نقد و بررسی
نقد جنایت و مکافات (Crime and Punishment) | 1935
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی داستایفسکی در قالب یک دلهرهٔ روانشناختی فیلم «جنایت و مکافات» ساختهٔ یوزف فون اشترنبرگ، رمان سترگ فئودور داستایفسکی را به روایتی فشرده و هالیوودی بدل میکند؛ روایتی که بیش از آنکه بخواهد تمام پهنهٔ اندیشهٔ رمان را بازسازی کند، بر بحران روانی راسکولنیکوف و فشار تحقیقات پلیس تمرکز دارد.
در این نسخه، شخصیت اصلی با نام «رودریک راسکولنیکوف» ظاهر میشود؛ انتخابی که از همان ابتدا نشان میدهد با اقتباسی وفادار به جزئیات و بافت تاریخی رمان روبهرو نیستیم، بلکه با برداشتی آزاد طرفیم که استخوانبندی داستان را برای ساختن یک درام جنایی نگه میدارد. فیلم محصول ۱۹۳۵ است و پیتر لوره، ادوارد آرنولد و ماریان مارش در آن نقشآفرینی میکنند.
راسکولنیکوف؛ ذهنی در محاصره نقطهٔ قوت اصلی فیلم، حضور پیتر لوره در نقش راسکولنیکوف است. چهره و بازی او، بهویژه نگاههای ناآرام و مکثهای پرمعنا، تصویری از مردی میسازد که پیش از آنکه پلیس او را به دام بیندازد، در ذهن خودش محاصره شده است. لوره میتواند همزمان غرور فکری، آسیبپذیری و اضطراب شخصیت را به نمایش بگذارد؛ تضادی که برای فهم راسکولنیکوف ضروری است.
« فیلم محصول ۱۹۳۵ است و پیتر لوره، ادوارد آرنولد و ماریان مارش در آن نقشآفرینی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او تنها جوانی درمانده نیست که زیر فشار فقر دست به جنایت زده، بلکه کسی است که میکوشد برای عمل خود توجیهی نظری بسازد و سپس از پیامد اخلاقی همان نظریه بگریزد. با این حال، شدت بازی لوره همیشه به سود فیلم تمام نمیشود. اضطراب راسکولنیکوف گاه از همان آغاز آشکار است و مجال چندانی برای رشد تدریجی سوءظن و فروپاشی باقی نمیگذارد.
در نتیجه، تنش روانی بهجای آنکه آرامآرام در رفتار و سکوتها رسوب کند، گاه به واکنشهای آشکار و پرتحرک بدل میشود. این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که به بازیهای پرقدرت و نمایشی علاقه دارند جذاب باشد، اما از پیچیدگی درونی شخصیتی که میکوشد خود را برتر از داوری اخلاقی بداند، میکاهد.
جدال با پورفیری بخش مهمی از کشش فیلم از رویارویی راسکولنیکوف با بازرس پورفیری، با بازی ادوارد آرنولد، حاصل میشود. این رابطه بهجای تعقیبوگریزهای پرتحرک، بر مکالمه، کنایه و آزمودن واکنشها بنا شده است. پورفیری فقط نمایندهٔ قانون نیست؛ او ذهنی هوشیار است که از راه گفتوگو میکوشد فاصلهٔ میان ادعای بیگناهی و آشفتگی درونی مظنون را آشکار کند.
« با این حال، شدت بازی لوره همیشه به سود فیلم تمام نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
تقابل این دو مرد، به فیلم حالوهوایی شبیه بازی شطرنج میدهد: هر جمله ممکن است دام باشد و هر مکث، چیزی بیش از سکوت معنا دهد. این وجه از فیلم، از نظر دراماتیک مؤثر است، اما وابستگی فراوان روایت به گفتوگو گاهی آن را ایستا میکند. صحنهها بیشتر در فضای بسته و با تأکید بر تبادل کلام پیش میروند؛ بنابراین، فیلم کمتر از امکانهای تصویری برای نشاندادن انزوای راسکولنیکوف یا آشفتگی شهر بهره میگیرد.
بخشهایی از برخوردها نیز حالوهوایی تئاتری دارند: بازیگران در موقعیتهایی قرار میگیرند که گویی مهمترین کارکردشان رساندن استدلال و اطلاعات داستانی است. اقتباس و بهای فشردهسازی بزرگترین چالش فیلم، فاصلهٔ میان گستردگی رمان و زمان محدود یک فیلم سینمایی است. داستان داستایفسکی صرفاً ماجرای جنایتی حلنشده نیست؛ رمان در لایههای گوناگون به فقر، غرور، مسئولیت، ایمان، رنج و امکان رستگاری میپردازد.
فیلم ناگزیر بسیاری از این لایهها را فشرده میکند و در برخی موارد، آنها را به نشانههایی برای پیشبرد خط جنایی تقلیل میدهد. در نتیجه، پرسشهای فلسفی اثر بیشتر به شکل تقابل میان گناه و مجازات دیده میشوند تا مباحثی زنده و چندوجهی دربارهٔ اخلاق و آزادی انسان. این سادهسازی، فیلم را برای تماشاگر ناآشنا با رمان قابلدنبالکردن میکند، اما به بهای کمرنگشدن روابط و انگیزههایی تمام میشود که در کتاب مجال رشد دارند.
« این وجه از فیلم، از نظر دراماتیک مؤثر است، اما وابستگی فراوان روایت به گفتوگو گاهی آن را ایستا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی شخصیتها بیشتر کارکرد روایی پیدا میکنند تا آنکه بهعنوان انسانهایی مستقل و پیچیده مجال حضور بیابند. فیلم از رمان بهعنوان چارچوبی برای ساختن یک درام روانشناختی استفاده میکند، نه نقشهای که بخواهد تمام جزئیات آن را بازسازی کند. همین رویکرد سبب میشود اثر را بهتر است بر اساس دستاوردهای سینمایی خودش سنجید، نه فقط میزان وفاداریاش به متن ادبی.
سونیا و امکان همدلی سونیا، با بازی ماریان مارش، در جهان سرد و پراضطراب فیلم حضوری متفاوت دارد. او در برابر خودمحوری و آشفتگی راسکولنیکوف، نمایندهٔ نوعی شفقت و پذیرش رنج است. حضورش به قهرمان امکان میدهد با انسانی روبهرو شود که زندگیاش را نه بر پایهٔ برتری نظری، بلکه در مواجهه با دشواریهای روزمره معنا میکند.
این تقابل بالقوه میتوانست یکی از عمیقترین محورهای فیلم باشد، اما فرصت محدود روایت، رابطهٔ آن دو را با شتاب پیش میبرد و از گسترش دگرگونی عاطفیشان جلوگیری میکند. مارش در نقش سونیا، لطافت و وقاری آرام به فیلم میآورد؛ با این همه، شخصیت او گاه بیشتر به نیرویی برای برانگیختن وجدان راسکولنیکوف شباهت دارد تا انسانی با کشمکشهای مستقل.
« برخی شخصیتها بیشتر کارکرد روایی پیدا میکنند تا آنکه بهعنوان انسانهایی مستقل و پیچیده مجال حضور بیابند. »
قوتها و کاستیها
این کمبود را باید بخشی از همان فشردهسازی کلی دانست: فیلم برای رسیدن به مسیر اصلی داستان، از فرصت پرداختن به جهان درونی شخصیتهای فرعی میگذرد. تصویر، فضا و موسیقی کارگردانی فون اشترنبرگ در اینجا بیش از آنکه بر تجمل بصری و حرکتهای نمایان تکیه کند، فضایی نسبتاً خالی و کنترلشده میسازد.
ترکیببندیهای رسمی و تأکید بر چهرهها، گاه حس خفقان و نظارت را تقویت میکند؛ گویی شخصیتها در اتاقهایی گرفتارند که راه خروج از آنها نه درِ فیزیکی، بلکه پذیرش حقیقت است. فضای کلاسیک فیلم، با معماری و میزانسنهای ساده، به روایت حالوهوایی سرد و اندکی کابوسوار میدهد. موسیقی نیز در برجستهکردن لحظات اضطراب نقش مهمی دارد و گاه به تنش صحنهها عمق میبخشد.
در عین حال، هرجا موسیقی و بازیگری هر دو بر شدت عاطفی تأکید میکنند، خطر اغراق پدیدار میشود. فیلم در بهترین لحظاتش اجازه میدهد سکوت، نگاه و گفتوگوی نیمهتمام بار درام را حمل کنند؛ در لحظات ضعیفتر، همان احساسات بیش از اندازه توضیح داده میشوند و از ابهام ثمربخش اثر میکاهند. جمعبندی «جنایت و مکافات» ۱۹۳۵ اقتباسی کامل از داستایفسکی نیست و نمیتواند گسترهٔ روانشناختی و فلسفی رمان را در قالبی کوتاه بازآفرینی کند.
« فضای کلاسیک فیلم، با معماری و میزانسنهای ساده، به روایت حالوهوایی سرد و اندکی کابوسوار میدهد. »
جمعبندی
روایت گاه شتابزده و دیالوگمحور است، شخصیتهای فرعی مجال کافی نمییابند و اضطراب زودهنگام راسکولنیکوف از ظرافت مسیر فروپاشی او میکاهد. بااینحال، بازی گیرای پیتر لوره، کشمکش کلامی او با پورفیری و فضای کلاسیک و فشردهٔ فیلم، تجربهای مستقل و تماشایی میسازند. ارزش اثر بیش از آنکه در بازنمایی کامل جهان رمان باشد، در تمرکز بر ذهن مردی است که میخواهد خود را از قاعدهٔ اخلاق مستثنا کند، اما نمیتواند از داوری درونی خویش بگریزد.
ثبت دیدگاه