نقد و بررسی
نقد بچهننه (Cry-Baby) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی جهان نوجوانان دههٔ پنجاه «کریبیبی» ساختهٔ جان واترز، از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست تصویری واقعگرا و آرام از جوانی، عشق یا جامعه ارائه دهد. فیلم در بالتیمور دههٔ پنجاه میگذرد؛ شهری که نوجوانانش به دو گروه متخاصم تقسیم شدهاند: جوانان سرکش و موتورسوار، و نوجوانان آراسته و مقید به قواعد خانوادههای محترم.
در میانهٔ این مرزبندی، آلیسون، دختری مؤدب و پرورشیافته در فضایی محافظهکار، جذب وید واکر میشود؛ جوانی که لقب «کریبیبی» را بهخاطر توانایی عجیبش در اشکریختن گرفته است. این موقعیت آشنا ــ عاشقشدن دو جوان از دو سوی مرزهای اجتماعی ــ در فیلمهای دیگر میتوانست به درامی جدی یا قصهای رمانتیک و متعارف بدل شود.
واترز اما آن را به نمایشی عامدانه اغراقآمیز تبدیل میکند: هر گروه نشانههای ظاهری، زبان و آیینهای خودش را دارد و اختلافشان گاه به نزاعی کودکانه و نمایشی میماند. همین فاصلهگرفتن از واقعگرایی، کلید فهم لحن فیلم است. «کریبیبی» بیش از آنکه بازسازی دقیق یک دوره باشد، بازیگوشی با تصویر سینمایی آن دوره است؛ نوعی ملودرام نوجوانانه که خودش هم میداند چقدر پرزرقوبرق و ساختگی است.
عشق در برابر قواعد رابطهٔ آلیسون و وید نیروی محرک داستان است، اما جذابیت آن تنها به تفاوت ظاهری و اجتماعی دو شخصیت محدود نمیشود. آلیسون در فضایی بزرگ شده که ادب، ظاهر آراسته و فرمانبری را نشانهٔ فضیلت میداند؛ بااینحال، فیلم در او میل به تجربه و سرپیچی را نیز نشان میدهد. وید نیز با ظاهر شورشیاش، بیش از آنکه تصویری هراسانگیز از بزهکاری باشد، چهرهای نمایشی و اغواگر دارد.
« همین فاصلهگرفتن از واقعگرایی، کلید فهم لحن فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او همزمان تهدیدی برای نظم اجتماعی و قهرمان یک عاشقانهٔ نوجوانانه است. فیلم گاهی این دو را بیشتر بهعنوان نمادهایی روبهروی هم قرار میدهد تا شخصیتهایی با لایههای روانشناختی پیچیده. این انتخاب به فضای کمیک اثر کمک میکند، اما از عمق رابطه نیز میکاهد. آلیسون و وید فرصت چندانی برای عبور از نقشهای آشنای «دختر خوب» و «پسر بد» پیدا نمیکنند.
بااینهمه، شیمی میان بازیگران و سرزندگی اجرایشان باعث میشود کشش عاطفی قصه تا اندازهای از دل همین الگوهای ساده عبور کند. فیلم بهجای آنکه عشقشان را با گفتوگوهای سنگین توضیح دهد، آن را در نگاهها، ترانهها و رفتارهای نمایشیشان به جریان میاندازد. کمدیِ اغراق و امضای جان واترز امضای واترز در «کریبیبی» نهفته در علاقهاش به آدمهای حاشیهای، هنجارشکن و نامتعارف است؛ اما اینجا این نگاه در قالبی رامتر و دسترسپذیرتر عرضه میشود.
فیلم بهجای آنکه صرفاً نظم بورژوایی را به سخره بگیرد، شکل ظاهری و تشریفات آن را به بازی میگیرد: لباسها، موها، رفتارهای مؤدبانه و نمایش احترامپذیری، همگی به عناصری کمدی بدل میشوند. در سوی دیگر، گروه سرکش نیز از کلیشههای خود بینصیب نیست؛ آنان هم ژستی پررنگ و گاه مضحک دارند. این شوخی دوسویه، از نقاط قوت فیلم است.
واترز شورشیها را بیچونوچرا آرمانی نمیکند و نوجوانان «محترم» را نیز صرفاً دشمنانی بیروح نمیسازد؛ هر دو گروه در محاصرهٔ نمایشهای اجتماعی خود هستند. بااینحال، طنز اثر به سلیقهٔ مخاطب وابستگی زیادی دارد. شوخیهایی که بر اغراق جسمانی، اداهای عجیب یا لحن عمداً تصنعی تکیه دارند، برای برخی تماشاگران جذاب و رهاییبخشاند و برای برخی دیگر ممکن است آزارنده یا فرساینده شوند.
« او همزمان تهدیدی برای نظم اجتماعی و قهرمان یک عاشقانهٔ نوجوانانه است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهندرت از این لحن فاصله میگیرد تا به مخاطب مجال آسودن بدهد. موسیقی و طراحی بصری موسیقی، یکی از مؤثرترین اجزای «کریبیبی» است. حالوهوای راکابیلی و ترانههای پرتحرک، انرژی صحنهها را بالا میبرند و به فیلم هویتی مستقل میدهند. قطعات موسیقایی فقط وقفههایی سرگرمکننده میان بخشهای داستان نیستند؛ آنها ادامهٔ همان نمایش هویتیاند که شخصیتها در لباس و رفتارشان اجرا میکنند.
گروهها با موسیقی خود جهانشان را از یکدیگر جدا میکنند، و فیلم از این تقابل برای ساختن لحنی شوخ، پرهیاهو و گاه هجوآمیز بهره میبرد. در کنار موسیقی، رنگآمیزی و طراحی صحنه نیز به شکلگیری این جهان مصنوعی کمک میکنند. «کریبیبی» نمیکوشد گذشته را همچون خاطرهای خاکستری و مستند بازسازی کند؛ همهچیز بیش از اندازه مرتب، روشن، پرزرقوبرق یا نمایشی به نظر میرسد.
همین تصنع، انتخابی هنری است: فیلم ما را به تماشای خاطرهای واقعی دعوت نمیکند، بلکه نسخهای کارتونی و آگاهانه اغراقشده از خیال جمعی دربارهٔ نوجوانان دههٔ پنجاه میسازد. نتیجه، فضایی رنگارنگ است که در آن حتی احساسات شدید نیز حالتی نمایشی پیدا میکنند. بازیها و شخصیتهای پرجنبوجوش جانی دپ در نقش وید، ترکیبی از جذابیت، خودنمایی و نرمی عاطفی ارائه میدهد.
او شخصیت را به قهرمانی زمخت و خشن تبدیل نمیکند؛ بخشی از شوخی نقش دقیقاً در تضاد میان ظاهر خلافکارانه و حساسیت پنهان او شکل میگیرد. لقب فیلم نیز این تضاد را فشرده میکند: اشک، بهجای نشانهٔ ضعف، به امضای شخصی و تقریباً به ترفندی نمایشی بدل میشود. دپ با خونسردی و بازی کنترلشدهاش کمک میکند که این ویژگی مضحک، به جذابیت شخصیت تبدیل شود.
« فیلم بهندرت از این لحن فاصله میگیرد تا به مخاطب مجال آسودن بدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
امی لوکین در نقش آلیسون، سوی دیگر این کشمکش را با وقار و کنجکاوی بازی میکند، هرچند شخصیتش بهاندازهٔ قهرمان فیلم فرصت گسترش نمییابد. در گروه مکمل، چهرههای پرشور و گاه عمداً نامتعارف به جهان فیلم تراکم میبخشند. ریکی لیک، ایگی پاپ و سوزان تیرل، هرکدام با حضوری متفاوت به فضای گروتسک و شاد اثر کمک میکنند.
این اجراها بیش از آنکه در پی ظرافت روانشناختی باشند، بر حضور، تیپسازی و انرژی متکیاند؛ انتخابی که با منطق کمیک فیلم سازگار است، ولی گاهی شخصیتها را به مجموعهای از ویژگیهای بیرونی محدود میکند. ریتم و محدودیتهای روایت فیلم با وجود زمان نسبتاً کوتاهش، در بعضی بخشها بیش از اندازه در جدال میان دو گروه مکث میکند.
این کشمکش در آغاز برای معرفی جهان داستان و قواعد نانوشتهٔ آن ضروری است، اما تکرار تقابلها بهتدریج از نیروی طنز میکاهد. هنگامی که مخاطب تضاد میان نوجوانان اتوکشیده و گروه سرکش را فهمیده است، بازگشت مکرر به همان نزاعها چندان چیز تازهای به روایت نمیافزاید. در نتیجه، ریتم فیلم گاهی از شور موسیقایی و بصریاش عقب میماند.
مسئلهٔ دیگر، پرداخت موضوع نژادپرستی است. فیلم میکوشد از دل کمدی نوجوانانه به مسئلهای جدیتر اشاره کند، اما این مضمون آنقدر مجال گسترش نمییابد که به استدلالی روشن یا تجربهای عاطفیِ ماندگار تبدیل شود. ورود ناگهانی آن به روایت و جمعبندی کماثر آن، حس ناتمامی برجای میگذارد. این کاستی، بهویژه به این دلیل محسوس است که فیلم در بخشهای دیگر با جسارت از مرزبندیهای اجتماعی و تبعیضآمیز حرف میزند، اما هنگام رسیدن به پیامدهای جدیترشان، از پیچیدگی آنها فاصله میگیرد.
« در گروه مکمل، چهرههای پرشور و گاه عمداً نامتعارف به جهان فیلم تراکم میبخشند. »
قوتها و کاستیها
حاصل، اثری است که در هجو ظاهر نظم اجتماعی تواناتر از کاوش پیامدهای واقعی آن است. نسبت فیلم با موزیکال نوجوانانه «کریبیبی» را میتوان در گفتوگو با موزیکالهای نوجوانانهٔ آشناتر دید؛ فیلمی که از عناصر قصهٔ عاشقانهٔ کلاسیک و تقابل میان گروههای جوان استفاده میکند، اما آنها را از صافی جهانبینی نامتعارف واترز میگذراند.
شباهتهایش به آثاری چون «گریس» ممکن است به ذهن برسد، ولی فیلم میکوشد نسخهای دیوانهوارتر، عجیبتر و کمتر صیقلی از همان خیال نوجوانانه بسازد. طنز آن در این است که هم از کلیشهها لذت میبرد و هم آنها را به نمایش میگذارد. این دوگانگی گاهی به سود فیلم و گاهی به زیان آن عمل میکند.
از یک سو، تماشاگر با اثری روبهروست که خود را جدیتر از آنچه هست نمیگیرد و از ترکیب ترانه، عاشقانه و هزل لذت میبرد. از سوی دیگر، چون فیلم میان ادای احترام به سنت موزیکال و تمسخر آن در نوسان است، ممکن است عدهای آن را نه بهاندازهٔ کافی منسجم و نه بهاندازهٔ کافی رها بیابند. این نوسان بخشی از شخصیت فیلم است، اما همیشه به ریتم یا انسجام آن یاری نمیرساند.
جمعبندی «کریبیبی» فیلمی است که ارزش اصلیاش را باید در جهان رنگارنگ، موسیقی سرزنده و طنز عامدانهٔ نامتعارفش جستوجو کرد. جان واترز از یک عاشقانهٔ نوجوانانهٔ آشنا، نمایشی پرزرقوبرق میسازد که هم با نوستالژی دههٔ پنجاه بازی میکند و هم با تصویرهای کلیشهای شورش جوانانه. بازی دلنشین جانی دپ و انرژی گروه بازیگران، به قصه جان میدهد و ترانهها حالوهوایی میسازند که بهآسانی از ذهن نمیرود.
« حاصل، اثری است که در هجو ظاهر نظم اجتماعی تواناتر از کاوش پیامدهای واقعی آن است. »
جمعبندی
در مقابل، کشمکشهای تکرارشونده، شخصیتپردازی کمعمق برخی نقشها و پرداخت شتابزدهٔ موضوع نژادپرستی، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم بدل شود. شوخیهای اغراقآمیز نیز گاهی از مرز سرگرمکنندگی میگذرند و به دلزدگی نزدیک میشوند. بااینحال، همین بیقراری میان شیرینی و غرابت، یکی از ویژگیهای ماندگار فیلم است: «کریبیبی» اثری نیست که همه را با ظرافتی یکدست راضی کند، بلکه تجربهای پرسروصدا و خودآگاه است؛ عاشقانهای که زیر ظاهر مرتبش، میل به آشوب را پنهان نمیکند.
« شوخیهای اغراقآمیز نیز گاهی از مرز سرگرمکنندگی میگذرند و به دلزدگی نزدیک میشوند. »



ثبت دیدگاه