نقد و بررسی
نقد کرید (Creed) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به رینگ، با چهرهای تازه «کرید» ساختهٔ رایان کوگلر، دنبالهای بر جهان سینمایی «راکی» است؛ اما ارزشش فقط در زندهکردن خاطرهٔ مجموعهای محبوب خلاصه نمیشود. فیلم، میراث آن جهان را به نسل دیگری میسپارد و میکوشد از دل یک روایت آشنا، پرسشی تازه بیرون بکشد: وقتی نامی بزرگ پیشاپیش سرنوشت آدم را تعریف میکند، چگونه میتوان هویت مستقل خود را ساخت؟
آدونیس جانسون، پسر آپولو کرید، به فیلادلفیا میرود تا بوکس را جدی دنبال کند و از راکی بالبوا میخواهد راهنمای او شود. این نقطهٔ آغاز، فیلم را به دو مسیر پیوند میدهد: مسیر مبارزه در رینگ و مسیر دشوارترِ شناخت خویشتن. «کرید» از همان ابتدا میان ادای احترام و استقلال هنری تعادل میجوید.
نشانههای آشنای مجموعه، از فضای بوکس تا حضور راکی، برای تماشاگران قدیمی آشنا هستند؛ اما مرکز ثقل داستان دیگر قهرمان پیشین نیست. دوربین و روایت، آدونیس را دنبال میکنند و میراث گذشته را نه بهصورت یادگاری تزئینی، بلکه همچون باری عاطفی و اجتماعی در زندگی او به تصویر میکشند. فیلم میخواهد نشان دهد که گذشته میتواند راه را روشن کند، اما نمیتواند بهتنهایی پاسخ پرسشهای نسل تازه باشد.
آدونیس و سایهٔ نام خانوادگی آدونیس نه صرفاً جوانی مشتاق مشتزنی، بلکه انسانی است که میان دو خواسته گرفتار شده است: اثبات توانایی خود و رهایی از مقایسه با پدری اسطورهای. نام کرید برای او هم امتیاز است و هم مانع؛ درهایی را میگشاید، اما اجازه نمیدهد دیگران او را بیپیشداوری ببینند.
« این نقطهٔ آغاز، فیلم را به دو مسیر پیوند میدهد: مسیر مبارزه در رینگ و مسیر دشوارترِ شناخت خویشتن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همین رو، میل او به بوکس فقط عطش پیروزی نیست؛ تلاشی است برای آنکه تصمیمهای زندگیاش را خودش بگیرد. فیلم این کشمکش را با چند جملهٔ توضیحی حل نمیکند، بلکه آن را در رفتار، تمرین و رابطههای آدونیس میپروراند. او گاهی سرسخت و خودرأی است و گاه در برابر قضاوت اطرافیان آسیبپذیر میشود.
این ناهمواری به شخصیت جان میبخشد و از تبدیلشدنش به نمونهای بینقص از قهرمان ورزشی جلوگیری میکند. با این حال، برخی انگیزهها و چرخشهای داستانی با شتابی پیش میروند که مجال چندانی برای پیچیدگی بیشتر باقی نمیگذارد. راکی؛ مربی، دوست و انسانی خسته یکی از دستاوردهای مهم فیلم، بازتعریف راکی است.
او دیگر قهرمانی نیست که باید بار اصلی روایت را بر دوش بکشد؛ اکنون مردی است که گذشتهای طولانی را پشت سر گذاشته و با تنهایی و فرسودگی روبهروست. حضورش در جایگاه مربی، خاطرهٔ گذشته را حفظ میکند، اما کارکرد تازهای هم به آن میدهد. راکی به آدونیس فنون مبارزه میآموزد، ولی مهمتر از آن، تجربهٔ شکست، رفاقت و ایستادگی را با او قسمت میکند.
رابطهٔ این دو بهتدریج و با مکث شکل میگیرد؛ نه با صمیمیتی فوری و تصنعی، بلکه از مسیر اعتماد، اختلاف و همراهی. فیلم بهدرستی از عاطفهگرایی افراطی پرهیز میکند و اجازه میدهد رابطه در جزئیات روزمره جان بگیرد. همین پیوند، بخش انسانی اثر را تقویت میکند و سبب میشود صحنههای تمرین تنها نمایش آمادگی جسمانی نباشند.
« از همین رو، میل او به بوکس فقط عطش پیروزی نیست؛ تلاشی است برای آنکه تصمیمهای زندگیاش را خودش بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
در کنار آن، بازی سیلوستر استالونه وجهی آسیبپذیرتر از راکی را آشکار میکند؛ مردی که هنوز میتواند راهنمای دیگری باشد، بیآنکه خود را از ضعف و اندوه مصون بداند. بازیها و شخصیتهای پیرامونی مایکل بی. جردن بار اصلی فیلم را با حضوری جسمانی و پرانرژی به دوش میکشد. آمادگی بدنی او برای نقش، تنها در ظاهر باورپذیر نیست؛ حرکات و شیوهٔ حضورش در رینگ، تلاشی را نشان میدهد که شخصیت برای اثبات خود صرف میکند.
جردن در عین حال، اضطراب و تندی آدونیس را نیز منتقل میکند و به او امکان میدهد از هیجان صرف فاصله بگیرد. اجرای او بهخصوص زمانی مؤثر است که میان اعتمادبهنفس بیرونی و ناامنی درونی شخصیت شکاف میافتد. تسا تامپسون نیز در نقش بیانکا حضوری فراتر از همراه عاطفی قهرمان دارد. او صاحب خواستهها و مسیر شخصی خویش است و رابطهاش با آدونیس از این رو باورپذیرتر میشود که هر دو شخصیت، جهان و هدفهای مستقل خود را دارند.
بااینهمه، بعضی از شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای گسترش پیدا نمیکنند و بیشتر در خدمت پیشبرد مسیر اصلی باقی میمانند. در مجموع، بازیها از نقاط قوت فیلماند؛ هرچند همهٔ نقشها به یک اندازه از عمق و پرداخت بهره نمیبرند. رینگ؛ خشونت، حرکت و تعلیق مبارزههای «کرید» از آن جهت کارآمدند که صرفاً رشتهای از ضربههای پرسرعت نیستند.
هر نبرد به کشمکشی شخصیتی بدل میشود: آدونیس در برابر حریف ایستاده، اما همزمان با تردیدها و انتظاراتی نیز میجنگد که بیرون از رینگ بر او تحمیل شدهاند. طراحی صحنهها حس فشار و خستگی را منتقل میکند و تماشاگر را به فضای مبارزه نزدیک میسازد. فیلم در لحظات پرتنش، از ریتم تصویری و حرکت دوربین برای ایجاد مشارکت عاطفی بهره میگیرد، نه فقط برای تماشای ضربهها.
« جردن بار اصلی فیلم را با حضوری جسمانی و پرانرژی به دوش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نبرد پایانی از برجستهترین بخشهای فیلم است و با افزایش تنش، تماشاگر را درگیر نتیجهٔ هر لحظه میکند، بیآنکه لازم باشد پایان داستان فاش شود. هیجان این صحنهها به این دلیل اثرگذار است که برای شخصیت معنا دارند؛ آنچه در رینگ رخ میدهد، ادامهٔ همان پرسش هویتی فیلم است. بااینحال، در بخشهایی از اثر، فاصلهٔ میان مبارزهها طولانیتر از حد لازم احساس میشود و روایت از شتاب میافتد.
بنابراین، هرچند اوجهای ورزشی فیلم نیروی زیادی دارند، پیوند میان آنها همیشه به یک اندازه فشرده و روان نیست. تصویر و حالوهوای فیلم کوگلر فضای فیلادلفیا را بخشی از تجربهٔ شخصیتها میسازد، نه پسزمینهای خنثی. محلهها، باشگاهها و خیابانها به زندگی آدونیس وزن و زمینه میدهند و بوکس را از یک رقابت صرفاً نمایشی بیرون میآورند.
فیلم در کنار شور آشنای مجموعهٔ «راکی»، از لحنی امروزیتر بهره میبرد؛ لحنی که به جهان اجتماعی آدونیس و تنش میان میراث خانوادگی و استقلال فردی توجه دارد. این ترکیب باعث میشود «کرید» هم برای تماشاگر وفادار به مجموعه قابلشناسایی باشد و هم در پی ساختن چهرهای تازه از آن جهان برآید.
موسیقی و طراحی صوتی نیز در صحنههای تمرین و مبارزه نقش مهمی دارند. آنها به افزایش انرژی کمک میکنند، اما فیلم فقط به صدای تشویق و ضرباهنگ کوبنده متکی نمیماند؛ لحظات خلوتتر، امکان میدهند تنهایی و فشار درونی شخصیتها شنیده و احساس شود. این جابهجایی میان پرهیاهویی رینگ و سکوت زندگی بیرون از آن، به اثر دامنهٔ عاطفی بیشتری میبخشد.
« بنابراین، هرچند اوجهای ورزشی فیلم نیروی زیادی دارند، پیوند میان آنها همیشه به یک اندازه فشرده و روان نیست. »
قوتها و کاستیها
روایت آشنا و لغزشهای آن مهمترین محدودیت «کرید» در طرح کلی داستان آن است. مسیر قهرمان ورزشی، تمرین، رویارویی با مانع و رسیدن به آزمونی تعیینکننده، پیشتر بارها در سینما روایت شده است. فیلم این الگو را با موضوع میراث و رابطهٔ میان نسلها غنیتر میکند، اما همیشه از پیشبینیپذیری آن نمیگریزد.
تماشاگر باتجربه ممکن است زودتر از فیلم حدس بزند که برخی موقعیتها به کجا خواهند رسید. در کنار آن، چند جزئیات داستانی بهاندازهای که باید قانعکننده نیستند و ممکن است حس کنند صرفاً برای رساندن شخصیتها به مرحلهٔ بعدی چیده شدهاند. اشاره به وضعیت زندگی راکی نیز برای بعضی تماشاگران پرسشهایی دربارهٔ پیوستگی روایت ایجاد میکند.
چنین لغزشهایی فیلم را از هم نمیپاشند، اما از استحکام جهان داستانی میکاهند. مشکل ریتم هم در همین چارچوب معنا پیدا میکند: بعضی بخشهای میانی فرصت بیشتری از ضرورت میگیرند، در حالی که برخی انگیزهها یا روابط میتوانستند با پرداخت دقیقتری شکل بگیرند. جمعبندی «کرید» فیلمی است که از قالب آشنای درام ورزشی بهره میبرد، اما میکوشد آن را با مسئلهای شخصیتر پیوند بزند: چگونه میتوان میراث را پذیرفت، بیآنکه در آن محو شد؟
بهترین لحظات اثر در رابطهٔ آرامآرام شکلگرفتهٔ آدونیس و راکی، بازی پرقدرت مایکل بی. جردن و نبردهایی قرار دارند که هم هیجان دارند و هم بار عاطفی. در برابر این امتیازها، روایت گاه قابلحدس میشود، ریتم در بخشهایی افت میکند و برخی جزئیات بهاندازهٔ کافی جا نمیافتند. بااینحال، فیلم در مجموع از صرف تکرار گذشته فراتر میرود.
« روایت آشنا و لغزشهای آن مهمترین محدودیت «کرید» در طرح کلی داستان آن است. »
جمعبندی
«کرید» به مجموعهٔ «راکی» احترام میگذارد، اما قهرمان تازهاش را در سایهٔ آن حبس نمیکند. حاصل، اثری پرانرژی و انسانی است که شاید همهٔ قراردادهای ژانر را دگرگون نکند، اما با تکیه بر بازیها، رابطهٔ مرکزی و نیروی صحنههای رینگ، تجربهای دلنشین و بهیادماندنی میسازد.
« کرید» به مجموعهٔ «راکی» احترام میگذارد، اما قهرمان تازهاش را در سایهٔ آن حبس نمیکند. »
ثبت دیدگاه