نقد و بررسی
نقد دوستدختر سابقِ دیوانه (Crazy Ex-Girlfriend) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: رؤیای عاشقانهای با زیرمتن تلخ «دختر سابقِ دیوانه» با طرحی آغاز میشود که عمداً بهانهای ساده و حتی مضحک به نظر میرسد: ربکا بانچ، وکیل جوان و موفقی که در نیویورک زندگی مرفهی دارد، ناگهان راهی وست کووینا میشود؛ شهری در کالیفرنیا که دوستپسر دوران نوجوانیاش، جاش چن، در آن زندگی میکند.
ربکا این تصمیم را در لفافهٔ جستوجوی خوشبختی میپیچد، اما سریال از همان ابتدا نشانههایی میکارد که نشان میدهد روایت رسمی او با حقیقت درونیاش فاصله دارد. همین شکاف میان آنچه ربکا به خود میگوید و آنچه واقعاً میخواهد، موتور کمدی و درام اثر است. سریال از موقعیت نامتعارف خود برای تمسخر افسانهٔ «عشق همهچیز را حل میکند» بهره میگیرد، بیآنکه به سادگی آن را کنار بگذارد.
در این جهان، میل به عشق میتواند صادقانه و پرشور باشد، اما همزمان بهانهای برای فرار از تنهایی، اضطراب و نارضایتی از خویشتن نیز بشود. «دختر سابقِ دیوانه» در ظاهر یک کمدی عاشقانهٔ موزیکال است؛ در عمق، روایتی دربارهٔ خودفریبی و دشواریِ شناختن نیازهای واقعی خویش. ربکا بانچ: قهرمانی دشوار، انسانی و پرتناقض ربکا شخصیتی نیست که بتوان بهآسانی دوستش داشت یا محکومش کرد.
او باهوش، بلندپرواز و زیرک است، اما بارها از همین تواناییها برای توجیه تصمیمهایی استفاده میکند که به خود و اطرافیانش آسیب میزنند. گاهی رفتارهایش چنان ناپخته و افراطی میشود که تماشاگر از سرِ شرمندگیِ نیابتی روی برمیگرداند؛ گاهی نیز همان رفتارها از چنان خلأ عاطفی و درماندگیای سرچشمه میگیرد که خنده جای خود را به اندوه میدهد.
« همین شکاف میان آنچه ربکا به خود میگوید و آنچه واقعاً میخواهد، موتور کمدی و درام اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قدرت شخصیتپردازی ربکا در این است که سریال او را به یک برچسب تقلیل نمیدهد. او نه صرفاً قربانی شرایط است و نه شخصیت شروری که باید مجازات شود. انتخابهایش پیامد دارند، اما اثر او را از مسئولیتپذیری و امکان تغییر تهی نمیکند. بازی Rachel Bloom نیز این تعادل را حفظ میکند: ربکا میتواند در یک لحظه مضحک، خودخواه و آزاردهنده باشد و در لحظهای دیگر، چنان آسیبپذیر ظاهر شود که بیننده از قضاوت شتابزدهٔ خود شرمنده شود.
حاصل، قهرمانی است که دوستداشتنی بودنش نه از بینقصی، بلکه از آشکار بودن نقصهایش میآید. موسیقی: شوخیهایی که ناگهان جدی میشوند ترانههای موزیکال، ویژگی تزئینی یا وقفهای برای سرگرمی نیستند؛ بخش اصلی زبان روایی سریالاند. بسیاری از آنها از تخیل ربکا بیرون میآیند و جهان را چنان که او میخواهد ببیند، بازآرایی میکنند.
به این ترتیب، موسیقی هم ابزار طنز است و هم راهی برای آشکار کردن ذهنیتی که شخصیتها در گفتوگوی عادی از بیانش عاجزند. بخش بزرگی از جذابیت ترانهها از ناهمخوانی میان قالب و محتوا میآید. ممکن است قطعهای با شور و رنگولعابِ یک اجرای نمایشی آغاز شود، اما اندکی بعد معلوم شود که موضوعش حسادت، ترس، تنهایی یا خودفریبی است.
این چرخش، خنده را حذف نمیکند؛ بلکه آن را پیچیدهتر میسازد. تماشاگر ابتدا از اغراق و بازیگوشی اثر لذت میبرد و سپس متوجه میشود که شوخی، تجربهای واقعی را نشانه رفته است. گاهی یک ترانه در چند دقیقه کاری میکند که گفتوگوهای توضیحیِ طولانی از انجامش ناتواناند: میل پنهان شخصیت را به صحنه میآورد و همزمان فاصلهٔ او با واقعیت را نشان میدهد.
« قدرت شخصیتپردازی ربکا در این است که سریال او را به یک برچسب تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
طنز و لحن: میان هجو و شرمندگی سریال از کمدی موقعیت، هجو فرهنگی، شوخیهای خودارجاع و طنزِ مبتنی بر شرمندگی بهره میبرد. نام اثر خود نمونهای از بازی آن با نگاه جامعه به زنانِ خواهان عشق است؛ زنی که از مرزهای پذیرفتهشدهٔ رفتار عبور میکند، بهسرعت «دیوانه» خوانده میشود. سریال این تعبیر را به کار میگیرد، اما در ادامه بهجای اکتفا به شوخی با آن، از مخاطب میخواهد بپرسد چه کسی این عنوان را میسازد و چه چیزی پشت رفتار نامتعارف ربکا پنهان است.
بااینحال، جسارت طنز همیشه بیدردسر نیست. برخی شوخیها به کلیشهها نزدیک میشوند یا از تندروی شخصیتها برای ایجاد خنده استفاده میکنند؛ در نتیجه، ممکن است برای بخشی از مخاطبان ناخوشایند باشند. همچنین رفتارهای افراطی ربکا گاهی از حدِ موقعیت کمیک فراتر میرود و تماشای آنها دشوار میشود.
این انتخاب، هم نقطهٔ قوت سریال است و هم محدودیتش: اثر حاضر نیست قهرمانش را برای آسودگی تماشاگر رام کند، اما همین امتناع گاهی به فرسودگی یا دلزدگی میانجامد. شخصیتهای مکمل و جهان اجتماعی سریال وست کووینا صرفاً پسزمینهای برای تعقیب جاش نیست. محیط تازه، ربکا را در میان آدمهایی قرار میدهد که هر یک با خواستهها، ناامنیها و تناقضهای خود دستوپنجه نرم میکنند.
شخصیتهای مکمل بهتدریج از جایگاه ابزارِ ماجراجویی عاشقانه بیرون میآیند و زندگی مستقلی پیدا میکنند. دوستیها، روابط کاری و برخوردهای روزمره، تصویری گستردهتر از نیاز به تعلق و میل به دیدهشدن میسازند. از میان این روابط، پیوند ربکا با دوستان و همکارانش اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نشان میدهد زندگی او به رابطهٔ عاشقانه محدود نیست، حتی اگر خودش بارها چنین وانمود کند.
« بااینحال، جسارت طنز همیشه بیدردسر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شبکهٔ اجتماعی گاه او را حمایت میکند و گاه آینهای در برابر رفتارش میگیرد. در بهترین لحظات، سریال از شخصیتهای فرعی برای گسترش نگاهش به عشق، خانواده و هویت استفاده میکند، نه فقط برای پیش بردن نقشههای ربکا. ریتم روایت و فرسودگی کشمکشهای عاشقانه یکی از ضعفهای محسوس مجموعه، تداوم طولانیِ پرسشهای عاشقانه است: چه کسی با چه کسی خواهد بود، رابطهای که ظاهراً پایان یافته دوباره بازمیگردد یا نه، و آیا شخصیتها از الگوهای پیشین خود عبور میکنند؟
این رفتوبرگشتها با شخصیت ربکا و دشواری او در رها کردن خیالها تناسب دارند، اما تناسب مضمونی همیشه برای حفظ کشش روایی کافی نیست. در برخی مقاطع، کشمکشها بیش از آنکه به کشف تازهای بینجامند، شکل دیگری از همان دور باطل به نظر میرسند. همین تکرار گاه شخصیتها را نیز به عقب میکشاند.
آنان ممکن است پس از لحظهای از رشد یا خودشناسی، دوباره به رفتارهای آشنای خود بازگردند. چنین بازگشتی از نظر روانشناختی ناممکن نیست؛ تغییر معمولاً خطی و بیلغزش پیش نمیرود. اما در روایت تلویزیونی، تکرارِ بیوقفهٔ یک الگو میتواند صبر مخاطب را بیازماید، بهویژه اگر پیامد تازهای به همراه نداشته باشد.
بنابراین، سریال در بهترین بخشهایش از تکرار برای نشان دادن چرخههای رفتاری استفاده میکند و در بخشهای کمرمقتر، گرفتار همان چرخه میشود. سلامت روان و مسئولیتپذیری یکی از دستاوردهای مهم سریال، پیوند دادن کمدی با موضوع سلامت روان است، بیآنکه این پیوند را صرفاً به یک پیام اخلاقی ساده فروبکاهد.
« این شبکهٔ اجتماعی گاه او را حمایت میکند و گاه آینهای در برابر رفتارش میگیرد. »
قوتها و کاستیها
اثر نشان میدهد که رنج روانی میتواند در رفتارهای روزمره، تصمیمهای تکانشی و روایتهایی که آدمها دربارهٔ خود میسازند حضور داشته باشد. همچنین بر این نکته تأکید میکند که درک علتِ یک رفتار، به معنای نادیده گرفتن اثر آن بر دیگران نیست. ربکا هم سزاوار همدلی است و هم باید با پیامدهای انتخابهایش روبهرو شود.
سریال همیشه در این مسیر بینقص نیست؛ گاهی لحن طنز و شدت موضوع با یکدیگر اصطکاک پیدا میکنند. بااینحال، امتناع آن از تبدیل رنج به نمایشی صرفاً تراژیک، ارزشمند است. شخصیتها میتوانند هم مضحک باشند و هم درد بکشند؛ گاه حتی همان لحظهای که میخندند، از چیزی میگریزند. این نگاه چندلایه، به مجموعه امکان میدهد دربارهٔ آسیبپذیری سخن بگوید، بیآنکه شخصیتهایش را به نمونههای آموزشی یا نمادهای ساده تبدیل کند.
جمعبندی «دختر سابقِ دیوانه» اثری نامتعارف است که از دل کمدی موزیکال، به پرسشهایی جدی دربارهٔ عشق، هویت، خودفریبی و امکان تغییر میرسد. ترانههای غافلگیرکننده، طنز جسورانه و بازی درخشان Rachel Bloom آن را از کمدیهای عاشقانهٔ معمول جدا میکنند؛ شخصیت ربکا نیز با همهٔ رفتارهای دشوارش، مرکز عاطفیِ پرقدرتی برای روایت میسازد.
در مقابل، کشآمدن برخی مثلثهای عاشقانه، بازگشت مکرر به الگوهای آشنا و تعدادی شوخی یا رفتار افراطی میتوانند تماشاگر را خسته یا معذب کنند. اما این نابرابریها، در مجموع، نیروی اصلی اثر را از میان نمیبرند. سریال در بهترین لحظاتش خنده را به راهی برای دیدنِ چیزی میسازد که در حالت عادی از آن رو برمیگردانیم: آدمی که میکوشد خود را با قصهای عاشقانه نجات دهد، درحالیکه هنوز باید یاد بگیرد با خودش روبهرو شود.
« همچنین بر این نکته تأکید میکند که درک علتِ یک رفتار، به معنای نادیده گرفتن اثر آن بر دیگران نیست. »
ثبت دیدگاه