نقد و بررسی
نقد داستان بیرحمانه جوانی (Cruel Story of Youth) | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شورش در قابهای رنگی فیلم «Cruel Story of Youth» ساختهٔ Nagisa Ōshima، بیش از آنکه روایت یک ماجرای جنایی باشد، تصویری عصبی از نسلی است که در جامعهٔ پس از جنگ ژاپن جای خود را پیدا نمیکند. فیلم با دو جوان سرخورده و رابطهای پرآشوب آغاز میشود؛ آنها از مردان طبقهٔ متوسط سوءاستفاده میکنند و برای پول و هیجان، هر بار بیشتر از مرزهای اخلاقی عبور میکنند.
اما اهمیت اثر در خودِ نقشهها و ماجراهایشان خلاصه نمیشود: این رفتارها به زبان فیلم برای نشاندادن خشم، بیگانگی و بیهدفی جوانانی بدل میشود که نه به وعدههای نسل پیشین دل بستهاند و نه راهی روشن برای آینده میبینند. Ōshima در اینجا جامعه را با خطابهای مستقیم نقد نمیکند؛ تنش را در رفتار شخصیتها، برخوردهای خشونتبار و فاصلهٔ میان نسلها جای میدهد.
از همین رو، اثر گاهی عمداً نامطمئن و ناتمام به نظر میرسد: تماشاگر باید نشانهها را کنار هم بگذارد، بیآنکه همیشه پاسخ روشنی دریافت کند. این شیوه به فیلم انرژی میدهد، اما ممکن است بعضی اشارههای اجتماعی و سیاسیاش را نیز مبهم باقی بگذارد. رنگ بهمثابه نیروی دراماتیک نخستین چیزی که نگاه را میرباید، رنگ است.
فیلمی از سال ۱۹۶۰ که رنگهایش چنین جسورانه و چشمگیر به کار گرفته شدهاند، حتی برای تماشاگر امروز نیز حضوری زنده و بیقرار دارد. رنگها صرفاً آرایش صحنه نیستند؛ بخشی از ضرباهنگ عاطفی فیلماند. قابها گاه درخشان و اغواگرند، اما زیر این جلوهٔ بصری، نوعی خشونت و ناآرامی جریان دارد. تضاد میان زیبایی تصویر و تلخی آنچه درون قاب رخ میدهد، به اثر کیفیتی دوگانه میبخشد: تماشایی و در عین حال آزارنده.
« این شیوه به فیلم انرژی میدهد، اما ممکن است بعضی اشارههای اجتماعی و سیاسیاش را نیز مبهم باقی بگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویرپردازی فیلم با خوی سرکش شخصیتها همنواست. قاببندیها و نزدیکی دوربین، تماشاگر را به فضای آنها میکشاند، اما لزوماً همدلی آسانی فراهم نمیکند. گاهی دوربین بیشتر از آنکه راهی به درون شخصیتها باز کند، آشفتگی بیرونیشان را ثبت میکند. این فاصلهٔ حسابشده میتواند سرد و بیرحم جلوه کند؛ با این همه، همین سردی با جهان فیلم سازگار است.
«Cruel Story of Youth» بهجای آنکه خشم جوانی را زیبا یا باشکوه جلوه دهد، آن را در قالبی پرزرقوبرق اما ناآرام محصور میکند. رابطهای بر پایهٔ میل، سلطه و وابستگی رابطهٔ دو شخصیت محوری، قلب ناپایدار فیلم است. پیوند آنها از ابتدا بر آسودگی، اعتماد یا توازن بنا نشده؛ در آن، میل و وابستگی با سلطه و بهرهکشی درهم میآمیزد.
هر یک چیزی از دیگری میخواهد، اما آنچه میانشان شکل میگیرد نه عشقی آرام و رهاییبخش، بلکه رابطهای پرتناقض است که گاه به پناهگاه و گاه به قفس شباهت دارد. فیلم در ترسیم این پیوند، از داوری سادهانگارانه پرهیز میکند. شخصیتها را نمیتوان صرفاً قربانیانی بیاختیار دانست؛ در عین حال، انتخابهایشان نیز در خلأ صورت نمیگیرد.
آنها در جهانی حرکت میکنند که خود پر از بهرهکشی و خشونت است، اما این واقعیت رفتارشان را تبرئه نمیکند. اثر دقیقاً در همین منطقهٔ خاکستری قدرت میگیرد: تماشاگر میتواند ریشههای خشم و درماندگی آنها را بفهمد، بیآنکه ناچار باشد اعمالشان را بپذیرد. این رابطه برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه باورپذیر یا اثرگذار نخواهد بود.
« تصویرپردازی فیلم با خوی سرکش شخصیتها همنواست. »
شخصیتها و اجرا
فاصلهٔ عاطفی فیلم با شخصیتها و خشونت روابطشان ممکن است مانع همدلی شود. با این حال، همین دشواری بخشی از تجربهٔ فیلم است؛ Ōshima پیوندی آرمانی عرضه نمیکند، بلکه سازوکاری نابرابر را نشان میدهد که در آن میل به نزدیکی با نیاز به کنترل و فرار از تنهایی درگیر است. سیاستی که در حاشیه میجوشد اشارههای سیاسی فیلم بیش از آنکه در قالب توضیحهای روشن عرضه شوند، در پسزمینهٔ زندگی شخصیتها حضور دارند.
فضای اعتراض و شکاف میان نسلها، تصویری از جامعهای دگرگونشونده میسازد؛ اما جوانان فیلم الزاماً به آرمانهای سیاسیِ روشن و منسجم پایبند نیستند. شورش آنها بیشتر در رفتار روزمره، قانونشکنی و طرد ارزشهای متعارف نمود مییابد تا در برنامهای فکری یا جنبشی سازمانیافته. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ دشواری آن.
از یک سو، سیاست را از شعار جدا میکند و نشان میدهد نارضایتی چگونه ممکن است به بیهدفی و خشونت بدل شود. از سوی دیگر، زمینهٔ تاریخی و نسبت بعضی رخدادها با موقعیت سیاسی زمانه بهروشنی توضیح داده نمیشود. بنابراین اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر نشانه معنایی صریح و قابلحل داشته باشد، احتمالاً با پرسشهای بیپاسخ روبهرو خواهد شد.
فیلم گاهی بهجای روشنکردن زمینه، عمداً آن را در حاشیه نگه میدارد؛ رویکردی که میتواند کنجکاویبرانگیز باشد، اما برای برخی مبهم یا پراکنده جلوه میکند. ریتم و فشار عاطفی فضاسازی «Cruel Story of Youth» از ابتدا تا انتها بر تنش استوار است. رخدادها و برخوردها حس آرامش پایداری به وجود نمیآورند؛ گویی شخصیتها هر لحظه ممکن است از کنترل خارج شوند.
« فاصلهٔ عاطفی فیلم با شخصیتها و خشونت روابطشان ممکن است مانع همدلی شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فشار، حالوهوای خشم و آشفتگی جوانی را به شکلی ملموس منتقل میکند و اجازه نمیدهد فیلم به یک ملودرام عاشقانهٔ متعارف فروکاسته شود. با این حال، شدت مداوم بهتدریج میتواند فرساینده شود. بعضی بخشها کش میآیند و حرکت روایت در آنها کندتر از نیروی عاطفی صحنههاست. از آنجا که فیلم بارها به خشم، نومیدی و رفتارهای مخرب بازمیگردد، تکرار این وضعیت ممکن است برای بخشی از مخاطبان حس دورزدن در یک مسیر واحد ایجاد کند.
علاقهمندان به سینمای پرتنش و شخصیتمحور احتمالاً این تکرار را بازتاب بنبست قهرمانان میدانند؛ دیگران ممکن است آن را افت ریتم تلقی کنند. تلخی اثر نیز بیوقفه است. فیلم کمتر مجال تنفس یا چشمانداز امید فراهم میکند و همین ویژگی، جهان آن را منسجم نگه میدارد، اما تجربهٔ تماشایش را سنگین میسازد.
این سیاهی قرار نیست صرفاً به شوک ختم شود؛ بیشتر تماشاگر را در وضعیتی ناآرام باقی میگذارد. با این همه، اگر کسی از سینمایی با خشونت عاطفی پیوسته گریزان باشد، ممکن است از همان میانهٔ راه احساس خستگی کند. خشونت و نگاه اخلاقی فیلم فیلم از نمایش رفتارهای آزارگرانه و بهرهکشانه پرهیز نمیکند و همین امر، تماشای آن را برای برخی دشوار میسازد.
اما خشونت در این اثر تنها وسیلهای برای غافلگیرکردن مخاطب نیست؛ بخشی از تصویری است که فیلم از مناسبات انسانی ترسیم میکند. آدمها در این جهان بارها از قدرت، میل یا آسیبپذیری دیگران برای پیشبردن خواستههای خود استفاده میکنند. آنچه تلختر میشود، طبیعی جلوهکردن این چرخه در زندگی شخصیتهاست.
« با این حال، شدت مداوم بهتدریج میتواند فرساینده شود. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، فیلم همیشه میان بازنمایی و نقد مرز روشنی نمیگذارد. مخاطب ممکن است بپرسد آیا دوربین صرفاً آشفتگی را ثبت میکند یا گاهی آن را به منظرهای جذاب تبدیل میسازد. رنگهای چشمگیر و انرژی بصری، در کنار موقعیتهای خشن، تنشی اخلاقی ایجاد میکنند: زیبایی تصویر با زشتی رفتارها روبهرو میشود و تماشاگر را وامیدارد دربارهٔ شیوهٔ نگاهکردن خود نیز فکر کند.
اثر پاسخی ساده برای این پرسش ندارد و شاید همین ناتمامی، بخشی از نیروی آن باشد. پایانبندی و اثر باقیمانده بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فرجام فیلم با لحن تلخ و بیامان آن تناسب دارد. اثر در لحظههای پایانی ناگهان از جهان ساختهشدهاش فاصله نمیگیرد و به تسلی آسان پناه نمیبرد.
حاصل، ضربهای عاطفی است که بیش از آنکه بر غافلگیری متکی باشد، از انباشت تنشها و انتخابهای پیشین نیرو میگیرد. پایانبندی پس از تمامشدن فیلم نیز در ذهن میماند، زیرا با همان پرسش محوری پیوند دارد: وقتی شورش راهی برای رهایی نمیگشاید، چه چیزی از آن باقی میماند؟ این پایان برای همه خوشایند نیست و قرار هم نیست باشد.
سنگینی آن ممکن است تجربهٔ فیلم را بهشدت ناخوشایند کند، اما از نظر دراماتیک با جهان بیرحم اثر سازگار است. فیلم بهجای آنکه خشم جوانی را به پیروزی یا شکست ساده تقلیل دهد، پیامدهای فرسایندهٔ آن را برجسته میکند. جمعبندی «Cruel Story of Youth» اثری خام، خشن و از نظر بصری جسور است که شورش جوانی را نه به شکل افسانهای رمانتیک، بلکه در قالبی آشفته و ویرانگر تصویر میکند.
« با وجود این، فیلم همیشه میان بازنمایی و نقد مرز روشنی نمیگذارد. »
جمعبندی
رنگهای چشمگیر، فضای عصبی و رابطهٔ پیچیدهٔ شخصیتها از مهمترین دستاوردهای فیلماند؛ در مقابل، ابهام سیاسی، افت ریتم در برخی بخشها و تلخی پیوسته میتوانند فاصلهای میان اثر و مخاطب ایجاد کنند. این فیلم بیش از آنکه سرگرمی آسان یا داستانی برای همدلی بیدردسر باشد، تجربهای چالشبرانگیز است.
ارزشش در آن است که تماشاگر را با جوانانی روبهرو میکند که خشمشان از واقعیتی اجتماعی سرچشمه میگیرد، اما بهتنهایی راهی برای دگرگونکردن آن نمییابد. اگر آمادگی مواجهه با سینمایی تیره و اخلاقاً ناآرام وجود داشته باشد، «Cruel Story of Youth» تصویری ماندگار از شورش، وابستگی و فرسودگی بهجا میگذارد؛ تصویری که زیبایی قابهایش هرگز تلخی درون آن را پنهان نمیکند.
« این فیلم بیش از آنکه سرگرمی آسان یا داستانی برای همدلی بیدردسر باشد، تجربهای چالشبرانگیز است. »



ثبت دیدگاه