نقد و بررسی
نقد Crime and Punishment | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اقتباس از داستایفسکی، نه بازگویی ساده اقتباس لو کولیدژانف از «جنایت و مکافات» میکوشد نه فقط رشتهٔ رویدادهای رمان، بلکه هوای سنگین و تبزدهٔ جهان داستایفسکی را به تصویر سینمایی بدل کند. فیلمی بلند و سیاهوسفید است که راسکولنیکف را در پیِ قتل و در میانهٔ تحقیقات پلیس دنبال میکند؛ اما مرکز ثقل آن نه معمای جنایی، بلکه ذهنی است که زیر بار اندیشههای خود و فشار عذاب وجدان از هم میگسلد.
حاصل، اثری است که گاه در انتقال جزئیات داستان شتاب میگیرد، اما در ساختن حس گناه و اضطراب، به هستهٔ اخلاقی رمان نزدیک میشود. شهری که مجال نفس کشیدن نمیدهد فضای فیلم با نوعی تنگیِ مداوم شکل میگیرد. اتاق محقر راسکولنیکف، راهروها و فضاهای بسته فقط پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ گویی امتداد وضعیت روانی اویند.
قابها، سایهها و نورهای محدود، جهان را به محیطی میفشارند که در آن آسودگی دستنیافتنی است. حتی هنگامی که راسکولنیکف از یک مکان به مکان دیگر میرود، احساس رهایی پدید نمیآید؛ شهر همچنان چون شبکهای از نگاهها و احتمالهای تهدیدآمیز بر او سایه میاندازد. سیاهوسفید بودن تصویر نیز به این فشردگی یاری میرساند.
تضاد نور و تاریکی، بیش از آنکه نشانهای ساده برای خیر و شر باشد، شکافی را مجسم میکند که میان ادعای ذهنی راسکولنیکف و واقعیتِ انسانیِ پیرامونش دهان باز کرده است. طراحی بصری در لحظههایی که سکوت و سکون بر صحنه چیرهاند، کارکردی دراماتیک پیدا میکند: تماشاگر فرصت مییابد سنگینی مکثها و هراس از رخداد بعدی را حس کند.
« شهری که مجال نفس کشیدن نمیدهد فضای فیلم با نوعی تنگیِ مداوم شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راسکولنیکف؛ ایدهای که تابِ زندگی ندارد بازی Georgy Taratorkin بر دوگانگی شخصیت بنا شده است. راسکولنیکف میخواهد خود را صاحب نظریهای منسجم و ارادهای برتر نشان دهد، اما بدن و رفتار او پیوسته چیزی دیگر را فاش میکنند: بیقراری، حساسیت افراطی و ناتوانی در مهار واکنشهایش. فیلم این فاصله را توضیح نمیدهد؛ آن را در چهره و مکث و تغییر ناگهانی حال بازیگر میجوید.
از همین رو، پریشانی او صرفاً نتیجهٔ خطر لو رفتن نیست، بلکه نشانهٔ برخورد اندیشهٔ انتزاعیاش با تجربهای واقعی و برگشتناپذیر است. نکتهٔ مهم آن است که اثر راسکولنیکف را به هیئت یک شرور یکبعدی درنمیآورد. او هم میخواهد از فقر و درماندگی بگریزد و هم میکوشد برای عمل خود توجیهی نظری بسازد.
فیلم، بدون آنکه این توجیه را بپذیرد، نشان میدهد چگونه غرور فکری میتواند رنج آدمهای واقعی را به مسئلهای انتزاعی تقلیل دهد. هرچه فشار بیرونی بیشتر میشود، شکاف میان تصویری که راسکولنیکف از خود ساخته و انسانی که در عمل از آب درآمده، آشکارتر به چشم میآید. بازیها و میدانِ تقابل Taratorkin در نقش محوری، آشفتگی شخصیت را با اغراقهای حسابشده و ناآرامیِ پیوسته زنده میکند.
در برابر او، Innokenty Smoktunovsky در نقش پورفیری پتروویچ حضوری سنجیدهتر دارد. رویارویی این دو فقط جدال میان مظنون و بازپرس نیست؛ کشمکشی است میان کسی که میخواهد بر حقیقت مسلط شود و کسی که میکوشد از راه مشاهده و گفتوگو به آن نزدیک شود. صحنههای مشترکشان از همین تفاوت نیرو میگیرند: فشار پورفیری الزاماً در تهدید مستقیم نیست، بلکه در صبر و پرسشگری او شکل میگیرد.
« راسکولنیکف؛ ایدهای که تابِ زندگی ندارد بازی Georgy Taratorkin بر دوگانگی شخصیت بنا شده است. »
شخصیتها و اجرا
Tatyana Bedova نیز به سونیا لطافتی میبخشد که در جهان خشن و بیرحم فیلم اهمیت ویژه دارد. سونیا در این روایت صرفاً نشانهای از رنج یا فضیلت نیست؛ حضورش امکان نوعی ارتباط انسانی را پیش میکشد که با غرور و انزوای راسکولنیکف ناسازگار است. بازیگران نقشهای پیرامونی نیز به گستردگی جهان فیلم کمک میکنند، هرچند تعدد شخصیتها و مسیرهای فرعی گاه فرصت پرداخت برابر به همه را از میان میبرد.
اقتباس و دشواریِ فشردهسازی وفاداری فیلم به حالوهوای رمان، بیش از آنکه به معنای انتقال بیکموکاست همهٔ رویدادها باشد، در لحن و تأکیدهای آن دیده میشود. بااینحال، مدت طولانی فیلم هم مانع حذف یا فشردهشدن بخشهایی از روایت نشده است. برخی پیوندها ناگهانی به نظر میرسند و گاه شخصیت یا موقعیتی با زمینهای کمتر از حد لازم وارد داستان میشود.
بینندهای که رمان را نمیشناسد ممکن است در بعضی لحظهها نداند چرا رابطهای شکل گرفته یا چه چیزی در گفتوگویی پیشین اهمیت داشته است. این شتاب در کنار صحنههایی قرار میگیرد که گفتوگوهای طولانی و تکرارشونده دارند. چنین مکثهایی گاهی برای ساختن فشار روانی ضروریاند، اما همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیت یا اندیشهٔ او نمیانجامند.
در نتیجه، ریتم فیلم نوسان دارد: بعضی بخشها بیش از اندازه متراکماند و برخی دیگر در گفتوگوهای ممتد درجا میزنند. این ناهمواری عیب مهم اثر است، بهویژه برای تماشاگری که انتظار دارد زمان طولانی فیلم به معنای شرح کامل و پیوستهٔ داستان باشد. اخلاق، گناه و محدودیتِ عقل وجه ماندگار فیلم در پرسشی است که دربارهٔ نسبت میان اندیشه و مسئولیت طرح میکند.
« Tatyana Bedova نیز به سونیا لطافتی میبخشد که در جهان خشن و بیرحم فیلم اهمیت ویژه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آیا میتوان با ساختن نظریهای دربارهٔ انسانهای «استثنایی»، از حدود اخلاقی عبور کرد؟ روایت پاسخ را در قالب خطابهای مستقیم عرضه نمیکند؛ در عوض، راسکولنیکف را در برابر پیامدهای روانی و انسانیِ تصمیمش قرار میدهد. ذهن او میکوشد عمل را با منطق توجیه کند، اما تجربهٔ پس از آن از این منطق فرمان نمیبرد.
از همین منظر، «مکافات» فقط مجازاتی بیرونی یا نتیجهٔ یک تحقیق پلیسی نیست. پیش از آنکه سرنوشت حقوقی شخصیت روشن شود، ذهن او به صحنهٔ محاکمه تبدیل شده است. این کشاکش، عنوان فیلم را از معنایی صرفاً کیفری فراتر میبرد و به پرسشی دربارهٔ وجدان، همدلی و پیامدهای انکار انسانیت دیگران پیوند میزند.
حضور سونیا در این فضای تیره، در برابر انزوای راسکولنیکف امکان دیگری از نسبت با رنج را نمایان میکند؛ امکانی که فیلم بیش از آنکه بر آن شرح دهد، از طریق برخورد شخصیتها حسپذیرش میسازد. پایانی فشرده و اثرِ ناتمام فیلم در نقطهای به پایان میرسد که تصمیم راسکولنیکف برای اعتراف، نتیجهٔ فشارهای روانی و اخلاقیِ روایت شده است.
بخش سیبری و فرجام گستردهتر شخصیتها در این اقتباس حضور ندارد؛ بنابراین، پایان نه چشماندازی کامل از پیامدهای بعدی عرضه میکند و نه همهٔ مسیرهای معنایی رمان را میبندد. این انتخاب میتواند حس ناتمامی برجای بگذارد، بهخصوص برای کسی که انتظار دارد فیلم دامنهٔ تحول شخصیت را تا انتهای روایت ادبی دنبال کند.
« آیا میتوان با ساختن نظریهای دربارهٔ انسانهای «استثنایی»، از حدود اخلاقی عبور کرد؟ »
قوتها و کاستیها
اما همین فشردگی، توجه را بر لحظهٔ رویارویی با حقیقت متمرکز میکند. فیلم کمتر به بازسازی کامل فرجام رمان علاقه دارد و بیشتر به لحظهای میپردازد که پنهانکاری دیگر پناهگاهی قابلاعتماد نیست. این تصمیم از نظر ساختاری قابلفهم است، هرچند بهایش حذف بخشی از معنای رستگاری و دگرگونی در روایت مبدأ است.
بهتر است این پایان را انتخابی محدودکننده دانست، نه جایگزینی کامل برای فرجام داستایفسکی. جمعبندی «جنایت و مکافات» کولیدژانف اقتباسی بلند، سنگین و از نظر بصری سنجیده است که در انتقال خفقان، پارانویا و فرسایش روانی راسکولنیکف توانایی چشمگیری دارد. بازی Taratorkin هستهٔ عاطفی فیلم را حفظ میکند و تقابل او با پورفیری، پرسشهای اخلاقی داستان را به کشمکشی زنده بدل میسازد.
در مقابل، حذفها و پرشهای روایی میتوانند گمراهکننده باشند و برخی گفتوگوها بیش از اندازه امتداد مییابند؛ پایان نیز بخش مهمی از فرجام رمان را کنار میگذارد. بااینهمه، فیلم برای تماشاگر علاقهمند به جهان داستایفسکی تجربهای ارزشمند است: نه بهعنوان رونویسی کامل از رمان، بلکه بهمثابه بازآفرینی سینماییِ فضای تیره و پرسش محوری آن.
اثری که پس از پایان، بیش از پاسخدادن به پرسشهای اخلاقی، سنگینیِ پرسیدنشان را در ذهن باقی میگذارد.
« اما همین فشردگی، توجه را بر لحظهٔ رویارویی با حقیقت متمرکز میکند. »
ثبت دیدگاه