نقد و بررسی
نقد Cousin Bette | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی در حاشیه و جهانِ بدهکار «Cousin Bette» ساختهٔ دس مکآناف، اقتباسی آزاد از رمان اونوره دو بالزاک است؛ فیلمی که در پاریسِ میانهٔ قرن نوزدهم، روابط خانوادگی را نه پناهگاهی امن، بلکه شبکهای از بدهی، وابستگی و معامله نشان میدهد. بته فیشر، خویشاوند فقیر خانوادهٔ هولو، سالها در حاشیهٔ زندگی آنان ایستاده و سهمش از مهر و منزلت، بیشتر خدمت و چشمپوشی بوده است.
پس از آنکه جایگاهش در خانواده بار دیگر نادیده گرفته میشود، رنج دیرپایش به نیرویی برای دسیسه بدل میشود. او با والری مارنف، زنی برخوردار از جذابیت و مهارت اجتماعی، همپیمان میشود و مناسبات خویشاوندان مرفه خود را به بازی میگیرد. فیلم این موقعیت را به شکل یک درام انتقامجویانه عرضه میکند، اما زیر سطح ماجرا پرسشی تلختر جریان دارد: در جامعهای که منزلت، زیبایی و ثروت تعیین میکنند چه کسی دیده شود، آیا خشم بته صرفاً شرارت فردی است یا واکنشی به نظمی ناعادلانه؟
اثر پاسخ را کاملاً یکدست نمیکند؛ بته هم قربانی محرومیت است و هم عاملی که آگاهانه دیگران را به دام میاندازد. همین دوگانگی، هستهٔ جذاب شخصیت اوست. بته؛ از تحقیر تا قدرت جسیکا لنگه بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد و به بته حضوری میدهد که با ورودش به هر صحنه، توجه را از دیگران میرباید.
بازی او به جای آنکه شخصیت را به هیولایی یکبعدی تبدیل کند، میان جراحت، غرور و خونسردی حرکت میکند. بته میتواند در یک لحظه رنجیده و منزوی به نظر برسد و در لحظهای دیگر، با سکوت یا نگاهی سنجیده، نشان دهد که از پیش چند حرکت بعدی را در ذهن چیده است. لنگه بهویژه در نمایش فاصلهٔ میان ظاهر مطیع و ارادهٔ پنهان بته موفق است.
« پس از آنکه جایگاهش در خانواده بار دیگر نادیده گرفته میشود، رنج دیرپایش به نیرویی برای دسیسه بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتش برای جلب ترحم تلاشی نمیکند؛ در عوض، فیلم به تماشاگر فرصت میدهد تا بفهمد چگونه سالها نادیدهماندن، در او نوعی حسابگری ساخته است. بااینحال، اثر گاه بیش از اندازه به جذابیت بازیگر متکی میشود. بته آنقدر مرکز ثقل فیلم است که شماری از شخصیتهای دیگر در مدار او به ابزارهای قصه تقلیل مییابند.
این تمرکز از یک سو نیروی دراماتیک میآفریند و از سوی دیگر، جهان اجتماعی فیلم را محدود میکند. انتقام بهمثابه بازی اجتماعی یکی از لذتهای اصلی فیلم در تماشای سازوکار نقشههاست: اطلاعات پنهان میشوند، خواستههای اشخاص به کار گرفته میشوند و پیوندهای ظاهراً محترمانه به میدان رقابت بدل میگردند.
بته قدرت رسمی ندارد، اما با تشخیص نیازها و ضعفهای اطرافیان، میکوشد قدرتی غیررسمی برای خود بسازد. در این جهان، پول صرفاً وسیلهٔ خرید نیست؛ زبان مشترکی است که عشق، ازدواج، وفاداری و حتی بخشش را به معامله نزدیک میکند. این نگاه، اثر را از یک ملودرام ساده فراتر میبرد. شخصیتها دربارهٔ اخلاق سخن میگویند، اما رفتارشان زیر فشار منفعت، میل یا حفظ آبرو شکل میگیرد.
طنز سیاه فیلم نیز از همین شکاف بیرون میآید: جامعهای که خود را متمدن میپندارد، در خلوت به شدت حسابگر و بیرحم است. بااینهمه، قصه گاهی چنان بر پیچش و جابهجایی مهرهها تأکید میکند که منطق عاطفی آنها عقب میماند. برخی تصمیمها بیشتر برای پیشبردن دسیسه لازم به نظر میرسند تا نتیجهٔ طبیعی شخصیتپردازی.
« بااینحال، اثر گاه بیش از اندازه به جذابیت بازیگر متکی میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران و روابط نابرابر در کنار لنگه، گروه بازیگران فیلم مجموعهای از چهرههای آشنا را گرد هم آورده است. الیزابت شو در نقش جنی کادین، جذابیتی اجتماعی و نوعی استقلال عمل به نمایش میگذارد که به او امکان میدهد صرفاً مهرهای در نقشهٔ بته نباشد. هیو لوری، در نقش بارون هکتور هولو، به مردی اعتبار میبخشد که ولخرجی و خودخواهیاش پیامدهایی فراتر از زندگی شخصی او دارد.
باب هاسکینز نیز در نقش سزار کروِل، وجهی زمینیتر و معاملهگرانه به فضای اشرافی فیلم میافزاید. با وجود این، انبوه شخصیتها و پیوندهای میانشان همیشه به نفع درام عمل نمیکند. در بخشهایی، فیلم چهرهها و انگیزههای تازهای وارد میکند، بیآنکه برای هرکدام زمان کافی فراهم آورد تا در ذهن تماشاگر تثبیت شوند.
نتیجه آن است که برخی روابط به جای آنکه با ظرافت رشد کنند، بیشتر به اطلاعاتی برای دنبالکردن نقشهها تبدیل میشوند. این شلوغی، بهخصوص زمانی محسوس است که چند بحران همزمان در فضای خانوادگی و اجتماعی روی میدهند. طراحی تاریخی و لحن بصری لباسها، فضاهای داخلی و جزئیات زندگی روزمره، از امتیازهای دیدنی فیلماند.
تضاد میان خانههای مرفه و محیطهای فقیرانه، فاصلهٔ طبقاتی را بدون نیاز به توضیحهای طولانی به تصویر میکشد. پارچهها و لباسهای پرزرقوبرق، هم بخشی از جذابیت بصریاند و هم یادآور نظمی که در آن ظاهر میتواند سرمایهای اجتماعی باشد. فیلم در ساختن حالوهوای تاریخی موفق است و پاریسِ آن، شهری است که تجمل و محرومیت در فاصلهای کوتاه از یکدیگر زندگی میکنند.
« بازیگران و روابط نابرابر در کنار لنگه، گروه بازیگران فیلم مجموعهای از چهرههای آشنا را گرد هم آورده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما زیبایی بصری همیشه با عمق تاریخی همراه نمیشود. گاه محیط بیشتر قاب مناسبی برای فتنه و گفتوگوست تا جهانی زنده که بر رفتار شخصیتها اثر بگذارد. با این همه، طراحی صحنه و لباس به اثر بافت و رنگ میدهد و از یکنواختشدن فضای داخلی جلوگیری میکند. فیلم از تضادهای تصویری بهره میبرد: آراستگی در کنار فرسودگی، جلوهٔ بیرونی در برابر تنگدستی و مهمانیهای رسمی در مجاورت زندگیهای ناپایدار.
ریتم و تراکم روایت بزرگترین مانع فیلم برای حفظ کشش، ریتم نامتعادل آن است. قصه با موقعیتی کنجکاویبرانگیز آغاز میشود و وعدهٔ نبردی زیرکانه میان میل، پول و انتقام را میدهد؛ اما در ادامه، بعضی بخشها بیش از اندازه مکث میکنند و برخی رویدادها با شتابی گذرا از کنار تماشاگر میگذرند.
این ناهمواری سبب میشود که فیلم نه همیشه فرصت کافی برای پرورش شخصیتها داشته باشد و نه پیوسته از انرژی لازم برای پیشبردن دسیسه برخوردار بماند. از سوی دیگر، تراکم ماجراها گاهی حس آشفتگی میآفریند. روابط فرعی و بحرانهای خانوادگی به سرعت روی هم انباشته میشوند و تماشاگر ممکن است به جای همراهشدن با پیامد عاطفی هر واقعه، صرفاً درگیر بهخاطرسپردن نسبتها و انگیزهها شود.
همین شلوغی، نیروی طنز و هجو اجتماعی را نیز پراکنده میکند. فیلم در بهترین لحظههایش، با یک نگاه یا گفتوگوی کوتاه، ریاکاری و منفعتطلبی را عریان میسازد؛ در لحظههای کماثرتر، پیچیدگی طرح جایگزین عمق میشود. اقتباس از بالزاک و مرز میان هجو و ملودرام «Cousin Bette» از میراث بالزاک، بیش از هر چیز، شیفتگی به سازوکار جامعه و نقش پول در روابط انسانی را وام میگیرد.
« اما زیبایی بصری همیشه با عمق تاریخی همراه نمیشود. »
قوتها و کاستیها
داستانش آدمهایی را نشان میدهد که در ظاهر به خانواده، عشق یا آبرو وفادارند، اما در عمل بارها منافع خود را مقدم میشمارند. فیلم این جهان را با لحنی آمیخته به ملودرام و کمدی تلخ بازسازی میکند. این انتخاب به روایت سرزندگی میدهد و اجازه میدهد دسیسهها هم سرگرمکننده باشند و هم نشانهای از فساد اخلاقی.
بااینحال، میان هجو اجتماعی و سرگرمی روایی همیشه تعادل برقرار نیست. هرگاه فیلم از ما میخواهد صرفاً از زرنگی بته و وارونگی مناسبات لذت ببریم، لحنی شیطنتآمیز و مؤثر پیدا میکند؛ اما وقتی قصه میکوشد پیامدهای تراژیک و گستردهتری را نیز در همان مسیر بگنجاند، پیوند میان لحن و مضمون گاه سست میشود.
به همین دلیل، اثر بیش از آنکه تصویری کاملاً منسجم از جامعهٔ بالزاکی بسازد، مجموعهای از لحظههای جذاب، بدبینانه و گاه نامتوازن باقی میماند. جمعبندی «Cousin Bette» فیلمی است که بیش از هر چیز با شخصیت محوری و بازی جسیکا لنگه در ذهن میماند. بته زنی است هم آسیبدیده و هم خطرناک؛ شخصیتی که محرومیتش قابلدرک است، اما روشهایش آسودهخاطر نمیگذارد.
فضای تاریخی، لباسهای چشمنواز و طنز تلخ دربارهٔ پول و منزلت نیز به فیلم هویت میبخشند. در برابر این امتیازها، ریتم کند و نامتوازن، انبوه شخصیتها و رویدادهای گاه کماقناع، مانع از آن میشوند که اثر به درامی کاملاً یکپارچه بدل شود. بااینهمه، فیلم برای تماشاگرانی که از ملودرامهای تاریخیِ آکنده از رقابت، فریب و مناسبات طبقاتی لذت میبرند، اثری دیدنی است.
« فیلم این جهان را با لحنی آمیخته به ملودرام و کمدی تلخ بازسازی میکند. »
جمعبندی
جذابیتش نه در بینقصبودن طرح، بلکه در نیروی شخصیت بته و لذت تماشای زنی است که پس از سالها حاشیهنشینی، میکوشد قواعد بازی را به سود خود تغییر دهد؛ هرچند خود فیلم نیز گاه زیر بار همان دسیسههای فراوانی که میپروراند، از تعادل خارج میشود.
ثبت دیدگاه