نقد و بررسی
نقد Crossing Swords | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شوالیهای در دربارِ کجرفتار «Crossing Swords» از تضادی ساده و کارآمد نیرو میگیرد: پاتریک، جوانی خوشقلب و آرمانگرا، آرزوی شوالیهشدن دارد و سرانجام به جایگاهی در دربار میرسد؛ اما آنچه در انتظارش است نه شکوه پهلوانی، که روزمرگیِ درباری آکنده از فساد، خودخواهی و رفتارهای مهارنشده است.
این تقابل میان رؤیای پاکدلانهٔ قهرمانی و واقعیت آشفتهٔ قدرت، نقطهٔ عزیمت سریال است؛ بستری برای کمدیای که هم با قصههای شوالیهگری شوخی میکند و هم تصویری وارونه از جهان افسانهای میسازد. پاتریک در این میان صرفاً راهنمای تماشاگر در جهانی نامتعارف نیست. خوشباوری و وفاداریاش او را در موقعیتی قرار میدهد که بارها با محیط اطرافش ناسازگار میشود.
او هم در دربارِ فاسد غریبه است و هم در خانوادهای که ارزشهایش با منش او فاصله دارد. همین بیگانگی، ظرفیت عاطفی بالقوهای به داستان میدهد: قهرمان سریال برای یافتن جای خود میکوشد، بیآنکه بهسادگی بتواند قواعد بازی را بپذیرد. بااینحال، «Crossing Swords» اغلب این کشمکش را در خدمت موقعیتهای کمیک و ماجراهای پرشتاب میگذارد و کمتر مکث میکند تا پیچیدگی درونی پاتریک را عمیقتر بکاود.
عروسکهای میخی و جهانِ خشن انتخاب پویانمایی استاپموشن با پیکرههایی رنگارنگ و ساده، بیش از یک تصمیم دیداری است؛ اساساً موتور بسیاری از شوخیهای سریال به شمار میرود. ظاهر اسباببازیگون شخصیتها در کنار جنگ، قتل، میل جنسی و مناسبات فاسد، تضادی میسازد که بار نخست میتواند خندهآور و غافلگیرکننده باشد.
« پاتریک در این میان صرفاً راهنمای تماشاگر در جهانی نامتعارف نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جهان ظاهراً بیخطر است، اما آدمهایش درگیر زندگیای زمخت و بیقاعدهاند. این فاصله میان تصویر کودکانه و محتوای بزرگسالانه، هویت کمیک اثر را شکل میدهد. با این همه، تکیه بر تضاد بصری بهتنهایی نمیتواند بارِ همهٔ لحظات کمدی را به دوش بکشد. هنگامی که شوخیها پیدرپی به عریاننمایی یا ابتذال رو میآورند، شگفتی اولیه به عادت بدل میشود.
سریال در طراحی محیطها و موجودات فانتزی گاه از قالب آشنای دربار فراتر میرود و با هیولاها و عناصر افسانهای، دامنهٔ جهانش را گسترش میدهد؛ در چنین لحظاتی، تخیل دیداری آن از کارکرد صرفاً تزئینی بیرون میآید و به ماجراجوییها رنگوبویی مستقل میبخشد. طنز جسور، اما نابرابر «Crossing Swords» از شوخی با رسوم کهن و تصویر آرمانی شوالیهگری ابایی ندارد.
دربار این مجموعه نه مرکز فضیلت، بلکه صحنهٔ طمع و بیمسئولیتی است؛ شکوه سلطنتی در کنار بلاهت و تباهی قرار میگیرد و قهرمانپروری نیز پیوسته با واقعیتهای مضحک و خشن سنجیده میشود. شوخیهای جسورانه گاهی از همین وارونهسازی جان میگیرند: آنچه در قصههای حماسی با وقار عرضه میشد، اینجا به موقعیتی آشفته و کمابیش مضحک تبدیل میشود.
مشکل آنجاست که جسارت گاه با تکرار اشتباه گرفته میشود. شوخیهای جنسی و رکیک، اگر قرار باشد تنها با شدت بیشتر تکرار شوند، خیلی زود نیروی غافلگیریشان را از دست میدهند. سریال در بهترین لحظات، از ناسازگاری میان ظاهر و محتوا یا از برخورد آرمانهای پاتریک با واقعیت بهره میبرد؛ در لحظات ضعیفتر، به شوکآفرینی مستقیم بسنده میکند.
« جهان ظاهراً بیخطر است، اما آدمهایش درگیر زندگیای زمخت و بیقاعدهاند. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، طنز آن کیفیتی نابرابر دارد: لحظهای هوشمندانه و بازیگوش است و لحظهای دیگر صرفاً میخواهد مرزهای بیپروایی را جابهجا کند. شخصیتهای رنگارنگ و کمبود ژرفا یکی از امتیازهای اثر، جمعیت پرشمار و نامتعارف شخصیتهایش است. پادشاه، ملکه، اعضای خانوادهٔ پاتریک و همراهان گوناگون، هر یک با خلقوخویی اغراقشده وارد صحنه میشوند و به جهان داستان جنبوجوش میبخشند.
بازیگران صدا نیز به این پیکرههای کوچک حضوری متمایز میدهند؛ از جمله Nicholas Hoult در نقش پاتریک و Luke Evans در نقش پادشاه، در کنار گروهی از صداپیشگان شناختهشده. این اجراها کمک میکنند حتی شخصیتهایی که طراحیشان ساده است، در گفتار و واکنشها تمایز پیدا کنند. اما تنوع ظاهری و انرژی اجرایی همیشه به شخصیتپردازی عمیق منتهی نمیشود.
بسیاری از آدمهای داستان بیشتر با یک صفت، میل یا عادت کمیک تعریف میشوند تا با کشمکشی چندوجهی. ناخوشایندیِ آنان بخشی از لحن بدبینانهٔ سریال است، ولی وقتی تقریباً همه در درجاتی از خودخواهی و بیملاحظگی گرفتارند، تفاوت اخلاقی و عاطفی شخصیتها کمرنگ میشود. پاتریک بهواسطهٔ صداقت و آرمانگراییاش از دیگران جدا میماند، اما گاه همین جدایی نیز بیش از آنکه به تحولی پیچیده بینجامد، وسیلهای برای قراردادن او در موقعیتهای دشوار است.
روایت اپیزودیک و ریتم ماجراجویانه ساختار مجموعه عمدتاً بر ماجراهای جداگانه تکیه دارد؛ هر قسمت فرصتی تازه برای آزمودن پاتریک و برهمزدن نظم ظاهری دربار فراهم میکند. این شیوه، ریتمی تند و تماشایی به سریال میدهد و مانع میشود فضای فانتزی آن در توضیحهای طولانی و جهانسازی سنگین فرو برود.
« شخصیتهای رنگارنگ و کمبود ژرفا یکی از امتیازهای اثر، جمعیت پرشمار و نامتعارف شخصیتهایش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عوض، مخاطب پیدرپی با موقعیتها، موجودات و آشوبهای تازه روبهرو میشود. روایت در ادامه گاه پیوندهای داستانی گستردهتری را پررنگ میکند، اما خصلت ماجراجویانه و اپیزودیک همچنان بخش مهمی از هویت اثر باقی میماند. این شتاب، در عین حال، هزینهای دارد. برخی خطهای داستانی از نشانههای آشنای کمدی فانتزی پیروی میکنند و مسیرشان چندان دشوارِ پیشبینی نیست.
گاهی موقعیتها پیش از آنکه فرصت کنند پیامد عاطفی یا روایی معناداری پیدا کنند، به شوخی بعدی میرسند. سریال در ساختن سرگرمیِ فوری موفقتر از پرداختن به لایههای ماندگار داستان است؛ بنابراین، تماشاگر ممکن است از انرژی هر قسمت لذت ببرد، اما کمتر احساس کند ماجراها به تصویری کاملتر از جهان یا شخصیتها افزودهاند.
توازن میان هجو و بدبینی زیرِ ظاهر بیپروای سریال، هجوی نهفته است که آرمانهای شکوهمند را در برابر واقعیت قدرت و فساد قرار میدهد. در این جهان، عنوانها و تشریفات الزاماً نشانهٔ شرافت نیستند و قهرمانی نیز بهسادگی با حضور در دربار به دست نمیآید. پاتریک میخواهد مفید و درستکار باشد، اما محیط پیرامونش پیوسته معیارهای او را به پرسش میگیرد.
این رویارویی میتوانست زمینهای برای نقدی نافذتر دربارهٔ سازگاری، اخلاق و قدرت فراهم کند. بااینحال، اثر معمولاً بیش از آنکه بدبینیاش را به اندیشهای منسجم بدل کند، از آن برای تولید شوخی استفاده میکند. فساد و بیرحمی گاه چنان فراگیرند که فضای داستان از امکانِ مکث یا همدلی فاصله میگیرد.
« در عوض، مخاطب پیدرپی با موقعیتها، موجودات و آشوبهای تازه روبهرو میشود. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، قلب مهربان پاتریک مهم است، اما بهتنهایی برای خنثیکردن تیرگی پیرامونش کفایت نمیکند. بهترین لحظات زمانی پدید میآیند که سریال میان خندهٔ بیپروای خود و حساسیت اخلاقی قهرمان تعادل برقرار میکند؛ هرجا یکی کاملاً بر دیگری غلبه کند، اثر بخشی از ظرافت خود را از دست میدهد. جمعبندی «Crossing Swords» مجموعهای پرتحرک و دیداریـکمیک است که از برخورد پیکرههای اسباببازیگون با جهانی آکنده از خشونت، شهوت و فساد، هویتی بهیادماندنی میسازد.
پاتریکِ آرمانگرا، فضای فانتزیِ پرجزئیات، گروه صداپیشگان توانمند و ریتم ماجراجویانه، از مهمترین جاذبههای آناند. در مقابل، تکرار شوخیهای رکیک، قابلپیشبینیشدن شماری از ماجراها و کمعمقی بسیاری از شخصیتها، مانع میشود اثر از سرگرمیِ لحظهای فراتر برود. حاصل، سریالی است که بیش از آنکه به پالایش و عمق روایی تکیه کند، بر انرژی، غافلگیری و بیپروایی بنا شده است.
تماشاگرانی که با طنز سیاه و شوخیهای جنسی مسئلهای ندارند، احتمالاً از جهان آشفته و بازیگوش آن لذت خواهند برد؛ اما کسانی که انتظار شخصیتپردازی ژرف یا هجوی پیوسته هوشمندانه دارند، با اثری نابرابر روبهرو میشوند. «Crossing Swords» در بهترین لحظاتش میداند چگونه افسانهٔ شوالیهگری را به بازی بگیرد؛ در ضعیفترین لحظاتش، گمان میکند هرچه بیپرواتر باشد، خندهدارتر نیز خواهد بود.
« در نتیجه، قلب مهربان پاتریک مهم است، اما بهتنهایی برای خنثیکردن تیرگی پیرامونش کفایت نمیکند. »



ثبت دیدگاه