نقد و بررسی
نقد جزیره قاتل (Cutthroat Island) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی در مقیاس بزرگ «جزیرهٔ گلوبُر» فیلمی است که از همان ابتدا بلندپروازیاش را پنهان نمیکند: کشتیهای بادبانی، نقشهٔ گنج، زدوبندهای خانوادگی، تعقیبوگریز و نبردهای دریایی، همه در خدمت ماجرایی کلاسیک قرار گرفتهاند. مورگان آدامز، دزد دریاییای که برای به دست گرفتن فرماندهی باید خدمهٔ مرددش را با خود همراه کند، در پی یافتن بخشهای نقشهای است که راه گنجی بزرگ را نشان میدهد.
در سوی دیگر، دایی بیرحمش، داگ، و نیروهای تاجوتخت بریتانیا تهدیدی پیوسته میسازند. این طرح آشنا به فیلم اجازه میدهد بیدرنگ وارد قلمرو ماجراجویی شود، اما همزمان سقف بلندپروازی رواییاش را نیز مشخص میکند: اثر بیش از آنکه بخواهد قواعد ژانر را دگرگون کند، میخواهد آنها را با شکوه و هیاهو به اجرا بگذارد.
مورگان؛ مرکز ثقل فیلم مهمترین دارایی فیلم، حضور جینا دیویس در نقش مورگان است. مورگان نه همراهی فرعی برای قهرمانی مرد، بلکه فرمانده و نیروی پیشبرندهٔ داستان است؛ شخصیتی که باید در برابر دشمنان بیرونی و تردید درون کشتی بجنگد و اختیارش را به اثبات برساند. دیویس برای نقش، ترکیبی از سرسختی، زیرکی و شوخطبعی خشک فراهم میکند.
او مورگان را به قهرمانی صرفاً شکستناپذیر بدل نمیسازد؛ غرور و تندیاش گاه دردسر میآفریند و تصمیمهایش در برابر فشار، رنگوبوی شخصی پیدا میکنند. با اینهمه، فیلم در پرداخت کامل شخصیت او چندان دقیق نیست. مورگان بیش از آنکه از مسیر تحول روانی پیچیدهای عبور کند، در بزنگاههای پیاپی تواناییاش را نشان میدهد.
« در سوی دیگر، دایی بیرحمش، داگ، و نیروهای تاجوتخت بریتانیا تهدیدی پیوسته میسازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب برای فیلمی پرحادثه قابلفهم است، اما بخشی از ظرفیت دراماتیک شخصیت را محدود میکند. با وجود این کاستی، حضور فیزیکی و قاطع دیویس به فیلم هویتی متمایز میدهد؛ قهرمان زنی که در فضای مردانهٔ دزدان دریایی، مرکز فرمان و کنش باقی میماند. همراهان و نیروی درام ویلیام شا، با بازی متیو مودین، در آغاز بیشتر عنصری ناخواسته در مسیر مورگان است تا شریکی همتراز با او.
رابطهٔ این دو از تقابل، بیاعتمادی و گفتوگوهای کنایهآمیز نیرو میگیرد و به فیلم امکان میدهد میان صحنههای پرتنش، وقفههایی سبکتر بسازد. اما شیمی میان آنها همیشه به اندازهای نیست که رابطه را از قالب آشنای همراهیِ دو شخصیت متضاد فراتر ببرد. شا گاهی بیش از آنکه شخصیت مستقلی با خواستهها و تناقضهای روشن داشته باشد، وسیلهای برای پیشبرد ماجراجویی و ایجاد شوخی است.
فرانک لانگلا در نقش داگ، از سوی دیگر، با حضوری نمایشی و اغراقشده به فیلم جان میبخشد. او شروری است که بیش از آنکه تهدیدی سرد و پنهان باشد، با لذت از جایگاه منفی خود استفاده میکند. این بازی پررنگ با لحن پرهیاهوی فیلم سازگار است، هرچند گاه از مرز جذابیت میگذرد و به کاریکاتور نزدیک میشود.
دیگر اعضای گروه کشتی و چهرههای بریتانیایی نیز به بافت جهان داستان کمک میکنند، ولی بسیاری از آنها فرصت کافی برای یافتن شخصیتهایی بهیادماندنی پیدا نمیکنند. اکشن؛ جایی که فیلم نفس میکشد «جزیرهٔ گلوبُر» در صحنههای اکشن بیشترین اطمینان را به خود نشان میدهد. نبردهای دریایی، تعقیبها و درگیریهای تنبهتن با حرکتی پیوسته و طراحی پرجنبوجوش پیش میروند.
« این انتخاب برای فیلمی پرحادثه قابلفهم است، اما بخشی از ظرفیت دراماتیک شخصیت را محدود میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میکوشد تماشاگر را در میانهٔ آشوب نگه دارد: عرشهها شلوغاند، خطر از چند سو میرسد و قهرمانان ناچارند در محیطی متغیر تصمیم بگیرند. در نتیجه، اکشن تنها مجموعهای از ضربهها نیست؛ گاه از جغرافیای کشتی و محدودیت فضای آن برای ساختن تعلیق استفاده میکند. کارگردانی رنی هارلین به این بخشها انرژی میدهد و بر حرکت، برخورد و نمایش خطر تکیه دارد.
با این حال، وفور حادثه همیشه به معنای افزایش تنش نیست. وقتی هر مرحله با تعقیبی بزرگتر یا انفجاری تازه پاسخ میگیرد، بخشی از اثرگذاری صحنهها کاهش مییابد. تماشاییبودن برقرار است، اما شدت مداوم گاهی مجال نمیدهد لحظههای مهم وزن عاطفی خود را پیدا کنند. با وجود این، اگر مخاطب از ماجرای دزدان دریایی انتظار شمشیر، توپ و کشتیهای درگیر داشته باشد، فیلم در فراهم کردن این عناصر دستودلباز است.
جهان بصری و حالوهوای دزدان دریایی لباسها، کشتیها و طراحی محیط، جهان فیلم را به شکل پرزرقوبرقی میسازند که به سنت ماجراجوییهای دریایی وفادار است. فیلم به نشانههای آشنای ژانر علاقه دارد: نقشهٔ پنهان، خدمهٔ خشن، رقابت بر سر فرماندهی و سفر به سوی مکانی دورافتاده. این آشنایی دو اثر متفاوت دارد.
از یک سو، تماشاگر بهسرعت قواعد بازی را میفهمد و میتواند از تماشای خود ماجرا لذت ببرد؛ از سوی دیگر، کمتر با جزئیاتی روبهرو میشود که تصویری تازه از دزدان دریایی یا زندگی روی کشتی عرضه کنند. فضای بصری فیلم بهجای واقعگرایی تلخ، به ماجراجویی باشکوه و نمایشی گرایش دارد. چنین انتخابی با لحن کلی اثر هماهنگ است و به آن جذابیتی عامهپسند میبخشد، اما گاهی فاصلهای میان خطرهای داستان و سبک بازیگوشانهٔ فیلم ایجاد میکند.
« کارگردانی رنی هارلین به این بخشها انرژی میدهد و بر حرکت، برخورد و نمایش خطر تکیه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان روی پرده بیشتر صحنهای برای نمایش است تا مکانی که زندگی روزمرهٔ ساکنانش با عمق و جزئیات کاویده شود. برای برخی تماشاگران همین شکوه سرگرمکننده است؛ برای برخی دیگر، نشانهای از سطحیماندن فیلم. ریتم، شوخی و لحن ناپایدار فیلم در حرکت میان ماجراجویی، اکشن و کمدی همیشه یکدست نیست.
شوخیها گاهی از برخورد شخصیتها یا غرور مورگان بیرون میآیند و به سبککردن فضای پرتنش کمک میکنند؛ اما بعضی دیگر بیش از اندازه توضیح داده میشوند یا با تکرار، نیروی خود را از دست میدهند. این نوسان میتواند تماشاگر را از جهان داستان بیرون بکشد، بهخصوص وقتی شوخیای در میانهٔ موقعیتی مطرح میشود که فیلم اندکی پیش آن را جدی و خطرناک جلوه داده است.
ریتم نیز از همین ناهمواریها آسیب میبیند. زنجیرهٔ صحنههای حادثهمحور، بهخودیخود کشش ایجاد میکند، اما میان آنها بخشهایی هست که روایت را بیش از حد متوقف میکنند یا به تکرار اطلاعات و کشمکشهای مشابه میپردازند. نتیجه آن است که فیلم، با وجود پرتحرکی ظاهری، در همهٔ لحظهها پرشتاب احساس نمیشود.
این تضاد میان حرکت فراوان و کشآمدن بعضی بخشها یکی از دلایلی است که تجربهٔ تماشایش برای مخاطبان مختلف یکسان نیست. میراث یک فیلم نامتوازن «جزیرهٔ گلوبُر» در زمان اکران به شکست تجاری بزرگی بدل شد و در روایت تاریخ تولید سینمای هالیوود نیز بهعنوان نمونهای شناختهشده از فیلمی پرهزینه و ناکام باقی ماند.
« جهان روی پرده بیشتر صحنهای برای نمایش است تا مکانی که زندگی روزمرهٔ ساکنانش با عمق و جزئیات کاویده شود. »
قوتها و کاستیها
این پیشینه گاه خودِ فیلم را زیر سایه میبرد، حال آنکه ارزش تماشای آن را باید در اجزای روی پرده سنجید: ماجراجویی بیپرده، اکشنی پرتحرک، قهرمانی زن در مرکز روایت و بازیهایی که از کنترلشده تا عمداً اغراقآمیز امتداد دارند. شکست مالی، بهتنهایی نه کیفیت هنری را تعیین میکند و نه لذت تماشاگر را؛ اما یادآوری میکند که جاهطلبی تولیدی لزوماً به انسجام دراماتیک نمیانجامد.
فیلم از آن آثاری نیست که با تازگیِ طرح یا عمق شخصیتها جهان ژانر را دگرگون کند. قوتش بیشتر در انرژی، مقیاس و آمادگیاش برای پذیرفتن خصلت نمایشی ماجراست؛ ضعفش نیز در نوسان لحن، شوخیهای کماثر و شخصیتهایی قرار دارد که همه به یک اندازه جان نمیگیرند. همین دوگانگی باعث شده است که اثر برای گروهی سرگرمیای پرشور و دوستداشتنی باشد و برای گروهی دیگر صرفاً نمونهای معمولی و پرزرقوبرق از سینمای ماجراجویی.
جمعبندی «جزیرهٔ گلوبُر» فیلمی است که از قالب آشنای دزدان دریایی بیرون نمیرود، اما درون همان قالب لحظههایی سرگرمکننده و تماشایی میآفریند. جینا دیویس با حضوری مقتدر، نقش مورگان را به مهمترین امتیاز روایی اثر بدل میکند و صحنههای اکشن نیز به فیلم نیرویی میبخشند که بخشهای کندتر نمیتوانند کاملاً از میان ببرند.
در مقابل، ریتم نامنظم، شوخیهای گاه آزاردهنده و پرداخت محدود برخی شخصیتها مانع شکلگیری اثری کاملاً منسجم میشود. حاصل، ماجراجوییای ناهموار اما پرشور است: فیلمی که نه برای ظرافت روایی، بلکه برای شکوه و هیاهوی دنیای دزدان دریاییاش به یاد میماند.
« فیلم از آن آثاری نیست که با تازگیِ طرح یا عمق شخصیتها جهان ژانر را دگرگون کند. »



ثبت دیدگاه