نقد و بررسی
نقد کریزی هورس (Crazy Horse) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به جهانِ کرزی هورس «Crazy Horse» مستندی از Frederick Wiseman است که بهجای آنکه کابارهٔ مشهور پاریسی را از بیرون معرفی کند، تماشاگر را به درون آن میبرد: به تمرینها، آمادهسازیها، آزمونها و لحظههایی که اجرا هنوز شکل نهایی خود را نیافته است. فیلم طی حدود ده هفته، زندگی کاری این مکان را دنبال میکند و در میان فعالیتهای روزمرهاش، روند آمادهشدن نمایشی تازه با طراحی رقص Philippe Decouflé را به یکی از محورهای خود بدل میسازد.
حاصل، نه گزارشی پرشتاب و توضیحمحور، بلکه مشاهدهای طولانی از سازوکاری هنری و حرفهای است؛ سازوکاری که جذابیت صحنه را بر دوش تکرار، انضباط و کار گروهی بنا میکند. شیوهٔ روایت: تماشا بهجای توضیح مهمترین انتخاب فرمی فیلم، پرهیز از نریشن و راهنمایی مستقیم است. فیلم برای تماشاگر توضیح نمیدهد که چه احساسی باید داشته باشد یا هر صحنه را چگونه تفسیر کند؛ دوربین میماند و نگاه میکند، و ما باید از خلال تصویرها، گفتوگوها و رفتوآمدهای کاری، منطق این محیط را دریابیم.
این شیوه به اثر آزادی و صداقتی خاص میدهد. کرزی هورس به منظرهای صرفاً تماشایی تقلیل نمییابد، زیرا دوربین فقط در لحظهٔ اجرای نهایی متوقف نمیشود و بخش بزرگی از توجه خود را به آنچه پیش از اجرا رخ میدهد اختصاص میدهد. البته همین انتخاب، هزینهای روایی نیز دارد. نبود توضیح و خط داستانی برجسته ممکن است برای برخی مخاطبان به معنای آزادی در تفسیر باشد، اما برای برخی دیگر به پراکندگی و گمگشتگی میانجامد.
« شیوهٔ روایت: تماشا بهجای توضیح مهمترین انتخاب فرمی فیلم، پرهیز از نریشن و راهنمایی مستقیم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم کمتر بهدنبال ساختن مسیری روشن از آغاز تا فرجام است؛ بیشتر قطعههایی از یک محیط را کنار هم میگذارد و از تماشاگر میخواهد پیوند میان آنها را خودش بسازد. این فاصلهگذاری، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم عامل اصلی محدودیت آن. بدن، نور و هندسهٔ تصویر در «Crazy Horse» بدن رقصنده تنها موضوع نمایش نیست؛ عنصری است که نور، رنگ و قاببندی به آن شکل بصری میدهند.
نورپردازی، سایهها و ترکیب رنگها گاه پیکر انسان را به خطوط و حجمهایی نزدیک میکنند که بیش از آنکه واقعگرایانه باشند، خصلتی طراحیشده و صحنهآراییشده دارند. قابهای دقیق فیلم اجازه میدهند حرکتها در نسبت با فضای صحنه دیده شوند: بدنها چگونه وارد قاب میشوند، کنار هم قرار میگیرند یا با تغییر نور، جلوهای تازه پیدا میکنند.
این نگاه تصویری، از چشمنوازترین جنبههای مستند است. دوربین در پی تحریک احساسات از راه حرکتهای تند و تدوین پرهیجان نیست؛ ارزش صحنه را در ترکیب، تداوم و جزئیات میجوید. تماشاگر فرصت مییابد ببیند چگونه یک تغییر کوچک در نور یا جایگیری اجراکنندهها، معنای بصری یک لحظه را عوض میکند.
« این فاصلهگذاری، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم عامل اصلی محدودیت آن. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، فیلمبرداری نه فقط ثبتکنندهٔ نمایش، بلکه بخشی از شیوهٔ دیدن آن است. پشت صحنه؛ کار پنهانِ نمایش فیلم زمانی بیش از هر جای دیگر اهمیت خود را نشان میدهد که از صحنه فاصله میگیرد. تمرینهای تکراری، آزمونها، گفتوگوهای کاری و آمادهسازیهای فنی یادآوری میکنند که اجرای ظاهراً روان و بیزحمت، محصول فعالیتی دشوار و گاه فرساینده است.
نمایش در اینجا نه رخدادی خودبهخود، بلکه نتیجهٔ هماهنگی میان رقصندگان، طراحان و کارکنان گوناگون است؛ کسانی که هرکدام در شکلگیری کیفیت نهایی سهم دارند. این توجه به پشت صحنه، دریچهای به سوی فهم حرفهایگری میگشاید. مخاطب بهتدریج درمییابد که زیبایی حاصلشده روی صحنه، با تکرار و دقتی پدید میآید که ممکن است در لحظهٔ اجرا دیده نشود.
همین تضاد میان ظاهر صیقلی و کار طاقتفرسا، از مضمونهای ضمنی فیلم است. مستند قرار نیست رازهای یک اجرا را با توضیحات آموزشی باز کند؛ کافی است زمان بدهد تا فرایند را ببینیم و خودمان به اهمیتش پی ببریم. هنر یا نمایش بدن؟ یکی از پرسشهای ماندگار فیلم، نسبت میان هنر و نمایش بدن است. اثر این دو را بهسادگی از هم جدا نمیکند و پاسخ قطعی نیز در اختیار تماشاگر نمیگذارد.
« در نتیجه، فیلمبرداری نه فقط ثبتکنندهٔ نمایش، بلکه بخشی از شیوهٔ دیدن آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از یکسو، طراحی نور، حرکت و میزانسن نشان میدهد که اجراها از تصمیمهای هنری و مهارت اجرایی شکل گرفتهاند. از سوی دیگر، بدن همچنان در مرکز نمایش قرار دارد و کاباره بر جذابیت بصری آن تکیه میکند. بنابراین، تماشاگر میتواند همزمان با زیباییشناسی صحنه مواجه شود و دربارهٔ حدود آن زیباییشناسی پرسش کند.
این ابهام الزاماً نقص نیست؛ چهبسا مهمترین امکان فکری فیلم باشد. «Crazy Horse» نمیکوشد با برچسبزدن، مسئله را حل کند یا یکی از دو برداشت را بهعنوان حقیقت نهایی تحمیل سازد. بااینحال، چون خود فیلم کمتر در این زمینه موضع تفسیری روشنی میگیرد، بخشی از مخاطبان ممکن است احساس کنند پرسش مطرح شده اما به اندازهٔ کافی پرورده نشده است.
تجربهٔ دیدن در چنین وضعی به واکنش شخصی تماشاگر وابسته میشود: آنچه برای یک نفر ترکیبی جذاب از رقص، نور و طراحی است، برای دیگری ممکن است به نمایش بدن محدود بماند. ریتم و محدودیتهای روایت ریتم فیلم به منطق مشاهده وفادار است، نه به قواعد معمول مستندهای داستانمحور. صحنهها همیشه در خدمت پیشبرد یک کشمکش مشخص قرار نمیگیرند و برخی موقعیتها بیشتر حالوهوای محیط را ثبت میکنند تا آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ روند کار بدهند.
« از یکسو، طراحی نور، حرکت و میزانسن نشان میدهد که اجراها از تصمیمهای هنری و مهارت اجرایی شکل گرفتهاند. »
قوتها و کاستیها
این رویکرد، فرصت حضور در فضایی واقعی را فراهم میآورد؛ اما طولانیشدن مشاهده، در جاهایی میتواند به تکرار و کمتحرکی بینجامد. در نتیجه، احساس «ناقصماندن» یا «به جایی نرسیدن» که ممکن است پس از تماشا باقی بماند، قابلفهم است. فیلم الزاماً گرهی نمیسازد که در پایان آن را باز کند و قرار نیست از مواد خام روزمره، داستانی کاملاً شکلگرفته بیرون بکشد.
بااینحال، این خصلت را نباید بیدرنگ با بیارزشی یکی دانست. اثر بیشتر به ثبت فرایند علاقهمند است تا رسیدن به نتیجه؛ مسئله آن است که این انتخاب برای مخاطبی که انتظار قوس روایی و جمعبندی روشن دارد، میتواند کممایه جلوه کند. جمعبندی «Crazy Horse» مستندی است دربارهٔ فاصلهٔ میان آنچه روی صحنه دیده میشود و آنچه برای پدیدآمدنش لازم است.
فیلم با دوربینی دقیق، نگاهی بیواسطه و بینریشن، جهانی پرزرقوبرق را از راه کار روزمرهٔ سازندگانش میکاود؛ از تمرین و هماهنگی تا طراحی نور و اجرای رقص. قوت آن در مشاهدهگری و تصویرپردازی است، و محدودیتش در روایتی که گاه پراکنده میماند و پرسشهایش را بیپاسخ رها میکند. تماشاگرانی که از مستند انتظار دارند خودشان مسیر دیدن را بسازند، احتمالاً در این اثر تجربهای کنجکاویبرانگیز خواهند یافت.
« در نتیجه، احساس «ناقصماندن» یا «به جایی نرسیدن» که ممکن است پس از تماشا باقی بماند، قابلفهم است. »
جمعبندی
اما کسانی که خواهان روایت منسجم، تفسیر صریح یا نتیجهای روشناند، ممکن است آن را ناتمام احساس کنند. دستاورد فیلم بیش از آنکه داوری دربارهٔ کاباره باشد، دعوت به تماشای سازوکار آن است؛ تماشایی که هم زیبایی صحنه را آشکار میکند و هم پرسش دشوارِ نسبت هنر و نمایش بدن را در ذهن باقی میگذارد.
« اما کسانی که خواهان روایت منسجم، تفسیر صریح یا نتیجهای روشناند، ممکن است آن را ناتمام احساس کنند. »



ثبت دیدگاه