نقد و بررسی
نقد کریپ (Creep) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: آگهیای که بیش از اندازه خوب به نظر میرسد «Creep» با موقعیتی ساده و روزمره آغاز میشود: آرون، فیلمبرداری بیکار، به آگهیای پاسخ میدهد که برای یک روز کار، دستمزدی وسوسهانگیز وعده میدهد. مقصدش کلبهای دورافتاده در کوهستان است و سفارشدهنده، یوزف، میخواهد از او فیلم بگیرد.
این پیشفرض بهظاهر آشنا، نه با تهدیدی آشکار، بلکه با مجموعهای از رفتارهای ناهنجار و لحظههای ناخوشایند آرامآرام به کابوسی روانی تبدیل میشود. فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا با حادثههای بزرگ و شوکهای پیاپی تماشاگر را بترساند، او را در موقعیتی مینشاند که تشخیص مرز میان شوخی، صمیمیت و خطر دشوار است.
همین لغزندگی، بنیان دلهرهی اثر را میسازد. پرسش محوری تنها این نیست که یوزف چه نقشهای دارد؛ مسئله این است که آرون چه زمانی باید رفتارهای عجیب او را جدی بگیرد و چرا، با وجود نشانههای متعدد، همچنان در موقعیت باقی میماند. روایت و ساخت تعلیق «Creep» در قالب روایتِ دوربینمحور پیش میرود؛ دوربین آرون هم ابزار ثبت ماجراست و هم دریچهای که تماشاگر از خلال آن با یوزف روبهرو میشود.
این انتخاب، حس نزدیکی و بیواسطگی ایجاد میکند: قابها گاه ناآراماند، فاصلهها بهطرزی نامطبوع کم میشوند و اتفاقها چنان جلوه میکنند که گویی در همان لحظه و بدون واسطه در برابرمان رخ میدهند. شکل فیلمبرداری بهخودیخود تازگی ندارد، اما اثر میکوشد آن را با روابط میان دو شخصیت پیوند بزند، نه آنکه صرفاً وسیلهای برای نمایش حادثه باشد.
« مقصدش کلبهای دورافتاده در کوهستان است و سفارشدهنده، یوزف، میخواهد از او فیلم بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساخت تعلیق بر انباشت جزئیات استوار است. هر حرکت نامتعارف یوزف بهتنهایی ممکن است تنها عجیب یا حتی خندهدار به نظر برسد؛ اما تکرار و تغییر لحن آنها، آرامآرام معنای دیگری به رفتارهایش میدهد. فیلم در این مسیر، گاهی عمداً مکث میکند و اجازه میدهد تماشاگر در همان ناراحتی بماند. این شیوه برای کسانی که انتظار ریتم پرشتاب و پیوسته را دارند، ممکن است کند و تکراری جلوه کند.
بااینحال، مکثها در بهترین لحظهها بخشی از فشار روانیاند: وقتی قرار نیست اتفاقی مشخص بیفتد، خودِ انتظار به تجربهای فرساینده تبدیل میشود. یوزف؛ خندهای با سایهی تهدید مرکز جذابیت و اضطراب فیلم، بازی مارک دوپلاس در نقش یوزف است. او شخصیت را نه به هیولایی یکبعدی بدل میکند و نه به مردی صرفاً نامتعارف و بیآزار.
رفتار یوزف پیوسته میان شوخطبعی، نیاز به صمیمیت و چیزی تهدیدآمیز نوسان دارد. گاهی تماشاگر ناخواسته میخندد؛ چند لحظه بعد همان خنده در گلو میماند، چون معنای رفتار پیشین تغییر کرده است. این نوسان، مهمترین دستاورد اجرایی فیلم به شمار میرود. یوزف همچنین با فاصلهی معمول میان غریبهها بازی میکند.
او بیمقدمه بیش از اندازه نزدیک میشود، موضوعاتی شخصی را پیش میکشد و از آرون واکنشهایی میطلبد که در یک دیدار کاری نامعمولاند. این صمیمیت تحمیلی، مرز میان خندهدار و ترسناک را محو میکند. بههمین دلیل، تماشاگر در برابر او واکنشی دوگانه دارد: هم میخواهد از رفتارهایش بخندد و هم آرزو میکند آرون فاصلهاش را حفظ کند.
« فیلم در این مسیر، گاهی عمداً مکث میکند و اجازه میدهد تماشاگر در همان ناراحتی بماند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم از ابتدا نشانههای غیرعادیبودن یوزف را آشکار میکند و گاه مجال چندانی برای تردید واقعی دربارهی او باقی نمیگذارد. در نتیجه، بخش مهمی از جذابیت نه در حل یک معما، بلکه در تماشای اجرای این شخصیت شکل میگیرد. آرون و منطق موقعیت پاتریک برایس در نقش آرون، شخصیتی معمولی و آسیبپذیر میسازد؛ مردی که به کار نیاز دارد و میخواهد از یک فرصت پولساز بهره ببرد.
سادگی این انگیزه مهم است، زیرا ماجرای فیلم را از قلمرو کابوسهای دور از دسترس بیرون میآورد و به تصمیمی آشنا پیوند میزند: پذیرفتن کاری که شاید کمی مشکوک باشد، اما در نگاه نخست ارزش امتحانکردن دارد. این نقطهی آغاز، از نظر روانی باورپذیر است و تماشاگر میتواند بفهمد چرا آرون اصلاً راهی آن کلبه شده است.
بااینهمه، باورپذیری او در تمام مسیر یکسان نمیماند. برخی تصمیمهایش، بهویژه هنگامی که رفتار یوزف آشکارا آزاردهنده میشود، ممکن است بیش از اندازه منفعلانه یا نامعقول به نظر برسند. این ضعف صرفاً به نگارش شخصیت مربوط نیست؛ در روایتهای دوربینمحور، فیلم باید پیوسته دلیلی قانعکننده برای ادامهی فیلمبرداری و ماندن شخصیت در موقعیت خطرناک فراهم کند.
«Creep» گاهی در این آزمون موفق است و گاهی برای پیشبردن صحنه، از منطق طبیعی واکنش آرون فاصله میگیرد. طنز سیاه و موقعیت معذبکننده طنز فیلم از شوخیهای جداافتاده نمیآید؛ بیشتر حاصل ناهماهنگی میان رفتار یوزف و موقعیتی است که دیگران آن را عادی میپندارند. او با لحنی دوستانه حرف میزند، اما محتوای گفتههایش یا شیوهی بیانش مرزهای آسایش را بههم میریزد.
« در نتیجه، بخش مهمی از جذابیت نه در حل یک معما، بلکه در تماشای اجرای این شخصیت شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این همان طنزی است که خنده را با شرم نیابتی همراه میکند: تماشاگر از دیدن موقعیت خندهاش میگیرد، اما همزمان میخواهد آن را متوقف کند. از این نظر، فیلم گاهی حالوهوایی شبیه برخورد یک کمدی موقعیت با وحشت روانشناختی پیدا میکند؛ نه بهسبب تقلید از سبکی خاص، بلکه بهدلیل استفاده از مکث، سکوت و واکنشهای نامتوازن.
آرون اغلب در برابر رفتارهای یوزف نمیداند چه پاسخی باید بدهد و همین درماندگی، تماشاگر را نیز در موضعی ناخوشایند قرار میدهد. البته طنز همیشه به تعلیق کمک نمیکند. در بعضی صحنهها، شوخی چنان برجسته میشود که تهدید برای مدتی کمرنگ میماند؛ اما همین ناپایداریِ لحن، بخشی از هویت اثر است.
فضا، قاب و محدودیتهای تولید دوری کلبه از محیط آشنا، فضای فیلم را فشرده و منزوی میکند. طبیعت پیرامون ممکن است در ظاهر باز و وسیع باشد، اما برای آرون راهی آسان به سوی آسودگی فراهم نمیکند. در مقابل، فضاهای داخلی و فاصلهی اندک میان دو مرد، هر رفتار کوچک را برجسته میسازند. فیلم با اتکا به امکانات محدود، تلاش میکند از مکان و حضور بازیگران بهجای جلوههای پرهزینه بهره بگیرد.
این رویکرد با مقیاس داستان هماهنگ است و حس خام و شخصی روایت را تقویت میکند. اقتصاد بصری اثر هم مزیت دارد و هم محدودیت. نبود شکوه تصویری، داستان را زمینیتر جلوه میدهد، اما گاهی قابهای محدود و تکرار موقعیتها موجب یکنواختی میشوند. «Creep» بیش از آنکه بر طراحی تصویری پیچیده یا موسیقی پرقدرت تکیه کند، نیروی خود را از حضور بازیگر و ناآرامی رابطهی میان شخصیتها میگیرد.
« فضا، قاب و محدودیتهای تولید دوری کلبه از محیط آشنا، فضای فیلم را فشرده و منزوی میکند. »
قوتها و کاستیها
هرگاه این رابطه کشش کافی دارد، سادگی تولید به سود فیلم عمل میکند؛ هرگاه گفتوگو یا رفتارها درجا میزنند، همان سادگی میتواند به کمرمقی بدل شود. ضعفها و توازن کلی کندی آغاز و تکرار برخی لحظههای معذبکننده، از ایرادهای محسوس فیلماند. اثر گاه بیش از اندازه به یک الگوی آشنا تکیه میکند: یوزف کاری عجیب میکند، آرون ناراحت میشود و تماشاگر منتظر میماند تا روشن شود این رفتار تا چه اندازه خطرناک است.
این الگو در ابتدا مؤثر است، اما با تکرار ممکن است بخشی از نیروی خود را از دست بدهد. همچنین آشکاربودنِ عجیببودن یوزف، فضای ابهام را محدود میکند و برخی مسیرهای احتمالی شخصیتپردازی را زودتر از موعد میبندد. در برابر این کاستیها، فیلم در ایجاد حس ناخوشایند و ساختن شخصیتی ماندگار موفق است.
ارزش آن در پیچیدگی داستانی خارقالعاده یا غافلگیریهای پیدرپی نیست، بلکه در دقتی است که برای تبدیل یک دیدار کاری به رابطهای نابرابر و تهدیدآمیز به خرج میدهد. حتی هنگامی که تعلیق کمجان میشود، تماشاگر معمولاً از یوزف چشم برنمیدارد؛ زیرا نمیداند حرکت بعدی او خندهدار خواهد بود یا خطرناک.
جمعبندی «Creep» تجربهای کوچکمقیاس اما مؤثر از وحشت روانشناختی است؛ فیلمی که ترس را نه از هیولایی دور از دسترس، بلکه از نزدیکیِ ناخواستهی یک غریبه میسازد. بازی دوپلاس، طنز سیاه و فضای معذبکنندهی اثر، آن را از یک روایت دوربینمحور معمولی متمایز میکند. در عین حال، شروع کند، تکرار بعضی موقعیتها و تصمیمهای گاه ناموجه آرون مانع از آن میشوند که فیلم در همهی لحظهها به یک اندازه متقاعدکننده باشد.
« ضعفها و توازن کلی کندی آغاز و تکرار برخی لحظههای معذبکننده، از ایرادهای محسوس فیلماند. »
جمعبندی
بااینحال، اثر در هدف اصلیاش کامیاب است: تماشاگر را در موقعیتی نگه میدارد که نمیداند باید بخندد، نگران شود یا از فاصلهی امن خود مطمئن باشد. «Creep» بیش از آنکه با ترسهای ناگهانی در ذهن بماند، با کیفیت آزارندهی یک دیدار بد و حضوری که بیش از اندازه نزدیک میشود، اثر میگذارد.



ثبت دیدگاه