نقد و بررسی
نقد Crime Busters | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از خطا نیرو میگیرد «Crime Busters» ساختهٔ انزو باربونی، با بازی ترنس هیل و باد اسپنسر، از سوءتفاهمی ساده اما پربازده آغاز میشود: دو مرد بیکار که قصد دارند از فروشگاهی سرقت کنند، بهجای آن وارد دفتر جذب نیروی پلیس میشوند و برای گریز از گرفتاری، خود را داوطلب خدمت معرفی میکنند.
این جابهجایی ناگهانی از خلافکاری به قانونمداری، موتور اصلی کمدی فیلم است؛ موقعیتی که هم از همان ابتدا ظرفیت شوخی دارد و هم به شخصیتهای اصلی اجازه میدهد در فضایی تازه، همان آشفتگی آشنای خود را به راه بیندازند. فیلم در سال ۱۹۷۷ ساخته شد و در میامی میگذرد؛ شهری که در روایت، پسزمینهای رنگارنگ برای ماجراهای پلیسی و زدوخوردهای پرسروصدا فراهم میکند.
دو شخصیت، دو ریتم کمدی جاذبهٔ اصلی فیلم نه در پیچیدگی پروندهٔ جنایی، بلکه در تضاد و هماهنگی دو قهرمانش نهفته است. مت کربی، با بازی ترنس هیل، چابکزبان، زیرک و اهل بداهه است؛ ویلبر والش، با بازی باد اسپنسر، کمحرفتر، سنگینجثه و برخوردار از حضوری استوار و کمیک. یکی معمولاً راهحل را با حرف و حیله میجوید و دیگری با نیروی جسمانی و واکنشهای صریح.
این تقابل بهجای آنکه آن دو را مقابل هم قرار دهد، نوعی سازوکار مشترک میسازد: هرچه یکی اوضاع را پیچیدهتر میکند، دیگری با خونسردی یا ضربهای قاطع آن را به شکلی تازه از آشوب میکشاند. شیمی بازیگران از آن جنس هماهنگیهایی است که نیاز چندانی به توضیح ندارد. نگاه، مکث، طرز ایستادن و تفاوت در واکنشهایشان به یک موقعیت، گاه به اندازهٔ خود شوخی اهمیت پیدا میکند.
« یکی معمولاً راهحل را با حرف و حیله میجوید و دیگری با نیروی جسمانی و واکنشهای صریح. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهخوبی میداند که تماشاگر برای دیدن همین زوج آمده است؛ بنابراین بارها موقعیتهایی میچیند که تواناییهای متفاوتشان را کنار هم قرار دهد. با این حال، اتکای فراوان به جذابیت این دو بازیگر گاهی به بهای کمرنگ شدن شخصیتهای پیرامونی تمام میشود. کمدی بدنی و منطق اغراق «Crime Busters» بیش از آنکه بر شوخیهای کلامی پیچیده تکیه کند، از کمدی بدنی و اغراق بهره میگیرد.
برخوردها، تعقیبها و رویارویی با گروههای تبهکار در منطق واقعگرایانهای پیش نمیروند؛ بدنها چنانکه گویی در جهانی کارتونی زندگی میکنند، ضربه میخورند و دوباره به میدان بازمیگردند. همین بیاعتنایی به واقعنمایی، امکان میدهد خشونتِ صحنهها بیشتر به بازی و نمایش بدل شود تا تهدیدی جدی.
زدوخوردها بهویژه هنگامی سرگرمکنندهاند که طراحی موقعیت، حرکت و واکنش بازیگران با ضرباهنگی دقیق همراه شود. با این همه، فیلم در این زمینه محدودیت خود را نیز نشان میدهد. وقتی چند رویارویی پیاپی به الگویی مشابه از ورود تبهکاران، درگیری و شکست آنان تبدیل میشود، تازگی نخستین صحنهها کاهش مییابد.
کمدی بدنی، اگر پیوسته یک راهکار را تکرار کند، بهتدریج از عنصر غافلگیری فاصله میگیرد و به عادتی قابلپیشبینی بدل میشود. فیلم از حضور کاریزماتیک ستارگانش سود میبرد، اما همیشه برای تنوع بخشیدن به شکل درگیریها یا افزودن لایهای تازه به شوخیها تلاش کافی نمیکند. روایت پلیسی؛ بهانهای برای ماجرا داستان با پیوستن دو مرد ناشی به نیروی پلیس، امکان مناسبی برای بازی با قواعد ژانر پلیسی پیدا میکند.
« با این حال، اتکای فراوان به جذابیت این دو بازیگر گاهی به بهای کمرنگ شدن شخصیتهای پیرامونی تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
کسانی که قرار است حافظ قانون باشند، نه آموزشدیدهاند و نه در رفتارشان نشانی از انضباط معمول دیده میشود؛ بااینحال، بهتدریج در جریان کار با پروندهای جنایی و گروهی تبهکار روبهرو میشوند. این وارونگی، سرچشمهٔ طنز است: قهرمانان فیلم نه بهواسطهٔ مهارتهای حرفهای، بلکه با ترکیبی از بخت، سماجت و رفتارهای نامتعارف به دل ماجرا راه مییابند.
اما خط داستانی جنایی بیشتر چارچوبی برای اتصال صحنههای کمدی و اکشن است تا معمایی مستقل و دقیق. فیلم از پرونده برای پیش بردن ماجرا استفاده میکند، ولی تعلیق و کشف تدریجی حقیقت را به اندازهٔ رابطهٔ دو شخصیت اصلی جدی نمیگیرد. به همین دلیل، بخشهایی از روایت میتواند دستوپاگیر یا کند به نظر برسد: قصه گاهی به جای آنکه از دل کنشها با شتاب پیش برود، میان موقعیتهای جدا از هم مکث میکند.
تماشاگرانی که در پی یک درام جنایی منسجم و پرگرهاند، احتمالاً از این سبک فاصله میگیرند؛ اما برای مخاطبی که انتظارش سرگرمی سبک و ماجراجویی دونفره است، این سستی الزاماً مانع لذت بردن نمیشود. جهان فیلم و حاشیههای کمپرداخته فضای میامی و تقابل قهرمانان با باندهای خلافکار، به فیلم حالوهوایی ماجراجویانه میدهد؛ بااینحال، شهر بیش از آنکه به محیطی زنده و پیچیده تبدیل شود، بستری برای برخوردها و شوخیها باقی میماند.
همین نگاه سبکسرانه با لحن کلی اثر سازگار است، ولی دامنهٔ جهان فیلم را محدود میکند. شخصیتهای فرعی نیز غالباً وظیفهای داستانی بر عهده دارند: کسی که باید سرنخی بدهد، خطری ایجاد کند یا موقعیتی کمیک بسازد. کمتر پیش میآید که زندگی، انگیزه یا تجربهٔ مستقلی پیدا کنند. این کاستی در داستان فرعی خانوادهٔ چینی و در پرداخت شخصیتهای زن آشکارتر است.
« اما خط داستانی جنایی بیشتر چارچوبی برای اتصال صحنههای کمدی و اکشن است تا معمایی مستقل و دقیق. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بخشها به جای آنکه به آدمهایشان فرصت حضور و فردیت بدهند، گاه به الگوهای آشنا و کلیشهای بسنده میکنند. در نتیجه، فیلم از ظرفیت بالقوهٔ این ماجراهای جانبی بهرهٔ کامل نمیبرد و تمرکز عاطفی آن همچنان تقریباً بهطور کامل بر زوج مرکزی باقی میماند. این تمرکز برای حفظ انسجام کمدی مفید است، اما همزمان نشان میدهد که اثر در ساخت شخصیتهایی بیرون از محور اصلیاش چندان کنجکاو نیست.
ریتم، موسیقی و لذت تماشای سبکبال ریتم فیلم در بهترین لحظهها از انرژی بازیگران و سرعت واکنشهایشان نیرو میگیرد. شوخیها معمولاً بهسادگی فهمیده میشوند و فیلم برای رسیدن به موقعیت خندهآور، توضیحهای طولانی نمیطلبد. موسیقی ساختهٔ گیدو و مائوریتسیو دِ آنجلیس نیز به حالوهوای سرزندهٔ اثر کمک میکند و رنگی پرتحرک به ماجرا میبخشد.
در بخشهایی که کمدی بدنی، حرکت و موسیقی در یک ضرباهنگ قرار میگیرند، فیلم به همان سرگرمی بیتکلفی نزدیک میشود که از یک کمدی اکشن دونفره انتظار میرود. در سوی دیگر، افتوخیز ضرباهنگ مانع از آن میشود که این انرژی از آغاز تا پایان یکسان بماند. بعضی صحنهها به اندازهٔ لازم فشرده نیستند و برخی درگیریها بیش از آنکه مضمون تازهای به رابطهٔ شخصیتها اضافه کنند، الگوی پیشین را تکرار میکنند.
با وجود این، فیلم خود را اثری جدی یا واقعگرا جا نمیزند؛ معیار موفقیتش بیشتر این است که آیا زوج اصلی میتوانند با حضور و بازی خود تماشاگر را همراه کنند یا نه. در لحظههای موفق، پاسخ مثبت است؛ در بخشهای کمرمقتر، همان فرمول آشنا به چشم میآید. نسبت فیلم با زمانهاش «Crime Busters» محصول دورهای است که کمدیهای پلیسی و زوجمحور میتوانستند با تکیه بر شخصیتهای پررنگ و اکشن سبک، مخاطب گستردهای جذب کنند.
« این بخشها به جای آنکه به آدمهایشان فرصت حضور و فردیت بدهند، گاه به الگوهای آشنا و کلیشهای بسنده میکنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم نه میکوشد نقد اجتماعی سنگینی عرضه کند و نه قواعد پلیسی را با جدیتی واقعگرایانه دنبال میکند. نگاهش به قانون و جرم بیشتر وسیلهای برای ساختن تناقضهای کمیک است: دو مردی که برای فرار از مسئولیت وارد دستگاه پلیس میشوند، ناخواسته در موقعیتی قرار میگیرند که باید با مجرمان واقعی روبهرو شوند.
این ایده هنوز هم جذابیت نمایشی دارد، هرچند بعضی شیوههای شوخی و پرداخت شخصیتهای فرعی، رنگوبوی زمانهٔ خود را حفظ کردهاند. ارزش فیلم بیش از آنکه به نوآوری در روایت یا عمق شخصیتپردازی وابسته باشد، به تواناییاش در شکل دادن به یک همکاری سرگرمکننده میان دو بازیگر محبوب گره خورده است.
اثر بهخوبی میفهمد که تفاوت منش و فیزیک هیل و اسپنسر میتواند خود به یک زبان کمدی تبدیل شود. این زبان همیشه تازه و غافلگیرکننده نیست، اما در لحظههایی که درست به کار گرفته میشود، سادگیاش به نقطهٔ قوت بدل میگردد. جمعبندی «Crime Busters» کمدی اکشنی سبک و پرتحرک است که از ایدهای بامزه، زوجی هماهنگ و ترکیب زدوخوردهای اغراقآمیز با شوخیهای ساده بهره میبرد.
بزرگترین امتیازش همان پیوند میان چابکی و زبانبازی ترنس هیل و حضور خونسرد و نیرومند باد اسپنسر است؛ پیوندی که بارها قصه را از کمجانی نجات میدهد. در مقابل، روایت گاه کند میشود، صحنههای درگیری تنوع محدودی دارند و برخی شخصیتها و داستانهای فرعی با پرداختی سطحی و کلیشهای باقی میمانند.
« فیلم نه میکوشد نقد اجتماعی سنگینی عرضه کند و نه قواعد پلیسی را با جدیتی واقعگرایانه دنبال میکند. »
جمعبندی
با این حال، فیلم در هدف اصلی خود—ساختن سرگرمیای بیتکلف پیرامون دو قهرمان نامتعارف—تا اندازهٔ زیادی کامیاب است. تماشای آن بیش از آنکه تجربهٔ یک معمای جنایی سنجیده باشد، فرصتی برای همراه شدن با زوجی کمیک است که حتی اشتباههایشان نیز راه را به سوی ماجرایی تازه باز میکند.
ثبت دیدگاه