نزدیک شوند و تماشاگر نیز آرامآرام پیچیدگی رابطهٔ مولی و سایرس را دریابد. این کندی در بخشهایی به سود اثر تمام میشود، زیرا تنش بهجای آنکه با توضیحهای مستقیم ساخته شود، از تجربهٔ تکرارشوندهٔ موقعیتها شکل میگیرد. اما همین روش گاه به کشآمدن روایت میانجامد؛ بخشهایی از میانهٔ فیلم، بدون آنکه رابطهها به اندازهٔ کافی دگرگون شوند، در فضایی مشابه باقی میمانند.
در پایان نیز فیلم ناگهان به جمعبندی نزدیک میشود و بخشی از پیامدهای عاطفی تعارضهایش را با شتابی بیش از انتظار پشت سر میگذارد. این انتخاب با لحن کمادعای اثر سازگار است، اما از آنجا که فیلم پیشتر به ساختن پیچیدگی رابطهها وقت داده، پایانبندیِ نسبتاً کمپرداخت ممکن است احساس ناتمامماندن ایجاد کند.
بدون ورود به جزئیات روایی، میتوان گفت «سایرس» در طرح پرسشهایش از پاسخدادن به همهٔ آنها موفقتر است. جمعبندی «سایرس» فیلمی ظریف دربارهٔ تنهایی و وابستگی است که کمدی را از دل روابط نامتعارف و سکوتهای ناراحتکننده بیرون میکشد. نقطهٔ قوت آن، صداقت در پرداخت شخصیتها و بازیهای متوازن جان سی.
« این جزئیات بهویژه در کنار بازیهای کنترلشدهٔ بازیگران، اثرگذارند. »
جمعبندی
ریلی، مارسا تومی و جونا هیل است؛ هیچکدام صرفاً ابزار شوخی یا مانعی برای دیگری نیستند. فیلم بهدرستی درمییابد که در مناسبات خانوادگی و عاشقانه، محبت میتواند هم پناه باشد و هم نیرویی محدودکننده. در برابر این امتیازها، ریتم گاه کند میشود، بعضی شوخیهای معذبکننده تکرار میشوند و جمعبندی نهایی به اندازهٔ کافی مجال پرداخت پیدا نمیکند.
بااینهمه، «سایرس» بهدلیل نگاه انسانیاش به آدمهایی که از ترس تنهایی به رابطههای آشنا چنگ میزنند، اثری ماندگارتر از یک کمدی موقعیت معمولی است. فیلم نه نسخهای ساده برای حل تعارضهای عاطفی ارائه میکند و نه شخصیتهایش را به داوری قطعی میسپارد؛ در عوض، تماشاگر را به مشاهدهٔ دشواریِ تقسیم محبت و بازتعریف مرزهای صمیمیت دعوت میکند.
« ریلی، مارسا تومی و جونا هیل است؛ هیچکدام صرفاً ابزار شوخی یا مانعی برای دیگری نیستند. »



ثبت دیدگاه