نقد و بررسی
نقد Creezy | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبی در برابر صمیمیت «کریزی» ساختهٔ پیر گرانیهدفِر در سال ۱۹۷۴، در ظاهر داستان انتخابی آشناست: ژولین داندیو، چهرهای بانفوذ در حزبی سوسیالیستی، در آستانهٔ ورود به دولت محافظهکار و رسیدن به وزارت خارجه قرار میگیرد؛ اما رابطهاش با کریزی، مانکن مشهور، به موقعیت سیاسی او سایه میاندازد.
در لایهٔ عمیقتر، فیلم دربارهٔ مردی است که میخواهد همهچیز را همزمان در اختیار داشته باشد: قدرت و منزلت عمومی، خانوادهای که پشتوانهاش است، و عشقی که از او توجهی بیقیدوشرط میطلبد. تنش اصلی نه از یک رقابت سیاسی پرحادثه، بلکه از ناتوانی ژولین در پذیرفتن این واقعیت شکل میگیرد که خواستنِ همهچیز، خود نوعی انتخاب است.
فیلم رابطهٔ عاشقانه را از سیاست جدا نمیکند. هر دو قلمرو بر محور قدرت، تصویر و کنترل میچرخند. ژولین در عرصهٔ عمومی میکوشد آیندهاش را با محاسبه و معامله بسازد؛ در رابطهٔ خصوصی نیز انتظار دارد دیگران با برنامه و اولویتهای او سازگار شوند. همین پیوند میان جاهطلبی و خودمحوری، به داستان وجهی تلخ میدهد و آن را از یک ملودرام ساده فراتر میبرد.
« فیلم رابطهٔ عاشقانه را از سیاست جدا نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سیاست بهمثابه صحنهٔ نمایش فضای سیاسی فیلم از جذابیتهای مهم آن است. سیاست نه عرصهای آرمانی و پرشور، بلکه مجموعهای از گفتوگوها، ملاحظات، ائتلافها و مدیریت اعتبار جلوه میکند. ژولین برای رسیدن به منصب، باید هم توانایی خود را به نمایش بگذارد و هم از آنچه ممکن است چهرهاش را مخدوش کند فاصله بگیرد.
در این جهان، زندگی خصوصی بهسادگی از چشم افکار عمومی پنهان نمیماند و رابطهٔ عاشقانه میتواند به مسئلهای سیاسی بدل شود. بااینحال، فیلم در ترسیم سازوکار قدرت گاهی بیش از حد به توضیح و جابهجاییهای سیاسی متکی میشود. بخشهایی از گفتوگوها، بهجای آنکه کشمکش را فشردهتر کنند، ضرباهنگ را کند میسازند.
تماشاگر ممکن است دشواری ژولین را بفهمد، اما همیشه احساس نکند که تصمیمهای سیاسی او از نظر دراماتیک فوریتی واقعی دارند. سیاست در این اثر بیشتر پسزمینهای برای آشکارشدن شخصیت است تا موتور هیجانانگیز روایت. این انتخاب، به فیلم حالوهوایی آرام و حسابشده میدهد، اما در لحظاتی نیز آن را کمتحرک میکند.
« سیاست بهمثابه صحنهٔ نمایش فضای سیاسی فیلم از جذابیتهای مهم آن است. »
شخصیتها و اجرا
ژولین؛ مردی که همهچیز را میخواهد شخصیت ژولین مرکز ثقل فیلم است، اما الزاماً شخصیتی دوستداشتنی یا حتی آسانفهم نیست. او بهراحتی میتواند بیاعتنا، خودمحور و شیفتهٔ تصویر خویش به نظر برسد. خانوادهاش را در حاشیه میگذارد، در مسیر پیشرفت سیاسی از دیگران انتظار همراهی دارد و در عین حال گویی باور دارد که عشق باید بیوقفه در دسترس او باشد.
این تناقض، هم نقطهٔ قوت شخصیتپردازی است و هم منشأ فاصلهٔ عاطفی میان او و تماشاگر. فیلم ژولین را نه قهرمانی رمانتیک معرفی میکند و نه صرفاً سیاستمداری فاسد. او انسانی است که احساساتش را واقعی میپندارد، اما در عمل پیوسته آنها را با خواستههای شخصی خود میسنجد. از همینرو، تماشاگر ممکن است میان همدلی با شور عاشقانهٔ او و داوری دربارهٔ رفتارهایش گرفتار شود.
این دوگانگی به فیلم غنا میبخشد، هرچند گاه شخصیت آنقدر در مدار جاهطلبی و میل خود میچرخد که دیگران را به اجزای پیرامونی دنیای او بدل میکند. کریزی و نیروی حضور ژان مورو کریزی در عین آنکه در مرکز عاطفی داستان قرار دارد، همیشه به همان اندازه که عنوان فیلم نوید میدهد، استقلال روایی پیدا نمیکند.
« او بهراحتی میتواند بیاعتنا، خودمحور و شیفتهٔ تصویر خویش به نظر برسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شهرت و ظاهرش در نگاه دیگران برجسته است و همین امر خطر آن را دارد که شخصیت او به موضوع خواست و نگرانی ژولین تقلیل یابد. با این همه، رابطهٔ میان آن دو صرفاً خیالپردازی یک مرد دربارهٔ معشوقهای زیبا نیست؛ فیلم، نیاز کریزی به توجه و حضور واقعی را در برابر عادت ژولین به تقسیمکردن زمان و عاطفهاش قرار میدهد.
فاصلهٔ میان آنچه او وعده میدهد و آنچه عملاً در اختیار میگذارد، یکی از تلخترین شکافهای داستان است. در کنار این خط روایی، حضور ژان مورو به فیلم نیرویی خاص میبخشد. حتی زمانی که نقش او در مرکز روایت نیست، بازیاش واجد اقتدار و وزن عاطفی است. مورو صحنه را با کمترین تأکیدهای نمایشی جان میدهد و به فضای سیاسی فیلم کیفیتی انسانیتر میبخشد؛ گویی پشت محاسبات رسمی، تجربه و شناختی عمیق از مناسبات قدرت پنهان است.
در سوی دیگر، آلن دلون با چهرهٔ آرام و کنترلشدهاش برای نقش ژولین مناسب است، اما همین خویشتنداری گاهی به نوعی یکنواختی میانجامد. او بیش از آنکه آشفتگی درونی را آشکار کند، آن را زیر سطحی سرد نگه میدارد؛ انتخابی که با شخصیت سازگار است، ولی ممکن است برای برخی تماشاگران کماثر به نظر برسد.
« فاصلهٔ میان آنچه او وعده میدهد و آنچه عملاً در اختیار میگذارد، یکی از تلخترین شکافهای داستان است. »
قوتها و کاستیها
ریتم، روایت و دشواری دنبالکردن ماجرا ساختار «کریزی» بهجای اتکا به پیچشهای پیدرپی، بر انباشتهشدن فشار میان زندگی سیاسی و عاطفی ژولین تکیه دارد. فیلم از تماشاگر میخواهد به مکثها، گفتوگوها و تغییرهای کوچک در مناسبات توجه کند. این شیوه میتواند به درام حالتی تلخ و واقعگرایانه بدهد؛ اما اگر پیوند میان صحنهها بهاندازهٔ کافی روشن نباشد، نتیجه بهجای ابهام ثمربخش، سردرگمی است.
روایت گاهی چند مسیر را همزمان دنبال میکند و برای روشنکردن هرکدام فرصت کافی فراهم نمیسازد. در نتیجه، کشمکش سیاسی ممکن است مبهم و کمفشار جلوه کند، درحالیکه خط عاشقانه نیز بارها به واکنشهای ژولین وابسته میماند. فیلم در بهترین لحظاتش از این پراکندگی برای نشاندادن ذهنی استفاده میکند که مدام میان قرارها و خواستههایش در رفتوآمد است؛ در لحظات ضعیفتر، همان پراکندگی ریتم را از حرکت بازمیدارد.
حالوهوای دههٔ هفتاد و عناصر سینمایی فضای اجتماعی و سیاسی دههٔ هفتاد به فیلم رنگی متمایز میدهد. مناسبات قدرت در آن نه با شکوهی اسطورهای، بلکه در فضاهای روزمره، گفتوگوهای اداری و بدهبستانهای انسانی جلوه میکند. این بافت، «کریزی» را به اثری وابسته به زمان خود تبدیل میکند، اما آن را در گذشته محصور نمیسازد: مسئلهٔ شهرت، تصویر عمومی و بهای جاهطلبی همچنان قابلفهم است.
« فیلم از تماشاگر میخواهد به مکثها، گفتوگوها و تغییرهای کوچک در مناسبات توجه کند. »
جمعبندی
موسیقی فیلیپ سارد نیز در شکلدادن به لحن اثر سهم دارد، هرچند همیشه با فضای صحنهها همآهنگ نیست. گاه ملودیها احساس را پررنگتر از آنچه تصویر و بازیها اقتضا میکنند برجسته میسازند و کمی از ظرافت درام میکاهند. در برابر، طراحی بصری و حالوهوای سرد و کنترلشدهٔ جهان فیلم با شخصیت ژولین تناسب دارد: زندگی او پر از رفتوآمد و گفتوگوست، اما در مرکز آن نوعی خلأ عاطفی باقی میماند.
جمعبندی «کریزی» بیش از آنکه تریلری سیاسی یا عاشقانهای پرتحرک باشد، مطالعهای آرام و گاه تلخ دربارهٔ مردی است که عشق را میخواهد، اما حاضر نیست همهٔ نظم زندگیاش را بر اساس آن تغییر دهد. فیلم در ترسیم فضای سیاسی دههٔ هفتاد و در استفاده از حضور نافذ ژان مورو موفق است؛ همچنین کشمکش میان اعتبار عمومی و نیاز خصوصی را به پرسشی انسانی بدل میکند.
در مقابل، کندی بخشهای سیاسی، پراکندگی روایت و شخصیتپردازیِ آمیخته با خودمحوری ژولین میتوانند فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کنند. حاصل، اثری بینقص یا یکدست نیست، اما در تضاد میان قدرت و صمیمیت، تصویری بهیادماندنی از جاهطلبیای ارائه میدهد که حتی در لحظههای شور عاشقانه نیز از سایهٔ خودخواهی رها نمیشود.
« موسیقی فیلیپ سارد نیز در شکلدادن به لحن اثر سهم دارد، هرچند همیشه با فضای صحنهها همآهنگ نیست. »
ثبت دیدگاه