نقد و بررسی
نقد میوهٔ ممنوعه (Curious Caterer: Forbidden Fruit) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به پروندهای آشنا در «Curious Caterer: Forbidden Fruit» ماجرا از موقعیتی آغاز میشود که برای گلدی بری، تهیهکنندهٔ غذا، هم فرصتی خوشایند است و هم دردسری حرفهای: او قرار است با تام شولتز به کنسرتی برود، اما همان برنامه به کاری برای پذیرایی از گروه بدل میشود. مرگ خواننده روی صحنه، قرار عاشقانه را به صحنهٔ جرم تبدیل میکند و گلدی بار دیگر در کنار تام وارد مسیر تحقیق میشود.
فیلم از همان ابتدا بر ترکیب آشنای این مجموعه تکیه دارد: معمای جنایی، فضای دلپذیر و رابطهای که آرامآرام شکل میگیرد. آشنایی با قسمتهای پیشین کمک میکند وزن عاطفی این دیدار را بهتر دریافت کنیم، اما فیلم بهتنهایی نیز مسیر داستانی روشنی دارد. قرار عاشقانه در سایهٔ معما یکی از امتیازهای اصلی فیلم، استفاده از قرار گلدی و تام بهعنوان خط عاطفی داستان است.
قرارشان قرار نیست صرفاً لحظهای تزئینی میان دو بخش تحقیق باشد؛ حادثه بارها برنامه را قطع میکند و همین گسست، به رابطهشان کیفیتی بازیگوشانه میدهد. فیلم از تقابل میان انتظار یک شب دونفره و ضرورت رسیدگی به قتل، موقعیتهای کمیک و لطیفی میسازد، بیآنکه پیوند میان آن دو را به حاشیه براند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شیمی نیکی دلوچ و اندرو واکر بر همین تعادل استوار است. گلدی پرجنبوجوش و کنجکاو است و تام، با خویشتنداری و عقلانیتش، نقطهٔ مقابل مناسبی برای او میسازد. جذابیت رابطهشان از نمایش احساسات بزرگ و ناگهانی نمیآید؛ بیشتر در واکنشها، مکثها و همراهی متقابل آنها شکل میگیرد. فیلم میفهمد که تماشاگران این مجموعه فقط برای یافتن قاتل بازنگشتهاند، بلکه میخواهند ببینند این دو شخصیت چگونه در کنار هم پیش میروند.
گلدی و مارلا؛ انرژی در جزئیات حضور مارلا در کنار گلدی به فیلم تحرک میدهد. گفتوگوها و تعامل این دو، از آن جنس لحظههایی است که به فضای داستان گرما میبخشد و اجازه نمیدهد روایت در جدیت پرونده فروبماند. مارلا نه صرفاً همراهی برای پرکردن صحنه، بلکه عاملی برای برجستهکردن سرزندگی گلدی است؛ بازی هماهنگ دو بازیگر نیز به این رابطه حالوهوایی طبیعی و بانشاط میدهد.
گلدی در این فیلم همچنان شخصیتی فعال و پیگیر است. مهارت حرفهای او در پذیرایی، تماسش با افراد گوناگون و توجهش به جزئیاتی که ممکن است از نظر دیگران بیاهمیت باشد، راهی باورپذیر برای ورودش به ماجرا فراهم میکند. البته فیلم گاهی در آسانکردن دسترسی او به اطلاعات یا حضورش در موقعیتهای تحقیقاتی دستودلباز است؛ این امتیاز روایی برای طرفداران چنین معماهایی پذیرفتنی است، هرچند از واقعگرایی محض فاصله میگیرد.
« شیمی نیکی دلوچ و اندرو واکر بر همین تعادل استوار است. »
شخصیتها و اجرا
معمایی خوشریتم، اما نه همیشه پرکشش قتل در فضای اجرای موسیقی، زمینهای مناسب برای ساختن بدگمانی و طرح پرسش فراهم میکند. صحنهٔ برقگرفتگی، از نظر تصویری تکاندهنده است و بلافاصله فرضیهٔ حادثه یا جنایت را پیش میکشد. سپس فیلم با معرفی افراد مرتبط با گروه و گذشتهٔ آنان، دایرهٔ مظنونان را گسترش میدهد.
خاطرهها، رقابتها و مناسبات قدیمی، مواد اولیهٔ آشنایی برای یک معمای تلویزیونیاند. بااینحال، رمزوراز همیشه به اندازهای که از چنین مقدمهای انتظار میرود پیچیده و غافلگیرکننده نیست. فیلم نشانههایی در اختیار مخاطب میگذارد، اما برخی از آنها بیش از آنکه به زنجیرهای ظریف از استنتاجها بدل شوند، همچون سرنخهایی آشکار برای جلو بردن روایت عمل میکنند.
ریتم داستان سرگرمکننده باقی میماند، اما گاه میتوان احساس کرد که فیلم بهجای ژرفترکردن معما، به سوی جمعبندی آن شتاب میگیرد. قاتل نهایی ممکن است برای بخشی از تماشاگران غیرمنتظره باشد، اما مسیر رسیدن به پاسخ، به همان اندازه نیرومند و پرپیچوخم نیست. موسیقی، صحنه و قصهٔ آهنگ فضای موسیقایی فیلم به آن هویت خاصی میدهد.
« صحنهٔ برقگرفتگی، از نظر تصویری تکاندهنده است و بلافاصله فرضیهٔ حادثه یا جنایت را پیش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کنسرت و تاریخچهٔ گروه، فراتر از پسزمینهای تزئینی، بخشی از انگیزهها و پیوندهای شخصیتها را شکل میدهد. بااینهمه، قصهٔ آهنگ ویژهٔ گروه گاهی حالتی نامأنوس پیدا میکند؛ انگار فیلم میخواهد به یک عنصر موسیقایی بار عاطفی و روایی بیشتری بدهد، اما این بارگذاری همیشه با ظرافت کافی انجام نمیشود.
برای برخی تماشاگران، این بخش از داستان میتواند بیش از آنکه رازآمیز باشد، عجیب به نظر برسد. آواز کوتاه گلدی نیز لحظهای دوپهلوست. از یک سو، اجرای آواز با تواناییهای شناختهشدهٔ نیکی دلوچ تناسب دارد و میتواند برای مخاطبانی که از حضور موسیقی در فیلم لذت میبرند، دلنشین باشد. از سوی دیگر، این صحنه در بافت درام اندکی ناهمگون جلوه میکند؛ گویی لحظهای نمایشی از بیرون وارد روایت شده است.
مسئله ضعف اجرا نیست، بلکه جایگیری آن است: فیلم برای این مکث موسیقایی زمینهای فراهم میکند، اما نه آنقدر که حضورش کاملاً ضروری احساس شود. لحن و جایگاه فیلم در مجموعه فیلم در حفظ لحن آشنای مجموعه موفق است: جنایت آنقدر جدی هست که موتور داستان را روشن نگه دارد، اما فضای کلی همچنان سبک، گرم و مناسب تماشای تفریحی باقی میماند.
« کنسرت و تاریخچهٔ گروه، فراتر از پسزمینهای تزئینی، بخشی از انگیزهها و پیوندهای شخصیتها را شکل میدهد. »
قوتها و کاستیها
شوخیها و لحظههای عاطفی نیز معمولاً با خشونت یا تلخی پرونده تصادم شدیدی ندارند. این تعادل از نقاط قوت مجموعه است، هرچند گاهی از شدت خطر و پیامدهای مرگ میکاهد و راز جنایی را به سرگرمیای بیدغدغه نزدیک میکند. «Forbidden Fruit» همچنین به رابطهٔ گلدی و تام پیشرفت میدهد؛ قرارشان رویدادی است که مخاطبان منتظرش بودهاند و فیلم از انتظار پیرامون آن بهره میگیرد.
اما این پیشرفت عاطفی همیشه با پرونده بهخوبی درهم نمیتند. گاهی دو خط داستانی کنار یکدیگر حرکت میکنند: یکی دربارهٔ کشف حقیقت و دیگری دربارهٔ فرصتهای ازدسترفتهٔ یک قرار. با وجود این، بازی دو بازیگر اصلی باعث میشود این دو مسیر دستکم جذابیت خود را حفظ کنند. جمعبندی «Curious Caterer: Forbidden Fruit» اثری سرگرمکننده و خوشتماشا در چارچوب معمایی آشناست؛ فیلمی که مهمترین نیروی خود را از شیمی گلدی و تام، همراهی بانشاط گلدی و مارلا و فضای موسیقایی پرونده میگیرد.
معما لحظاتی کنجکاویبرانگیز دارد و پایان آن میتواند رضایتبخش باشد، اما پیچیدگی و نیروی غافلگیریاش بهطور یکنواخت حفظ نمیشود. قصهٔ آهنگ و صحنهٔ آواز نیز از انتخابهایی هستند که برای بعضی مخاطبان دلنشین و برای برخی دیگر نامتناسب جلوه میکنند. در نهایت، فیلم بیش از آنکه مجموعه را از نو تعریف کند، بر لذت حضور دوباره در کنار شخصیتهای دوستداشتنیاش تکیه دارد.
« شوخیها و لحظههای عاطفی نیز معمولاً با خشونت یا تلخی پرونده تصادم شدیدی ندارند. »
جمعبندی
اگر جذابیت اصلی برای تماشاگر رابطهٔ گلدی و تام و همراهی او با مارلا باشد، فیلم لحظات ارزشمندی فراهم میکند؛ اگر انتظار معمایی بسیار محکم و غافلگیرکننده در میان باشد، احتمالاً تجربهای خوب، اما نه درخشانترین بخش این مجموعه خواهد بود.



ثبت دیدگاه