نقد و بررسی
نقد گاو (Cow) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای به جای قصه در «گاو»، آندریا آرنولد از تماشاگر نمیخواهد که ماجرایی پرپیچوخم را دنبال کند؛ او دعوتش میکند تا مدتی در کنار حیوانی بماند و به زندگیای نگاه کند که معمولاً در پسِ محصول نهایی پنهان میماند. فیلم، پرترهای مشاهدهگرانه از لوما، گاو شیری، و دیگر گاوهای مزرعه است؛ پرترهای که به جای توضیح دادن، دیدن را برمیگزیند.
نه گویندهای هست که رخدادها را تفسیر کند و نه مصاحبههایی که معنای تصاویر را از پیش تعیین کنند. آنچه پیش روی ما قرار میگیرد، رفتوآمد، خوراکخوردن، دوشیدهشدن، زایش و جدایی است؛ تکرارهایی که روزمرگی را میسازند و در همان حال، به پرسشی اخلاقی درباره نسبت انسان با حیوان بدل میشوند.
این انتخاب جسورانه است، زیرا تماشاگر را از راهنمایی معمول مستند محروم میکند. فیلم کمتر میگوید «چه باید اندیشید» و بیشتر میپرسد: وقتی به جای نگاهکردن از دور، نزدیک میشویم، چه چیزی را میبینیم؟ پاسخ آسان نیست. «گاو» نه خطابهای صریح است و نه گزارشی جامع درباره صنعت لبنیات؛ تمرکزش بر تجربهای محدود و ملموس است، تجربه زیستن در بدنی که کارکردش در مزرعه با نیازهای انسان گره خورده است.
دوربینی در فاصله نفس مهمترین تصمیم فرمی فیلم، نزدیکی دوربین به لوماست. قابها گاه چنان نزدیکاند که چهره، پوست، چشم و حرکتهای کوچک حیوان به سطح اصلی تصویر تبدیل میشوند. این نزدیکی صرفاً جلوهای زیباشناختی نیست؛ فاصله امنی را که معمولاً میان تماشاگر و حیوان برقرار است، برهم میزند.
« نه گویندهای هست که رخدادها را تفسیر کند و نه مصاحبههایی که معنای تصاویر را از پیش تعیین کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاو دیگر جزئی از منظره روستایی یا نشانهای کلی از کشاورزی نیست؛ موجودی یگانه است که حضور جسمانیاش قاب را پر میکند. فیلمبرداری مگدا کووالچیک نیز همین حسِ مجاورت را تقویت میکند. دوربین به جای آنکه همواره از موضع مسلط و بیرونی جهان مزرعه را مرتب کند، در میان فضاها حرکت میکند و گاه از زاویهای مینگرد که به حضور حیوان نزدیک است.
با این همه، نباید این شیوه را با دسترسی واقعی به ذهن گاو اشتباه گرفت. دوربین میتواند ما را به سطح تجربه نزدیک کند، اما نمیتواند ترجمان قطعی احساسات لوما باشد. دستاورد فیلم، ادعای دانستن نیست؛ ایجاد فرصتی برای مشاهده و همدلی است. زمانِ تکرار و ریتمِ کند ریتم آرام «گاو» از دل مضمون آن برمیآید.
روزهای مزرعه با تکرار کارها شکل میگیرند و فیلم نیز با مکثهای طولانی و بازگشت به کنشهای مشابه، این ساختار را در قالب خود بازتاب میدهد. در نتیجه، زمان تماشای فیلم کمکم با زمان روزمرهای که تصویر میکند پیوند میخورد. مخاطب صرفاً درباره یکنواختی نمیشنود؛ باید تا اندازهای آن را تجربه کند.
این شیوه برای تماشاگر صبور میتواند اثرگذار باشد. نگاه طولانی به چهره حیوان یا تکرار حرکتهایی که در فیلمی متعارف بهسرعت حذف میشدند، به جزئیات مجال ظهور میدهد. اما همین انتخاب محدودیتی جدی نیز دارد: بعضی بخشها کمحادثه و کشدار به نظر میرسند و تکرار، به جای آنکه همیشه معنا را انباشته کند، گاه فقط انتظار میسازد.
« فیلمبرداری مگدا کووالچیک نیز همین حسِ مجاورت را تقویت میکند. »
شخصیتها و اجرا
«گاو» فیلمی نیست که ریتمش را برای جلب توجه پیوسته تند کند؛ از مخاطب میخواهد با آهنگ خودش کنار بیاید. سکوتی که توضیح نمیدهد نبود روایت صوتی و توضیح مستقیم، هم نقطه قوت فیلم است و هم منشأ دشواری آن. سکوتِ توضیحی اجازه میدهد تصویر بدون مداخله یک مفسر شنیده شود. صدای محیط، حرکت حیوانها و صداهای روزمره مزرعه جای موسیقی راهنما و بیان تحلیلی را میگیرند.
به این ترتیب، فیلم از تبدیل لوما به نمونهای برای یک استدلال آماده پرهیز میکند و تماشاگر را وامیدارد تا خودش نسبت میان تصویرها را دریابد. در عوض، برخی صحنهها ممکن است برای کسی که با شیوه کار یک مزرعه آشنا نیست، مبهم بمانند. فیلم جزئیات زمینهای را اندک عرضه میکند و همیشه روشن نمیسازد هر رویداد در چه چارچوبی رخ میدهد.
این ابهام گاهی سازنده است، زیرا دانستههای ما را به چالش میکشد؛ اما گاهی نیز مانع فهم دقیق میشود. مستند به بهای آزادیِ تفسیر، از بخشی از وضوح توضیحی چشم میپوشد. تنِ حیوان و زنجیره تولید قدرت عاطفی اثر در آن است که بحثی انتزاعی را به تجربهای جسمانی بدل میکند. زندگی لوما در فیلم جدا از چرخه تولیدی مزرعه نیست؛ بدن او هم موضوع مشاهده است و هم بخشی از سازوکاری که برای تولید شیر به کار گرفته میشود.
همین پیوند، پرسش اخلاقی فیلم را شکل میدهد: وقتی به حیوان به چشم موجودی زنده و صاحب حضوری مستقل نگاه کنیم، معنای استفاده از بدن او چگونه تغییر میکند؟ آرنولد حکم نهایی را با صدای راوی اعلام نمیکند و فیلم نیز گزارشی بیطرفانه از همه شکلهای دامداری به شمار نمیآید. محدودهاش روشن است: تجربه چند حیوان در یک محیط مشخص، نه بررسی جامع صنعت لبنیات.
« گاو» فیلمی نیست که ریتمش را برای جلب توجه پیوسته تند کند؛ از مخاطب میخواهد با آهنگ خودش کنار بیاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، انتخاب این محدوده خود معنادار است. فیلم ما را با پرسشی روبهرو میکند که عادت مصرف روزانه معمولاً از نظر دور نگه میدارد: آنچه به عنوان محصولی آشنا میشناسیم، از چه رابطهای میان انسان و حیوان پدید میآید؟ مرز میان همدلی و انسانانگاری فیلم بهروشنی میکوشد لوما را از شیء یا زمینه تصویری به سوژهای قابل توجه بدل کند.
نگاه مستقیم، صدای حیوان و حضور مکرر او در قاب، راهی به سوی همدلی میگشایند. اما همین نزدیکی خطر دیگری هم دارد: تماشاگر ممکن است احساسات انسانی خود را بر چهره حیوان بنشاند و نشانههای مبهم را قطعی تلقی کند. فیلم این خطر را کاملاً برطرف نمیکند؛ در عوض، میان مشاهده و تفسیر فضایی باقی میگذارد.
گاه تأکیدهای تصویری و پیوندهای میان نماها حالتی شاعرانه یا حتی هدایتگر پیدا میکنند. در چنین لحظههایی میتوان پرسید آیا فیلم فقط ثبت میکند یا با تدوین، واکنش عاطفی خاصی را نیز پیشنهاد میدهد. این ظرافت، اثر را پیچیدهتر میکند، اما ممکن است برای برخی صحنهها حس احساساتیسازی به وجود آورد.
با این حال، دستکاری عاطفی در اینجا به معنای بیاعتبارشدن تجربه نیست؛ بیشتر یادآوری میکند که مستند نیز ساخته میشود و نگاه دوربین هرگز کاملاً خنثی نیست. جایگاه فیلم در کارنامه آرنولد «گاو» در کارنامه آرنولد چرخشی از داستانپردازی به مستند است، اما علاقه آشنای او به بدن، محیط و زیست روزمره در آن حضور دارد.
« با این حال، انتخاب این محدوده خود معنادار است. »
قوتها و کاستیها
فیلم به جای آنکه از شیوههای پرزرقوبرق مستند استفاده کند، به مشاهده، جزئیات و واقعگرایی تکیه میکند. نتیجه، اثری است که زیبایی بصریاش با آسودگی همراه نیست: منظره میتواند چشمنواز باشد، اما همان قاب ممکن است نشان دهد که این زیبایی بخشی از نظمی روزمره و کارکردی است. عنوان ساده فیلم نیز با این رویکرد سازگار است.
«گاو» نه استعارهای پرطمطراق به دست میدهد و نه از ابتدا حیوان را به نمادی واحد تقلیل میدهد. عنوان، توجه را به همان موجودی بازمیگرداند که فرهنگ مصرفی اغلب از برابر چشم کنار میزند. فیلم از این راه، امر عادی را نامأنوس میکند: چیزی که بارها دیدهایم، اما شاید به ندرت واقعاً تماشایش کردهایم.
جمعبندی «گاو» مستندی آرام، صبور و از نظر عاطفی نافذ است که نیروی اصلی خود را از نزدیکی دوربین، حذف توضیحهای آماده و وفاداری به تکرار زندگی روزمره میگیرد. کندی، ابهام و گاه تأکیدهای احساسی ممکن است برای بخشی از مخاطبان آزارنده باشد؛ فیلم نیز برای تماشای شتابزده ساخته نشده است.
اما همین محدودیتها بخشی از روش آناند: به جای آنکه همهچیز را به گزارهای روشن و آسانمصرف تبدیل کند، زمان میدهد تا رابطه تماشاگر با حیوان تغییر کند. این اثر بیش از آنکه پاسخی نهایی عرضه کند، نگاه ما را به پرسشی دشوار بازمیگرداند: آیا میتوان موجود زندهای را که با چنین نزدیکی دیدهایم، همچنان فقط جزئی از زنجیره مصرف دانست؟
« فیلم به جای آنکه از شیوههای پرزرقوبرق مستند استفاده کند، به مشاهده، جزئیات و واقعگرایی تکیه میکند. »



ثبت دیدگاه