نقد و بررسی
نقد Creatures the World Forgot | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چشمانداز جهانِ بیپناه «Creatures the World Forgot» ساختهٔ Don Chaffey، ماجرایی پیشاتاریخی است که بهجای تکیه بر دایناسورها و هیولاهای عظیم، زندگی روزمره و کشمکشهای انسانی یک قبیله را در مرکز روایت قرار میدهد. فیلم با فوران آتشفشان و فروپاشی نظم قبیله آغاز میشود؛ پس از آن، بازماندگان باید در طبیعتی بیرحم راهی برای ادامهٔ زندگی پیدا کنند و در همان حال با نزاعهای درونی خود کنار بیایند.
این انتخاب، فیلم را از برخی آثار همدورهاش متمایز میکند: خطر اصلی نه موجودی افسانهای، بلکه گرسنگی، خشونت، رقابت و ناتوانی آدمها در ساختن نظمی پایدار است. با این همه، فیلم در ساختن جهانی که تماشاگر را به درون خود بکشد، کامیابی یکدستی ندارد. سرزمینهای خشک و گسترده، حس دورافتادگی و عریانی را منتقل میکنند، اما گستردگی تصویر همیشه به معنای غنای دراماتیک نیست.
گاه آدمها در قابهایی زیبا و بیانتها جای گرفتهاند، بیآنکه رفتارشان به همان اندازه تماشایی یا پیچیده باشد. نتیجه، اثری است که از نظر فضای بصری جاذبه دارد، اما برای تبدیل این فضا به تجربهای داستانی، پیوسته با دشواری روبهرو میشود. بقا، قدرت و رقابت خانوادگی ستون اصلی روایت، نزاع بر سر رهبری و جایگاه در قبیله است.
پس از مرگ رئیس، رقابت برادران و کشمکش بر سر قدرت، نیروی محرک داستان میشود؛ در ادامه نیز رقابت نسل بعدی، زمینهٔ تکرار همان منازعه را فراهم میکند. این ساختار ظرفیت قابلتوجهی دارد: قدرت در چنین جامعهای صرفاً عنوانی تشریفاتی نیست، بلکه با دسترسی به امنیت، منابع و امکان تصمیمگیری دربارهٔ دیگران پیوند خورده است.
« با این همه، فیلم در ساختن جهانی که تماشاگر را به درون خود بکشد، کامیابی یکدستی ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همین رو، نزاع خانوادگی میتوانست تصویری فشرده از سازوکارهای نخستین سلطه و وفاداری به دست دهد. اما فیلم این ظرفیت را بیشتر در سطح طرح نگه میدارد تا آنکه به کاوشی جدی در روان شخصیتها بدل کند. رقابتها روشناند، ولی انگیزهها و دگرگونیهای درونی چندان پرورده نمیشوند. برخی شخصیتها بیش از آنکه فردیتی مستقل داشته باشند، نمایندهٔ نقشهایی آشنا هستند: رهبر، رقیب، زنِ میان دو مرد، یا شخصیتی طردشده که در حاشیهٔ اجتماع جای گرفته است.
در نتیجه، تنش روایی وجود دارد، اما گاه دشوار است که سرنوشت افراد برای تماشاگر اهمیت عاطفی پیدا کند. زبانِ کمینه و محدودیت بیان فیلم گفتوگوی متعارف را تا حد زیادی کنار میگذارد و ارتباط میان شخصیتها را بر ناله، فریاد، اشاره و کنش بدنی بنا میکند. این انتخاب در نگاه نخست با فضای پیشاتاریخی اثر سازگار است و میتواند توجه را از توضیحهای کلامی به چهره، حرکت و رابطهٔ بدنی منتقل کند.
سکوت و صداهای خام، حس ابتدایی و خشن جهان فیلم را تقویت میکنند؛ تماشاگر باید از رفتار شخصیتها دریابد چه کسی فرمان میدهد، چه کسی میترسد و چه کسی در پی فرصتی برای سرپیچی است. با این حال، فاصلهٔ میان «کمگویی» و «کمپرداختگی» در اینجا باریک است. وقتی زبان به مجموعهای محدود از آواها فروکاسته میشود، فیلم باید بار بیشتری بر دوش بازی، میزانسن و تدوین بگذارد.
این ابزارها همیشه برای انتقال تفاوتهای شخصیتی کافی نیستند. بخشهایی از اثر بهجای آنکه از سکوت بهرهٔ دراماتیک ببرند، در تکرار همان صداها و واکنشهای مشابه گرفتار میشوند. حاصل، نه زبانی تصویریِ کاملاً گویا، بلکه گاه گفتوگویی کمتنوع است که از تماشاگر میخواهد احساسات را حدس بزند، بیآنکه سرنخهای کافی در اختیارش بگذارد.
« از همین رو، نزاع خانوادگی میتوانست تصویری فشرده از سازوکارهای نخستین سلطه و وفاداری به دست دهد. »
شخصیتها و اجرا
ریتم و ساختار روایی ریتم آرام فیلم میتواند با ایدهٔ زندگی در محیطی سخت و ابتدایی تناسب داشته باشد. حرکت در بیابان، جستوجوی منابع و انتظار برای وقوع خطر، بالقوه زمینهای مناسب برای تعلیق تدریجی است؛ تهدید در چنین جهانی لازم نیست همواره ناگهانی و پرسروصدا باشد. فیلم در پارهای از لحظات، با مکث بر محیط و بدنهای درگیر با آن، این امکان را لمس میکند.
مخاطب با جهانی روبهروست که در آن هر کنش، حتی یافتن آب یا عبور از زمینی ناهموار، میتواند به مسئلهای حیاتی تبدیل شود. اما تأنیِ روایی همیشه به تعلیق نمیانجامد. گاه صحنهها بدون آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا مناسبات قبیله بدهند، امتداد پیدا میکنند. کشمکش اصلی نیز در بعضی بخشها با رفتوبرگشتهایی پیش میرود که شدت و تنوع کافی ندارند.
از این رو، کندی فیلم تنها انتخابی زیباییشناختی نیست؛ به مسئلهای ساختاری بدل میشود، زیرا فرصتهای ایجاد خطر و تحول را به اندازهٔ لازم به کار نمیگیرد. بیننده ممکن است دریابد چه چیزی در خطر است، اما همیشه حس نمیکند که خطر هر لحظه پررنگتر یا پیچیدهتر میشود. تصویر، مکان و صدا مهمترین امتیاز فیلم، استفاده از چشماندازهای طبیعی نامیبیا و آفریقای جنوبی است.
فضاهای باز و خشک، آدمها را کوچک و آسیبپذیر نشان میدهند و محیط را از پسزمینهای خنثی به نیرویی اثرگذار تبدیل میکنند. قاببندیها در لحظاتی با زاویههای نامتعارف و نماهای نزدیک، از منظرهنگاری ساده فاصله میگیرند و حس تهدید را در خود تصویر مینشانند. در این جهان، زمین فقط مکانی برای حرکت نیست؛ مانعی است که بدنها را میآزارد و امکان زندهماندن را محدود میکند.
« ریتم و ساختار روایی ریتم آرام فیلم میتواند با ایدهٔ زندگی در محیطی سخت و ابتدایی تناسب داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی پرکاشنمحور نیز به این کیفیت جسمانی کمک میکند. ضرباهنگهای کوبنده، صحنهها را از لطافت و آرامش دور میسازند و بر تنش و غریزه تأکید میگذارند. بااینحال، موسیقی گاهی ناچار است هیجانی را تأمین کند که روایت و شخصیتها بهتنهایی نمیسازند. این فاصله میان تصویر و داستان، یکی از تناقضهای فیلم است: از یک سو، محیط و صدا وعدهٔ تجربهای حسی و پرتنش میدهند؛ از سوی دیگر، پیوندهای دراماتیک بهاندازهای نیرومند نیستند که همواره آن وعده را برآورده کنند.
غیبت هیولاها و انتظار ژانری عنوان فیلم و جایگاه آن در چرخهٔ آثار پیشاتاریخی Hammer ممکن است انتظار تماشاگر را به سوی موجودات شگفتانگیز ببرد. اما این اثر از دایناسورهای متحرک و نبردهای بزرگ با جانوران افسانهای فاصله میگیرد و تعارض را عمدتاً میان انسانها و محیط پیرامونشان قرار میدهد.
همین تصمیم میتوانست فیلم را به مطالعهای متمرکزتر دربارهٔ ترس، سلطه و بقا تبدیل کند؛ در واقع، کنارگذاشتن هیولاها امکان میدهد خشونت اجتماعی جای خطر خارقالعاده را بگیرد. در عمل، این جابهجایی برای همهٔ مخاطبان رضایتبخش نخواهد بود. اگر انتظار اصلی تماشاگر از چنین عنوانی ماجراجویی پرحادثه یا جانوران شگفتانگیز باشد، فیلم ممکن است کمحادثه و حتی گمراهکننده به نظر برسد.
از سوی دیگر، روایت انسانی هم آنقدر شخصیتپردازیشده نیست که غیبت هیولاها را بهطور کامل جبران کند. این خلأ، نکتهای تعیینکننده در تجربهٔ تماشا است: فیلم نه کاملاً به سوی نمایش هیجانآمیز جانوران میرود و نه درام اجتماعیاش را به اندازهای گسترش میدهد که جای خالی آنها بیاهمیت شود.
« موسیقی پرکاشنمحور نیز به این کیفیت جسمانی کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
بازیها و نگاه به شخصیتها بازیگران باید بخش بزرگی از احساسات را از راه حرکت و چهره منتقل کنند، زیرا گفتوگوی روشن و مفصل در اختیارشان نیست. این شیوه گاه به لحظاتی خام و باورپذیر میانجامد؛ بدنها در این فیلم ابزار روایتاند و خشونت، ترس یا میل به فرمانروایی را با رفتار مستقیم خود آشکار میکنند.
Tony Bonner و Robert John در نقش دو رقیب، تضادی قابلفهم میان شخصیتهایشان میسازند، هرچند فیلم فرصت چندانی برای پیچیدهکردن این تقابل در اختیارشان نمیگذارد. Julie Ege در نقش Nala از چهرههای برجستهٔ فیلم است، اما جایگاه داستانی او بیش از آنکه به شخصیتپردازی مستقل بینجامد، در مناسبات قدرت و رقابت مردان تعریف میشود.
این محدودیت، تنها به یک بازیگر مربوط نیست؛ نگاه فیلم به زنان نیز در چارچوبی ساده و گاه جسمانیشده باقی میماند. برخی لحظات آشکارا بر نمایش تن و جذابیت بصری تکیه دارند، در حالی که خود شخصیتها کمتر امکان مییابند میل، ترس و خواستهایشان را با پیچیدگی بیان کنند. چنین انتخابی ممکن است با بخشی از سنت بهرهکشیِ تصویری سینمای تجاری آن دوره همخوان باشد، اما برای تماشاگر امروز پرسشهایی دربارهٔ عاملیت زنان در روایت برمیانگیزد.
جمعبندی «Creatures the World Forgot» فیلمی ناهموار است که جذابیتش بیش از هر چیز در چشماندازهای خشن، قاببندیهای سنجیده و تلاش برای ساختن فضایی بیواسطه و پیشاتاریخی نهفته است. حذف دایناسورها و متمرکزشدن بر رقابت انسانی، تصمیمی بالقوه جسورانه است؛ اما فیلم در پرورش شخصیتها و حفظ نیروی روایی به اندازهٔ کافی موفق نمیشود.
جمعبندی
ریتم کند، ارتباط کلامی محدود و کشمکشی که گاه بیش از حد سادهسازی شده، مانع از آن میشوند که تماشاگر پیوسته درگیر سرنوشت قبیله بماند. بااینحال، اثر را نمیتوان صرفاً بهسبب نبود هیولا یا کمبود گفتوگو کنار گذاشت. فیلم برای مخاطبی که به سینمای ماجراجویانهٔ کمکلام، فضاهای طبیعی و بازنماییهای قدیمی از جهان پیشاتاریخ علاقه دارد، لحظات دیدنی و قابلتأملی فراهم میکند.
در نهایت، این اثری است با تصویرهایی بهیادماندنیتر از داستانش: تجربهای که گاه با محیط و ضرباهنگ صدا جان میگیرد، اما بهندرت از محدودیتهای روایت خود فراتر میرود.
« بااینحال، اثر را نمیتوان صرفاً بهسبب نبود هیولا یا کمبود گفتوگو کنار گذاشت. »
ثبت دیدگاه