نقد و بررسی
نقد عروسک خیمهشببازی (Cuttputlli) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازیِ معمایی در سایهٔ نسخهٔ پیشین «Cuttputlli» ساختهٔ Ranjit M. Tewari بازخوانی هندیِ فیلم تامیلیِ «Ratsasan» است؛ نکتهای که از همان آغاز بر تجربهٔ تماشای آن سایه میاندازد. فیلم میکوشد قصهای آشنا را با بازیگران و جغرافیایی تازه بازآفرینی کند، اما چالش بازسازی فقط انتقال رخدادها نیست: اثر باید بتواند اضطراب، منطق روایی و ضرباهنگی مستقل بیافریند تا حضور نسخهٔ اصلی صرفاً به مقایسهای دائمی بدل نشود.
«Cuttputlli» در طراحی معمای مرکزی و کشاندن تماشاگر به پیگیری سرنخها موفقیتهایی دارد، ولی در هماهنگکردن اجزای خود همواره به همان اندازه کامیاب نیست. داستان در شهری کوچک و کوهستانی آغاز میشود؛ جایی که قتلهای هولناک، آسودگی روزمره را برهم میزنند. آرژان، پلیسی تازهکار که پیشتر شیفتهٔ شناخت ذهن جنایتکاران بوده، به پروندهای پیچیده وارد میشود.
فیلم از همان ابتدا پرسشی مؤثر پیش میکشد: آیا نشانههای پراکنده واقعاً به یک قاتل زنجیرهای اشاره دارند، یا نیروهای مسئول در مواجهه با خطر، معنای درست آنها را نادیده میگیرند؟ پاسخ به این پرسش را آشکار نمیکنیم؛ کشف تدریجی آن بخش مهمی از لذت معمای فیلم است. جغرافیای سرد و کارکرد فضای رازآلود یکی از انتخابهای سنجیدهٔ فیلم، بهرهگیری از فضای کوهستانی و سرد شهر است.
چشماندازهای آرام و خیابانهای خلوت، در تقابل با خشونت پرونده قرار میگیرند و نوعی ناامنی زیرپوستی میسازند: انگار آرامش محیط، نه نشانهٔ امنیت، بلکه پردهای بر تهدیدی پنهان است. این تضاد بهویژه در بخشهای تحقیقاتی کارآمد است؛ جایی که هر سکوت، هر نگاه و هر جزئی کوچک میتواند به سرنخی احتمالی تبدیل شود.
« بازسازیِ معمایی در سایهٔ نسخهٔ پیشین «Cuttputlli» ساختهٔ Ranjit M. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، فضا همیشه به یک عنصر روایی زنده بدل نمیشود. فیلم از ظرفیت اقلیم و دورافتادگی شهر برای پرورش حس محاصره و بیپناهی بهره میگیرد، اما گاه به تصویرهای آشنای تریلر جنایی بسنده میکند: کوچههای تاریک، قابهای سرد و لحظههایی که قرار است بهتنهایی دلهرهآور باشند. نتیجه در مجموع تماشایی است، اما کمتر از آنچه میتوانست، به هویتی بصری کاملاً متمایز میرسد.
معما، سرنخها و کشش روایی ستون اصلی فیلم، فرایند دنبالکردن سرنخهاست. اطلاعات بهتدریج کنار هم قرار میگیرند و تماشاگر را وامیدارند میان قربانیان، نشانهها و واکنشهای اطرافیان ارتباط برقرار کند. فیلم بهخوبی از هراس پروندهای استفاده میکند که هرچه پیش میرود، دامنهٔ نگرانی را گسترش میدهد؛ بهخصوص چون قربانیان از میان دانشآموزان انتخاب میشوند و موضوع، از یک جنایت دوردست به خطری نزدیک و ملموس تبدیل میشود.
آرژان نیز از مسیر همین پیگیری تعریف میشود. سابقهٔ علاقهاش به ذهن مجرمان، او را به شخصیتی تبدیل میکند که فقط مجری دستورهای اداری نیست و میکوشد الگوهای پشت جنایت را بفهمد. با وجود این، فیلم گاهی میان هوشمندی او و واکنشهای شتابزدهاش تعادل دقیقی برقرار نمیکند. برخی کشفیات برای پیشبردن قصه ناگهان راه باز میکنند و بعضی تصمیمهای پلیسی بیش از آنکه از منطق طبیعی تحقیق برآیند، به ضرورت صحنه وابستهاند.
این لغزشها معما را از حرکت بازنمیدارند، اما باورپذیری آن را کاهش میدهند. تعلیق و ترس؛ میان اثرگذاری و فرمول «Cuttputlli» در ساختن انتظار، توانایی قابلتوجهی دارد. آگاهی از اینکه خطری در کمین است، اما ندانستنِ زمان و چگونگی رخدادنش، به صحنههای تحقیق وزن میدهد. فیلم از ابهام هویت قاتل و فشار ناشی از حل پرونده برای حفظ توجه مخاطب استفاده میکند.
« با این همه، فضا همیشه به یک عنصر روایی زنده بدل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
برخی لحظهها نیز با تکیه بر خشونت و آسیبپذیری قربانیان، اثری ناخوشایند و نگرانکننده برجای میگذارند؛ نه از جنس وحشت فراطبیعی، بلکه از جنس مواجهه با تهدیدی انسانی و نامنتظر. اما تعلیق همیشه از دل شخصیتها و موقعیتها زاده نمیشود. گاهی فیلم به نشانههای آشکار ژانر متوسل میشود و بهجای آنکه اضطراب را آرامآرام در روایت بپرورد، با تأکید مستقیم بر موقعیت خطر، تماشاگر را به واکنشی فوری دعوت میکند.
همچنین با پیشرفت قصه، جسارت و دستنیافتنیبودن قاتل گاه چنان افزایش مییابد که نیروی پلیس ناتوانتر از آن به نظر میرسد که منطق داستان توجیه کند. چنین اغراقی میتواند هیجان بسازد، ولی در عین حال از واقعنمایی و انسجام میکاهد. بازیها و شخصیتپردازی Akshay Kumar نقش آرژان را با حضور مسلط و کمابیش آرامی ایفا میکند.
انتخاب او برای نقش پلیسی که پیشینهاش با مطالعهٔ جنایت و کنجکاوی دربارهٔ ذهن مجرمان پیوند دارد، در سطح طرح جذاب است؛ با این حال، فیلم به اندازهٔ کافی از این ویژگی برای ساختن کشمکش درونی بهره نمیبرد. آرژان گاهی بیشتر به محورِ عبور از یک سرنخ به سرنخ بعدی شبیه میشود تا شخصیتی که فشار پرونده، تجربهٔ شخصی و محدودیتهای حرفهای او بهتدریج دگرگونش میکنند.
Sargun Mehta در نقش مقام ارشد پلیس، حضوری جدی و متمرکز دارد و از معدود بازیهایی است که به صحنههای اداری و تحقیقاتی وزن میبخشد. Rakul Preet Singh نیز در نقش دیویا بخشی از خط روایی عاطفی را برعهده دارد، اما پرداخت شخصیت او در قیاس با اهمیت پرونده محدودتر میماند. همین نابرابری، زمینهٔ یکی از مشکلات ساختاری فیلم را فراهم میکند: بعضی شخصیتها برای کارکردهای روایی مشخص وارد میشوند، بیآنکه پیوندشان با معمای اصلی یا مسیر عاطفی قهرمان بهاندازهٔ کافی گسترش یابد.
« اما تعلیق همیشه از دل شخصیتها و موقعیتها زاده نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ناهماهنگی لحن و مسئلهٔ رابطهٔ عاشقانه بزرگترین گسست فیلم نه در خودِ وجود شوخی یا رابطهٔ عاطفی، بلکه در جایگیری و اندازهٔ آنهاست. داستانی دربارهٔ قتلهای پیدرپی و فشار حفاظت از کودکان، به لحظههایی نیاز دارد که مجال تنفس بدهند؛ اما این لحظهها باید با جهان اثر همخوان باشند. در «Cuttputlli»، شوخیها و بخش عاشقانه گاه چنان ناگهانی وارد میشوند که گویی از فیلمی دیگر آمدهاند.
تماشاگر بهسختی میتواند بداند باید در کدام لحن مستقر شود: جناییِ تلخ، کمدیِ سبک یا ملودرام عاشقانه. رابطهٔ آرژان و دیویا نیز بهجای آنکه بهتدریج از دل شناخت و موقعیت شکل بگیرد، در بخشهایی همچون توقفی بر مسیر تعقیب و تحقیق عمل میکند. از این رو، اعتراض به نابجا بودن صحنههای عاشقانه قابلفهم است: مسئله صرفاً سلیقه نیست، بلکه اختلال در ضرباهنگ و تمرکز روایی است.
فیلم هر بار که میان تعلیق و شوخی جابهجا میشود، بخشی از تنش انباشتهشده را از دست میدهد و برای بازسازی آن به زمان نیاز پیدا میکند. ریتم و فرجام روایت مدتزمان نسبتاً طولانی فیلم، زمانی برای پرداخت معما، شخصیتها و فضای شهر فراهم میآورد، اما استفاده از این فرصت یکدست نیست. در بخشهایی، تکرار موقعیتهای تحقیقی یا رفتوآمد میان خطهای روایی، حس کشآمدن ایجاد میکند.
در مقابل، وقتی روایت به مرحلهٔ جمعبندی نزدیک میشود، شتاب آن افزایش مییابد. نتیجه تناقضی محسوس است: فیلمی که در میانه مجال زیادی به خود میدهد، در پایان فرصت کافی برای فرود آرام و متناسب با پیچیدگیهای پیشین پیدا نمیکند. بدون ورود به جزئیات پایان، میتوان گفت جمعبندی قصه از نظر سرعت و میزان توضیحدهی نامتوازن است.
« در «Cuttputlli»، شوخیها و بخش عاشقانه گاه چنان ناگهانی وارد میشوند که گویی از فیلمی دیگر آمدهاند. »
قوتها و کاستیها
برخی پرسشها و مناسباتی که میتوانستند با مکث بیشتری روشن شوند، فشرده و فوری جمع میشوند؛ در نتیجه، اثر بهجای آنکه تمام تنشهای خود را بهشکلی طبیعی حلوفصل کند، گاهی حس عجله منتقل میکند. این شتاب از اثرگذاری بخشهای پیشین میکاهد و ممکن است تماشاگر را پس از پایان، با احساس ناتمامماندن مواجه سازد.
جمعبندی «Cuttputlli» تریلری جنایی است که با معمایی قابلپیگیری، فضای کوهستانیِ سرد و ایدهٔ تعقیب قاتلی زنجیرهای، توجه مخاطب را به خود جلب میکند. فیلم در ایجاد کنجکاوی و حفظ بخشی از تعلیق موفق است و لحظههایی دارد که یادآوری میکنند چرا چنین داستانهایی میتوانند تماشاگر را تا نزدیکی پایان همراه نگه دارند.
با این حال، ناهماهنگی لحن، پرداخت محدود برخی شخصیتها، کشآمدن بخشهایی از میانه و شتاب در جمعبندی، مانع از آن میشوند که این ظرفیت به اثری منسجم و ماندگار تبدیل شود. در نهایت، فیلم برای دوستداران معماهای جنایی تجربهای گاه درگیرکننده و گاه ناهموار فراهم میآورد؛ اثری که بیش از آنکه بهسبب بازآفرینی کامل جهان خود به یاد بماند، با پرسشهای معمایی و لحظههای دلهرهآورش توجه جلب میکند.
«Cuttputlli» در بهترین لحظههایش تماشاگر را به حدسزدن وادار میکند، اما در لحظههای ضعیفتر، خودش رشتهٔ تعلیق را با پرشهای لحنی و شتاب روایی از دست میدهد.



ثبت دیدگاه